منابع مقاله درمورد منابع قدرت، سلسله مراتب، روابط قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

در قالب ” قدرت ناشي از توان شخصي ” مطرح مي شوند (شرمرهورن، 1996؛321)37.
اما در عمل، ميزان استفاده از اختيارات، به رابطه مدير با مسئول مستقيم خودش بستگي دارد. يعني در صورت داشتن رابطه مطلوب با مافوق، مدير مي تواند از همه اختيارات خود استفاده کند. در غير اين صورت ممکن است مافوق محدوديتهايي را در استفاده از اختيارات مدير مذکور ايجاد کند. از اين رو گفته مي شود که قدرت ناشي از منصب و مقام، ذاتي در رتبه و منصب سازماني نيست.
جدول 1- 2 منابع قدرت ناشي از “مقام” و “توان شخصي” افراد
منابع قدرت
منابع قدرت ناشي از منصب و مقام:
(مبتني بر چيزهايي که مدير مي تواند به ديگران پيشنهاد بدهد)
منابع قدرت ناشي از توان شخصي فرد:
(مبتني بر طرقي که ديگران مدير را ارزيابي مي کنند)
1. پاداش: اگر آنچه را که مي گويم انجام دهي به تو پاداش مي دهم.
2. سرکوب يا تنبيه: اگر آنچه را که مىگويم انجام ندهي تو را تنبيه مي کنم.
3. مشروعيت: به دليل آنکه من رئيسم، شما بايد همان طوري که مي گويم کار کني
1. مهارت: چون فرد منبع دانش و اطلاعات تخصصي تلقي مي شود از او اطاعت مي شود.
2. صلاحيت: چون ديگران دوست دارند که خود را با فرد مورد نظر تعيين هويت کنند (به او افتخار مي کنند)، از او اطاعت مىکنند.

عامل مؤثر ديگر بر ميزان موفقيت، آثار امدادهاي غيبي و رويدادهاي پيش بيني نشده است که در قالب فرصتها و محدوديتهاي جديد ظاهر مي شوند (مطهري، 1354؛ 49-94)38.
ناگفته نماند که ارزيابي ميزان موفقيت و مؤثر بودن هر مدير، بر اساس ديدگاهها و معيارهاي رايج در سازمان صورت مي پذيرد. با وجود اين، شکل زير شمايي کلي از عوامل تعيين کننده ميزان موفقيت مدير ارائه مي دهد (گلوئيک، 1977؛ 37)39.

شكل 4 – 2 عوامل تعيين کننده موفقيت مدير

4 – 1 – 2 مکاتب مديريت علمي
اگر چه مديريت به مفهوم کلي آن سابقه اي به قدمت زندگي اجتماعي بشر و حتي بيشتر از آن دارد اما آنچه که به نام دانش مديريت در جريان زمان تکامل پيدا کرده است مربوط به اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مي شود ( جاسبي،1373؛25 )40.
تا اوايل قرن بيستم مديريت فقط به عنوان مهارت مدير در اداره امور مورد توجه بوده و روش هدايت فعاليت ها اغلب بر پايه سليقه مدير و قدرت درک و استنباط شخصي به جاي شناخت علمي مسائل قرار داشت. در جريان مطالعات و تحقيقاتي که در زمينه مديريت صورت مي گر فت، حرکت صاحبان صنايع و بازرگانان براي اداره امور جنبه عقلائي به خود گرفت.
بعد از جنگ جهاني اول و تحولات عميق سياسي- اجتماعي- اقتصادي جهاني ناشي از آن آراء و عقايد مختلفي در قالب تئوري در زمينه مديريت و شيوه هاي اداره امور سازمان ها اعم از عمومي و يا خصوصي ظهور کرد که سازمان هاي مختلف حسب ساختار سازمان، سليقه و طرز تفکر مديران و شرايط محيطي با کارگيري يکي از مکاتب و يا ترکيبي از چند مکتب، اصول و ضوابط آنرا به تدريج مورد استفاده قرار داده و بر آن اساس چرخ هاي سازمان را به حرکت درآوردند.
دانشمندان و محققان مديريت مکاتب مختلفي در اين زمينه ارائه داده اند که چنانچه آنرا در يک طيف قرار دهيم از مديريت سنتي شروع و به پيشرفته ترين مکتب مديريت ختم مي شود.
به طور مثال جرج تري41 به ده نوع مکتب مديريت اشاره داشته و البته بعد از اظهار نظر او مکتب و يا مکاتب جديدتري نيز از طرف محققان ارائه شده که نقش ويژه خود را در تکامل مکاتب مديريت داشتهاند. مکاتب مورد اشاره “جرج تري” عبارت مي باشند از:
– مکتب مديريت سنتي يا تجربي42
– مکتب مديريت علمي 43
– مکتب مديريت كلاسيك44
– مکتب مديريت نئوکلاسيک45
– مکتب مديريت رفتار گرائي46
– مکتب مديريت سيستم هاي اجتماعي سيستم 47
– مکتب مديريت بر اساس تصميم گيري48
– مکتب مديريت كمي49
– مکتب مديريت سيستم50
– مکتب مديريت جريان کار51
اگر چه مکاتب فوق در فعاليت هاي روزانه و اجرائي مديران اغلب مورد استفاده واقع مي شوند و طرفداران هر يک از مکاتب مذکور نيز مکتب مورد توجه خود را به عنوان يک اصل مطرح مي نمايند ولي در واقع چنين نيست. اگر سوال شود که کدام يک از مکاتب بيشترين اهميت را به مديريت مي دهد پاسخ اين است که هيچ کدام چون در واقع کليه مکاتب مذکور مدير را احاطه کرده اند و مدير بايد مکتبي که با فلسفه فکري و دانش او بيشترين تجانس، آشنائي و نزديکي را دارد جهت اجراي اهداف سازمان متبوع انتخاب نمايد ( تري،1968؛95-93 )52.
همچنين بايد توجه داشت که مکاتب ذکر شده گاهي به صورت مجموعه عمل مي کنند و به صورت انتزاعي به کار گرفته نمي شوند. لوترگوليک در اين رابطه عقيده د ارد که تئوري ها و مکاتب مديريت و يافته هاي علمي در اين زمينه نبايد واقعيت هاي مطلق تصور شوند، بلکه بايد آنها را وسائلي دانست که به درک پيچيدگي هاي غير قابل تصور سازمان هاي امروزي کمک مىکنند (گوليك،1965؛13-7 )53.
اگر چه مکاتب مورد اشاره نوعي از شيوه هاي اعمال مديريت و در عين حال مکتبي در مديريت مىباشند که کلاً جهت دادن به عوامل قابل کنترل در سازمان و به حرکت انداختن آنها را به گونه اي که با جريان مديريت در يک متن مشخص انساني- سازماني تطابق پيدا نموده و به علم مديريت توان حرکت را بدهند عهده دار هستند ولي توجه و تمرکز اغلب محققان نويسندگان علوم اداري و مديريت بر شش مکتب قرار داردکه شمول عام داشته و مورد قبول همگان مي باشد ( مسكون،1988؛44-38 ) 54.
مکتب مديريت علمي (1920-1880) هنري گانت 55، فرانک گيلبرت56، فردريک تيلور57.
مکتب مديريت کلاسيک (1950-1920) هانري فايول58، ليندال اورويک59، جيمر موني60، رايلي61، هنري فورد62، الفرد اسلون63.

مکتب مديريت نئوکلاسيک يا “مکتب روابط انساني” (1950-193) التون مايو64، پارکر فالت، چستر بارنارد65، هربرت سايمون66، رابرت مرتن67، ابراهام مازلو، هوگو مونستربرگ68، وايت بکي69. مکتب مديريت رفتارگرائي (1950 تا زمان حال) کريس ارجريس70، رنسيس لايکرت71، داگلاس مک گريگور72، فردريک هرزبرگ73.
مکتب مديريت سيستم ها (1930 تا زمان حال) آلفرد کورزيبسكي74،مري پاركرفالت، چستربارنارد، نوربرت وينر75، جورج هومانز76.
مکتب مديريت اقتضائي و يا ايجابي (1960 تا زمان حال) الوين گلدنر77،جون وردوار78،آلفرد چندلر79،فرد فيدلر80، رابرت تنن بام81، تام برنز82، پل لارنس83، جي لورش84
لازم به يادآوري است که تقسيم بندي دانشمندان مديريت در مکاتب مديريت با توجه به تفاوت هاي سليقه اي مي باشد که در مسائل اجتماعي سازمان دارند و نه در اصول عام وكلي سازمان. از طرفي فعاليت هاي مديريت به قدري وسيع است که ناچار بر انسانها، نيازهاي آنان، تمايلات و خواست هايشان اثر گذاشته و توجه نظرپردازان و اجراء کنندگان فعاليت هاي مختلف از قبيل بازرگاني، روان شناسي، اقتصاد، علوم سياسي، جامعه شناسي، رياضيات، اکولوژي و انسان شناسي را به خود معطوف نموده است و به علت ارتباط متقابل اين فعاليت ها با مديريت مىباشد که امکانات و شرايط لازم براي ايجاد و خلق مکاتب فراهم مي گردد (استونر وفريمن،1986؛96 )85.
در اين رابطه به عقيده هرولد کونتز در مقاله تئوري جنگل مديريت، اعمال هر يک از مکاتب مديريت در پاره اي از مواقع بقيه روش هاي مديريت را نيز به همراه دارد و به صورت مجموعه اي از نظريه ها حول محور نظريه اي که مورد توجه مديريت مي باشد عمل مىنمايد ( ونتز، 1961؛175-174 ).86
مکتب مديريت علمي
ظهور مديريت علمي عمدتاً با نياز براي افزايش بهره وري توأم بود. در آغاز قرن بيستم کمبود کارگر ماهر در کشورهاي صنعتي دلمشغولي مديران صنايع بود و براي افزايش بهره وري به هر حال بايد تدابير و تمهيداتي انديشيده مي شد. در کوششي براي پاسخگوئي به اين مشکلات “تيلور” مقررات و روشهايي را تدوين نمود که اساس مديريت علمي قرار گرفت (امرسون ،1983؛39-38)87.
اساس مديريت تيلور بر خط توليد و زمان سنجي قرار داشت و فرد به عنوان انسان اقتصادي و انسان ماشيني مورد توجه بود که در صفحات قبلي به مساعدت ها و کمکهائي که به مديريت نمود به صورت مختصر اشاره شده است و توضيح بيشتر فقط اطاله کلام است.
محاسن مديريت علمي
از جمله محاسن مديريت علمي که تحولات شگرفي در توليد به وجود آورد ايجاد تغييرات در روش کار و ابداع خط توليد و يا خط مونتاژ در کارخانه است که نقش بسزائي در توليد داشته و معجزه بهره وري و کارآئي در توليد، ميراث اعمال مديريت علمي مي باشد .
از ديگر امتيازات مديريت علمي مي توان به اعمال تکنيک ها و روش هاي کارآئي در مديريت علمي از قبيل مطالعه زمان و حرکات در کاربرد ابزار و آلات فيزيکي مناسب که به نوبه خود در کارآئي و بهرهوري نقش مهمي ايفا مي کردند اشاره نمود. و بالاخره از جمله ديگر محاسن مديريت علمي پايه گذاري ” اتوماسيون ” و يا ماشينهاي خودکار بود که امروز در همه کشورهاي صنعتي تقريباً گسترش عام يافته است ( گودينگ، 1970؛39-38 ) 88.

محدوديت هاي مديريت علمي
بزرگترين محدوديت مديريت علمي متکي بودن آن بر مدل انسان اقتصادي است که در آن فقط انگيزه هاي مادي بيشتر مورد توجه بوده و به نقش افراد و روابط آنها با يکديگر توجهي نمىشد. در اين مکتب انسان و سازمان با ديد مکانيکي مورد برسي قرار مي گرفتند و به کارگران و کارکنان به عنوان ابزار و وسيله اي براي توليد نگريسته مي شد که رفتا رو کردار آنها به آساني قابل کنترل و هدايت است. در نتيجه عواطف، خلق و خوي و روابط انساني مورد توجه نبود و يا کمتر به آن توجه مي شد. به طور خلاصه در مکتب مديريت علمي به عامل انساني کم بها داده مي شد و برداشت هاي ناقص و ساده لوحانهاي از انگيزه ها و رفتارهاي انساني و نارسائي هاي سازماني به عمل مي آمد ( شين،1980؛72-52 ). 89
مکتب مديريت کلاسيک
مکتب مديريت کلاسيک در اوايل قرن حاضر ظهور کرد و ضرورت آن را مي توان ناشي از انقلاب صنعتي دانست. مکتب کلاسيک قديمي ترين نگرش علمي به مديريت است که داراي دو بدنه اساسي مديريت علمي و تئوري کلاسيک سازمان مي باشد. از ديدگاه اين مکتب، سازمان بر پايه متغيرهاي دروني استوار است و عوامل بيروني ناديده گرفته و ثابت فرض شده اند. همچنين سازمان در اين مکتب عبارت است از ساختاري شامل روابط قدرت، اهداف فعاليت ها، نقش ها، ارتباطات و ساير عوامل بين افرادي که با يکديگر به صورت گروهي کار مي کنند. مکتب مديريت کلاسيک بر مفروضاتي به شرح زير استوار است:
سازمان رسمي ( فعاليت ها، وظايف، رهبري، قدرت، همکاري گروهي ) ، اصول عام و ثابت (اصول هماهنگي)، اختيار (يا اقتدار)، خدمت، انضباط، سلسله مراتب وحدت فرماندهي، تخصص، صف و ستاد، حيطه نظارت، مسئوليت و جوابگويي
کارآئي
متفکران مکتب کلاسيک از جمله هانري فايول، ليندال اورويک، هنري فورد، الفرد اسلون، جيمز موني، و … مي باشند که افکار و عقايد آنها از سال 1950-1920 رواج کامل داشت در مورد فلسفه مکتب کلاسيک در صفحات قبل توضيح داده شد و در اينجا فقط يادآوري مي شود که هر يک از صاحبنظران مکتب فوق الذکر داراي نوآوري، بدعت و خلاقيت ويژه اي در چارچوب مکتب کلاسيک بودند. از جمله هنري فورد تکميل کننده خط زنجير توليد و يا خط مونتاژ در کارخانه اتومبيل سازي بود که اساس توليد انبوه قرارگرفت. و ياآلفرد اسلون معتقد به جلوگيري از سلطه گروههاي فاميلي و دوستي در کارخانه ها و مؤسسات بود و عقيده داشت که اثرات متقابل اينگونه روابط بين کارگران براي منافع کارخانه بسيار مخرب است و باعث نزول کارآئي و توليد مي شود. ” اسلون ” اين فکر و عقيده را با تصدي کارخانه در حال ورشکست شدن ” جنرال موتورز” و تبديل آن به يک کارخانه سودآور به اثبات رساند (مدني،1373؛72-90).90
مکتب مديريت نئوکلاسيک
از اوايل دهه 1930 که بحران بزرگ اقتصادي آمريکا شروع شد و اثرات آن تمام نيمکره غربي را فراگرفت، نظام هاي اقتصادي و صنعتي را که در بستر عقايد و سنت هاي کلاسيک قرار داشتند به شدت متلاطم نمود و به تبع آن ديدگاه جديدي در مديريت به وجود آمد که به صورت نظريه نويني خودنمائي کرد. اين ديدگاه از يک طرف محصول مديريت امور اقتصادي و صنعتي بود که ريشه در

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد منابع قدرت، سلسله مراتب، رقابت بازار Next Entries منابع مقاله درمورد ناخودآگاه، رفتار انسان، آموزش مهارت