منابع مقاله درمورد مكان، نامكاني، تك، هويت

دانلود پایان نامه ارشد

نظم ادراكي است نيازمنداست.« اتمسفر هر مكاني با يك شكل يكپارچه و انسجام فضايي تناظربرقرار مي كند و تك تك عناصر اين مكان به ياري اين كليت متناظر توصيف و شناخته مي شوند.» .(شولتز ،1387 : 43)
به كمك همين يگانگي و يكپارچگي برآمده از نظم فضايي است كه اتمسفر و جو مكان بر فرد نمايان مي شود. عالي ترين مكان ها اتمسفر وصف ناشدني اي دارند كه از تك تك عناصر آن در نظم و هماهنگي متصاعد مي شود. اين نظم فضايي دربرگيرنده تشابه، تضاد ،تجانس و تقابل اجزاي مختلف مكان است. آينده مشترك عناصر ادراك شده (حركت يا جهت به يك سمت)، شباهت آنها با هم(مثلاً رنگ و بافت مشابه)، مجاورت و نزديكي )از نظر زماني يا مكاني( ،وجود مرز مشترك،)جدابودن يا پيوستگي عناصر ادراك شده(، تمايل به گروهي ديدن عناصري كه باهم شكل خوبي را ايجاد مي كنند )عناصر متقارن، متوازن، كامل يا بسته، ممتد يا يكنواخت ،ساده و نه پيچيده) تمايل به دسته بندي بر اساس رابطه كاركردي علت و معلولي، آگاهي دروني و بالاخره توقع و انتظار به اين معنا كه فرد توقع دارد كه عناصر طبق انتظار وي باهم جمع شوند، سبب بروز تجانس در فضا مي گردد. اين نظم و پيوستگي كه كليتي يكپارچه را به وجود مي آورد ،موجب تقويت سازمان ادراكي و رشد و تعالي فضا و مكان خواهد شد. اين هماهنگي. » به صورت اصل « هم پيوندي عناصر» بيان گرديده است .
وجود نظم فضايي نويد توحيد است. تمامي پديده هاي طبيعي وهمچنين امرهاي واقع اجتماعي، مجموعه اي پويا از عناصري هستند « هويت » كه در اين مجموعه هاي در حركت همساز مي شوند و به يك مي رسند. بدينسان كه عناصر تركيب پذير با حفظ هويت ويژه خود ،در تركيب با يكديگر نيز يك كل واحد ملموس را شكل مي دهند. وجوديك مركز براي شهرهاي قديم مي تواند تأييدي بر اين ادعا باشد.
3-3-6- رويداد
رسيدن به مكان كه پس از رويارويي رخ مي دهد و شناخت مكانكه پس از كشف نظم فضايي آن رخ مي دهد، به ماندن، تعمق و فهمرويداد مكان مي انجامد. هم رويداد از فهم بيننده حاصل مي شود و مكان ديدار مي تواند به سادگي محلي براي ژرف انديشي و تأمل براي فهم رويداد مكان باشد ،كه در اين حالت دوري و فاصله اي ميان ديداركنندگان بوجود مي آيد.
مكان هاي كه مرتبط با امر مقدس هستند جايگاه ويژه اى را براي خودتعريف مي كنند. مكان هاي مقدس، نه تنها بيانگر پذيرش هستند ،بلكه خبر از روشني و پالايشي مي دهندكه آن مكان را به عرصه كيهاني وصل مي كند. اين حالت در مساجد به كمال خويش مى رسد، به اينمعنا كه آدمى با گشت ميان داخل و خارج، سير ميان وحدت و كثرت،و خلوت و جلوت مى كند. هر فضاى داخلى خلوتگاه و محل توجه به داخل و هر فضاى خارجى، جلوتگاه و مكان توجه به ظاهر مى شود.نما و سردر مسجد، دروازه آسمان و داخل آن تصويري از بهشت رانمايان مى كند.
3-3-7- هويت فردي
هر كاربردي در خود شامل حسي از گوشه گيري و انزوا نيز هست و آن انزوا هنگامي پديدار مي شود كه تك و تنها به ماواي خود پناه مي بريم تنها هنگامي كه از آستانه ماوا و مسكن خود درمي گزريم، به واقع خود مي يابيم. در خانه است كه بودن ما در جهان آن گونه « كاشانه » را در كه هستيم معني پيدا مي كند و سكني گزيني تعريف ميشود.”خانه
مكاني است براي هويت هاي تك افتاده انسان ها؛ مكاني است كه امنيت و رفاه را در آن مي جوييم. خانه آنچه را كه شخصي و خصوصياست در خود فراهم مي آورد و از اين رو آيينه روح است . (شولتز ،1387 : 46) خانه فرصتي است براي پالايش و تطهير و بر گشت به خود، فارغ از هياهوي بيرون و در آنجاست كه ارتباط بشر با مكان يادآوري مي حقيقتاً ما را به درون مي آورد و مويد نياز اساسي بشر « خانه » . شود. براي بودن در جايي است ؛امري كه عملكرد اصلي سكني گزيني است. كاشانه مكان مركزي هستي بشر است.
قواي عظيم درهم آميخته زندگي » باشلار، از كاشانه از خانه به عنوان به طور كلي خانه بيانگر بافت سكونت است با كليه «. بشر ياد مي كند جنبه هاي رواني و كالبدى آن (پرتویی،1387: 144) حتي اگر خانه از محيط پيرامون كه خود بخشي از آن است ،تماماً مجزا و منفك نباشد، ماهيت درون گراي خود را حفظ مي كند. پس خانه چونان تأويلي فردي از زمينه اجتماعي خود به شمار مي آيد. خانه از ديدگاهى ديگر، نمادى از خود و تجلى گاه سنن فرهنگى يك جامعه نيز تلقى مى گردد. خانه در اين معنا، بر اساس تصويرى كه انسان از جهان و هستى دارد ساخته مى شود. (پورمند ،ریخته گران ،1385 :49)
3-3-8- خاطره
شرط لازم براي كاربرد يك مكان به معناي واقعي كلمه « خاطره » است. براي شناخت عناصر و اشياي بنيادين بايد شناختي از آنها داشته باشيم و اين ممكن نمي شود مگر اينكه خاطره اي از آنها وجود داشته باشد. عناصري كه نشانه ها و عوامل شكلي مكان و در عين حال « شاخص »هاي آن به وجود مي آورند.كيفيت هاي بصري و هنري وملاحظات زيبايي شناسي از عوامل تجزيه ناپذير مكان است. كليتي كهاين كيفيت ها مي سازند، بازگو كننده چيستي مكان است. گاه محيط طبيعي و مصنوع چنان در قالب موجوديتي وحدت يافته درهم مي آميزند كه همچون تصويري يگانه به خاطر سپرده مي شوند. اين تجربه را مي توان به زيبايي در حضور در يك مكان قديمي يا بافت تاريخي شهرهايمان درك كرد. با چنين مكان ملموسي به سادگي مي توان “يگانه پنداري” كرد و خود را جزئي از آن ديد« مكاني كه فاقد. نشانه هاي آشناي شكلي و تصويري باشد، هويت كمرنگي خواهد داشت و خوگيري با آن ممكن نخواهد بود» ( شولتز ،1387 : 49)
3-3-9- جهت گيري
خاطره مستلزم جهت گيري است. به عبارت ديگر براي رفتن به هر جايي بايد نخست از هدف و مقصد ،دانسته اي در ذهن باشد. نه تنها مكان مورد بحث بايد كيفيت هاي بصري داشته باشد ،بايد مشخص و دريافتني نيز باشد كه چگونگي حركت به سوي آن واضح باشد «همانگونه كه هر چشم اندازي مكان هاي گوناگون و يا حتي ساختارهايي را به بيننده ارائه مي دهد ، مكان ساخته دست انسان هم بايد از راه ها ،جاده ها و اهداف مشخص برخوردار باشد». (Relph, E ،1976: 47)
3-3-10- يگانه پنداري
خاطره كاركردي بنيادين در يگانه پنداري با محيط دارد. محيطي كه شخصيت مشخص آن به شكلي خودانگيخته ،حتي پيش از آشنايي با نشانه هاي شاخص آن، كه پيكربندي كالبد معناداري بدان مي بخشد، ثبت و ضبط شده است. پس جهت شناخت هويت هر مكان ابتدا بايد به شكلي عيني ،چگونگي و چيستي مكان را فهميد.

3-3-11- نا مكاني
“نامكاني اشاره به وجود مناظر و چشم اندازهاي نسبتا يكنواخت و استاندارد شده اي دارد كه خصوصيات و مجزا بودن محلي را كمرنگ مي كند و تنوع جاها را ، كه ويژگي و خصلت جوامع سنتي و ما قبل صنعتي بود ،‌كاهش مي دهد . اين تنوع در جوامع صنعتي كمتر و در جوامع سنتي بيشتر مشهود است اين اصطلاح از اصطلاحات كليدي و مركزي در جغرافياي انسان گرا ، خصوصيات “اثر علمي و كلاسيك ” ادوارد رلف است. (Relph, E ،1976 : 46) كه با الهام از هايدگر (هایدگر ،1389) استدلال كرده است .
حس نامكاني
حس نامكاني به احساسي فزاينده در بين مردم اطلاق مي شود كه ناشي از همانند شدن و يكسان و شبيه شدن جاها و مكانهاي شهري است .
اين حس نتيجه از دست رفتن تدريجي تنوع و رنگارنگي مكانها است . و اول بار در ادبيات جغرافيايي و شهري به شكل نظري از سوي ادوارد رلف جغرافيدان كانادايي مورد توجه و بررسي قرار گرفت (Relph, E. ،1976 : 46)
حس نامكاني را نيز مي توان با حس متضاد آن نيز شناخت و آن به معني متنوع بودن مكانها و همچنين حس تعلق به مكان سكونت و داشتن احساس دلبستگي به آن محل سكونت است . در ادبيات روانشناسي اجتماعي پذيرفته شده است كه حس تعلق به مكان رابطه مستقيمي با طول مدت اقامت در آن مكان دارد و زندگي دائم در يك مكان به مدت حداقل 5 سال باعث احساس تعلق به آن مكان مي شود . به عبارت ديگر زماني كه خانواده اي حداقل 5 سال در يك مكان خاص سكونت اختيار كند تعلق خاطر نسبت به آن مكان دارد (mazumdar,2000). ايجاد حس نامكاني از الزامات فلسفه نئوليبرال است و اساسا اين فلسفه اي نامكان است .
حس نامكاني را از جنبه فلسفي و چه از جنبه كالبدي نمي توان به عنوان مفهومي هنجاري در نظر گرفت از جنبه فلسفي حس نامكاني مي تواند امري خوب و مطلوب و همچنين امري نامطلوب در نظر گرفته شود . در جهان مغرب زمين عده اي نه تنها نامكاني بلكه نازماني را نيز مطلوب دانسته ،‌و آنرا ارتقاء و آزادي بشر از قيود مكان و زمان فرض كرده اند . اين عده كه مي بايد آنها را در زمره مشتاقان و يا طالبان پديد آمدن دهكده جهاني دانست و همچنين از مشوقين و مروجين يا طالبان پديد آمدن جهاني وطني ، نامكاني را در ايجاد شهروند جهاني موثر و بلكه از ضروريات اوليه آن مي دانند . در اينجا نامكاني يعني رها شدن از قيود محلي ومحل استقرار و اسكان شخص و رها شدن از جغرافيا و تاريخ .
يك چنين گرايشي البته براي يك شهروند غربي مي تواند پيامدي شايد مطلوب باشد . زيرا در مغرب زمين نگرش به آدمي بيشتر در حد موجودي جسماني است و در حد موجودي صرفا مادي .
اين موجود مادي البته چنانچه بتواند بر اين قيود فائق آيد گامي به فراسو برداشته است (bank,etal,1997).
اما در جهان سوم رها شدن از جغرافيا و تاريخ از نظر سياسي گرايشي خام است . زيرا آزادي و رها شدن از ملزومات و چارچوبهاي محلي و يا كم بها دادن به آنها ،‌به معناي باز كردن آغوش در برابر فرهنگ مسلط جهاني ،‌سرمايه داري جهاني و نئوليبراليسم است . يك چنين پيامدي البته براي ما با تمدن ،‌فرهنگ و فلسفه اسلامي خود نمي تواند پيامدي مطلوب باشد . ايجاد حس نامكاني به خودي خود به نفع فلسفه نئوليبرال است و البته اين فلسفه را فلسفه اي نامكان مي دانند . جهان و مقتضيات جهاني در اين فلسفه بر مقتضيات محلي و بومي الويت دارد . و امر محلي و بومي مي بايد تابع امر جهاني شود . يعني بنام آزادي نوعي ديكتاتوري تلويحا تبليغ و اجرا مي شود . ما در مشرب فلسفي ،‌عرفاني و ادبي خود نيز اشاراتي به رها شدن از هر گونه تعلق داريم كه البته منظور از تعلق در اين ادبيات تعلق به غير خداست . اما عده اي خوش دارند كه آنرا به جغرافيا و تاريخ نيز تعميم دهند .
نامكاني از جنبه فلسفي همچنين امري نامطلوب در نظر گرفته شده است و مهمترين فيلسوفاني كه در اين باره سخن گفته اند همانا مارتين هايدگر است . هايدگر نامكاني را مخل هستي ذاتي آدمي و باعث بي ريشگي و بي اصالتي انسان مي داند . وي توانايي بشر در مسكن در مسكن اختيار كردن را به دوران گذشته مربوط
مي داند و با دلتنگي نسبت به نحوه اي كه بشر اين مهم را به انجام مي رساند از آن ياد مي كند و (hidegger,1971) .
از جنبه كالبدي نامكاني ،‌به معناي يكسان شدن و همانند شدن تدريجي مكانهاي گوناگون و متفاوت ،‌هم به عنوان پديده اي مطلوب در نظر گرفته شده است . و هم نا مطلوب ،‌عده اي يكسان شدن و همانندي و هم شكلي كالبدي را در راستاي وحدت يگانگي و برابري و آنرا نوعي سوسياليسم و لذا امري مطلوب مي دانند . در اين نوع نامكاني ،‌برنامه ريزي شهري خانه ها و خيابانهاي شبيه به هم ،‌هم از نظر اندازه و هم از نظر مصالح ،‌رنگ و نما و حجم آفريده است . همه مردم در منطقه بندي ابتدايي برنامه ريزي شهري حداقل در واحدهاي مسكوني يكسان زندگي مي كنند و اين نوعي ايجاد برابري است (يا عده اي خواهند گفت تحمل برابري ). نامكاني از جنبه كالبدي همچنين امري نامطلوب در نظر گرفته شده است و مهمترين نظريه پردازي كه به عنوان يك جغرافيدان انسانگرا در اين باره سخن گفته است ،‌همانا ادوارد رلف است . رلف در كتاب پايه اي خود تحت عنوان “مكان و حس نامكاني ” از خلق و بوجود آمدن تدريجي مناظر همسان و شبيه به هم به عنوان امري تاسف آور و نامطلوب ياد مي كند . “( تبريزي ،،1382: 91)
عوامل موثر در ايجاد حس نامكاني
ادبيات موجود عواملي مانند فن آوري و عقلانيت فني را از عوامل عمده ايجاد حس نامكاني دانسته اند . از اين رو شهرسازي و برنامه ريزي شهري خود به عنوان تحميل نوعي عقلانيت فني قلمداد شده است . حكومت هاي مركزي به دليل تحميل مقررات و قوانين يكسان بر محيط مصنوع و مسكوني در مناطق گوناگون در ايجاد فضاها و مكانهاي

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد سفارتخانه، جامعه ایرانی، روشنفکران، علوم انسانی Next Entries منابع مقاله درمورد معماری ایران، معماری ایرانی، نظم هندسی، ساختار فضایی