منابع مقاله درمورد معماری بومی، معماری ایران، معماری ایرانی، میدان نقش جهان

دانلود پایان نامه ارشد

واقعی و ستونهاي تصویر شده در آب یکی میکردند و یک جا خوانده میشوند و بدین ترتیب بود و نمود و « چهل ستون » واقعیت و مجاز در معماري این بنا یکی میگردند و این به واقع منتهاي شفافیت در معماري است.
هر چند لازم است که به نمونۀ برجستۀ دیگري از حصور آب در معماري اصفهان مانند پلهاي این شهر ، باغها ، مدراس و مساجد ، وضو خانه ها و غیره اشاره کنیم ، لکن با توجه به آن چه که آب در معماري کاخ چهل ستون کرده است ، براي گریز از نزولشأن از ان در میگذرم.
افق
افق جایی است که زمین به آسمان می پیوندد ، به عبارتی دیگر منطقۀ اتصال جهان خاکی با جهان ماوراء است و بنابراین بایستی هم در فلسفۀ معماري و هم در خودکالبد معماري که بر نوعی تفکر عرفانی استوار است ، جاي برجسته اي داشته بشاد. ضمن این که افق در معماري ایرانی میتواند انعکاس حافظۀ تاریخی افق فلات ایران که این شهر در قلب آن قرار دارد نیز باشد.
افق در معماري ما حضور اصلی و تعیین کننده دارد و تأکید و چیرگی خطوط و سطوح افقی در این معماري بارز است. خط افق دو یا چند بار در بناهاي اصفهان اتفاق می افتد ، اولین بار با سطحی که مبناي بر پایی بنا را تشکیل میدهد که یا به صورت صفه و یا به صورت حیاط و میدان تجلی میکند ؛ بار دیگر این خط افق به صورت لبۀ دیوارة معماري بنا خود را نشان میدهد که عناصر عمودي بنا از آن برافراشته میشود ؛ مانند لبۀ دیوارة حیاطها و یا لبۀ دیوارة خارجی مساجد و کاروان سراها.
در معماري ایرانی خطوط افقی ، انتظام بخش ، آرام کننده و تعادل دهندة خطوط و عناصر عمودي هستند و هیجان زدگی را در این معماري مهار میکنند. نمونۀ برجسته این امر لبۀ بالایی دیواره میدان نقش جهان است که با خویشتن داراي حیرتانگیزي در طول بالغ بر 1340 متر کماکان به قوت افقی خود باقی میماند و تنها در چهار نقطه به تظاهر عناصرعمودي فرصت میدهد. دیگري لبۀ بالایی سی و سه پل است که طولی بیش از 300 متر را بدون هیچ گونه تغییري می پیماید.
تأکید بر وجود خط افق در معماري ما به حدي است که براي مثال دربنا هایی مانند مسجد حکیم و یا مسجد علی زمانی که نیاز به ارتفاع در برخی از قسمتهاي بدنه حیاط وجود نداشته ، خط افق را دیواري که در وراي آن چیزي نیست و گشادگیهایی در آن وجود دارد ، تجسم بخشیده است.
حضور آب در معماري ایرانی علل ذهنی و عینی متعدد دارد که در قسمت دیگري به آن اشاره کردم ، لیکن میتوان با اطمینان چنین پنداشت که یکی دیگر از علل حضور نیرومند آب در معماري ما خاصیت ذاتی این عنصر یعنی افقی بودن آن است و به عبارت دیگر آب در معماري ما به خصوص در سطوح وسیع آن براي تأکید و تشدید حضور افقی بناهاي این معماري به کار گرفته میشود.
لکن لازم است نشان دهم که خطوط و سطوح افقی چگونه ، در جهت تحقق اصل شفافیت عمل میکنند. به نظر من خطوط و سوطح افقی در معماري اصفهان بدین جهت به بناها شفافیت میبخشند ، که احجام و عناصر بالاي خود را سبک میکنند و در آسمان شناور میسازند ، همان گونه که در میدان نقشجهان احجغام فراتر از لبه افقی میدان مانند گنبدها ، منارهها ، ایوانها و غیره در آسمان شناور به نظر میرسند.
بیجهت نیست که در معماري این میدان مصالحی که در زیر خط افق میدان به کار گرفته شده ، مصالح سنگینتر و عمدتاً آجر و گچ و مصالح بالاتر از خط مزبور ، مصالح سبکتر مانند چوب و به خصوص کاشی است. شناور کردن احجام در فضا تنها توسط خط افق لبۀ معماري بنا صورت نمیگیرد ، بکله سطوح افقی حیاطها نیز چنین میکنند.
در مسجد جامع اصفهان سطح افقی حیاط که هیچ گونه زینتی ندارد ، کلیۀ دیوارهها و ایوانهاي اطراف مسجد را که تزیین شده هستند در هوا شناور میسازد و به نظر حتی با دو صفه اي که در دورن حیاط فقط چند سانتیمتر بالاتر از سطح حیاط هستند نیز چنین میکند.

صدا
از جمله عوامل مهمی که در تولید شفافیت نقشی اساسی ایفا میکند عامل صدا و آکوستیک است که متاسفانه در غالب پژوهش های به عمل آمده نادیده گرفته شده است در حقیقت انعکاس صدا یکی از گواهان فضای شفاف به حساب می آید که به واسطه کاسته شدن میزان جرم و تهی شدن حجم این قابلیت در حجم به وجود آمده است و این که در فضایی انعکاس صدا ایجاد میشود از نشانه های غالب شدن و چیرگی فضا بر کالبد است اگرچه نمونه های معدودی در معماری ما تا این حد به صورت خود اگاه به آن پرداخته اند اما مصادیقی وجود دارند که به استناد به آنها می توان در مورد توجه معمار گذشته به عامل صدا سخن گفت .
بافت
“رابطه و همبستگی بین مجموعه بخش های مختلف هر جسم ،بافت آن جسم نامیده می شود . در طراحی محوطه کاربرد بافتهای مختلف گیاهان وسایر اجسام ،مانند سطح پیاده روها ،دیوارها و غیره به طرح تنوع می بخشد. ترتیب از سنگین ترین بافت به سبک ترین در محوطه ترکیب جالبی بوجود می اورد. “
چشم وقتی بافت را ادراک میکند که اجزای سطح به اندازه ی کافی ،همانند و متعدد باشند تا دیگر به طور منفرد و به صورت نقوش دیده نشوند .در قیاس با همین اصل ،میتوانیم سخن از ساختار های همگن بگوییم مخصوصا وقتی که این اصل در مورد اشیا یا ساختمان های هر فضا صادق باشد (برای مثال جنگل یا شهر های سنتی در مرکز ایران ).
پس بدین ترتیب ساده ترین ساختار به سادگی از نزدیکی ،تکرار ،همانندی و گاه از جهت گرفتن عناصر ،حاصل میشود .بافت بر دونوع است جنگل ،یا بافت مصالح یا گاهی شهر ها نظم هایی تصادفی دارند .سایر بافتها یک نظم مشهود یا تبعیت از یک نظام مختصات را نشان میدهند و شبکه خوتنده میشوند . تار پود این شبکه غالبا مادی نیست ،بلکه از موقعیت اجزا پر و آرایش فضای بین عناصر موجود استنباط میشود ،مثل خیابان های بین خانه ها .به نظر میرسد بافت شهری اغلب در جاهایی که شیب بیشتر است ،بیشتر به صورت تصادفی در آید ،در حالی که در جاهایی که زمین هموار تر است ،اراده آدمی بر بافت چیره تر میشود . دید هوایی شهر نمایانگر کلیت ،واقعیت و دامنه تنوع موجود در نظام شهری است ،که می بایست با گذر از شهر تایید و تجربه شود .بافت یعنی نظم چشمگیر و جمعی ،نظمی ساده و قاطع و حاصل از شباهت ساختار و مقیاس که در عین حال به تفاوتهای فردی نیز اجازه بروز میدهد .برخی بافت ها به واسطه وقفه های و بی نظمی های بسیار در خطر فروپاشی هستند .احداث راه و ساختمان در امتداد خطوط تصادفی تقسیمات اراضی کشاورزی اغلب ریشه نا بسامانی های حاشیه شهر های نوین است .پیش از آنکه قانونی بربافت حاکم شود نقض میشود .بافت مجال بافته شدن نمی یابد .
ما بحث خود را براساس عکس های هوایی مطرح کردیم ،زیرا مقایسه آنها ساده تر است اما میتوانستیم بافت نما یا بخشی از نما را نیز مد نظر قرار دهیم .
نوعی بافت نیز وجود دارد که در آن نظم تکرار عناصر همراستا حاصل میشود .تمامی بخش ها از اهمیت مشابه یا معادل بر خوردار هستند ،اما بر خلاف ساختار همگن ،به واسطه همراستا بودن اجزا ،نوعی جهت مطلوب مشاهده می شود .
به مثال یک گردنبند یا سر در بیندیشید . وقتی گردنبند دو رشته یا سه رشته باشد بین رشته ها رابطه عرضی برقرار میشود .وقتی این رابطه بسیار مهم میشود ،به حالت ساختار شیکه ای میرسیم .
تمامی عوامل یکپارچه در این رشته های گردنبند می توانند وارد کار شوند ،اما همانندی و نزدیکی عناصر شرط نخستین کار به شمار می آیند .بنیاد این نوع ساختار بر آهنگ و راستا قرار گرفته است تمام رشته های آهنگی از ضرب و مکث دارند .
اما آنگاه که سخن در باب بافت به میان میآید آنچه حائز اهمیت است این است که متوجه مراتب استفاده از بافتها باشیم در واقع اگر به ساختار شهر های قدیم ایرانی نظری بیافکنیم متوجه این اصل مهم خواهیم شد که در که در شهر های گذشته با تکرار عناصری که تنها شباهت های بنیادی و اساسی دارند و نه الزاما تکراری و در مقیاس کلان شهری دست به تولید بافتهای شهری زده اند آنچه در باب بافتهای شهر های گدشته حائز اهمیت است را میتوان این گونه برشمرد که اولا بافتهایی که زاییده ی این فرآیند هستند پیوستگی مناسبی دارند به این معمنا که شما یک کل واحد را درک میکنید این در حالی است که در شهر های امروزی ایران با وجود تعریف ضوابط شهر سازی از سمت شهر داری ها این پیوستگی قابل خوانش نیست نکته دیگر همبستگی موجود در بافتها است به این معنی که عبارت پیوستگی تنها عامل کالبدی را تبیین میدارد اما در همبستگی در بافتها شما شاهد ان هستید که از نظر معنایی و عملکردی نیز این عناصر که سازنده ی بافتهای شهری هستند باهم کار میکنند و در واقع مکمل هم هستند و وجود هر یم در گرو وجود دیگری است .
اما ویژگی دیگر که بافتهای مناسب نسبت به بافتهای امروزی دارند این است که اگر چهدر تعریف بافت پیش از این گفته شد که حاصل تکرار یک عنصر است اما ایجاد بافت مناسب حاصل در هم آمیختگی چند گونه است که این خود از میزان تکرار می کاهد و موجب ایجاد بافتهایی با ویژگی هایی برای هر بافت میشود و ایجاد ویژگی در بافتها نهایتا موجب تعریف هویت برای یک بافت یا محله میشود .این عامل در طراحی شهری این روزهای کشور نادیده گرفته شده است چنان که تغریبا در تمام پهنه ی شهری کشور بایک میزان از سطح اشغال و پیشروی ساخت و ساز صورت میگیرد که در نهایت منجر به ایجاد بافتهایی یک دست بدون وجود پیوستگی و همبستگی و بی هویت میگردد .نکته باریک که میتوان در اثبات این سخن آورد این است که در شهر هایی که هنوز ساختار ها و بافتهای قدیم پا بر جاست اهالی شهر خود را به بافتهای قدیم خود نسبت میدهند برای نه آنجایی که الان در آن سکنی دارند و به نوعی چون محله ها و بافتها دارای اصالت و هویت بوده اند شهر وند نیز اصالت خود را از محل زیستش میخواهد وام بگیرد .
اما در یک سطح دیگر در معماری ایرانی از بافتها به صورتی ویژه استفاده شده است و آن هم در نما ها ی بنا ها بوده است اهممیت این موضوع آنجاست که بافتها اطلاعات بصری مناسبی را از فرم به کاربر میدهند و از سمت دیگر به واسطه این که مصالحی که در شهر از آنها بهره گرفته میشده است محدود بوده اند خود بافت عنصری وحدت بخش در معماری گذشته به شمار میآمده است ای در حالی است که در یک صده گذشته در شهر های ما مصالح بی هیچ ضابطه ای مورد استفاده قرار گرفته اند .عدم استفاده از بافت در فرم ها بر کیفیت معماری ما تاثیر بسزایی دارد و عدم هماهنگی بنا های همجوار هم نیز در مقیاسی عظیم تر موجب شده است تا بافتها شکل نگیرند . (فور ماینس ،1388 : 48)
رنگ
رنگها از ارکان مهم بیان هویت و خوانایی معماری به شمار روند چنان که در مواجه با هر فرمی اولین ویژگی که توسط ذهن از آن بر گرفته میشود رنگ آن جسم است شاید در اگر در معماری گذشته ایرانی مطالعه ای دقیق به عمل آید با دو نحوه استفاده از رنگ بر خواهیم خود برخورد اول را میتوان در تک بنا ها دید که به غایت هنر مندانه رنگ را در ایجاد رمز و نماد به کار برده اند تا کاربر را با اکتشاف به آن معنای مستتر در پس کالبد دست یازد مانند مسجد جامع یزد که تنها در دوجا به صورت مشخص از رنگ آبی استفاده شده است عمارت سر در که قصد خیر مقدم دارد و پس از عبور از فضای ورودی وریدن به میانسرا در ایوان که با قرار دادن رنگ و تغییر در اندازه ها کهدر ضلع قبله ی میانسرا موجب چرخش کاربر به سمت قبله میشود (ورودی غربی مسجد جامع یزد )اما نگاه غالب دیگر در باب استفاده از رنگ هم در معمار ما وجود دارد آن هم استفاده از یک تک رنگ در سراسر بافت که بافت را به نوعی ویژه میکند چنان که گویی تمام شهر از دل خاک یر برآورده است (مصداق آن شهر هایی مانند کاشان ،یزد واصفهان است )و در حقیقت این نوع برخورد بستر را برای استفاده از زنگ را در تک بنا ها فراهم میکند و پشم را چنان در پی رنگها میکشاند که رنگ ها در تعریف نشانه های شهری نقشی اساسی ایفا میکنند .اما اساسی ترین تفاوتهایی که میتوان برای استفاده از رنگ در معماری بومی ما نام برد را شاید باید در دو ویژگی رنگها تعریف کرد به این معنی که رنگهایی که با مساحت زیاد در بافتها به کار گرفته میشدند مانند آجری ،اخرایی و… درخشندگی کمی دارند و رنگهایی که در تک بنا ها استفاده

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد استاندارد سازی، این همانی، ساختمان سازی، دوران اسلامی Next Entries منابع مقاله درمورد میدان نقش جهان، سنت و مدرنیته، کیفیت فضایی، فضای معماری