منابع مقاله درمورد معماری ایران، معماری سنتی، معماری ایرانی، بحران هویت

دانلود پایان نامه ارشد

تاثیر متقابل دارند (همان:86)
از این منظر، مكان، امكانات و محدودیت هایى پدید مى آورد تا رفتارها كه زیربناى زیستى دارد شكل گرفته، بروز و تجلى پیدا كند. در تمامى این نظریات انسان و جهان همچون دو وجود جدا از یكدیگر نگریسته شده اند كه هركدام پایه اى براى شكل دهى به دیگرى است. در این دیدگاه ها ضمن پذیرش ذهن و عین به عنوان دو وجود مستقل از هم و حتى در تقابل با هم، بر سر آنكه ذهن سازنده عالم خارج یا عالم خارج سازنده ذهن است، مجادله است.
رفتارهاى متفاوت از وضعیت اجتماعى متفاوت سرچشمه مى گیرد. از این رو رفتارها با فرهنگ هر جامعه مطابقت دارد. آنچه تعیین كننده رفتار فرد است محیط به معناى كالبدى آن نیست، گرچه محیط امكانبروز یا تجدید رفتارهایى را فراهم مى آورد ولى تعیین كننده نهایى رفتار میدان بیش از اینكه فضایى » فرد و جامعه است. به گفته ژان استوتزل فیزیكى باشد، فضایى فرهنگى است. به عبارت دیگر براى مردمى كه با فرهنگ هاى مختلف زندگى مى كنند، فضا، فضاى اقلیدسى نیست چون آنچه در یك جامعه وحشتناك یا محترم است، در جامعه دیگر لزوماً چنین نیست. (استوتزل ، 1363 : 77)
رفتار فرد و جامعه از نحوه تعامل با دیگران و محیط شكل مى گیردو در یك جریان خوب این محیط مى تواند زمینه اى بوجود آورد تا فرد به بهترین شكل رنگ و بوى تعلق به مكان گیرد. بدین سبب نیاز به
– ارتباط مكان با زبانشناسى
– معنى شناسى
– علائم شناسى
– پدیدارشناسى
روشن مى گردد.
2-2-6- گفتمان هویت با زمینه فرهنگى:
پوژن، كه از بانیان تجدید حیات گوتیك انگلیسى است معتقد است كه گوتیك شكلى از معمارى است كه با احساس مسیحى كاملاً در بى هیچ زحمتى » : ارتباط است. او در ارتباط با بناهاى مذهبى مى گوید پذیرفتنى است كه مهمترین ملاك زیبایى معمارى، تطابق شكل با عملكرد است، سبك یك بنا باید در رابطه با نحوه استفاده از آن باشد، به گونه اى كه ناظر با نگاهى سریع مقصود آن را درك كند. چه كسى مى تواند به تماشاى بناهاى مذهبى قرون وسطى بنشیند و درستى آن را درك نكند؟ هر جزیى گواه بر اصل خویش است، نقشه بنا نیز نماد نجات انسانى است (شواى ، 1392 : 150)
راسكین، به نقد فلسفه هنر مى پردازد و به فلسفه اى اجتماعى ختم مى شود كه از آن جدایى ناپذیر است. او بیان نموده است كه مشكل امروزه این است كه به خانه هاى خود چون مساكنى موقت مى نگریم و باید ارزش هایى را در آنها متبلور كرده تا پایدار بمانند. (همان : 160)
موریس، شاگرد راسكین بود. براى او كار معمارى خوب بیان یك فرهنگ كامل بود. فرهنگى كه هرگاه جدا از قشر زحمتكش جامعه باشد، بى معنا است. مبدأ هنر، مبدأ مردم است. وى عنوان نموده است: چرا نمى توانیم زیستگاه هاى ساده و زیبا داشته باشیم، زیستگاه هایى » تطبیق یافته با زنان و مردان فرهیخته، خوب تربیت یافته و نه مساكنى براى ماشین هاى هضم كننده، نادان و حریص؟ جواب مى تواند این باشد كه ما چنین خانه هایى را طلب نمى كنیم و این مى تواند حقیقت داشته باشد و باید مطرح شود كه چرا نسبت به هنر بى تفاوت هستیم؟ (همان ، 166)
لوئیس مامفورد، با اعتراض به شهر هاى امروز بیان نموده است: ساختمان ها و محلات جدید نظمى خشك و مقید دارند و فاقد تشخصى هستند كه در خود انسان است)مزینی ،1392 : 161) او در این شهرها از نظر » اعتراض به شهرهایى آمریكایى مى گوید معمارى و هم از نظر اجتماعى آنچنان فاقد شخصیت و هویت است كه پست ترین محلات قدیمى، حتى با زشتى و بى نظمى خود آنگاه به شهرهاى گذشته. به شمار مى آیند « باشخصیت و مغتنم توجه مى كند و روى وحدت بصرى، هماهنگى و شكل هاى دلپذیر آنها تأكید مى كند. ( همان : 161)
گفتمان هویت با زمینه روانشناختى: لئونارد دوهل، از نوعى از خود بیگانگى ذهنى سخن به میان مى آورد. وى معتقد است جنبه هاى متفاوت محیط را مى توان از نظر توانایى در انعكاس دادن رفتار انسانى مشخص كرد. ریخت شناسى كالبدى هرگونه اجتماعى، بیانگر نیازهاى روانى و نظام هاى ارزشى اعضاى آن است. مثلاً وقتى گرایش مسلط دفاع ازخود باشد، مجموعه زیستى با یك دیوار یا یك خندق حفاظت كننده محصور شده است. (شواى ، 1392 : 380)
كوین لینچ ، وابستگى شدیدى به نظریه آگاهى ادراكى دارد. او آگاهانه با محدود كردن خود در زمینه توجه به اصول بصرى، ادراك شهر را مورد پژوهش قرار داد و عوامل پایدارى آن را مشخص كرد. او نگرشى هیچ »: كل گرا در شناخت محیط را موثر مى داند و عنوان نموده است عاملى از شهر به خودى خود به تجربه در نمى آید، مگر آنكه در رابطه با محیطش دیده شود. تسلسل وقایعى كه سبب بروز و ظهور آن گشته شناخته شده و در ارتباط با خاطره هاى تجارب گذشته باشد. (لینچ ، 1374 :10)وى معتقد است تصویرى روشن از محیط، عامل مثبتى در شناخت فردى از خود و محیط و كمك به رشد فردى است و نقش یك كالبد زنده و پیوسته را این چنین بیان مى كند:
یك چارچوب كالبدى زنده، كاملاً پیوسته و قادر به آفریدن تصویرى استوار، نقشى اجتماعى نیز بازى مى كند. این چارچوب مى تواند دستمایه اولیه نمادها و یادبودهاى جمعى باشد كه در ارتباط بین گروه ها مورد استفاده قرار مى گیرند. بعلاوه تصورى مطلوب از محیط، خود به فرد نوعى احساس عمیق از امنیتى موثر مى بخشد. از این پس، فرد مى تواند رابطه اى هماهنگ با جهان خارج را برقرار كند. این محیط خصوصى شده و خوانا نه تنها امنیت، بلكه عمق و فشردگى تجربه انسانى را افزایش مى دهد. (شواى ، 1392 : 388)
نوستالژی هویت گم شده
با اینکه انسان امروز با کلیشه ها مبارزه می کند امّا در دنیای خسته از مدرنیسم،احترام به بوم و سنت ها یک ارزش اجتماعی به حساب می آیند.با فروکش کردن نیازهای کالبدی پس از جنگ جهانی دوم از جمله انبوه سازی و اسکان جمعیت ها،جوامع به نوعی بلوغ اجتماعی رسیدند و نواقص و خطاهای مدرنیسم را به خوبی درک کردند.از جمله این خطاها عدم توجه به تاریخ و پیشینه های اجتماعی و عدم توجه به زمینه ها بود.به عبارتی حاکمیت عقلانیت محض مدرنیسم شکسته شد تا جایی که امروز در کشورهای پیشرفته و خواهان توسعه پایدار شعار «جهانی فکر کن،محلی عمل کن» سر داده می شود.در همین راستا مفهوم خاطره مشترک یا خاطر جمعی افراد یک جامعه اهمیت پیدا می کند.
بحران معماری در دنیا وجود دارد و در ایران جنبه مشدده پیدا میکند و این بحران چند برابر می شود.این بحران گذار از معماری خشک و یکنواخت و به نوعی معماری مدرن است که البته ناهنجاری هایی هم به دنبال دارد.این موضوع یعنی رویکرد به مدرنیسم در یک جامعه متحول امری عادی است اما در جامعه ای که هنوز پروسه سنت را تمام نکرده این کارها غیر روتین حساب میشود.جامعه ای که هنوز سلول های حیاتی اش از سنت تغذیه میکند اگر به ناگهان بخواهد از مدرنیسم آن هم به شیوه کاملاً غیر استاندارد استفاده کند،نتیجه اش همین آشفتگی کنونی است،یعنی از پوسته گذر ناکردن و به مغز نرسیدن،از طرفی طرح های پست مدرن می دهند بی آنکه پروسه مدرنیسم را طی کرده باشیم و این مسائل وقتی با رقابت سود پرستان همراه شود،فاجعه ای به نام معماری امروز بوجود می آورد.یعنی ما باید شاهد درک ناقص نوآوری از سوی کسانی باشیم که تفکری سنتی دارند.باید به دنبال پیدا کردن راهی برای برون رفت از ناهنجاری های کنونی بود.فضایی که معمار خلق میکند باید زنده باشد،حس داشته باشد مانند بدن انسان.حس فضا و معماری بی شک نخستین احساس انسان امروز است و تفاوت ساختار بناها و تنوع وهماهنگی آنها جزو نخستین جذابیت های دنیای پیرامون است.سلامت روحی شخص در اتصال دوام حافظه اوست و سلامت معنوی یک اجتماع در اتصال دوام سنت های اوست.قطع اتصال موجب واکنشی اضطراب آلود و عصبی است و این موضوع در معماری و شهرسازی یک اصل است.فلسفه طراحی مبتنی بر ایجاد فضای نو با احترام به ارزشهای معماری گذشته است.تحولات سریع کشورهای پیشرفته که تأثیرات آن با تأخیر در کشور ما نیز مطرح می گردد،نسل ما را تحت تأثیر قرار داده و نسل های پس از ما را نیز متحول خواهد ساخت.تلاش باید بر این باشد که همپای این تحولات دستاوردهای گذشته خویش را در همه ی زمینه ها و از جمله معماری ارتقاء دهیم و این امر در صورتی به شکلی اصولی تحقق خواهد یافت که ما معماران از میراث معماری خود پاسداری کنیم و در تخریب آنچه از گذشته باقی مانده تفکر کنیم و راهی برای تکامل آنچه که باقی مانده است بیابیم.
2-2-7- بحران هویت در معماری امروز
در مباحث امروز معماری اغلب به بحران هویت اشاره می شود.همه کم و بیش درباره هویت ایرانی و اسلامی معماری بحث می کنند.هیج چیزی بی هویت نیست و نمی تواند باشد.بی هویتی شاید بی معنی ترین عبارتی باشد که امروزه به وفور به کار برده می شود،اغلب هم مقصود گوینده آن است که آنچه دوست دارد،در آن چیزی که بی هویت می نامدش وجود ندارد.معنای هویت هر چه باشد در بحث های جاری محافل معماری ما مراد از آن شباهتی است که جستجوگر خواهان آن است،و اغلب ناظر به گذشته است؛به معماری سنتی،معماری ایرانی،معماری اسلامی،معماری قدیمی اشاره می کند.اما منظور از معماری سنتی چیست؟آیا معماری گذشته است؟گذشته دور یا نزدیک،دور تا کجا؟گرفتاری ما کمبود شدید نقد معماری و مخصوصاً نقد معماری گذشته است.نقد معماری امروز با استفاده از منابع گسترده جوامع صنعتی اقتباس می شود،ولی نقد معماری گذشته بسیار کم است،و اغلب از تعریف و تمجید تجاوز نمی کند و در این حیطه بیشتر انتخابها و برداشتهاست که مطرح می شود.این در حالی است که دایرةالمعارف معماری ایران بسیار گسترده است.معماری ایران طبعاً دوره های اوج و فرود داشته است.در هر دوره ای چیزی را از گذشته های دور می گرفته و مطابق سلیقه یا نیاز هر عصر به کار می برده است؛مثلاً ایوان پارتی یا گنبد ساسانی را برای مساجد اخذ کرده است.سنت معماری ایران در تداوم خود راه درازی پیموده و تحولات بسیاری یافته و برگشتهای بسیار مهم به دورانهای فراموش شده کرده است.نمی توان گفت که این تحولات را مردم به معمارها دیکته کرده اند.تحول معماری در نتیجه رابطه متقابل معمار با جامعه صورت می گیرد.نوآوری معمار به تدریج مقبولیت پیدا می کند.در تمامی دوران شکوفایی فرهنگ تمدن اسلامی که بزرگترین فرهنگ دوران خود بود،جهان وطنی و آزاد بودن از تعلق به قوم یا ناحیه اصل بوده است.این تمدن اقوام وفرهنگهای مختلفی را در بر می گرفته وتا حدود زیادی آنها را در هم ادغام کرده است.این اغدام در معماری هم منعکس شده است.نظافت و ظرافت و خصیصه انسان مرکزی معماری ایرانی و تجلیات قدرت و ثروت و سلطه در معماری بیزانس وغنا و وفور متجلی در معماری هند و حتی تعادل و آرامش فلسفه افلاطون و ارسطوی یونانی در معماری اسلامی درهم تنیده شده اند.به گفته پروفسور «عبدالسلام» : “این تمدن وقتی رو به انحطاط رفت که دچار انزوا شد.” جامعه ای که در خود تمام شود به یکنواختی دچار می شود.فرهنگ هم چیزی است مثل نژاد خالص که رو به انحطاط می رود.چند گونه بودن، تنوع،ارتباط و در معرض نفوذهای بسیار متفاوت قرار گرفتن فرهنگ های خلاق و اصیل را تحریک می کند و باعث تقویت فردیت غنی و مشخص میشود و همین است راز غنا و شکوه معماری ایران.از همین روست که تقسیم بندی معماری به دو گروه معماری سنتی و معماری غربی،در بحث های جاری امروز غریب می نماید،انگار که غربی ها سنت معماری ندارند یا به یکباره آن را کنار گذاشته اند،یا معماری امروز ایران نمی تواند وجود داشته باشد.شاید به این دلیل که ملتی افراط گرا هستیم،یا معماری گذشته را کاملاً فراموش می کنیم یا ناگهان ان را اصل قرار می دهیم.این فکر باطلی است که خیال کنیم خلاقیت جوشان از تخیل بدون نفوذ گذشته می تواند وجود داشته باشد.آینده هم نمیتواند آنچه را در دوران تسلط معماری مدرن حادث شده کنار بگذارد.خلاقیت و نوآوری از فضایل معماری و تداوم که مایه قوام واستحکام معماری است،وقتی می توانند با هم باشند که بر متن آزاداندیشی با هم ترکیب شوند،صرف تعهد به شرق یا غرب یا سنت نمی تواند ملاک قرار گیرد.کمال مطلوب آن است که به تعادلی بین سنت و نوآوری برسیم.استفاده از شکل های قدیمی و قالب های

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد خلیفه الله، معرفت نفس، تقابل های دوگانه، هویت فردی Next Entries منابع مقاله درمورد عالم ماده، علوم تجربی، تمدن اسلامی، هستی شناسی