منابع مقاله درمورد مبانی فلسفی، اصالت وجود، مبناگرایی، نظریه اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

جنبههایی ناشناخته از علایق درونی انسان در مطالعات انسان شناختی و روانشناختی کشف نشده باشد و این باعث میشود که این نظریه اخلاقی نتواند به عنوان یک نظریه کامل تلقّی شود و باید منتظر بماند تا شناخت ما از انسان و علایق او تکمیل شود تا با اطمینان کامل بتوانیم به این نظریه اعتماد کنیم. از جهتی ممکن است باعث فروکاستن چند گرایش و میل در انسان به یک میل، و در نتیجه موجب فروکاستن چند خیر پایه به یک خیر پایه شود، و از طرفی ممکن است امیال حیوانی از دیگر امیال متمایز نشوند. خود فینیس البته به مشکل بودن انتخاب خیرات پایه اعتراف کرده826 امّا با این حال تلاش کرده تا لیست خیرات پایه را بسته و آن را مبنای نظریه خود قرار دهد.
2. فینیس مستقیمترین مسیر برای کشف خیرات اصیل را، تمرکز یافتن بر اعمال و رفتارها و سوال کردن در این باب دانسته است که «چرا شما چنین رفتاری را انجام میدهید؟». مداومت نمودن بر این سوال به طور پی در پی، سرانجام ما را به غایات متنوّع بنیادینی برای افعال میرساند که تمام انسانها میتوانند از آن برخوردار شوند. 827این در حالی است که این سوال میتواند در مورد خود خیرات پایه هم ادامه یابد. اینکه «چرا میخواهید سلامتی داشته باشید؟» یک سوال کاملاً معنادار است. همینطور در مورد دیگر خیرات پایه هم این سوال میتواند مطرح شود.
3. فینیس بر این مطلب اصرار ورزیده که تمام خیرات پایه در یک مرتبه بوده و هیچ یک از آنها بر دیگری اولویّت ندارد.828 البته این بیان در رابطه با خیرات پایه، از آن جهت که متّصف به «پایه»اند، ظاهراً بیان درستی است؛ چرا که پایه بودن به معنی در عرض هم بودن و مباین بودن آنهاست مگر اینکه نشان داده شود که در عین پایه بودن بر هم مترتب هستند. با این حال، پذیرش این قبیل خیرات پایه که لازمه آن اولویت نداشتن برخی خیرات و ارزشها بر برخی دیگر است، امری قابل تامّل و نقد است. اگر قرار است آنگونه که خود فینیس ادّعا نموده829، ظرفیتهای وجودیِ انسان در یک سیر جهتدار شکوفا شوند و او را به یک غایت واحد برسانند، نمیتوان ارزشها را کاملاً جدا از هم و در عین حال در یک رتبه تصوّر نمود. علاوه بر اینکه، فینیس با این رهیافت که تمام خیرات پایه را در یک حد دانسته و اولویتی بین آنها قائل نشده، باعث عرفی شدن دین و فروکاستن دین در حد دیگر خیرات پایه شده است. طبیعی است که دین بر دیگر خیرات اولویت داشته و بر تمام آنها پوشش دارد. در اندیشه اسلامی نیز، هنگامی که از مقاصد شریعت سخن گفته میشود، تمام مقاصد، نمیتوانند در یک راستا باشند.
«بیشک، تشریع جهاد، گاه موجب از دست دادن جان میشود و تشریع زکات، خسارت مالی در پی دارد؛ در نتیجه می توان حفظ دین را مهمتر از حفظ جان و مال دانست.»830
4. فینیس معتقد است خیرات پایه هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته و کاملاً از هم بیگانه هستند.831 هیچ یک از آنها قابل بازگرداندن به دیگری نیست. حال آنکه انسان یک هویّت یکپارچه است. معرفت او از دین او، دین او از فعّالیت او، فعّالیّت او از زندگی و حیات او قابل تفکیک نیست و اینها همه در کنار هم به صورت یک شبکه، هویت انسان را در یک سیر تکاملی به پیش میبرند و نمیتوانند با یکدیگر ارتباطی نداشته باشند.
به نظر میرسد ملاحظات مذکور بر علّامه وارد نیست؛ چرا که 1. علامه از لیست محدودی از خیرات پایه سخن نگفته و حتی اگر خیراتی را به عنوان مصالح واقعی از بین آثار ایشان لیست کنیم، با این حال نمیتوان لیست محدود و مشخصی را به ایشان نسبت داد؛ چرا که ایشان در هیچ یک از آثار خود، به صراحت لیست محدود و متعینی از «خیرات پایه» یا «مصالح واقعی» را بیان نفرمودهاند. 2. سوال «چرا شما چنین رفتاری را انجام میدهید؟» در نگرش علّامه با «رضایت خداوند» پایان مییابد و حداقل در جهانبینیِ توحیدی به نظر میرسد که پس از آن سوالی ادامه نخواهد داشت. 3. نه تنها مفهوم خیرات پایه در نظام فکریِ علّامه معنایی متفاوت دارد، بلکه در نگرش ایشان، انسان یک هویّت ممتد و یکپارچه است و هویّت یکپارچه او تحت یک خیر بنیادین معنا مییابد. لذا خیرات پایه در نگرش ایشان به گونهای نیستند که ارتباط چندانی با یکدیگر نداشته باشند؛ چرا که در نظر او، ميان همه اجزاى جهان رابطه و پيوستگى وجودى است‏832و از آنجا که انسان نیز جزئی از جهان آفرینش است، نوعی یکپارچگی و انسجام بین ابعاد وجودیاش وجود دارد.
2ـ 2: سیر تحوّل و تحقق هویّت اخلاقیِ انسان
مساله دوّم که در ابتدای بحث در راستای مباحث هستیشناختی بدان اشاره شد این بود که، نقش ارزشهای اخلاقی، در تحققبخشی به انسان و تشکیل هویّت اخلاقیِ انسان در اندیشه علّامه و فینیس چیست؟ در جهت پاسخ به این سوال، باید به مبانی این دو اندیشمند در جهت اتّخاذ رهیافت اخلاق مبتنی بر طبیعت بازگردیم. علّامه عقیده خود مبنی بر اینکه طبیعت انسانی به عنوان معجونی از امیال و جهازات تکوینی، بنیان قوانین ثابت اخلاقی است را بر مبانی فلسفی از جمله اصالت وجود، تشکیک، حرکت جوهری، و همسنخ بودن وجود و علم، مبتنی ساخته است. ایشان از یکسو معتقد به اصالت وجود‏833و نیز تشکیکی بودن مراتب وجود است.‏834از سویی، معتقد است که انسان در سير حركت‏ جوهرى خويش به سوى كمال مى‏رود835؛ بهگونهای که اگر در هر مرحله از حرکت بایستد، در همان مرحله متوقّف خواهد شد.836 از طرفی دیگر به اقتضای تکوّن تدریجیِ ناشی از حرکت جوهری، جسمانیالحدوث و روحانیالبقاء بودن نفس را مد نظر داشته و معتقد است که نفس در آغاز، در اثر حركت‏ جوهرى‏ بدن، پديد مى‏آيد، سپس در يك حركت مداوم837، مرحلهای از مسیر را پس از مرحلهای ديگر مى‏پيمايد، و حالات و عقايد گوناگون، براو انباشته مى‏گردد، تا آن‏جا كه در او رسوخ يافته و با او ملازم مى‏گردند.838
در کنار تمام این مبانی، توجّه ایشان به نیازها و ظرفیتهای درونیِ انسان که در هر مرحله به صورت ظرفیتهای بالقوّه در وجود او قرار دارد نیز اهمیّت دارد. انسان برای فعلیت بخشیدن به این ظرفیتهای بالقوّه، همواره تلاش میکند تا علم و آگاهی خود را بیشتر کند تا بتواند انتخابهای درستی انجام دهد. از آنجا که علّامه علم را مساوق با وجود و حقيقتی تشكيكى دانسته839؛ هر چه آگاهی انسان بیشتر شود، وجود بیشتری خواهد یافت و زمینه برای انتخابهای کاملتر فراهم خواهد شد. در این صورت، انسان با حرکت درست، هر لحظه هویّت اخلاقیِ جدیدی خواهد یافت؛ چرا که بنابر اصالت وجود، يك وجود واحد سيّال در اثر حركت‏ جوهرى‏، دائما ماهيتش تغيير مى‏كند و در هر لحظه ماهيتى غير از ماهيت پيشين از او انتزاع مى‏شود.840در این صورت، انسان به عنوان یک موجود متحول و متكامل، همواره در يك جهت معين كه همان جهت سير كمالى‏ خويش است سير خواهد کرد و فعاليت‏هايش، همه مقدمه رسيدن به غایت خواهد بود و غايت در هر مرحله، صورت كامل‏تر وجود چيزى است كه در مسیر تكامل در حال حرکت است.841
با ترسیم این فرآیندِ طولی، علّامه نوعی اخلاق هستیشناسانه در یک فرآیند تکاملی را ارائه میدهد که بر اساس آن، انسان هرچه اخلاقیتر شود، هستی او سعهی بیشتری یافته و در وجود حقیقی مشارکت بیشتری خواهد یافت. علامه با اتّخاذ این مبانی، نظام اخلاقی خود را از یکسو بر مبانی فلسفی و حکَمی، از سویی به داشتههای طبیعیِ انسان و از سویی به غایت نهایی متّصل ساخته و تلاش کرده تا با تحلیل محتوا و تجهیزاتِ وجودیِ انسان سیر اخلاقیِ او را در یک فرآیند تکاملی ترسیم کند.
فینیس نیز فرآیند رشد مرحلهایِ انسان را مد نظر داشته و معتقد است که انتخاب انسان در هر مرحله، سرنوشت مراحل بعد را رقم میزند.842 او معتقد است که طبیعت انسانی یک «طبیعت بسته»843 نیست844 و انسان، همواره با انتخابهای خود، امکانهای جدیدی را در مقابل خود میگشاید. انسانها قبل از شدن، نمیتوانند بفهمند که چه میشوند بلکه ابتدا باید عمل کنند و بعد ثمره عمل خود را بیابند. 845 آنها نمیتوانند دقیقاً بگویند که هر عمل خاصی ممکن است چه ثمرهای را به دنبال داشته باشد و لذا باید ثمره عمل را پیشبینی نموده و دست به انتخاب بزنند و با رسیدن به ثمره هر انتخاب، مسیر خود در مرحله بعد را انتخاب کنند.846 فینیس با اتّخاذ این رویکرد، اگرچه نوعی فرآیند تکامل را برای انسان ترسیم نموده است امّا به جهت برخوردار نبودن از مبانی فلسفی علّامه، قادر نخواهد بود تا سیر نظاممندی را برای رشد اخلاقیِ انسان ترسیم کند. از این رو، او ظرفیتهای متعددی را در وجود انسان تصوّر میکند که هیچیک از خیرات ناظر به آنها، بر دیگری اولویت ندارد و این نشان دهنده این است که فینیس در ترسیم یک فرآیند طولی و منسجم برای پیشرفت انسان موفّق نبوده است.
3. رویکرد معرفت شناختی
از دیگر ابعاد مهم نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی که میتوان رویکرد این دو اندیشمند را بر اساس آن مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد، بُعد معرفتشناختی این نظریه است. به طور کلّی در باب معرفتشناسی اخلاق سوال عمدهای که میتوان مطرح نمود این است که از بین رویکردهای عمده معرفتشناختی در حوزه اخلاق این دو اندیشمند ضمن پایبندی به نظریه اخلاقِ مبتنی بر طبیعت، کدام رویکرد را اتّخاذ نمودهاند؟ ما تلاش خواهیم نمود تا بر اساس نوع موضع علامه و فینیس در پاسخ به این سوال، مباحث مربوط به بُعد معرفتشناختیِ نظریه قانون طبیعی را در نگرش این دو اندیشمند، مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم.
3 ـ 1: رویکرد معرفتشناختی علامه و فینیس به اخلاق
در حوزه معرفتشناختیِ اخلاق، رویکردهای متعددی وجود دارد که البته پرداختن به تمام آنها در اینجا میسور نیست. ما در جهت مشخص نمودن رویکرد علّامه و فینیس، تنها به چند رویکرد عمده و شاخص اشاره خواهیم کرد.847 یکی از این رویکردها، مبناگرایی است. مبناگرایان در رابطه با معرفت اخلاقی از دو گونه معرفتهای پایه و غیرپایه سخن میگویند. معرفتهای پایه، در قالب گزارههایی بدیهی در لایه زیرین ساختار معرفتی ما قرار دارند و معرفتهای غیرپایه از آنها استنتاج میشوند. رویکرد دیگر، انسجامگرایی است که طرفداران این دیدگاه، ضمن رد تقسیم معرفتها به پایه و غیرپایه، معتقدند که در یک مجموعهی بسته، هر معرفتی ارزش و اعتبار خود را از هماهنگی و انسجامی که با سایر معرفتها دارد به دست میآورد. رویکرد دیگر، دیدگاه زمینهگرایی848 است؛ که بر اساس آن، معرفت اخلاقی در هر فرد به شرایط و اوضاعی بستگی دارد که فرد در آن شرایط زندگی میکند. مثلاً اگر فردی فقیر باشد، دیدگاه او به عدالت متفاوت از دیدگاه یک شخص ثروتمند به مقوله عدالت است. جان رالز849 مساله پرده جهل را راستای همین دیدگاه مطرح نموده و به نظر میرسد دیدگاه اخلاق مراقبت، نیز تا حدودی در همین راستا معنا مییابد. از دیگر رویکردهای مهم در این زمینه، رویکرد ناشناختگرایانی افرادی چون آیر850 است که معتقدند معرفت اخلاقی به معنای شناخت واقعیت ممکن نیست و از این رو بحث درباره صدق یا عدم صدق معرفتهای اخلاقی نادرست است. این رویکرد، برخلاف رویکرد مبناگرایی و انسجامگرایی، رویکرد معرفتشناختی واقعگرا محسوب نمیشود؛ چرا که اساساً معتقد است که در حوزه معرفت اخلاقی صدق و کذب معنا ندارد. به بیان دیگر، در این دیدگاه، معرفت اخلاقی از سنخ باور موجّه یا مطابق با واقع نیست بلکه از سنخ تمایل و گرایش است و لذا، گزارههای اخلاقی، از واقعیت حکایت نمیکنند بلکه از گرایش درونیِ انسان حکایت میکنند.
حال بازگردیم به سوالی که مطرح نمودیم. بدیهی است که علّامه رویکرد مبناگرایی را اتّخاذ نموده است. او گزارههای «عدل حسن است» و «ظلم قبیح است» را بدیهی دانسته و تلاش کرده تا برخی گزارههای اخلاقی دیگر از جمله «صداقت حسن است» را بدانها بازگرداند.851 این رویکرد را به طور کلّی میتوان در حکمت متعالیه که علّامه نیز از اندیشمندان همین مکتب است، مشاهده نمود.
«همانطور که در حکمت نظری باید یک رشته قضایای بدیهی و خودمعیار باشد که اندیشه های نظری به وسیله آن تحصیل شوند، همچنین در حکمت عملی نیز باید یک رشته قضایای خودمعیار باشد که کلید حل مسائل حکمت عملی شمرده شود.»852
در نظر علّامه طباطبایی، اگرچه افكار مربوط به لوازم زندگى با مرور

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، حسن و قبح، نظریه اخلاقی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، نظریه اخلاقی، طبیعت انسان، انگیزه اخلاق