منابع مقاله درمورد مالكيت، فكري، آفرينه

دانلود پایان نامه ارشد

كلمه‌بندي‌هاي قابل حمايت بياورد.
مؤلفان مشاع الزاماً و ضرورتاّ شخص حقيقي نيستند، شركت سهامي يا شركت‌هاي مختلف مي‌توانند مؤلف مشاع باشند.
مقدار مطالبي كه مؤلفان در آثار مشاع به كار مي‌برند از نظر كيفيت يا كميت يكسان نيست، اما بايد بيش از يك ششم از مطالب اثر از آن مؤلف مشاع باشد.81
ب ـ در حقوق ايران، شناخت مؤلف اهميت فراواني دارد. زيرا، هر قرار دادي که راجع به يکي از حقوق مؤلف منعقد شود و منتهي به بهره‌برداري از آن بگردد، قرارداد بهره‌برداري محسوب مي‌شود در حالي که در حقوق ساير كشورها لزوماً يک طرف قراردادهاي بهره‌برداري، مؤلف و پديدآورنده مي‌باشد. بدين ترتيب، در حقوق ايران هر کس صاحب حقوق مؤلف باشد، مي‌تواند قرار داد بهره‌برداري را منعقد کند و از اين حيث خصوصيتي متصور نيست.
ـ در حقوق ايران، راجع به آثاري که ناشي از خلاقيت عده‌اي از مؤلفان مي‌باشند ولي بر خلاف آثار مشترک، مجموعه مؤلفان تحت امر و آموزش و راهنمايي شخص حقيقي يا حقوقي خاصي هستند، حکمي وجود ندارد.

مبحث نخست: حقوق مادي و معنوي پديد آورنده
بين پديدآورنده اثر فكري و اثر پديد آمده از نظر حقوقي دو نوع رابطه وجود دارد كه عبارتند از: رابطه حقوقي مالي و رابطه حقوقي معنوي و هريك از اين دو رابطه حقوقي اوصاف خاص خود را دارد، لذا لازم است روابط مذكور در دو گفتار جداگانه و به شرح آتي مورد بررسي قرار گيرد:

گفتار يكم: حقوق مادي يا اقتصادي پديدآورنده
منظور از رابطه حقوقي مالي در آفرينه فكري آن است كه آفريننده اثر، مالك اثر فكري خود محسوب مي‌گردد و بين او و اثري كه آفريده است رابطه مالكيت وجود دارد. پديدآورنده داراي حق انحصاري هرگونه بهره‌برداري مالي يا مادي از اثر خود است. به عبارت ديگر، هرگونه تصرف در اثر كه متضمن استفاده مالي باشد، متعلق به پديدآورنده است.82
در مورد ماهيت حقوق مالي آثار فكري يا حق مالكيت معنوي، بين حقوقدانان اختلاف نظرات شديدي وجود دارد83 و عقايد مختلفي در اين زمينه ابراز شده است كه به دو نظريه مهم آن خواهيم پرداخت:

1- نظريه حق مالكيت
گروهي حقوق آثار فكري يا حقوق مالي ناشي از آفرينه‌هاي ذهني را حق مالكيت مي‌دانند و در بين اين افراد، بعضي معتقدند حق مالكيت حقوق فكري، حق مالكيت معمولي ناظر بر اشياء نيست بلكه اين مالكيت اعتبار و احترامي به مراتب بيشتر و ارزنده‌تر از حق مالكيت اشياء عادي و مادي دارد؛ زيرا آفرينه فكري و حق مالكيت ناشي از آن، محصول ابتكارات عقلي و انديشه انسان است كه با شخصيت و روان پديدآورنده آن ارتباط كامل دارد و در واقع شخصيت وي در اين پديده يا اثر ذهني تبلور پيدا كرده است، لذا با مالكيت مادي، مثل مالكيت اتوموبيل يا منزل قابل مقايسه نيست و بايد از احترام و اعتبار خاصي برخوردار باشد و از هر جهت مورد حمايت قرار گيرد.
در كشور انگلستان، موضوع حقوق مربوط به آفرينش‌هاي فكري و ادبي در محافل حقوقي و قضايي قرن هجدهم ميلادي بدين نحو مطرح گرديد كه آيا حقوق ناشي از آفرينه‌هاي ذهني، در قلمرو مالكيت سيستم حقوقي كامن‌لا، قرار دارد و جزء حقوق فطري بشر است؟ يا جزء امتيازاتي است كه به موجب فرمان شاه يا قوانين خاص به افراد اعطاء شده است؟ در ايالات متحده آمريكا نيز در موضوع مذكور مسأله تقريباً به همين ترتيب مطرح بوده است.84
در اين خصوص، در حقوق آمريكا كپي رايت نوعي دارايي است، كپي رايت تعلق به دارنده و مالك خود(معمولاً مؤلف) دارد و در صورتي كه از كپي رايت بدون مجوز قانون استفاده ‌شود دادگاه وارد عمل هواهد شد و در اين خصوص مداخله خواهد كرد، دارنده كپي رايت مي‌تواند كپي رايت خود را بفروشد يا از آن در جهت منافع اقتصادي بهره‌برداري كند.85
نظريه مالكيت حق آفرينش فكري، مورد انتقاد شديد قرار گرفت و با مفهوم مالكيت مصطلح در حقوق رم كه الهام‌بخش قوانين بسياري از كشور‌هاي غربي است مقايسه گرديد و چنين عنوان شد كه خصوصيات حقوق ناشي از آفرينه فكري، با اوصاف حق مالكيت تفاوت بسيار دارد.
تفاوت نخست آن است كه مالكيت حقي است دائمي و محدود به مدت معين نيست و ممكن است از طريق انتقال به ديگران واگذار و يا از طريق توارث نسل بعدالنسل تا وقتي كه موضوع آن از بين نرفته است، به ورثه و قائم‌مقام مالك منتقل شود و همچنان دوام داشته باشد. ولي مدت بهره‌برداري از حقوق ناشي از آفرينش‌هاي فكري مؤلف يا هنرمند، موقت است و بعد از مدت معين قانوني از نظر اقتصادي و مالي، بهره‌برداري از آن، براي عموم مردم آزاد مي‌شود.86
در پاسخ به ايراد مذكور بعضي از حقوق‌دانان گفته‌اند: دوام جزء اوصاف ذاتي مالكيت نيست؛ زيرا در موارد متعددي مي‌توان مالكيت موقت را در روابط مردم هر جامعه، ارائه كرد. به طور مثال در معاملات اقساطي، طبق قرارداد، مالكيت فروشنده به طور موقت باقي است و پس از پرداخت كليه اقساط مورد قرارداد مال از ملكيت مالك مزبور و به ملكيت طرف ديگر قرارداد وارد مي‌شود. همچنين در رد ايراد دوام مالكيت و در زمينه پذيرش مالكيت موقت، مي‌توان به مالكيت‌هاي دوره‌اي اشاره كرد كه برابر قرارداد، ممكن شخصي هر سال براي مدت محدود و معيني به طور مثال منزلي را مالك باشد همچنين است اجاره به شرط تمليك كه پس از پرداخت وجوهي به نام مال‌الاجاره، مالكيت عين مستأجره به مستأجر انتقال پيدا مي‌كند و در مدت قرارداد موجر به طور موقت مالك آن خواهد بود.87 البته اين نظر خالي از اشكال نيست زيرا وصف موقت در دو نوع مالكيت فرق دارد.
تفاوت دوم آن كه مالكيت حقي است مطلق به اين معني كه مالك اصولاً حق همه‌گونه تصرف و انتفاع در مال خود را دارد كه اين خصوصيت در ماده 3300 قانون مدني ايران88 پيش‌بيني شده است؛ ولي اين خصيصه در حقوق ناشي از آفرينه فكري همانند حق مالكيت مادي وجود ندارد.
در پاسخ به اين ايراد گفته شده است كه محدود بودن حق صاحبان اثر فكري و جمع نبودن تمام اوصاف سه‌گانه اشاره شده، مانع از آن نيست كه اين حق را حق مالكيت بدانيم؛ زيرا امروزه در اموال مادي منقول و غيرمنقول نيز به موجب قانون محدوديت‌هايي به وجود آمده و اوصاف سابق را دارا نيستند مثلاً صاحب زمين واقع در طرح دولت يا شهرداري نمي‌تواند در آن، براي سكونت خود ساختمان احداث كند.
تفاوت سوم آن‌كه مالكيت حقي صرفاً مالي است و خاصيت ديگري ندارد ولي حق ناشي از آفرينه ذهني، علاوه‌بر ارزش مادي و مالي، داراي ارزش و اعتبار معنوي است و با شخصيت آفريننده آن وابسته است و به نظر بسياري از حقوق‌دانان ارزش معنوي اثر فكري از ارزش مالي آن به مراتب بيشتر است و يكي از دلايل ارجعيت ارزش معنوي اين است كه اعتبار آن محدود به زمان و مكان خاصي نيست. در پاسخ به اين ايراد، مي‌توان گفت، وجود خصوصيات اضافي يا ارزش معنوي در آفرينه فكري، سبب نمي‌شود كه ارزش مالي و حقوق مادي ناشي از تلاش فكري در رديف حق مالكيت اشياء خارجي و مملوس قرار نگيرد و اعتباري كمتر از حق مالكيت داشته باشد.
با وجود مطالبي كه عنوان شد به علت وجود اختلاف نظر بين حقوق‌دانان در زمينه حق مالكيت مادي و آفرينه فكري و قايل شدن وجه تمايز بين آن‌ها، قانون‌گذاران گروهي از كشور‌ها از جمله قانون‌گذار ايران دچار ترديد شده‌اند و در مقررات خود از استعمال عنوان و اصطلاح حق مالكيت براي آثار فكري، خودداري كرده و قوانين و ضوابط خود را تحت عنوان قوانين حمايت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان و امثال آن، به تصويب رسانده‌اند.89

2- نظريه حمايت از حقوق آفرينه فكري
عده‌اي، حقوق ناشي از آفرينه ذهني و فكري يا حق مؤلف و مخترع را حق مالكيت نمي‌دانند و بر نظريه خود پافشاري كرده، مي‌گويند اگر مقصود از مالكيت ادبي، هنري، فني يا صنعتي، استحقاق حمايت دارد و اگر در بعضي از قوانين يا در كتب حقوقي از طرف بعضي از صاحب‌نظران براي حقوق ذهني يا آثار فكري ذهن عنوان حق مالكيت شده است، به منظور حمايت از حقوق مزبور بوده است نه حق مالكيت واقعي. ولي اگر منظور از حق مالكيت فكري، مالكيت واقعي و حقيقي باشد، از جهت آثار با مالكيت مادي تفاوت دارد و معتقدند بايد بپذيريم كه حق غيرمادي و حق مادي داراي ماهيت و طبيعت واحدي نيستند؛ زيراشيءغيرمادي داخل در محسوسات نبوده، جز در عالم ذهن قابل تصور و درك نيست ولي شيئي مادي جسميت دارد و امثال و اشباه آن قابل رؤيت و لمس و ارائه است. به تعبير، ديگر چون شيئي غيرمادي، امري ذهني و فكري و زاييده عقل، انديشه و ابتكار است، با شيء مادي تفاوت‌هاي فراواني دارد. از جمله اين تفاوت آن است كه ثمره و منافع اين دو شيء يكسان نيست يعني به طور مثال منافع يك اتومبيل يا اسب انحصاراً به مالك آن تعلق داشته و شخص ديگري بدون اجازه وي حق انتفاع از آن را ندارد ولي اشياء غيرمادي و آفرينه‌هاي فكري خصوصاً آثار ادبي و هنري مورد استفاده عموم قرار مي‌گيرند و اصولاً به منظور استفاده ديگران قرار گيرد و استقبال يا توجه مردم به آفرينه فكري زيادتر باشد، نه تنها ارزش اثر مزبور كاسته نمي‌شود بلكه به اعتبار آن افزوده خواهد شد و در واقع ميزان استقرار و درجه استحكام هر اثر فكري را استقبال بيشتر انتفاع از آن، مشخص خواهد كرد ولي انتفاع از شيء مادي، سبب استهلاك و كم‌ارزش شدن آن مي‌گردد.
طرفداران اين نظريه مي‌گويند بدون ترديد آفرينه فكري نياز به تلاش ذهني فراوان دارد و چندان آسان به دست نخواهد آمد. لذا براي اين كوشش عقلي و فكري پرزحمت بايد پاداشي مناسب در نظر گرفته شود؛ اما قبول اين حقيقت، با پذيرش حق مالكيت براي آفريننده اثر فكري، ملازمه نخواهد داشت. به عبارت ديگر براي پديد‌آورنده اثر فكري بايد حق‌الزحمه و اجرت مناسب در نظر گرفته شود و منكر اين حق نيز نبايد شد كه مؤلف يا مخترع بايد پاداش مالي ارزنده‌اي دريافت كند90 و زحمات وي از جهت مالي و مادي نبايد بي‌نتيجه بماند ولي قبول وجود اين پاداش ملازمه‌اي با شناسايي حق مالكيت براي آثار فكري ندارد. البته اشكالي هم ندارد كه حق‌الزحمه يا امتيازات مالي آفرينه فكري تا زماني كه صاحب اثر در قيد حيات است به وي تعلق داشته باشد و بعد از فوت او نيز ورثه وي، در مدت معقولي از اين حق بهره‌مند گردند، بدون اين‌كه چنين حقي عنوان مالكيت داشته باشد. بنابر نظريه مزبور، بين طبيعت يا ماهيت حق مالكيت اشياء مادي و ماهيت حقوق ناشي از آفرينه فكري حداقل از دو جهت، تفاوت اساسي وجود دارد:
تفاوت نخست از جهت نحوه وابستگي، تفاوت دوم از جهت نحوه انتفاع.
تفاوت نخست آن است كه اثر فكري كاملاً با شخصيت يا پديد‌آورنده آن رابطه دارد به نحوي كه مي‌توان آن را تبلوري از خصوصيات روان و حالات نفساني و معنوي وي دانست و بعد از پديد آمدن اثر فكري نيز اين رابطه با حيات مؤلف ادامه مي‌يابد به همين دليل است كه براي مؤلف اثر فكري اين حق وجود دارد كه در آن‌چه خلق كرده است تجديد نظر كند و يا بنا به تشخيص خود تغييراتي در آن به وجود آورد و يا با هر انگيزه‌اي به كلي آن را از بين ببرد. لذا ممكن است مؤلف امتياز نشر تأليف يا تصنيف خود را به ناشري واگذار كرده باشد؛ حق دارد آن را مسترد داشته و از نشر آن جلوگيري كند كه جلب موافقت يا رضايت ناشر در اين زمينه لازم نيست؛ هر چند در نهايت ممكن است مجبور شود خسارت وارده به ناشر را جبران نمايد و حال آن‌كه در امور مادي وضع به اين منوال نخواهد بود. به طور مثال اگر كسي اتومبيل يا منزل خود را به ديگري بفروشد و آن را به وي انتقال دهد، در واقع سلطه و قدرت مالكانه خود را از دست مي‌دهد و ديگر سلطنت مزبور به وي اعاده نمي‌شود؛ يعني حق استرداد ملك انتقال يافته را ندارد مگر در موارد استثنايي و شرايطي كه در قانون پيش‌بيني شده است. البته طرفداران نظريه حق مالكيت آثار و آفرينه‌هاي فكري نيز همان‌طور كه اشاره شد اين‌گونه تفاوت‌ها را پذيرفته‌اند.
تفاوت دوم آن است كه حيات و اعتبار يا ارزش هر اثر فكري اعم از پديده ادبي، هنري و صنعتي بستگي كامل به ميزان عرضه و انتشار اثر مزبور دارد نه به انباشتن و ذخيره كردن آن. بنابراين آفرينه فكري هرچه بيشتر مصرف شود و مورد استفاده قرار گيرد، به اعتبار آن افزوده مي‌شود؛ اما برعكس از ارزش اشياء مادي در اثر

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد حقوق فرانسه، اثر مشترک، نقض حقوق Next Entries منابع مقاله درمورد طرح و نقش، فرهنگ عامه، حق تجارت