منابع مقاله درمورد كاهش اضطراب، طبیعت انسان، رفتار انسان، دوران کودکی

دانلود پایان نامه ارشد

مقايسه با پذيرش مادر، تأثير بيشتري بر سازش يافتگي دختران دارد. به دليل وجود نتايج متناقض و كاستي ها دربارة تأثير شريك صميمي، پژوهش هاي گسترده اي براي بررسي پيامدهاي پذيرش طرد والدين و شريك زندگي در فرهنگ هاي مختلف انجام شده است تا به چند پرسش پاسخ داده شود : الف ) پذيرش و طرد شريك صميمي دربزرگسالي در مقايسه با طرد و پذيرش والدين، تا چه حدي برسازش يافتگي روان شناختي افراد تأثير مي گذارد؟ ب) يادآوري طرد و پذيرش مادر و پدر در كودكي تا چه حدي بر رابطه بين طرد و پذيرش شريك صميمي و سازش يافتگي روان شناختي در بزرگسالي تأثير مي گذارد و يا آن را تعديل مي كند؟ ج) آياعوامل فرهنگي، قومي، جنس والدين، جنس فرزندان يا ديگر عوامل بافتي بر ارتباط اين متغيرها تأثير مي گذارند؟ در اين بررسي ها كه در فرهنگ هايي مانند ژاپن، كره، فنلاند،پورتوريكو، كويت، امريكا و هند انجام شده، نتايج تا حدی زيادي در تأييد اين نظريه اند. يافته هاي فراتحليلي كه روهنر و خالق (2010) در مورد 17 مطالعه در 10 فرهنگ مختلف انجام دادند، مشخص كردند كه در تمام فرهنگ ها، پذيرش همسر و والدين، هم در زنان و هم مردان، با سازش يافتگي روان شناختي رابطه دارد، اما الگوي اين روابط در برخي از فرهنگ ها متفاوت است. براي مثال، سازش يافتگي روان شناختي مردان فنلاندي با احساسات فرد درباره پذيرش شريك خود رابطه معنادار نداشت، در حالي كه اين رابطه در زنان معنادار بود. همچنين، سازش يافتگي روان شناختي مردان كلمبيايي با خاطرات آنها از پذيرش پدر رابطه معنادار نداشت . در نهايت، سازش يافتگي روان شناختي مردان ژاپني با پذير ش شريك و پدر رابطه معنادار نداشت اما با پذيرش مادر رابطه معنادار داشت. از سوي ديگر، سازش يافتگي زنان ژاپني هم با پذيرش شريك صميمي و هم پدر رابطه معنادار داشت اما با پذيرش مادر رابطه معنادار نداشت (روهنر، 2008(. به نظر مي رسد ساختار خانواده هاي ايراني با كشورهاي ديگر متفاوت است. نقش پدر، مادر و فرزندان در هر فرهنگي مي تواند با فرهنگ هاي ديگر تفاوت داشته باشد. از سوي ديگر، با توجه به صنعتي شدن شهرها و تغييرات فرهنگي ناشي از صنعتي شدن و آشنايي بيشتر فرهنگ هاي ديگر با فرهنگ غربي، در سال هاي اخير در فرهنگ هاي مختلف مانند ژاپن شوالب، ناكازاوا، ياماماتوو هيون (2004) تغييراتي در اين ساختار صورت گرفته است . براي مثال ، شوالب و ديگران(2004) نشان دادند كه با مدرن شدن شهرها بسياري از زن ها مشغو ل به كار در خار ج از خانه شده اند و بسياري از پدران همكاري در فعاليت هاي خانه داري و نگهداري از فرزندان را آغاز كرده اند. بديهي است اين تغييرات، ساختار خانواده را در فرهنگ هاي متفاوت از جمله ايران تحت تأثير قرار داده است.
2-2- نظریه دلبستگی جان باولبی
2-2-1 مقدمه
از جمله مهم‌ترين عواملي كه تعيين كننده شخصيت فرد در بزرگسالي است رابطه او با مراقب يا مادرش است وجود يا عدم وجود اين رابطه و همچنين چگونگي و كيفيت اين رابطه بين نوزاد و مراقب او مورد توجه بسياري از روانكاران و روانشناساني نظير فرويد56، ملاني كلاين57، ساليوان58، اريكسون59 و بالبي60 قرار گرفته است؛ كه در اين بين بالبي به طور منظم و منسجم به مطالعه و بررسي اين رابطه تحت عنوان دلبستگي61 پرداخته است. دلبستگي مفهومي است كه ريشه در كارهاي كردار شناسان دارد و داراي بار مفهومي روان تحليل گرايانه نيز است.
بالبي تاكيد مي‌كند كه هيجان‌ها جزء اساسي دلبستگي هستند و نيز كودكان با سبك دلبستگي ايمني62 داراي تجارب سرشار از ايمني و به دور از اضطراب مختل كننده هستند و در مقابل، كودكان با سبك دلبستگي ناايمن (اجتنابي63 و دو سوگرا64) دنيا را محيطي ناامن واسترس‌زا تصور كرده و توانايي موثر و سازنده‌ با مشكلات و موقعيت‌هاي تنش‌زا را ندارند.
به طور كلي كودكان با سبك دلبستگي ايمن خواهان تعامل و همكاري و رفتار چسبندگي به مراقب خود بوده و در حضور او احساس راحتي مي‌كنند. كودكان با سبك دلبستگي اجتنابي از اين كه به رابطه دوسويه با مراقب خويش بپردازند اجتناب كرده و رفتاري حاكي از عدم راحتي نشان مي‌دهند. در نهايت كودكان با سبك دلبستگي ناايمن دو سو گرا رفتار متعارض با مراقب خويش نشان مي‌دهند، كه از يك طرف خواهان گرايش به مراقب و تعامل با او بوده و از سوي ديگر خواستار گريز يا اجتناب از او هستند.
به طور كلي مي‌توان گفت يكي از عوامل شكل‌گيري شخصيت در بزرگسالي كيفيت دلبستگي در زمان كودكي فرد مي‌باشد؛ از اين رو پرداختن به نظريه دلبستگي مي‌تواند راهي براي مطالعات موردنظر در زمينه رشد و شكل‌گيري شخصيت افراد در آينده باشد.
2-2-2نظريه دلبستگي
بالبي در ۱۹۶۹ نظريه دلبستگي را مطرح كرد. به نظر او روابط اجتماعي طي پاسخ، نيازهاي زيست شناختي و رواشناختي مادر و كودك پديد مي‌آيند. از نوزاد انسان رفتارهايي سر مي‌زند كه باعث مي شود اطرافيان از او مراقبت كنند و در كنارش بمانند. اين رفتارها شامل گريستن، خنديدن و سينه‌خيز رفتن به طرف ديگران مي‌شود.
از نظر تكاملي، اين الگوها ارزش «انطباقي» دارند زيرا همين رفتارها باعث مي‌شوند كه از كودكان مراقبت لازم بعمل آيد تاز نده بمانند. (بالبي ۱۹۶۹).
بالبي توضيح داد كه در هفته‌هاي اول زندگي نوزاد تقريباً به طور كامل به مادر وابسته است. اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. ايجاد دلبستگي تقريباً از ۶ ماهگي شروع مي‌شود. (۱۹۸۲ استیونسون65 و پارکز66 –هایند67) اين وابستگي، كم و بيش با رشد كودك، كاهش پيدا مي‌كند. در واقع به نقش دلبستگي در ترغيب احساس ايمني تاكيد شده است. وابستگي موجب مستقل شدن كودك مي‌گردد و بدين صورت بالبي وابستگي را از دلبستگي متمايز نمود.
تفاوت ديگر اين دو مفهوم اين است كه وابستگي در مرحله ناپختگي صورت مي‌گيرد. اما دلبستگي نياز به كمي پختگي و رسش دارد (۱۹۹۵راتر68).
نتيجه عمده كنش متقابل بين مادر و كودك، به وجود آمدن نوعي دلبستگي عاطفي بين فرزند و مادر است. اين دلبستگي و ارتباط عاطفي با مادر است كه سبب مي‌شود كودك به دنبال آسايش حاصل از وجود مادر باشد. بخصوص هنگامي كه احساس ترس و عدم اطمينان مي‌كند، بالبي و مري اينسورت معتقدند كه همه كودكان به هنجار احساس دلبستگي پيدا مي‌كنند و دلبستگي شد شالوده رشد عاطفي و اجتماعي سالم در دوران بزرگسالي را پي‌ريزي مي‌كند. در واقع دلبستگي‌هاي انسان نقش حياتي در زندگي وي ايفا مي‌كند.
اينسورت نيز رفتار دلبستگي در روابط بزرگسالي را به عنوان اساس پديده ايمني در هسته زندگي انسان مورد تاكيد قرار داد. او اظهار داشت كه «دلبستگي ايمن» عملكرد و شايستگي را در روابط بين فردي تسهيل مي‌كند براي مثال كودكاني كه دلبستگي شديد به مادرشان دارند در آينده از لحاظ اجتماعي برون‌گرا هستند و به محيط اطراف توجه نشان مي‌دهند و تمايل به كاوش در محيط اطرافشان دارند و مي‌توانند با مسائل مقابله كنند. از طرف ديگر عواملي كه مخل اين دلبستگي باشد در زمينه رشد اجتماعي كودك در آينده مشكلاتي ايجاد مي‌كند.
مري اينسورت مشاهدات بالبي را بسط داد و دريافت كه تعامل مادر با كودك در دوره دلبستگي تاثير چشمگيري بر رفتار فعلي و آتي كودك دارد. الگوهاي مختلف دلبستگي در كودكان وجود دارد.
مثلاً برخي از بچه‌ها كمتر از بقيه پيام مي‌فرستند يا گريه مي‌كنند. پاسخدهي توام با حساسيت به نشانه‌هاي نوزاد نظير بغل كردن كودكي كه دارد گريه مي‌كند به جاي آنكه موجب تقويت رفتار گريستن شود، باعث مي‌شود كه نوزاد در ماه‌هاي بعد كمتر گريه كند وقتي كودك پيامي براي مادر مي‌فرستد، تماس نزديك بدني او با مادر باعث مي‌شود كه در عين رشد به جاي وابستگي و چسبندگي بيشتر به مادر، اتكا به نفس بيشتري پيدا كند. مادراني كه پاسخي به پيام‌هاي ارسال شده از طرف كودك نمي‌دهند موجب مضطرب شدن بچه مي‌شوند. اين گونه مادران اغلب ضريب هوشي كمتري دارند و از نظر هيجاني ناپخته‌تر و جوان‌تر از مادراني‌اند كه به پيام‌هاي كودك پاسخ مي‌دهند.
اينسورت همچنين ثابت كرد كه دلبستگي موجب كاهش اضطراب مي‌شود. آنچه او اثر «پايگاه ايمن» مي‌ناميد كودك را قادر به دل كندن از دلبسته‌ها و كاوش در محيط مي‌سازد و كودك مي‌تواند با دلگرمي و اطمينان به كاوش در محيط بپردازد. وي شخص مورد دلبستگي را به عنوان منبع امنيت (پايگاه امن) كودك براي كاوش در محيط خود در نظر گرفت، او حساسيت مادر را براي نوزاد حائز اهميت مي‌دانست و نقش آن را براي رشد الگوهاي دلبستگي مادر- نوزاد حياتي درنظر گرفت.

2-2-3دلبستگی چیست؟
دلبستگی یک رابطه هیجانی خاص است که مستلزم تبادل لذت، مراقبت و آسایش می‌باشد. ریشه پژوهش‌ها در زمینه دلبستگی به نظریه فروید درباره عشق باز می‌گردد امّا غالباً از پژوهشگر دیگری به نام پدر نظریه دلبستگی نام برده می‌شود.
جان بالبی پژوهش‌های گسترده‌ای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورد. او دلبستگی را چنین توصیف کرده است: «ارتباط و پیوند روانی پایدار بین دو انسان» (بالبی، 1969). بالبی با این دیدگاه روانکاوانه موافق بود که تجربیات اولیه کودکی، تأثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی دارد. به عقیده او، سبک‌های دلبستگی اولیه ما در دوران کودکی و از طریق رابطه کودک / پرستار شکل می‌گیرد.

شکل 2-2-1
باولبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی دارای مولفه‌ای تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک می‌کند. «گرایش به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی به افراد بخصوص، یک مؤلفه اصلی طبیعت انسان است.» (باولبی، 1988).
2-2-4 ویژگی‌های دلبستگی
باولبی عقیده داشت که دلبستگی دارای چهار ویژگی مختلف است:
• حفظ نزدیکی- تمایل به نزدیک بودن به کسانی که به آن‌ها دلبستگی داریم.
• پناهگاه امن- بازگشت نزد فردی که به آن دلبستگی داریم به هنگام مواجه شدن با خطر یا تهدید.
• پایه مطمئن- فردی که به آن دلبستگی وجود دارد، پایه مطمئن و قابل اتکایی برای کودک به وجود می‌آورد تا به کشف محیط و جهان پیرامونش بپردازد.
• اندوه جدایی- اضطراب ناشی از عدم حضور فردی که به آن دلبستگی وجود دارد.

 2-2-5 مبناي نظري دلبستگي 
پيدايش دلبستگي و رشد آن را مي‌توان از ديدگاه‌هاي روان تحليل‌گري69، كردار شناسي70 و رفتارگرايي71 بررسي نمود. همه اين نظريه‌هاي تحولي به گونه‌اي به رابطه اوليه كودك- مادر و تأثير سازنده يا مخرب آن بر هيجانات، عواطف و رفتار و در مجموع شخصيت كودكي و بزرگسالي افراد تاكيد داشته‌اند.
رابطه مادر- كودك مهم‌ترين اصلي است كه در رشد شخصيت انسان مورد تأكيد اكثر روانشناسان قرار گرفته است. در نظريات مختلف روانشناسي جهت توصيف روابط والد- فرزند اصطلاحات مختلفي به كار گرفته شده است: روابط موضوعي، وابستگي و دلبستگي. اگر چه اين واژه‌ها مترادف نيستند؛ اما در معني تا حدودي با يكديگر هم‌پوشي دارند؛ هر چند هر يك از اين كلمات در فرمول‌بندي نظري خود مفهوم ويژه‌اي دارند.
 2-2-6 اساس زيستي نظريه دلبستگي 
موضوع اصلي نظريه دلبستگي اين است كه براي دلبستگي يك اساس زيستي در نظر گرفته شده كه به موجب آن بالبي (۱۹۷۳) معتقد است كه رفتار انسان‌ها با يك سري سيستم‌هاي كنترل رفتاري تنظيم مي‌شود. «سيستم‌هاي كنترل رفتاري»72 به عنوان سيستم‌هاي كنترلي و تنظيم كننده عمل مي‌كنند، بدين معني كه سيستم كنترل با يك سري ويژگي‌هاي محيطي، روشن يا فعال مي شود. اين فعال شدن يا روشن شدن سيستم، موجب اعمال خاصي مي‌شود كه منجر به رسيدن فرد به يك هدف مي‌شوند. هنگامي كه فرد به هدف رسيد، سيسم كنترل، غيرفعال مي‌شود (۱۹۹۴برمن و اسپرلینگ73). سيستم‌هاي كنترل رفتار، رفتارها را سازمان‌دهي مي‌كنند و به آن‌ها جهت مي‌دهند كه همين سازماندهي و جهت‌دهي براي تطابق و سازگاري بشر ارزش حياتي دارد.
بالبي (۱۹۷۳) معتقد است سيستم كنترل دلبستگي مانند ترموستات عمل مي‌كند كه داراي سنسورهايي است كه دماي كنوني را اندازه‌گيري و آن را با يك سطح استاندارد مقايسه مي‌كند. اگر درجه دما، پايين‌تر از سطح استاندارد بود. سيستم را روشن مي‌كند، اگر دماي كنوني بالاتر از سطح استاندارد باشد، سيستم را خاموش مي‌كند و دما را

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد نظریه پذیرش، پرخاشگری، بی ثباتی هیجانی، نگرش والدین Next Entries منابع مقاله درمورد احساس امنیت، سبک دلبستگی، دلبستگی ایمن، دوران کودکی