منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، نظریه اخلاقی، طبیعت انسان، شکل زندگی

دانلود پایان نامه ارشد

خواهد برداشت که غایت یا غایاتی را در پیش رو داشته باشد. غایات را میتوان به غایات میانی و نهایی602 تقسیم نمود و فینیس بر تمایز قائل شدن بین غایات و وسایل دست یافتن به آنها، تاکید زیادی دارد.603 به تناسب نوع جهانبینی هر فرد، ممکن است نهایی یا میانی بودن غایات فرق کند. به عنوان مثال، یک زوج که بچّه دارند، هدف آنها باید بزرگ کردن و تربیت بچّهها باشد و به لحاظ اخلاقی، از آنها انتظار میرود تا تمام تلاش خود را در جهت تحقق این هدف به صورت درست بکار بندند. اینکه آیا این هدف، جزء اهداف واسطه یا هدف نهایی برای این زوج است، بستگی به نوع جهانبینیِ آنها دارد. در نظر فینیس، افرادی چون جانرالز604 که آزادی، دارایی، عزّت نفس و… را به عنوان خیرات اوّلیه بیان کردهاند، منظورشان این نبوده که اینها غایات بنیادین زندگی انسان هستند، بلکه بدین جهت آنها را خیرات اوّلیه دانستهاند که برای برخوردار بودن از یک شکل زندگی عقلانی، ضروری هستند.605
غایت نهایی از دیدگاه فینیس چیست؟ فینیس در این زمینه تلاش کرده تا ضمن نقد آکوئیناس، رهیافت خود در رابطه با غایت نهایی را مطابق با همان چیزی تفسیر کند که پیشتر ارسطو بیان کرده بود. ارسطو معتقد بود که هر زنجیرهای از انتخابها باید به جایی ختم شوند، و لذا باید جایی باشد که زنجیره انتخابها در آنجا پایان یابد. از این رو، هدف نهایی در زنجیره خیرات مختلف را، نهایتاً تعمّق و تفکّر در برترین موجود میدانست606 که لازمهاش سعادت607 است. سعادت، در نظر او، در واقع ارضاء کننده تمام تمایلات انسان، و هدف نهایی در تمام انتخابها بود.608 آکوئیناس با اینکه معتقد است انسان به جهت یکپارچگی حاکم بر طبیعت خود، تنها باید یک غایت را دنبال کند609، امّا برخلاف ارسطو، معتقد است که آن غایت واحد در زندگی این دنیا دست یافتنی نیست610و ما تنها به نوعی «سعادت غیر کامل»611 دست مییابیم.612 فینیس این ایده «سعادت غیرکامل» را مورد تامّل قرار داده، آن را مفهومی پارادوکیسکال613 دانسته و غایت نهایی انسان را شکوفایی یکپارچه614دانسته است.615آنگونه که از آثار فینیس بدست میآید، او در مواردی که که از غایت یا غایات نهایی سخن میگوید، سه مورد را به عنوان غایت نهایی مورد تامّل قرار داده امّا با این حال، در نهایت، شکوفایی یکپارچهی انسان را به عنوان غایت نهایی مد نظر قرار داده است. این سه مورد از این قرارند:
1. اینکه خیرات پایه، در عین اینکه دلایل عمل هستند، هر یک غایات نهایی هم باشند.616 در این صورت تمام انسانها هدف واحدی ندارند و حتی هر انسانی میتواند غایات متعددی داشته باشد. به عنوان مثال، یک پسر ده ساله میتواند رضایت و خرسندی را در درسهایش و در بازیهای لیگ فوتبال بیابد بدون اینکه این دو حوزه از علایقش را با هم ادغام کند. در این صورت، فینیس زنجیرههای مختلفی از انتخاب‌ها را تصوّر نموده که هر یک از آنها نهایتاً به یک خیر پایه منجر میشوند.
«اینگونه نیست که انسان تنها یک غایت داشته باشد، بلکه غایات متعدد دارد و دلیلی بر اینکه تمام آنها همزمان محقق میشوند وجود ندارد.»617
با این حال، فینیس نمیتواند خود را در پذیرش این مورد قانع کند و معتقد است که انسانها نیازمند غایت واحد و نهایی هستند تا زندگی آنها را یکپارچه سازد و این اهداف متعدد را نمیتوان در عرض هم پیش روی انسان قرار داد.618
2. اینکه هدف نهایی، شکوفایی یکپارچهی انسان باشد؛ به این معنا که گرایشها و نیازهای طبیعی و استعداداهای بالقوه انسان شکوفا شود.39 در این معنا، شکوفایی یکپارچهی انسان، یک خیرپایه در کنار دیگر خیرات پایه نیست تا دلیل عمل واقع شود بلکه ایدهآلی است که در نهایت زنجیرهی دلایل عمل واقع شده و با تحقق خیرات پایه در انسان تحقق مییابد.619 فینیس سعی میکند تا بر این معنا از شکوفایی تمرکز کرده و غایت نهایی انسان را بر این اساس تبیین کند.620
«اصول و منهیات اخلاقی دقیقاً مرتبط و ناظر به جنبههای شکوفایی انسان و شکوفایی انسان، دقیقاً مرتبط با نیازها و تمایلات اساسیِ انسان است. برای اینکه یک انسان، انسانی معقول و منطقی تلقّی شود، باید از تمام جنبههای شکوفایی انسان و از هر صورتِ خیرهای بنیادین استقبال کند.»621
فینیس، بر همین اساس به صراحت بیان میدارد که ما انسانها، «تنها باید گزینههایی را برای انجام انتخاب کنیم که در جهت اراده شکوفایی یکپارچهی انسان باشد».622
«آنچه انسان اراده و انتخاب می کند باید اوّلاً بر طبق فرمان عقل عملی باشد، ثانیاً عقلِ رها از قید و بند و آزاد بدان حکم کند، ثالثاً در راستای شکوفایی یکپارچهی انسان باشد.» 623
فینیس البته، هنوز در رابطه با لوازمِ غایت نهایی قرار دادنِ این معنا از شکوفایی مطمئن نیست و به همین جهت، اگرچه به صورت مبهم امّا سعی میکند راه سومی را معرفی کند تا مسیر انسان در رسیدن به این معنا از شکوفایی را هموارتر سازد.
3. معرفت یافتن و هماهنگ شدن با موجودی متعالی: فینیس، گرچه معتقد است که طبیعت انسان از ظرفیتهای انسانی برخوردار است و به هیچوجه نمیتواند خدایی شدن را به عنوان هدف خودش قرار دهد چرا که امکان خدایی شدن در سرشت او وجود ندارد624؛ امّا با این حال، میپذیرد که معرفت و هماهنگ شدن با موجودی متعالی، غایت انسان باشد. او معتقد است که فرد فضلیتمند باید زندگی خود را بر اساس یک تعهّد دینی و هدف واحد هماهنگ و یکدست کند و آن هدف واحد، رضایت الهی است چرا که شکوفایی انسان با مشارکت کردن در خوبیِ الهی که در حقیقت، خودِ خوبی است، تحقق مییابد.625 هر مخلوقی که قادر به فهمیدن باشد، میتواند با فهمیدن خداوند، فرصت مشارکت در مشابهت یافتن به خداوند را داشته باشد. از آنجایی که تمام مخلوقات حتی آنهایی که قابلیت فهم ندارند، رسیدن به خداوند به عنوان غایت نهایی را در پیش دارند، به حدی که به خداوند شباهت پیدا کنند به همان اندازه به این غایت دست یافتهاند. با این حال، مخلوقات هوشمند از راه خاصی به این هدف دست مییابند؛ و از این رو، غایت مخلوقات هوشمند، باید «فهمیدن خداوند» باشد.626
با این همه، به نظر میرسد که فینیس، نهایتاً غایت انسان را در همان چیزی که او به «شکوفایی یکپارچهی انسان» تعبیر میکند دانسته627 و معرفت یافتن و هماهنگ شدن با موجودی متعالی را تنها از این جهت مورد نظر قرار داده است که مسیر دست یافتن به شکوفایی را برای انسان هموارتر میسازد. بر همین اساس، گاهی دیده میشود که ایشان، رضایت الهی را خیری در عرض دیگر خیرات پایه معرفی کرده است.628
2ـ 3: مشارکت با موجودی متعالی در اخلاق مبتنی بر طبیعت
فینیس به پیروی از آکوئیناس40، اگرچه به وحی و فیض اشاره ننموده امّا در جهت دستیابی به شکوفایی یکپارچه، سعی میکند تا انسانها را به تلاشی صادقانه برای پیوند زندگی خود با منبعی متعالی دعوت کند. البته پیوند با منبع متعالی تا حدودی در نظر فینیس مبهم و دشوار است و شاید این دشواری به جهت پایبندی او به تثلیث و ابهامی باشد که به لحاظ عقلانی در این آموزه وجود دارد. با این حال او معتقد است انسانهایی که به لحاظ اخلاقی خوب هستند، نوعی تعهّد دینیِ مشترک را در خود به وجود میآورند629 تا نوعی یکپارچگی را در زندگیِ خوب و اخلاقیِ آنها ایجاد نموده و ضامن رفتارها و تعاملات آنها با یکدیگر باشد. این تعهّد دینی، میتواند تعاون و ارتباط را نه تنها در بین انسانها بلکه در بین انسانها و خدا [یا خدایان] نیز سامان دهد.
در نظر او، انسان هر عملی را به امید اینکه میتواند به شکوفایی او کمک کند انجام میدهد امّا در عین حال به صورت طبیعی درمییابد که موجودی محدود است و معرفت کامل به آنچه در آینده برای او محقق میشود و نیز تحقق این شکوفایی، تنها به دست خود او به عنوان علّت تامّه نیست، بلکه او در هر دو مورد نیازمند امور دیگری غیر از عملِ خود نیز هست. لذا هنگامی که به مقصود خود میرسد از تعبیری چون «سرنوشت به من لبخند زد» استفاده میکند و از خداوند یا ستارگان خوشبختیاش تشکّر میکند.630 در حقیقت، این شکوفایی، ثمره مشارکت انسان با یک منبع متعالی است. در این قبیل فعالیتهای مشارکتی، منبع متعالی، شکوفایی انسان را میخواهد و به او در رسیدن به این هدف کمک میکند و در مقابل، انسان نیز چیزی را میخواهد که خرسندی آن منبع متعالی را در پی خواهد داشت و این حاکی از عشق طبیعی و بنیادین انسان به خداوند است که هر انسانی که آن منبع متعالی را بشناسد، همواره افعالش را در جهت او انجام میدهد. از این رو انسانی که به محدود بودن قدرت خویش پی برده باشد و منبع متعالی را نیز شناخته باشد، گرچه شکوفایی خود را به عنوان هدف افعالش مد نظر دارد، امّا به خوبی میداند که شکوفایی او بدون مشارکت با منبع متعالی محقق نمیشود و لذا خود فرد هم که طرف مشارکت هست، همواره باید چیزی را بخواهد که طرف مقابل یا همان شریک خود را خرسند کند و باید رفتارهایش را به گونهای تنظیم کند که او خرسند میشود.
خرسندیِ دو طرف در این صورت، در حالتی محقق میشود که فعل به صورت اخلاقی انجام شود. فعل غیراخلاقی، اگرچه ممکن است تمایلات عامل را به صورت مقطعی ارضاء کند و او را خرسند کند امّا منبع متعالی که در مشارکت با اوست را خرسند نخواهد کرد. در این وضعیت، تنها یک اراده اخلاقیِ خوب میتواند معنای مشارکت را به درستی بیان کرده و هر دو طرف را خرسند سازد. بر این اساس، کسی که به انجام فعل غیراخلاقی رضایت میدهد، در واقع به ناخرسندیِ خداوند یا آن موجود متعالی رضایت داده است. در یک اراده اخلاقیِ خوب، فرد از منفعتهای ناشی از مشارکت لذّت میبرد و از شادمانی شریک خود، شادمان و خرسند میشود.631 در صورتی که انسان این تعهّد دینی را تقویت کند، تعهّدات دیگر او نیز سامان یافته و نوعی یکپارچگیِ شخصیت را در او ایجاد خواهد شد.632 چنین فردی خداوند را دوست داشتنیتر از همه چیز حتی خود دانسته و در نتیجه حکم میکند به اینکه هر فردی، باید همسایهاش را به خاطر خداوند دوست داشته باشد؛ چرا که او نیز در قانون الهی شریک است و نظیر هر انسان دیگری منعکس کننده صورت الهی است.633 فینیس اینگونه رهیافت را به پیروی از آکوئیناس اتّخاذ کرده و نگرش آکوئیناس به اینکه سعادت انسان در مشاهده خداوند، فهمیدن و عشق ورزیدن به او و مهمتر از آن خدایی شدن و مشابهت یافتن به اوست را هرچند محدود، امّا موفق میداند.634
3. اخلاق مبتنی بر قانون طبیعی در نگرش جان فینیس
بر اساس مبانی و مقدمات مذکور، فینیس تلاش نموده تا اخلاق را بر استعدادها و قابلیتهای طبیعی انسان مبتنی ساخته و تقریری از نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی در سنّت آکوئینی را به جامعه مسیحی ارائه دهد. او ابتدا تلاش میکند تا نظریه قانون طبیعی را در مقام مقایسه با برخی دیگر از نظریات اخلاقی قرار داده و پس از آن با ارائه چند گام مقدماتی، محتوای نظریه اخلاقیِ مورد نظر خود را بیان دارد.
3ـ 1: نظریه قانون طبیعی در مواجهه با اخلاق وظیفهگرا و غایتگرا
فینیس در جهت تبیین نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی خود، تلاش میکند این نظریه را با دیگر نظریات اخلاقی مقایسه کند تا نهایتاً بگوید این نظریه از دیگر نظریات اخلاقی متمایز است. او این سوال را مطرح میکند که آیا نظریه اخلاقی قانون طبیعی، نظریهای وظیفهگرایانه یا غایتگرایانه است؟ پاسخ این است که هیچکدام؛ چرا که برخلاف تئوریهای غایتگرایانه، این نظریه بیان میدارد که غایتها به صورت مرحلهای کشف میشوند.
«برخلاف تئوریهای غایتگرایانه موضعی که ما در این نظریه از آن دفاع میکنیم انتخابهای آزاد اخلاقی، ذاتی و طبیعیِ فرد انسان هستند.»635
جانفینیس معتقد است که انتخاب خوب در هر مرحله، در مراحل بعد میلهای کاملتری را در انسان ایجاد میکند و از این رو، غایت، از ابتدا تعریف شده نیست بلکه انسان با انتخابهای آزادی که انجام میدهد در هر مرحله غایت را مشخص میکند. به همین جهت تعیین کردن یک غایتِ طبیعی، آنگونه که ارسطو معتقد بود، انتخاب آزادِ انسان را محدود میکند.636 او معتقد است که با انجام انتخابهای خوب، جنبههای شخصیتیِ فرد به تدریج رشد یافته، خطاهای تفکّر اخلاقی وی تصحیح میشوند، و مهارت انتخابِ درست

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نظریه اخلاقی، حرکت جوهری Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، انگیزه اخلاق، نظریه اخلاقی