منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نظریه اخلاقی، رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

د برای انسان طراحی نموده و در حقیقت، بیش از اینکه قضیه و قانون باشد، نوعی وضعیّت و حالت است. به بیان دیگر، منظور از قانون در اینجا، آن برداشت عرفی و متداولی که از قانون میشود که قانون را یک اصل یا گزاره مشخص میداند نیست، بلکه منظور از قانون در اینجا انتزاع ما از عملکرد طبیعت است. همانگونه که مثلاً در قانون نیوتن، قانونی وجود ندارد بلکه یکسری وصفها و عملکردهایی هستند که ما از آنها قانون را انتزاع میکنیم، در اینجا نیز، وقتی میگوییم «قانون»؛ به این معنا نیست که یک چیزی وجود دارد که اسم آن قانون است؛ بلکه منظور برداشت ما از عملکرد طبیعت است.5 مثلاً با بررسی طبیعت انسان21 و اینکه اصل اساسیِ طبیعت انسان «در جستجوی خیر و دفع شر بودن» است و به صورت طبیعی این امر را دنبال میکند، از این قانون که «باید خیر را پیروی و از شرّ دوری کرد» به عنوان قانون طبیعی یا اصلی بنیادین در حوزه اخلاق سخن میگوییم.
2ـ 2: مفهوم طبیعت22: واژه «طبیعت» در طول تاریخ، معانی متفاوتی داشته است. فیلسوفان پیش از سقراط، آن را در مورد «ذات موجودات» و یا اصل و ریشه موجودات بکار میبردند و ارسطو هم همین معنا را تایید کرده است.23 رواقیان از آن اراده ازلی حاکم بر عالم را قصد میکردند و در پایان قرون وسطی این واژه از یک طرف تحت تأثیر آراء اُکام و دانساسکاتوس در معنای اراده تشریعیِ خداوند و مبدأ هنجارهای اخلاقی گرفته شد و از سوی دیگر تحت تاثیر جریان تجربی، بار معنایی متفاوتی به خود گرفت و طبیعتگرایانی چون هیوم که عمدتاً در پی آن بودند تا بنیاد معرفت را بر تجربه استوار کنند، طبیعت را به معنای همین جهان تجربی دانسته و اخلاق را بر معرفتشناسیِ تجربی مبتنی ساختند.6 بعدها باتلر در قرن هجدهم طبیعت را در «طبیعت عقل بشر» بکار برد و آن را با واژه «خودآگاهی» مورد اشاره قرار داد و قانون طبیعی را دریافتهای عقلی بشر دانست که خداوند در قلب و روح بشر قرار داده است.24 با این همه، واژه طبیعت در قانون طبیعی، معنای خاص خود را دارد.
«آنچه از «طبیعت» در قانون طبیعی، اراده میشود، ناظر به استاندارهایی است که قراردادی نیستند و مقدم بر هر انتخاب و تصمیم فردی یا گروهی هستند. استاندارهایی که برای هدایت شدن انسان به سوی قضاوت صحیح و موجّه ضرورت داشته و بنیادهایی برای ارزیابی انتقادی، موافقت و یا مخالفت موجّه با قوانین وضعی را برای فرد فراهم میآورند و به طرز قانونمندی، شکوفایی انسان و جوامع را در پی دارند.» 25
برای داشتن تصوّری دقیقتر از این مفهوم در حوزه قانون طبیعی، میتوان چند معنا را برای «طبیعت» ذکر نمود:
1. طبیعت به معنای «فیزیک»، که بیانگر این است که یکسری قوانین فیزیکی ثابتی نظیر قانون جاذبه و … در عالم هستند که ما هیچ دخالتی در بود و نبود آنها نداریم؛ اصلاً در حیطه اختیار ما نیستند بلکه اساساً عالم اینگونه آفریده شده و این قوانین ثابت در آن وجود دارند. انسان با عقل خود تلاش میکند تا این قوانین ثابت را کشف کرده و بکار بندد. در این معنا، اگر از قانون طبیعی سخن گفته شود ناظر به طبیعت انسان نیست بلکه طبیعت به معنای عام فیزیک و طبیعت کیهانی مراد است.
2. برداشت دوم این است که «طبیعت» به معنای خصوصیات زیستی و بیولوژیکی و تجربههایِ درونی و عواطف روانشناسی انسان باشد. نحوه خاص این برداشت، در نگرش افرادی چون داروین، هربرت اسپنسر26، ریچارد داوکینز27 و مایکل روس28 دیده میشود که اخلاق و ویژگیهای اخلاقیِ انسان را محصول برنامهریزیِ ژنها و قوانین زیستی یا بیولوژیکیِ انسان دانسته و تلاش میکنند تا اخلاق را بر اساس ژنهای طبیعیِ انسان تبیین کنند.7 این رویکرد، تمام هویّت انسان را به بُعد طبیعی و حیوانیِ او فروکاسته و واقعیتهای اخلاقی را نیز تا حد واقعیتهای بیولوژیکی و زیستی فرو میکاهد.29
3. معنای دیگر از طبیعت، کلّیت نظام طبیعت است که حالت الهام بخشی به انسان دارد. اگر طبیعت را به عنوان یک کل ببینیم و نگاهی جامع به آن داشته باشیم، نوعی الهام اخلاقی را به ما میدهد. مثلاً اگر هنگام ملاحظه یک ماشین فقط به دنده، پدال و… تمرکز کنیم چیزی نمییابیم ولی وقتی به کلّیتِ آن نظر کنیم میبینیم که برای یک غایت مشخص تنظیم شده است. طبیعت نیز همینگونه است که اگر ما به کلّیت آن توجّه و دقّت کنیم، خواهیم توانست هنجارهای اخلاقی را با توجه به غرض نهایی تبیین کنیم. طبیعت تکانههایی را در ما ایجاد میکند که باعث به وجود آمدن نوعی تعهّد اخلاقی در درون ما است.30 در این معنا، به طبیعت به عنوان یک کلّ بیرونی نظر میشود، یعنی اینگونه نیست که طبیعت برنامهای در درون انسان باشد و از درون انسان را به اخلاق رهنمون سازد، بلکه اساساً طبیعتِ بیرون از وجود انسان مد نظر است و در نتیجه، الهامات اخلاقی الهاماتی از برون خواهند بود. فیثاغورث با همین نگاه جهان را داراى نظمى خللناپذیر میدانست31 و رواقیان نیز با همین نگاه، زیستن مطابق با نظم موجود در طبیعت، را محتوای قانون طبیعی دانسته و برترین فضیلت را زیستن مطابق با طبیعت میدانستند.
4. طبیعت، به معنای طبیعت عقل بشر که باتلر در قرن هجدهم بدان تصریح نمود.32 کامبرلند33 هم یکی از کاربردهای واژه «طبیعت» را عقل بشر دانسته و معتقد است «مراد از طبیعت بشر [در مساله قانون طبیعی] نیروی عقل است که پایههای اوّلیه آن در نوزاد تازه متولّد شده نیز وجود دارد».34 در این نگرش، معیارهایی که عقل بر اساس آنها احکام اخلاقی را صادر میکند ملاکهایی ثابت هستند که هیچکس حتّی خدایی که آفریننده عقل است نمیتواند آنها را تغییر دهد.
5. معنای دیگر طبیعت همان وجدان و فطرت الهی است که در متون اسلامی و مسیحی35 مورد توجّه بسیار است. طبیعت در اینجا، به معنای غرایز نیست بلکه به این معناست که در وجود افراد، نوعی نرم افزار نهاده شده است که آنها را به عمل درست دعوت میکند. این معنا از طبیعت، حاکی از وجود یک راهنمایِ اخلاقی در درون انسان است که در حقیقت صدای خداست.36در این نگاه، مفهوم طبیعت، یک مفهوم هنجاری (یعنی نوعی راهنما) است که توسّط خداوند در درون انسان طراحی شده و غایتی دارد که باید به آن برسد.
به نظر میرسد اندیشمندانی که از قانون طبیعی سخن گفتهاند، بر اساس پیشزمینههای فکری خود، هر یک، معنایی خاص از طبیعت را اراده کردهاند. به عنوان نمونه، رواقیون بیشتر به تعریف سوّم از طبیعت تمایل داشته37، آکوئیناس بیشتر تعریف چهارم را مدّ نظر قرار داده، و اندیشمندان مسلمان بیشتر بر معنای چهارم ـ پنجم تمرکز داشتهاند.38 با این حال، بیشتر اندیشمندانی که به قانون طبیعی در حوزه اخلاق نظر داشتهاند، بر معنای سوّم، چهارم و پنجم تمرکز دارند که این معانی، البته رابطه بسیار نزدیکی با هم دارند و میتوان آنها را به عنوان یک معنای عام در کنار هم جمع نمود؛ به این شکل که طبیعت هر موجود، ساختار درونی یا استعدادها [و گرایشها]ی درونی است که او را از موجودات دیگر متمایز میکند.39 در این صورت، هر یک از موجودات طبیعت، گرایشهای خاص خود را دارد؛ مثلاً طبیعت گرگ متفاوت از طبیعت درخت است. در این معنا، انسان نیز از استعدادها و گرایشها و ظرفیتهای بنیادینی برخوردار است که در ذات اوست و با عملکرد خود میتواند آنها را شکوفا کند. این معنا از طبیعت مستقیماً با استعدادهای انسان و عقل او مرتبط است. آنچه در نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی [در این پژوهش] مورد نظر خواهد بود، همین معنای جامع است.
3. نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی
3ـ 1: رویکردها و تقریرهای متفاوت
بر اساس معنایی که از «قانون» و «طبیعت» بیان شد، منظور از قانون طبیعی، اصولی کلّی است که در امور و پدیدههای طبیعی از جمله طبیعت انسان [به عنوان موجودی عقلانی]، و روابط بین آنها جاری است.40 به طور کلّی، قوانین طبیعی، گزارههایی غیرقابل تغییر درباره واقعیّت هستند که با افعال اختیاری ما انسانها ارتباط مستقیم داشته و از طبیعت بشر به ذهن او متبادر میشوند.41 بر اساس این معنا از قانون طبیعی، «بایدهای اخلاقی» در متن «هستها» حضور دارند و وظیفه عقل انسان، کشف این بایدهاست.42
این معنا از قانون طبیعی، معنایی بسیار عام است و از این رو، هنگامی که از اخلاق مبتنی بر طبیعت یا اخلاق طبیعت‌گرایانه سخن گفته میشود، باید به دو اصطلاح عام و خاص طبیعت‌گرایی توجّه شود. به بیان دیگر، باید توجّه داشته باشیم که از طبیعتگرایی در اخلاق، صرفاً فیزیکالیسم اخلاقی اراده نمیشود. اخلاق طبیعت‌گرایانه به معنای فیزیکالیسم اخلاقی که ارزش اخلاقی را از جنس امور طبیعی یا قابل تحویل به مولّفههای طبیعی مانند لذت یا نظم اجتماعی و یا تکامل زیستی میداند، تنها یک تفسیر از طبیعتگرایی در اخلاق است. تفاسیر دیگری نیز از این نظریه وجود دارد. جورج ادوارد مور در کتاب مبانی اخلاقی، اخلاقِ طبیعتگرایانه را برای همه کسانی که درصدد تعریف «خوب» هستند، به کار میبرد.43 وی اخلاق طبیعت‌گرایانه را فقط ناظر به کسانی که خوب را به مولّفههایی قابل ادراک با قوای طبیعی مانند لذت تعریف میکنند، محدود نساخته بلکه در نظر وی حتی کسانی که «خوب» را به مقولاتی ماوراءالطبیعی و غیر قابل ادراک با قوای طبیعی مانند قرب الهی تعریف میکنند هم طبیعتگرا به شمار میآیند.44در نظر او، کسانی که می‌کوشند تا «خوب» را از حالت شهودی خارج کنند و آن را به یک مولّفه طبیعی یا فراطبیعی تعریف کنند نیز به یک معنا طبیعتگرا هستند.45
علاوه بر این دو نگرش، تفسیر سوّمی هم برای اخلاقِ مبتنی بر طبیعت وجود دارد و آن روش فهم سعادت بر اساس ظرفیتهای طبیعی انسان است که در سنت یونانی و به ویژه در ارسطو وجود داشته و بعدها در نگرش آکوئیناس و سنّت آکوئینی دنبال شده است. مراد از طبیعت‌گرایی در این نگرش، اصالت دادن به سرشت طبیعی انسان و ظرفیتهای طبیعی  او برای فهم سعادت آدمی است. به این معنا، اخلاق ارسطو و نیز برخی از اندیشمندان مسلمان از جمله علامه طباطبایی نیز طبیعت‌گرا خوانده میشود. این معنا از طبیعت‌گرایی اشاره دارد به این که کسانی مانند ارسطو و پیروان مکتب ارسطویی، سعادت آدمی را که غایت اخلاق است و در واقع مسیر سلوک اخلاقی انسان را هم معین میکند، از طریق شناخت ظرفیتها و قوای طبیعی انسان مشخص میکنند.
این معنای سوّم که معنای مورد نظر ما در این رساله از اخلاق مبتنی بر طبیعت است، میتواند با دو رویکرد متفاوت و در دو تفسیر متفاوت مورد بحث واقع شود:
الف: یک تفسیر، تفسیری غیردینی و ناظر به طبیعت عقلانی انسان بوده و بر اساس آن، درستی و نادرستی [از حیث اخلاقی]، بخشی از طبیعت اشیاء است در عین اینکه از هیچگونه نظام سامانیافته به دست خداوند ناشی نمیشود. در این معنا؛ اخلاق در خودِ ماهیّت عقلانیّت جای داده میشود و تصوّر خداوند برای تبیین تکالیف اخلاقی ضرورتی ندارد. بر اساس این رویکرد به قانون طبیعی، عقل بشر ذاتاً از این توانایی برخوردار است که واقعیتهای جهان هستی، از جمله حقایق اخلاقی و ارزشی را کشف کند، خواه نیرویی قدسی به نام خدا در جهان باشد یا نباشد. در این تفسیر از قانون طبیعی، عقل خودبنیاد، جایگزین عقل ربّانی شده و نگاه قدسی و ربّانی جای خود را به نگاه غیرقدسی و بشری داده است.
ب: تفسیر دیگر، همان است که در رویکرد آکوئیناس دیده میشود و ریشه در سنّت ارسطویی دارد که بر اساس آن قانون طبیعی، احکام کلی عقل عملی ناظر به رفتار انسانها است. پرطرفدارترین تفسیر قانون طبیعی در غرب همین است که قانون را دریافتهای عقل عملی بشر دانسته که بر اساس آن، رفتار انسانها تنظیم میگردد.46 این تفسیر بر حسب نحوه تصّور خداوند و نیز بر حسب محدودیتهای طبیعت عقلانی بشر، میتواند در تقریرهای متعددی مطرح شود. بر حسب نحوه تصوّر خداوند میتوان از دو تقریر سخن گفت:
1. تقریری که رواقیان از قانون طبیعی ارائه میکنند؛ به این شکل که بر اساس نگرش آنها خدواند مبدأیی عقلانی است که در تمام ذرّات عالم منتشر و حالّ در عالم است و در واقع، او عین طبیعت است.47 ما انسانها به لطف این واقعیّت که برخلاف گیاهان و حیوانات دیگر، از موهبت عقل بهرهمندیم، در این مبدأ سهیم هستیم و از آنجایی که عقل انسان

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، نظریه اخلاقی، علامه طباطبایی، حقوق طبیعی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، اخلاق فضیلت، رویکرد حقوقی، نظریه اخلاقی