منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، قرآن کریم، حق مالکیت

دانلود پایان نامه ارشد

شود كه دعوت كردن مردم به اين كه روش انسان طبيعى را به عنوان روش و سنّت اخلاقی و اجتماعى خود قرار دهند، دعوت به ارتجاع و بازگشت به عهد وحشيّت و بربريّت است كه بى‏چون و چرا بايد رد شود، چرا که انسان طبيعى، انسانی است که بسان حیوانات، همواره به برهنگى و لختى عادت نموده و به آرايش دادن اندام پرداخته و به خلاف عادت و رسوم عفّت، هرج و مرج در شهوت‏رانى و عمل‏ جنسى را در پیش گرفته است. مبتنی ساختن اخلاق بر طبیعت چنین انسانی، امری ناپسند است.
در پاسخ به چنین توهّمی، بايد متذكّر شد كه انسانِ طبيعى و فطرى، غير از انسان وحشى است. انسان وحشى، انسانى است كه به واسطه دورى از جامعه‏هاى بزرگ، از مزاياى تعقّل اجتماعى و فكر دسته‏جمعى محروم بوده و به زندگى ساده يك حيوان وحشى قناعت نموده است. امّا انسان طبيعى و فطرى، انسانى است كه خود را جزء آفرينش تصوّر نموده، جایگاه خویش را در منظومه عظیم هستی یافته، و تلاش میکند تا با بهرهگیری از دستگاه تعقّل كه آفرينش در وجود وى تجهيز كرده، طینت و جبلّت خود را که همواره به سوی کمال تمایل دارد را رشد داده و ظرفیتها و تمایلات وجودی خویش را تحقق بخشد. چنین انسانی، راهی را که طبیعت اوّلیهی او بدان گرایش دارد را انتخاب نموده و به سمت کمال و سعادت، رهسپار میشود. 468چنين انسانى خود را موجود زنده‏اى با يك زندگى بى‏نهايت مى‏بيند كه خواه و ناخواه، به سوى غرض آفرينش متوجّه است و از این رو خود را محكوم مى‏داند تا در زندگى روشى را اتّخاذ كند كه آفرينش، او را به سوى آن هدايت مى‏نمايد؛ روشى كه در زندگى موقّتى اين جهان، منافع حياتى وى، و در زندگى بى نهايت بعدى، سعادت وى را تضمين نمايد. 469
البته توجّه به این نکته لازم است که این نظریه با این تقریر، فقط با دیدگاه الهیدانانی چون علّامه که هدف را رضای الهی قرار میدهند470 سازگار خواهد بود و اگر هدف زندگی امری دیگر باشد، طبعاً این نظریه در جهت تبیین نظامی از اخلاق، موفق و موجه نخواهد بود و یا حداقل باید ارزشها و اصول آن را در دایره محدودتری تبیین نمود؛ چرا که انسان مجموعه صفات و قواى جسمانى و نفسانى مستقل نيست بلكه حقيقت او عين نسبتى است كه با مبدا عالم دارد و در اين نسبت است كه ظرفیتها شکوفا میشوند.
4ـ 4: نیاز به وحی در موازات با قانون طبیعت
بر مبنای نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی، تجهیزات کامل در هدایت تکوینی به عنوان هدایتی عام471 که طبیعت مخلوقات از جمله انسان را به سوی غایت زندگی روانه میکند، در اختیار انسان قرار داده شده و انسان نيز مانند ساير انواع مخلوقات مفطور به فطرتى است كه او را به سوى تكميل نواقص، و رفع حوائجش هدايت میکند.472 بر همین اساس، از عقل به پیامبر درونی تعبیر شده است473؛ به این معنا که خداوند طبیعت انسان را به قوّهای مجهّز ساخته که اگر مانعی بر سر راه آن قرار نگیرد به کمال مطلوب دست خواهد یافت.
با این حال، به جهت وجود برخی موانع داخلی از جمله شهوات و غرایز حیوانیِ موجود در طبیعت انسان و نیز برخی موانع خارجی نظیر آفات، امراض و…، خداوند وحی تشریعی را نیز قرار داده تا در موارد انحرافِ طبیعت، انسان را کمک کند. بر این اساس، قانون طبیعی و هدایت فطری، هرچند به تنهایی برای سعادتمند شدن انسان کافی است امّا با این حال به وحی تشریعی نیز نیاز است؛ چرا که:
اوّلاً طبیعت انسان به صورت بالقوه برخوردار از اصول اخلاقی است و نیازمند امری است تا در رسیدن به فعلیت آن را یاری رساند.
ثانیاً این طبیعت و فطرتی که از قبل طراحی شده گاهی به عواملی از مسیر درستِ خود منحرف میشود که از جمله یکی از آن عوامل، علماء جاهل هستند.474
«در موارد بسیاری، انحراف از جاده صواب475، معلول ستمكارى علماء بوده كه مطالب كتاب را براى مردم نگفتند و يا اگر گفتند، تاويلش كردند و يا در آن دست انداخته تحريفش‏ نمودند.476 آيات قرآنى در اين باره بسيار است.»477
ثالثاً نور فطرت، مجمل است و تمام احکام اخلاقی را در بر نمیگیرد.478 انسان به مقتضای طبیعت فطریِ خود، عدالت و ظلم را به اجمال تشخیص میدهد امّا به جزئیات و تمام مصادیق این امور واقف نیست.479 علاوه بر اینکه همه امور، فطرى بودنشان در وضوح يكسان نيست. لذا علامه بیان میدارند که:
«بعضى از امور فطرى بودنش بسيار روشن‏ است، مانند قبح ارتكاب كارهاى شنيع و قتل نفس بدون حق، چون هيچ انسانى كه فطرت و عقلش سالم باشد حاضر به ارتكاب آنها نيست… امّا بعضى ديگر فطرى بودنش به اين روشنى نيست، مانند اجتناب از مال يتيم و ايفاى كيل و وزن و رعايت عدالت در گفتار و وفاى به عهد خدا، و انسان در درك آنها علاوه بر عقل فطرى به تذكر نيازمند است.»480
دین و هدایت تشریعی، نور مجملِ موجود در هدایت تکوینی را تأیید، و احکام ناگفته آن را تکمیل میکند. به بیان مرحوم علّامه، دین الهی فطرت را در تشخیص اجمالیش از نیکو و زشت و عدالت و ظلم، تأیید میکند و تفصیل عدالت و ظلم را برایش شرح میدهد.481 لذا هدايت الهيه و دعوت نبويّه در کنار هدايت تكوينى، نقش قابل توجّهی در تربیتِ اخلاقی انسان خواهد داشت. 31
«اگر گمان کنید انسان به حسب طبيعت به سوى كمال حقيقى و سعادت واقعيش هدايت شده، (نه كمال جسمانى) اشتباه كرده‏ايد، براى اينكه چنين كمالى جز با تاييدى از ناحيه مساله نبوت، و جز بوسيله هدايت الهيه حاصل نمى‏شود.»482
البته اینکه انسان در دستیابی به کمال خود نیازمند وحی است، بدین معنا نیست که اگر وحی نبود، انسان در عمل کردن برخلاف اخلاق و ارزشهای اخلاقی موجّه باشد. لذا علّامه معتقد است که حتّی موارد مجمل نیز با بکارگیری قوّه تامّل و مراجعه به مصالح و مفاسد برای عقل فطرى انسان روشن خواهد شد.483 لذا بر اساس بیان قرآن کریم دوزخیان، در روز قیامت، به حال ندامت خطاب به فرشتگان میگویند که «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ‏ السَّعِيرِ».484 «نعقل»، ناظر به همان برنامه از پیش تعیین شده و هدایت طبیعی و تکوینی است و لازم نیست حتماً وحی سمعی آمده باشد. در واقع هدایت تشریعی، نوعی لطف اضافی است؛ چرا که بر اساس هدایت تکوینی، خداوند به طور کامل انسان را مجهّز ساخته است.485
4ـ 5: برخی پیامدهای اخلاقیِ مبتنی بر قانون طبیعی
بر اساس اخلاق مبتنی بر طبیعت با تقریری که ارائه شد میتوان به اصولی دست یافت که در قالب قوانینی ثابت و بنیادین، میتوانند پیامدهایی برای این نوع نگرش به اخلاق واقع شوند. برخی از این اصول از این قرارند:
1. مطلقگرایی در اخلاق و برخوردار بودن انسانها از ارزشهای اخلاقی مشترک: هيچ‏گونه فرقى ميان سياه و سفيد، زن و مرد، شريف و وضيع، غنى و فقير، قوى و ضعيف، شرقى و غربى، و همچنين ميان حاضران و آيندگان نخواهد بود، زيرا همه در طبيعت‏ انسانى‏ شريك و به تجهيزات آن مجهّزند.486 لذا قرآن کریم معیار برتر بودن را در میزان تحقق و شکوفایی ظرفیتهای وجودی و دست یافتن به تعادل و یکپارچگی در نفس دانسته و آن را با تعبیر «تقوی» در «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»487 بیان نموده است.
2. چون تمام انسانها از طبیعت واحد برخوردارند، امیال و نیازهایی که بنیان اخلاق واقع شدند، در تمام انسانها وجود دارد و لذا بر هر فردی تکلیف است تا علاوه بر ارضاء امیال و نیازهای خود، به امیال و نیازهای دیگر افراد نیز احترام گزارده و اگر در جهت ارضاء امیال دیگران حرکت نمیکند، حداقل مانع ارضاء امیال و گرایشهای درونیِ آنان نشود. این امر بدین جهت است که در مقابل هر حقی تکلیفی است و از آنجا که برخی حقوق وجود دارند که ناشی از طبیعت و طینت انسان هستند یا به بیان دیگر فطریِ انسان هستند، تمام انسانها موظّف هستند تا این حقوق را رعایت کنند. علامه حق مالکیت را در این مورد به عنوان مثال بیان نموده و معتقد است که رعایت حق مالکیت، تکلیف تمام انسانها نسبت به یکدیگر است و حتی مکتبهای مخالف مالکیت نظیر مکتب کمونیسم نیز اصل مالکیت را نمیتوانند انکار کنند بلکه فقط آن را از فرد گرفته و به اجتماع یا دولت منسوب میکنند؛ چرا که اصل مالکیت، فطریِ انسان است و فنای فطرت، فنای انسان است.488 مواردی چون حق رفاه اجتماعی، حق عالِم شدن، حق محبّت ورزیدن و مورد محبّت قرار گرفتن، حق حیات، و مواردی از این قبیل، اموری هستند که در قبال آنها تکالیف اخلاقی بسیاری میتوان برشمرد که ناظر به این حقوق بوده و در نتیجه ریشه در طبیعت انسان دارند. مثلاً دروغگویی به دیگران، در تعارض با تمایل طبیعیِ آنها به داشتن اعتماد و زندگی کردن اجتماع است، پس بد است و باید کنار گذاشته شود. یا مثلاً قتل، در تعارض با تمایل طبیعیِ آنها به حیات و نیز در تعارض با مهرورزی است، لذا کار ناپسندی است و باید ترک شود.
3. جدا نبودن جهان مادیِ انسان از جهان معنوی و بُعد ملکوتیِ او، از دیگر پیامدهای این تقریر از نظریه قانون طبیعی است. علامه بر اساس این نظریه، نظام اخلاقی خود را از طبیعت مادیِ انسان آغاز نموده و در مجاورت با ذات اقدس الهی پایان میدهد. از سویی بیان میدارد که:
«اساساً ممكن نیست انسان جز از راه به كار انداختن وسايل مادى و تجهیزات بدنی كه آفرينش در اختيارش گذاشته به كمال و سعادت‏ واقعى خود نايل شود و صد در صد به آرمان حقيقى خود برسد.»489
از سویی دیگر، معتقد است که اخلاق هرچند مبتنی بر طبیعت انسان است امّا محدود به طبیعت نیست بلکه تنها آغاز آن از طبیعت و داشتههایِ بالقوّه انسان است؛ چرا که هيچ موجودى در محدوده طبيعت خلاصه نمى‏شود، بلکه هر موجودى ريشه غيبى دارد، و لذا فرمود «‏وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ».490 هر نوع از انواع آفريده‏ها، از جمله انسان، گرچه كمال خود را كه هدف هستى خودش مى‏باشد، از راه فعاليت طبیعیِ خود به دست مى‏آورد و نوع فعاليت آن بسته به قوا و ابزارى است كه وجودش به آنها مجهز است، امّا در عين حال از نفسی آسمانى برخوردار است. بر همین اساس، اسلام هرگز ميان زندگى دنیوی و حيات معنوى، جدايى قائل نيست و هر طرحى كه براى اصلاح زندگى معنوى ريخته، طرحى است كه به زندگى صورى مادّى و اجتماعى نيز سر و سامان مى‏دهد.491از این رو، يك فرد مسلمان متعبّد، زندگى معنوى خود را به هرگوشه و كنار زندگى مادى خود پهن خواهد کرد هر اشتغال مادى براى وى به منزله آينه‏اى است كه خداى خود را به وى نشان مى‏دهد.492
4. لازمه پذیرش این تقریر، پذیرش الگویی از اخلاق عقلانی است. افعال در صورتی اخلاقی خواهند بود که در سطح عقلانی و نه احساسی انجام شوند و از مجراى عقلى به مجراى احساسى و عاطفى کاسته نشوند. چه بسا چيزى كه از لحاظ عقل، فسق و فجور است، در مجراى اميال‏ و احساسات، تقوا باشد و جوان‏مردى و خوشرويى و خوش‏خُلقى ناميده شود.493 در این قبیل موارد، معیار عقل است که باید مورد اعتماد قرار گرفته و به احکام آن تکیه شود. البته در سطح عقلانی هم، باید توجه داشته باشیم که مراتب متعددی وجود دارد. مرتبهای از آن عقل انسانی است که دارای محدودیت و قید است و مرتبه عالیِ آن که میتوان از آن به عقل الهی تعبیر کرد، همان نورانیتی است که خداوند آن را بر قلب بشر در صورت تهذیب نفس نازل میکند که این عقل، حد ندارد سطح عالیِ اخلاق عقلانی ناظر به این مرتبه است.
5. بر مبنای قانون طبیعی، آزادى انسان كه موهبتى طبيعى است در حدود هدايتِ طبيعت و تجهيزاتى است كه ساختمان نوعى‏ انسان‏ها از آن برخوردارند و هدايتِ طبيعت، به كارهايى كه با اَشكال و تركيبات جهازات بدنى وفق دارند محدود خواهد بود. از این رو، هيچ‏گاه نمیتوان تمايل جنسى را كه از طريق نامشروع انجام مى‏گيرد، تجويز نمود.494 به همين علت هم‏جنسگرايى، تجاوز به كودكان، آميزش با حيوانات، و خود ارضايى جنسى، كثيف‏ترين عمل از نظر بشر سالم و عاقل شناخته شده است؛ زيرا ساختمان طبیعیِ مربوط به ازدواج و تربيت با اين قضايا سازگار نیست.495 البته اینکه چه چیز بر وفق طبیعت است و چه چیز بر وفق طبیعت نیست، امری قابل تامّل است و هنوز نیازمند قاعدهمند شدن است496، امّا به نظر میرسد معیار رضایت خداوند، که شاید بتوان آن را تنها خیر پایه در نظر علّامه تلقّی کرد،

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد حرکت جوهری، طبیعت انسان، علامه طباطبایی، حکمت متعالیه Next Entries منابع مقاله درمورد حسن و قبح، طبیعت انسان، ادراکات اعتباری، قانون طبیعی