منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، ساختار وجودی، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه ارشد

استعدادها و امیال مختلفی در وجود انسان قرار داده که در صورت شکوفا شدن، فضائلی را در وجود انسان محقق ساخته و طبیعتِ حقیقیِ انسان را نمایان خواهد ساخت. هر یک از عناصر این طرحواره یا نظام حکیمانه، بخشی از طبیعت انسان را شکل میدهند و قوانین حاکی از آنها قوانین طبیعت نام میگیرند. این طرحواره، از برخی قوانین بنیادین و اولیه برخوردار است از جمله اینکه «کار خوب را باید انجام داد و از بد باید پرهیز کرد». یعنی اینگونه نیست که نیاز باشد ابتدا استعدادهای شناختیِِ انسان این قانون را بشناسد و بعد بخواهد عمل کند، بلکه این قانون در طینت و طبیعت انسان وجود دارد و جزئی از وجود اوست. این طرحواره از پیش تعیین شده؛ حاکی از استعدادها و قابلیتهای متعددی در وجود انسان است که وجود آنها ظرفیتی را در انسان ایجاد نموده که میتواند به غایت و کمال مطلوب خود دست یابد. در این راستا، «قوانین» و وظایف اخلاقی، آنها هستند که موجب شکوفایی این استعدادها میشوند. به عنوان نمونه، کنجکاوی انسان و اینکه همواره به صورت طبیعی در پی دانستن است، از جمله استعدادهای طبیعیِ نفس ناطقه است که دانستن را به عنوان حق طبیعیِ هر انسانی به رسمیت میشناسد. از این رو، هر چه در راستای حرکت طبیعی و شکوفایی این استعداد نباشد، امری نادرست است از جمله اینکه دروغ گفتن به انسان، امر درستی نیست چرا که با ظرفیت نفس ناطقه او در تنافی بوده؛ ظرفیت شناختیِ او را معیوب میسازد و او را از دانستن حقیقت منع میکند.
این مکانیزم که در قالب یک فرآیند بر اساس علّت داخلی یا ظرفیتهای وجودیِ انسان ترسیم میشود، رها شده نیست بلکه از یکسو به علّت فاعلی و از سویی به علّت غایی منتهی میشود. از آن جهت که خداوند ظرفیتهایی را در وجود انسان قرار داده و ضمن واگذاری حق انتخاب به انسان، او را فطرتاً تابع حق قرار داده379، ناظر به علّت فاعلی است380 و از آن جهت که انسان باید با شناخت این ظرفیتها و شکوفا نمودن آنها به غایت کمال دست یابد، ناظر به علّت غایی است. در واقع، سه مبدأ داخلی، فاعلی و غایی25، از ابتدا تا انتها این فرآیند را شکل داده و هدایت میکنند. این سه مبدأ، سه اصل را در مقابل انسان قرار میدهد:
1. انسان، معجونی است از ظرفیتها و استعدادها که در یک سیر تکاملی باید به فعلیّت برسند. [اصل ناظر به علّت فاعلی و ظرفیتهایی که خداوند به انسان عطا فرموده است]
2. انسان به مقتضای طبیعتی که خداوند به او عطا فرموده، تکویناً در انتخاب مسیر آزاد است و حق انتخاب دارد. [اصل ناظر به علّت داخلی و اختیارات انسان]
3. انسان در عین اینکه در انتخاب آزاد است، موظّف است انتخاب درست داشته باشد. [یعنی علّت غایی، انسان را موظّف ساخته که اگر میخواهی به غایت دستیابی باید انتخابها درست صورت گیرند.]
اساساً بر مبنای این سه اصل، اخلاق معنا مییابد. بر مبنای این سه اصل، فرایندی تکاملی از شکوفا شدن استعدادها و ارضاء امیال انسان و در نتیجه ظهور فضائل اخلاقی ترسیم میشود که بر اموری از جمله فیض و عنایت خداوند، شریعت، ایمان، برخورداری از سلامت جسمانی و نیز اصولی از جمله حرکت جوهری، تشکیک و اشتراک معنوی، مبتنی است. انسانها به خاطر داشتنِ استعدادهای طبیعی، در این فرآیندِ تکاملی، امکان رشد یافتن به لحاظ اخلاقی را دارند. آنها در یک سیر صعودی، از استعدادها و امیال صرفاً طبیعیشان بالاتر میروند. در این فرآیند، هرچند انسان کاملاً آزاد است و حق انتخاب دارد، امّا چون قرار است به یک غایت و سعادت دست یابد، باید انتخاب صحیح انجام دهد. در واقع، دلیل موظّف بودن انسان به رعایت اخلاق، همان غایتی است که قرار است بدان دست یابد.
ما تلاش خواهیم نمود تا در این چارچوب و مکانیزیم، نظریه اخلاقیِ مبتنی بر طبیعت در نگرش علامه طباطبایی را مورد تبیین قرار دهیم.
2. تفاوت فطرت و طبیعت در نگرش علّامه
پیش از ورود به تبیین نظام اخلاقیِ مبتنی بر طبیعت در نگرش علّامه، لازم است مفهوم و جایگاه طبیعت در نظام فکریِ ایشان روشن شود. معمولا در تفکّر اسلامی، لغت «طبیعت» یا «طبع» اختصاصاً در مورد امور بیجان به کار برده میشود. مثلا ما وقتی میخواهیم خاصیتی از خواص موجودی بیجان به نام آب را بیان کنیم، میگوییم طبع آب چنین است. یا میگوییم طبیعت اکسیژن چنین است که قابل احتراق است، و همینطور برای اشیاء به اعتبار خواص گوناگونی که دارند، ویژگیهایی ذاتی قائل میشویم.381 البته گاهی طبیعت را در جاندارها مثل گیاهان و حیوانات و انسان هم به کار میبریم ولی در آن جنبههایی که با بیجانها مشترکاند، چون جاندارها آنچه را که بیجانها دارا هستند دارا میباشند ولی چیزهایی دارند که بیجانها ندارند.
این در حالی است که واژه طبیعت در اندیشه افرادی چون آکوئیناس، ناظر به این طبیعت مادی نیست و چیزی شبیه آنچه ما از آن فطرت تعبیر میکنیم را اراده میکنند. بر این اساس، به نظر میرسد واژه طبیعت که در نگرش آکوئیناس و بعدها افرادی چون فینیس به کار میرود، نزدیکی بسیاری با فطرت دارد که در نگرش افرادی چون علامه طباطبایی مطرح میشود و لذا علامه در موارد متعددی فطرت و طبیعت انسانی را در کنار هم بکاربرده است.382 بر این اساس، مساله قانون طبیعی در نگرش علّامه را باید در ذیل مساله فطرت مورد تحلیل قرار داد و خود ایشان در کتاب بررسیهای اسلامی، اساس نظریه قانون طبیعی را تحت عنوان راه فطرت بیان نموده است.383
«”انسان طبيعى”، يعنى انسانى كه فطرت خدادادى را داشته و شعور و اراده او پاك باشد و با اوهام و خرافات لكه‏دار نشده باشد را “انسان فطرى” مى‏ناميم.»384
با این حال تفاوت ظریفی را میتوان بین طبیعت و فطرت در دیدگاه ایشان مشاهده نمود که نشان میدهد علامه دو تفسیر عام وخاص از فطرت ارائه داده و هر زمان که از «طبیعت» سخن میگوید، فطرت به معنای عام (یعنی گرایشهای طبیعی نهفته در وجود انسان) را اراده میکند.
علامه از یکسو هم موجودات باشعور و هم فاقد شعور را دارای نوعی هدایت تکوینی میداند و در تفسیر آیه «ربّنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی»385 بیان میدارد که:
«هدایت بیان شده در آیه مربوط به تمامی موجودات است؛ یعنی هر موجودی را به سوی کمال مخصوص به خودش هدایت نموده و او را برای حفظ و بقای خود به اعمال مخصوص به خودش سوق داده، چه آن موجود دارای شعور باشد و چه نباشد.»386
از سوی دیگر، معتقد است که با رسیدن انسان به بلوغ عقلانی است که نسیم روح بخش فطرت در او وزیدن گرفته و فجور و تقوی به او الهام میشود:
«معلوم بودن فجور و تقوی به الهام فطری که در آیات 7 و 8 سوره شمس، در آیه «فالهمها فجورها و تقواها»، با فاء تفریع و پس از آیه «و نفس و ما سواها» آمده؛ به تسویه نفس و تفریع الهام فطری فجور و تقوی بر تسویه نفس و تعدیل قوای آن اشاره دارد.»387
از این رو، الهام فجور و تقوی از سوی خداوند به انسان پس از تسویه نفس و تعدیل قوای انسان صورت میگیرد و در همین راستا بیان شده است که «قَدْ أَفْلَحَ‏ مَنْ‏ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها».388 لذا اگر انسانی از تسویه نفس و تعدیل قوا برخوردار نگردد به مقام و مرتبه دریافت الهام فجور و تقوی نخواهد رسید و یا به تعبیری فطرت او شکوفا نخواهد شد.
جمع این دو بیان این است که بیان اوّل ناظر به مساله طبیعت انسان و ساختار وجودی یا ویژگیها و ظرفیتهای ذاتیِ انسان است که با آفرینش انسان، در نهاد او جای داده شده است امّا بیان دوّم ناظر به شکوفایی فطرت و الهاماتی است که به این نهاد، القاء و الهام شده است. به بیان دیگر، فطرت به معنای عام خود در دو بخش گرایشها و دانشها قابل تقسیم است. گرایشها که ساختار طبیعی و نهاد انسان را تشکیل میدهند، بیانگر ظرفیتها و گرایشهای تکوینی نهاده شده در درون انسان بوده و «طبیعت» بر آنها اطلاق میشود، و دانشها، همان محتوای فطرت هستند که پس از تزکیه و ایجاد ظرفیت لازم، در انسان شکوفا میشوند. شاهد بر این مطلب، آیه شریفه «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ‏ مِنْ‏ بُطُونِ‏ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئا»389است که علامه بر اساس آن معتقد است که لوح نفس بشر در آغاز خلقتش از هر نقشی خالی است و سپس به تدریج چیزهایی در آن نقش میبندد.390 بنابراین، طبیعت که نحوه وجودِ انسان و نحوه ساختار وجودی او یا طرح وارهای که از پیش در وجود او طراحی شده است، امری غیر از فطرت یا محتویات فطری است که بعداً در این ساختار قرار داده میشود.391
بر اساس طرحواره یا ساختار پیشینی، گرایشات و تمایلاتی به حق و عدل و زیبایی و… در نهاد انسان به ودیعه گذاشته شده392 که این همان قانون طبیعی ثابت است که تحت نظارت و هدایت نیروی اندیشه، در راستای غایت نهایی انسان، از او موجودی مزیّن به ارزشهای اخلاقی میسازد. به بیان واضحتر؛ انسان به صورت طبیعی، واجد نوعی گرایشهای بالقوّه اخلاقی است که او را به سوی کمال سوق میدهد. مثلاً ما انسانها باطبع میل به مراقبت از کودکان و اجتناب از درد و رنج داریم و قتل کودکان بیگناه را ناپسند میدانیم. همینطور بالطبع میل به صیانت نفس داریم و ضرر زدن به نفس را ناپسند میدانیم و همه اینها در راستای میل ذاتی ما به کمال و ناشی از وجود ظرفیتهای بالقوّه طبیعی در ساختار وجودی ماست.
«اينكه طبيعت به سوى كمال و سعادت است، چيزى نيست كه كسى بتواند آن را انكار كند. طبيعت متوجه به سوى كمال است، و ليكن آن حقيقتى كه جا دارد مورد دقت قرار گيرد، اين است كه اين تمايل و توجه مستلزم آن نيست كه كمال و سعادت حقيقيش فعليت هم داشته باشد.»393
این گرایشهای بالقوّه، قانونهایی مستنتَج را در پی خواهد داشت که در لایههای زیرین طبیعتِ انسان نهاده شدهاند. علامه بر مبنای این طبیعت و ساختار وجودی، نظام اخلاقیِ خود را ترسیم نموده است.
3. مبانی و مولفههای اساسی نظریه قانون طبیعی در اندیشه علّامه
نظریه اخلاقیِ علامه طباطبایی، مبتنی بر یک سلسله مبانی است که برخی از آنها را باید در منظومه فکر فلسفی و برخی دیگر را در مشیِ کلامی و اعتقادیِ ایشان جستجو کرد. عمدهترینِ این مبانی از این قرارند:
3ـ 1. اصل هدایت عمومی
یکی از اصول اندیشه علامه که در نظام اخلاق او بسیار اهمیّت دارد و میتوان آن را مبناییترین اصل در نگرش ایشان در رابطه با اخلاق مبتنی بر طبیعت تلقّی کرد، اصل هدایت عمومی است به این شکل که ایشان معتقد است:
«نوعی هدایت دائمی که از سوی خداوند بر کل جهان حاکم است و همواره تمام هستی از جمله نوع انسانی را دائماً بسوى سعادت و خير دلالت مى‏كند، هدايتى است تكوينى و از مشخصات نحوه خلقت انسان است، و محال است دچار خطا و اشتباه شود. لذا اگر در جايى دچار خبط مى‏شود بخاطر تأثير عوامل و اسباب نامناسبى است كه موجودى را از مسير خيرات و منافعش منحرف ساخته است.» 394
در نظر علامه، کمال‌خواهی نه‌تنها ذاتی انسان، بلکه تکوینی تمام اشیاست؛ یعنی تمام ذرات عالم از نقص به کمال در حرکت‌اند و این حرکت، ناشی از نوعی هدایت عمومی است. بر اساس شریفه «إِنَ‏ عَلَيْنا لَلْهُدى‏»395، نوعی هدایت دائمی از سوی خداوند بر کل جهان حاکم است و خداوند تمام هستی را دائماً هدایت میکند. از آنجا که انسان نیز جزء این مجموعه عظیم هستی است، در او نیز ظرفیتهایی نهاده شده که در صورت فقدان مانع، او را به مسیر درست هدایت میکند. بر همین اساس، علّامه از هدايت‏ نوع‏ انسانى به سوى سعادت حقيقيش در زندگى دنيوى و اخروى سخن گفته396 و رسیدن به غایت نهایی را برای انسان مسلّم دانسته است.
«هر نوع از انواع موجودات عالم از آغاز تكون و وجودش به سوى كمالش حركت مى‏كند و رو به سوى آن هدفى دارد كه منظور از خلقتش آن هدف بوده، هدفى كه خير و سعادت آن موجود در آن است. نوع انسانى نيز يكى از اين انواع است و از اين ناموس كلى مستثناء نيست.»397
از آنجا که خداوند متعال بخیل نیست، مسیر حرکت را به گونهای قرار داده که اقتضاء آن ضرورتاً رسیدن به کمال و سعادت باشد. لذا تمام انواع مخلوقات بدون اينكه دچار سهو و اشتباه شوند به جبلت و فطرت خود راهى را كه منتهى به سعادت و منفعت و خيرشان مى‏شود مى‏پيمايند، و اگر در جايى دچار خبط مى‏شوند بخاطر تاثير

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد حسن و قبح، قانون طبیعی، حسن و قبح عقلی، معرفت پیشینی Next Entries منابع مقاله درمورد حرکت جوهری، طبیعت انسان، علامه طباطبایی، حکمت متعالیه