منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نهضت اصلاح دینی، ساختار وجودی

دانلود پایان نامه ارشد

انسان تباه شده و نظم موجود در ساختار وجودیِ انسان از بین برود. 240 «گناه کردن، چیزی نیست جز دور شدن از آنچه متناسب با طبیعت انسانی است و زمانی که انسان گناه کند، طبیعت او رو به زوال خواهد رفت.»241 گناه، حواس غریزیِ مادونِ عقل را تباه میسازد و باعث میشود که آنها دیگر تحت سیطره عقل عمل نکنند.242 با انجام شدنِ گناه، تمام طبیعت و ساختار وجودیِ از پیش تعیین شده انسان نابسامان شده و اگر بخواهد دوباره به حالت متعادل و طبیعت متوازن خود بازگردد، نیازمند فیضی است تا دوباره او را به طبیعت منظّمِ خود بازگرداند.243 طبیعت انسان، مثل طبیعت آب نیست که وقتی گرم شد خودش به خنکیِ طبیعیاش بازگردد، یا مثل سنگی نیست که وقتی به بالا پرتاب میشود دوباره خود به خود به حالت طبیعی اوّلش باز میگردد، بلکه طبیعتی است که اگر با بیاخلاقی و گناه، نظمِ آن تباه شد، دیگر نمیتواند به حالت سلامتی بازگردد مگر اینکه دوباره نور فیض در او دمیده شود.244
آکوئیناس با تأثیر از افکار حاکم بر جهان مسیحیت، یک گام بلندتر برداشته و معتقد است در صورتی که گناهی انجام شود، حتی اگر خداوند فیضی رسانده و انسان را به طبیعت خود بازگرداند، با این حال تاریکیِ جهل برای همیشه در فهم انسان باقی خواهد ماند و باعث خواهد شد که انسان به راحتی نتواند خیر را تشخیص داده و بدان عمل کند.19
1ـ 3ـ 4: اعتبار قانون طبیعی به عنوان منشأ هنجارهای اخلاقی
در نظر آکوئیناس، اصل بنیادین و اوّلیهی قانون طبیعی این است که «خوب باید انجام شود و بد باید مورد اجتناب واقع شود».245 این اولین و بنیادیترین قانونی است که عقل انسان به صورت طبیعی آن را درمییابد و احکام دیگر قانون طبیعی، مبتنی بر همین اصل اوّلی20 هستند. آکوئیناس معتقد است که تمام احکام اخلاقی قانون طبیعی، بر مبنای همین اولین اصل عقل عملی صورت میپذیرند.246 این اصل به عنوان اوّلین اصل عقل عملی، معنای خوب را در شکل یک هنجار بیان میدارد. ما به صورت طبیعی و ذاتی در مییابیم که خیلی از امور خوب هستند و لذا بر مبنای این اصل بنیادینِ قانون طبیعی «باید» دنبال شوند.247 بر همین مبنا، در نگرش آکوئیناس، «خوب بودن»248 بنیاد «درست بودن»249 و مقدّم بر آن است.21
بیان مطلب اینکه، آکوئیناس در نظریه سنّتیِ قانون طبیعی، از یک سو منشأ خیرات و ارزشها را طبیعت عقلانی دانسته و معتقد است که اساساً طبیعت انسان به صورت عقلانی ساخته شده است و هر آنچه با عقل، در تقابل باشد با طبیعت انسان در تقابل است.250
«باید همواره مد نظر داشت که طبیعت هر چیز، توسّط صورتی که آن را خصوصیّت و تشخّص بخشیده، مشخص شده است. انسان به وسیله نفس عقلانیِ خویش تشخّص یافته، و از این رو هرآنچه با حکم عقل مخالف باشد، مخالف با طبیعت انسان است.»251
از سوی دیگر، غایات را به عنوان دلیل عمل ذکر میکند و معتقد است که موجودات صاحب هوش و آگاهی، خود را در حرکت به سوی هدف قرار میدهند؛ چرا که بر اساس تصمیم آزاد خود که ناشی از عقل و اراده است، بر افعال خود تسلّط دارند. حال آنکه موجودات فاقد هوش و آگاهی با تهییج و تحریک دیگران به سوی هدف خود حرکت میکنند. در واقع هدف برای موجودات فاقد آگاهی معنا نخواهد داشت چرا که نمیتوانند برنامهریزی کنند بلکه برای آنها برنامهریزی میشود. لازمه هدف داشتن و عمل کردن، عاقل بودن است.252از این رو، خیر انسان کاملاً مرتبط با عقل انسان است و این عقل است که انسانیّت را به انسان میدهد.
از این رو بر مبنای نظریه سنّتی قانون طبیعی، منشأ هنجارهای اخلاقی، طبیعت انسان یا عقل انسان است و طبیعت انسان، به بایستیها مجهّز شده است. طبیعت انسان، همانگونه که واقعیت253را در بر دارد، ارزش را نیز در بر دارد. وجود انسان، تنها «هست» نیست، بلکه «باید» نیز هست و این دو در کنار یکدیگر به انسانیّت معنا میبخشد. در واقع آکوئیناس مدعی است که ما به صورت طبیعی مستعد هستیم تا به سوی اهداف مناسب خود پیش رویم و این غایات، علاوه بر اینکه به صورت طبیعی توسّط عقل عملی به عنوان «خیرات» درک میشوند، به صورت بدیهی توسّط عقل عملی در رابطه با آنها حکم به باید میشود.
از این رو در رابطه با مساله باید و هست، باید گفت که بر طبق نظر آکوئیناس، گزارههای عملی (بایدی)، از گزارههای نظری (هستی) استخراج به معنای منطقی، نمیشوند.254 به بیان دیگر، گزارههای اخلاقی از گزارههای ناظر به هست استنتاج میشوند و نمیشوند. اگر به لحاظ معرفتشناسانه نظر کنیم، بایدها از هستها استنتاج نمیشوند، چرا که ما طبیعت انسان را از طریق ظرفیتهای وجودیِ او، و ظرفیتهای وجودیِ او را از طریق بکارانداختن آنها میشناسیم. بکار انداختن آنها هم به شناخت موضوع آنها یعنی خیرات پایه بازگشت میکند. به این معنی، بایدها از هستها استنتاج نمیشوند.255 امّا اگر به لحاظ وجودشناختی256 نظر کنیم، «باید» از «هست» گرفته میشود؛ چرا که خوبیِ تمام خیرات انسان در آن طبیعتی ریشه دارد که در آن خوبیها کامل میشوند.257 بر همین اساس مدافعان سنّت آکوئینی، نگرش او را به گونهای توصیف میکنند که نه قائل به معرفت فطری است و نه قائل به شهود به معنای رایج آن است.258 این مطلب نشان میدهد که در نگرش آکوئیناس، بین معرفت و وجود یا بین عقلانیّت و طبیعت، فاصلهای نیست و طبیعت راستین انسان ـ خیرات انسان ـ میتواند منحصراً از طریق تامّل عقلانی در رابطه با غایات هستی شکوفا و نسبت به آن حکم به «باید» شود. به همین جهت، افرادی که از سنّت اکوئینی در اخلاق دفاع میکنند، معتقدند که برای آکوئیناس، راه تشخیص فضیلت از رذیلت، این است که سوال شود که آیا مطابق عقل است یا نیست؛ نه اینکه آیا مطابق طبیعت انسان است یا نیست. در واقع مقوله بنیادیتر از «طبیعت» برای آکوئیناس، «معقولیّت» است.259
به نظر میرسد با تمرکز به دیدگاه آکوئیناس تا حدودی از سیر تاریخی بحث دور شدیم امّا به هر حال لازم بود تا به جهت اهمیّت آکوئیناس، تمرکز بیشتری بر آراء ایشان صورت گیرد. در اینجا بار دیگر به ادامه سیر تاریخی پرداخته و اذعان میداریم که پس از آکوئیناس، اندیشمندان متعددی تحت تاثیر عصر نوزایی در تفسیر و یا گاهی اوقات ارائه برخی نظرات مخالف آکوئیناس همّت گماردند. عصر نوزايى؛260یعنی حدّ فاصل ميان قرون وسطا و دوره جديد که قريب به دويست سال به طول انجاميد، در واقع دوره تبديل ارزشها در مغرب زمين بود. پيش از اين دوره، محور ارزشها، خدامحورى و دينگرايى در جامعه اروپا بود امّا پس از عصر نوزايى كانون ارزشهاى جوامع غربى، انسانمداری و دينگريزى شد. تاکید بر عقل و اراده خودبنیاد بشر، به عنوان يكى از ويژگىهاى اصلى اين دوره، در تمام شاخههاى علوم فلسفى و اجتماعى ريشه دوانيد و همه مباحث علمى و فلسفى در دوره جديد رنگ ديگرى به خود گرفت که بر مباحث و مبانی فلسفه اخلاق و از جمله نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی نیز، تاثیرات قابل توجّهی داشت. تحت تأثیر همین تحوّلات، پس از آکوئیناس دو رویکرد عمده در رابطه با قانون طبیعی اتّخاذ شد. برخی چون سوارز و فرانسیسکو ویتوریا رویکرد آکوئیناس را پذیرفته و مورد دفاع قرار دادند و در مقابل افراد دیگری چون هوگو گریتیوس261 و پوفندرف رویکردی سکولار و از برخی جهات مخالف با رویکرد آکوئیناس را مورد دفاع قرار دادند. این افراد البته بیشتر با رویکردی حقوقی و به منظور حل معضلات حقوقی و سیاسی این مساله را دنبال مینمودند که در اینجا از بیان نظرات آنها چشمپوشی میکنیم.22
1ـ 4: قانون طبیعی در نهضت اصلاح دینی
پس از آکوئیناس، سردمداران نهضت اصلاح دینی شاید اولین کسانی بودند که کلّیت رویکرد او به قانون طبیعی را پذیرفته و ادامه دادند. لوتر صراحتا بیان نمود که اگر خداوند هیچگاه توسّط موسی وحی نمیفرستاد، ذهن انسان به صورت طبیعی به این مطلب حکم میکرد که همواره باید به همسایه عشق ورزید.262 کالوین نیز دقیقاً همین رویکرد را داشته و از قانون ازلی عشق، به عنوان قانونی عجین شده با طبیعت و سرشت انسان سخن میگوید که ارزشهای اخلاقی را باید بر اساس آن استوار ساخت.263 او همواره تاکید میداشت که هر قانونی باید کاملاً مطابق با قانون طبیعی نوشته شده بر سرشت انسانها باشد؛ قانونی که خداوند با خلقت انسان آن را در او نهاده است.264
همزمان با لوتر و کالوین، فرانسیسکو ویتوریا (1480 ـ 1546م) که تابع الهیات توماس آکوئیناس بود نیز، تلاشهای قابل توجهی در جهت حفظ رهیافت آکوئیناس انجام داد. معاصر با او، توماس هابز (1588- 1679م) نیز معتقد بود که قوانین طبیعت، قوانینی الهی هستند265 که تمام انسانها از آنها برخوردار بوده و نسبت به آن آگاهی دارند.266 او قانون نخستین و بنیادین طبیعت را «طلب صلح» دانسته و قوانین دیگر را در راستای تحقق این قانون بنیادین ترسیم مینمود.267 هابز به جهت اینکه قانون طبیعی را بر مبنای میل ذاتی انسان به صیانت نفس تبیین نموده، نوعی تقریر ارادهگرایانه از نظریه قانون طبیعی268 ارائه میدهد.269 او معتقد است که انسانها از طبیعتی مشابه ساخته شدهاند و هدف عمده تمام آنها این است که در وضعیتی که انسان گرگ انسان است، از خود صیانت کنند. در واقع آنچه خوب را خوب میکند، این است که مطابق با میلِ به صیانت نفس باشد. میل به صیانت نفس، خصلت ذاتی بشر است270 و در جهت توجّه به این میل است که قانون طبیعی اهمیّت پیدا میکند و ارزشهای اخلاقی معنا مییابند. هابز بر این اساس، به صراحت نظریه قانون طبیعی را فلسفه اخلاق راستین میداند.271 از نظر او، قانون طبیعی «حکم یا قاعدهای کلّی است که به وسیله عقل کشف میشود و به موجب آن، آدمی از آنچه نابود کننده زندگی اوست، یا وسایل صیانت زندگی را از او سلب میکند، منع میشود.»272 در واقع قوانین طبیعی در نگرش هابز، اصولی هستند که عقل برای برقراری صلح پیشنهاد میکند.273 برخی از این اصول عبارتند از عدالت، سپاسگزاری، سهلگیری، بخشش، رعایت انصاف، دوری از تکبّر، غرور، دشنام گویی و غیره. به نظر هابز، همه این اصول یا قوانین را میتوان به یک قانون طلایی تقلیل داد و آن اینکه «آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران نیز مپسند»274.
هابز ثبات و تغییرناپذیری را از خصوصیات قوانین طبیعی دانسته و آنها را قوانینی ابدی میداند؛ چرا که بیعدالتی، ناسپاسی، تکبّر، نخوت و غرور، تبعیض، بیانصافی و … را هرگز نمیتوان قانونی و مشروع ساخت.275 او همچنین معتقد است که این قوانین طبیعی، همواره برای وجدان آدمی الزامآورند؛ به این معنا که در آدمی میل و خواستی را برای اجرا به وجود میآورند. البته در عمل تنها زمانی الزام آورند که امنیت موجود باشد؛ زیرا به مقتضای طبیعت سبوعانه انسانها، کسی که فروتن، مطیع و رام باشد و به همه وعدههای خود در هر زمان و مکانی عمل کند، در حالی که افراد دیگر اینگونه نباشند، چنین کسی خودش را اسیر دیگران ساخته و به هلاکت و نابودی حتمی میکشاند و این برخلاف تمام قوانین طبیعی است که خواستار صیانت ذات آدمی هستند. بر همین اساس، هابز حاکمی مقتدر و مستبد را برای اجرایی شدن اصول اخلاقی لازم میداند. در عین حال، معتقد است که اگر کسی مطمئن باشد دیگران، قوانین طبیعی را در مورد او رعایت میکنند و با این حال، خود آنها را رعایت نکند، چنین کسی خواهان جنگ و در نتیجه خواستار نابودی ذات خود خواهد شد.276
1ـ 5: قانون طبیعی در عصر روشنگری
در قرن هفدهم و هجدهم، اندیشه فلسفی در رابطه با قانون طبیعی همچنان مطرح بود. اسپینوزا معتقد بود هیچ موجودی نمیتواند چیزی جز آنچه از طبیعت آن لازم میآید انجام دهد؛ چرا که ذات و طبیعت هر چیز، اعمال آن را تعیین میکند.277 در نظر او، «خیر» چیزی است که ما انسانها را در وصول به سرشت انسانی خویش کمک میکند و «شرّ» چیزی است که مانع وصول ما به آن سرشت انسانی است. قرار گرفتن در مسیر خیر نیازمند عمل کردن موافق عقل است.278
لایبنیتس نیز در این دوره، تلاش کرد تا قوانین طبیعی را به عنوان ثمره مهندسی خداوند در نظام طبیعت تبیین کند.279 او عالم را ناشی از اراده الهی دانسته که خیر محض بوده و به بهترین و کاملترین صورت ممکن تنظیم شده؛ به گونهای که برای هر چیزی از جمله انسان، سیری تکاملی

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، پوزیتویسم، رویکرد حقوقی Next Entries منابع مقاله درمورد حسن و قبح، قانون طبیعی، حسن و قبح عقلی، معرفت پیشینی