منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، پوزیتویسم، رویکرد حقوقی

دانلود پایان نامه ارشد

بیان میدارد که این حق مطلقاً و در هر شرایطی برای انسان ثابت نخواهد بود و اگر انسانی، مثلاً افراد دیگر را با بمب اتم بکشد و نابود کند، حق حیات برای او ثابت نخواهد ماند.136
2. از حیث هدف: تقریر حقوقی، بیشتر به جهت مقابله با قانونهای ناعادلانه که توسّط حکومتهای نالایق وضع شده، مورد توجّه قرار گرفته است. این مطلب را به وضوح میتوان در آراء سوارز، گریتیوس و حتّی هابز و لاک مشاهده کرد. لاک بدین جهت بر قوانین طبیعت تأکید میورزد که قوانین طبیعت، انسان را ملزم ميكند تا با مراجعه به عقل به حقوق ديگران احترام گذاشته، از تجاوز به آن خودداري ورزد و اينگونه بپندارد كه ديگران هم در ميل و كشش طبيعي مانند او هستند. 137 این در حالی است که در رویکرد اخلاقی، دغدغه اساسی، مساله غایت، سعادت یا کمال انسان است و اگر از خیرات پایه سخن گفته میشود به این جهت است. به بیان دیگر، رهیافت حقوقی به قانون طبیعی، در پی آن است تا بر اساس نیازهای طبیعی انسان، حقوق انسان را مستند و مدلّل سازد، حال آنکه اخلاق، در درجه اوّل با استناد به قانون طبیعی در پی آن است تا هویّت ارزشهای اخلاقی را دریافته و مسیر فضیلتمند شدن را برای انسان ترسیم کند.
علاوه بر این، تقریر اخلاقی این نظریه، فراتر از سعادت طبیعی انسان، سعادت فراطبیعی انسان را نیز مدّ نظر دارد و غایت اصلی و اوّلی در آن سعادت فراطبیعی یا اخروی است. حال آنکه تقریر حقوقیِ این نظریه، تنها در پی تبیین مسیرهای دست یافتن به رفاه طبیعی برای افراد و جوامع است.
3. از حیث محتوی و کاربرد: محتوای رویکرد اخلاقی با رویکرد حقوقی متفاوت است. محتوای رویکرد اخلاقی، نظیر نظریه حسن و قبح ذاتی و عقلی است و سنخ مباحث آن ناظر به رشد اخلاقی، وجودشناسی هویّت ارزشهای اخلاقی و کاربردهای عقل عملی در حوزه معرفتشناسی اخلاق است، حال آنکه تقریر حقوقی، با تکیه بر قانون طبیعی در پی مقابله با پوزیتویسم حقوقی و کاربرد قانون در محاکم قضایی و روابط سیاسی و اجتماعی است. در رویکرد حقوقی، از این بحث میشود که اقتضاى طبیعت انسان ـ یعنى آنچه انسانیت و وجود وى به آن بستگى دارد ـ این است که حیات خود را حفظ کند، حق داشته باشد غذا بخورد و از سرما و گرما خودش را حفظ کند؛ چرا که اگر یک انسان این کارها را نکند، هیچ فردى از طبیعت انسان باقى نمىماند. بر همین اساس، مثلاً بحث «وجوب حرمت عهد و پیمان» به عنوان یک قانون طبیعی اگر از لحاظ حقوقی مورد بحث قرار داده شود بحث انواع قراردادها، شرایط قراردادها، ضمانت اجرای آنها، و… مورد بحث قرار داده خواهد شد، امّا اگر از منظر اخلاقی مورد بحث قرار داده شود، از منشأ وجوب وفا به عهد، دلیل عمل، و اموری از این قبیل بحث خواهد شد. همینطور، در تقریر حقوقی، اگر از عدالت سخن گفته میشود، از هویّت وجودشناختی یا معرفتشناختیِ آن به عنوان یک ارزش اخلاقی بحث نمیشود، بلکه به عنوان اینکه عدم رعایت عدالت تضییع حقوق را به دنبال خواهد داشت مورد بحث واقع میشود، حال آنکه تقریر اخلاقی از این نظریه، ارزشها را از دو حیث معرفتشناختی و وجودشناختی مورد بررسی قرار میدهد و تلاش میکند تا در این مساله که آیا حقیقت درست و نادرست و معرفت به آنها در طبیعت انسان وجود دارد یا نه، تامّل فلسفی کند.
بر اساس سه حیث مذکور، روشن میشود که تقریر حقوقی و تقریر اخلاقی از نظریه قانون طبیعی، طبعاً دو تقریر متمایز خواهند بود. آنچه ما در این پژوهش بر آن تمرکز خواهیم داشت، تقریر اخلاقی از این نظریه خواهد بود.
7. برخی نظریات رقیب نظریه قانون طبیعی
همزمان با رشد نظریه قانون طبیعی در طول تاریخ، نظریاتی نیز رشد یافتهاند که به انحاء متفاوت در مقابل نظریه قانون طبیعی قرار میگیرند. به عنوان نمونه هیوم تفسیری از طبیعت ارائه داد که با محتوای موجود در بستر تاریخ یونان و تفکّرات آکوئینی کاملاً متفاوت بود. در نظر او اگر اخلاق به طبیعت انسان ربط دارد، منظور همین طبیعتی است که موضوع روانشناسی و آزمایش و مشاهده و تجربه است. در واقع هیوم از جمله کسانی هست که قانون طبیعی به معنای ذات انسان138 و مرتبط بودن اخلاق با علم النفس فلسفی را انکار نمود. هیوم اصلاً برای انسان ذاتی قائل نشد که بر اساس برنامه الهی چیده شده باشد.139
کانت از دیگر افراد مخالف با این نظریه بود و با هرگونه مرتبط ساختن اخلاق با طبیعت انسان موافق نبود.140 او طبیعت انسان را مربوط به حوزه فنومن میدانست، در حالی که اخلاق در حوزه نومن و با آزادی معنا مییابد. بنابراین، اینکه اخلاق ربط داشته باشد به غایات طبیعی انسان و یک ذات141 برای انسان در نظر گرفته شود مورد نظر کانت نیست.142 کانت به رغم اینکه خیلی جاها ارسطو را تمجید میکند و مقولات خود را بر اساس منطق ارسطو تنظیم میکند، امّا با این حال در حوزه اخلاق خیلی منتقد ارسطو است و او را عامل انحرافات اخلاقی میداند.143
سودگرایی نیز از جمله نظریات رقیب قانون طبیعی است؛ چون سودگرایی در معیار، با قانون طبیعی متفاوت است. ممکن است قانون طبیعی در سطح اصول و یا گزارههای اخلاقی خیلی با اخلاق کانت، سودگرایی و … شبیه باشد امّا در معیار اخلاقی که بنیادیترین لایه است، تفاوت جوهری دارند. علاوه بر این، در مکتب سودگرایی «نفع عمومی» مفهوم بنیادین است144 همانگونه که در مکتب لیبرالیسم «آزادی» بنیادیترین مفهوم است و از این جهت اینگونه مکاتب میتوانند در مقابل نظریه قانون طبیعی واقع شوند؛ چرا که مفاهیمی چون آزادی به خودی خود در نظریه قانون طبیعی، خیر پایه نیستند بلکه تنها از شرایط رسیدن به خیر پایه محسوب میشوند.
همچنین، نظریه امر الهی نیز از جمله نظریات رقیب در این عرصه محسوب میشود و مدافعان آن از جمله دانساسکاتوس و ویلیام اُکام از مخالفان نظریه قانون طبیعی محسوب میشوند.145 نظریه امر الهی در تقریر افراطیِ خود معتقد است که وجود ارزشها مرهون اوامر الهی است و هر عملی را که خداوند بر آن امر کند انجام آن عمل، خوب و هر عملی را که خداوند از آن نهی کند زشت و ناپسند خواهد بود. همچنین در این دیدگاه، شناخت و توجیه باورها و داوریهای اخلاقی و نیز تعیین مصداق خوبی و بدی متوقّف بر شناخت اراده و امر و نهی خداوند است.146 این در حالی است که نظریه قانون طبیعی به حسن و قبح ذاتی و عقلی بازگشت داشته و بر اساس آن، ارزشهای اخلاقی دارای ارزش ذاتی بوده و گزارههای بنیادین آنها برای تمام انسانها قابل فهم و بدیهی است و انسانها به صرافت طبع درمییابند که چه چیزی خوب و چه چیزی بد است.
از طرفی، بر اساس مولفههای بنیادین نظریه قانون طبیعی که پیشتر از آن سخن گفته شد نیز میتوان نتیجه گرفت که نظریه قانون طبیعی با لاادریگری، نهیلیسم اخلاقی، شکّاکیّت اخلاقی، نسبیّتگرایی اخلاقی، و با قراردادگرایی اخلاقی نیز سازگار نیست و همه اینها به گونهای در مقابل نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی واقع میشوند. علاوه بر اینکه، در تقریر حقوقی از این نظریه، مهمترین رقیب آن پوزیتویسم حقوقی است که در اینجا محل بحث ما نیست.147

مقدمه:
تاریخ ایده قانون طبیعی در فلسفه غرب148، از گسترهای زمانی به طول تقریباً 2500 سال حکایت دارد. البته تا قبل از آکوئیناس، از «نظریه قانون طبیعی» نمیتوان سخن گفت بلکه باید از قانون طبیعی به عنوان یک «ایده» سخن گفت. خاستگاه این ایده را باید در دورانی جستجو کرد که مفهوم فیزیس149(طبیعت) در کنار نوموس150 (قانون)، متفکران را به شناخت قوانینی فراتر از قراردادهای بشری ترغیب کرد و محصول این تلاش، تفکّر مبتنی بر «ایده قانون طبیعی» بود که در طول تاریخ همواره با فراز و نشیبهایی مواجه بوده است. بررسی این ایده در طول تاریخ را میتوان در دو حیطه اندیشه غربی و اسلامی دنبال کرد.
1. ایده قانون طبیعی در اندیشه غربی
1ـ 1: ایده نظریه قانون طبیعی در یونان و روم باستان
نقطه آغازين تاريخ به كارگيري واژه «قانون طبيعي»، به درستي معلوم نيست؛ اما قدر مسلّم اين است كه مفاد و محتوای این قانون همواره مورد نظر اهل اندیشه در طول تاریخ بوده است. برخی تاریخ این ایده را حتّی به هزار و چهارصد سال قبل از میلاد نیز بازگرداندهاند151امّا به نظر میرسد نخستين بار، این فيلسوفان ملطی بودند که توجه عميقي به قوانين حاكم بر جهان ماده و طبیعت داشتند. البته افرادی چون تالس152، آناكسيمندر153 و آناكسيمنس154، بیشتر در پی آن بودند تا ذات طبیعت و عنصر بنیادین جهان طبيعت را شناسایی کنند، و در جهت تبیین قانون طبیعی در حوزه اخلاق نبودند. شاید داستان آنتیگون بنابر نص صریح سوفکلس155 را بتوان نقطهای کلیدی در آغاز تأمّل اخلاقِ مبتنی بر طبیعت دانست. این داستان، به طور ضمنی به وجود قانونی طبیعی و نانوشته اشاره دارد كه زئوس (خداي خدايان) به گونهای ازلي ناظر به حرمت نهادن به انسان ايجاد كرده است.156 تحت تاثیر این داستان و نیز تحت تأثیر رهیافت سوفيست‌هایی17 چون پروتاگوراس157 و گرگياس(483 تا 375 ق.م) که در نيمه دوم قرن پنجم پيش از ميلاد، تلاش میکردند ایده فیلسوفان ملطی مبنی بر وجود قوانینی ثابت در جهان طبیعت و فیزیک را به چالش بکشند، مطالعات مربوط به قانون طبیعی از حوزه جهان فیزیکی به حوزه سیاست و اخلاق انتقال یافت.
با ظهور سقراط و شاگردانش و موضع گرفتن آنها در قبال سوفسطائیان، ایده اخلاقیِ قانون طبیعی به شکل جدیتری مطرح شد به گونهای که برخی، از فیلسوفان سیاسی یونان یعنی افلاطون و ارسطو (با تبعیّت از سقراط) به عنوان مبتکران دکترین قانون طبیعی یاد میکنند.158 افلاطون معتقد شد اصولی عام در ذات طبیعت وجود دارد که وظایف اخلاقی را بر انسانها تحمیل میکند.159 او با مطرح کردن نظریه مثُل تلاش کرد تا محتوای نظریه قانون طبیعی را به تصویر کشیده و به این صورت نشان دهد که نظمی در جهان طبیعت و نیز طبیعت انسان وجود دارد که عینی و عام بوده و همنوایی با آن، سعادت و فضیلت را برای جامعه به دنبال خواهد داشت.160 ارسطو (384 ـ 320 ق م) نيز همانند افلاطون از ایده قانون طبیعی استقبال کرد و معيار سنجش خوبي و بدي را نه در جهانی دیگر، بلكه در همين عالم طبیعی و در درون انسان قرار داد. او معتقد شد که انسان‌ها به صورت طبیعی، اين معيار را در درون ذات خويش مي‌يابند. ارسطو به طور کلّی، طبیعت را برخوردار از ظرفیتهایی میدانست که زمینه را برای تکامل و رشد موجودات فراهم میسازد.
«حیوانات، گیاهان، و اجسام ساده (زمین، آتش، هوا، آب)، از ویژگی برخودرار هستند که آنها را از موجودات غیرطبیعی متمایز میسازد. هر یک از آنها در ذات خود از اصل حرکت و سکون (نسبت به مکان، فزونی یا نقصان، و به طور کلّی تغییر) برخوردار است. طبیعت، منبع یا علّت حرکت است.»161
ارسطو بر همین مبنا معتقد بود که جهان یکپارچه به سوی غایتی در حرکت است و انسان نيز پاره‌اي از پيكره جهان هستي است كه به سبب برخوردار بودن از ظرفیتهایی عقلانی و ميل ذاتي‌اش به تكامل، همواره به سوي فعليت مطلق در حركت است. او گرچه همچون سقراط و افلاطون، به صراحت در آثار خويش نامي از «قانون طبيعي» نياورد، اما با مبتنی کردن ایدههای اخلاقیِ خود بر طبیعت عقلانی انسان، زمینهای را فراهم ساخت تا بعدها برخی چون فیلیپافوت162، هرستهاوس163 و هِرکا164، در آثار خود با مبنایی ارسطویی، از طبیعت گرایی در اخلاق دفاع کنند.
پس از ارسطو در میان سالهای سیصد تا دویست قبل از میلاد، تفکّر رواقی165 نیز در جهت تبیین قوانین طبیعی و اخلاقِ مبتنی بر طبیعت شکل گرفت. به اعتقاد رواقیان، قوانين طبيعي كه فينفسه خيرند، مطابق عقلاند و انسان با تعقلي تجربه‌ محور، مي‎تواند بفهمد كه چه رفتاري نيكو و چه رفتاري ناشايست است.166 هدف نهايي اين جهان در نظر رواقيان زيستن سازگار با جهان طبیعت بود و رواقيان برترين فضيلت را، كه چكيده تمام فضيلت‌ها بود و راه رسيدن به سعادت محسوب مي‌شد، زيستن مطابق با طبيعت مي‌دانستند.167 به اعتقاد برخی، زيستن بر طبق طبيعت در فرهنگ رواقيان، به معناي زندگي كردن مطابق احكام عقل حاكم بر جهان است؛ چرا كه عقل بشري بخشي از عقل ربّاني است.168
همزمان با تأثیرگذاریِ رواقیان در یونان، تحت

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، اخلاق فضیلت، رویکرد حقوقی، نظریه اخلاقی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نهضت اصلاح دینی، ساختار وجودی