منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، علامه طباطبایی، نظریه اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

بهرهای از عقل الهیِ کلّ عالم است، حکم آن اساساً در همگان یکسان است.48 بر همین اساس، در نگرش رواقی، قوانین و روندهای طبیعت مطابق عقل بوده و زیستن بر وفق طبیعت، زندگی کردن بر مبنای عقل است.
2. تقریری که بر اساس آن، عالم را خدایی هست که برخلاف آنچه رواقیون باور داشتند، با خود عالَم یکی نیست، بلکه خالق همه چیز از جمله طبیعت بشر است. بر اساس این تقریر، خداوند این احکام را در قلب و فطرت بشر قرار داده و در واقع آنچه بشر با عقلش درک میکند، همین اموری است که خداوند از قبل در طبیعت او قرار داده بوده است. بر اساس این تقریر، عقل عملی بشر، متّخذ از عقل ربّانی و داده‌های آن، دادههایی یقینی و مطابق با واقع است.
همچنین بر حسب محدودیتهای طبیعت عقلانی بشر و نیز دیگر ظرفیتهای طبیعی، میتوان از دو تقریر سخن گفت:
1. یک تقریر این است که خداوند به انسان این قابلیّت را عطا نموده تا یکتنه دریابد که چه چیز از حیث اخلاقی درست و چه چیز نادرست است که بیشتر میتوان این تقریر را در بین اندیشمندان معتزلی مشاهده نمود. این تقریر، البته بیشتر رویکرد معرفتشناسانه به مساله دارد.
2. تقریر دیگر اینکه خداوند به انسان این قابلیّت را عطا نموده تا دستکم در برخی ساحات دریابد که چه چیز از حیث اخلاقی درست و چه چیز نادرست است. در این تقریر که تلفیقی از قانون طبیعی و وحی تشریعی است، خداوند هم از طریق وحی و هم از طریق قانون طبیعی ارادهاش را بر ما انسانها مکشوف میسازد. خداوند از یکسو از طریق وحی، مستقیماً پارهای چیزها را برای ما بیان کرده و از سوی دیگر، طبیعت انسان و گرایشهای درونیِ آن را چنان طراحی کرده که انسان میتواند با بکارگیری صحیح عقل خویش در جهتدهی به گرایشهای درونی، علاوه بر تشخیص خوبیهایِ اخلاقی، اخلاق را در وجود خود تحقق بخشد. به نظر میرسد که علامه طباطبایی و نیز جانفینیس که در فصول بعد نگرش آنها به اخلاق مبتنی بر طبیعت را بررسی خواهیم کرد، از جمله طرفداران همین تقریرند.
3ـ 2: عناصر و مولّفه های بنیادین
نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی البته با تقریرهای متفاوتی که برای آن ذکر شد، داری سه مولّفهی اساسی است. از این میان، البته برخی مولّفهها یا حداقل برخی تبیینهای خاص از آنها به رویکرد دینی اختصاص دارد، و برخی دیگر در نظریه اخلاقی قانون طبیعی به طور کلّی اعمّ از دینی و غیردینی موثّر است. این مولّفهها از این قرارند:
الف: عنایت الهی49
مولّفه «عنایت الهی» در نظریه قانون طبیعی بیان میکند که قانون طبیعی، نمودی از عنایت الهی است. آکوئیناس، به عنوان نظریهپرداز مهم در سنّت قانون طبیعی، قانون طبیعی را مشارکت در قانون ازلی و قانون ازلی را طرحی عقلانی میدانست که رفتارهای تمام مخلوقات در ذیل آن هدایت میشود.50 موجودات غیرعاقل، مشارکتی در این قانون ازلی ندارند و برنامه رفتارهای آنها بر اساس قانون ازلی از پیش تعیین شده است، امّا موجودات عاقل نظیر ما انسانها به جهت برخوردار بودن از قدرت اختیار و انتخاب آزاد، میتوانیم در این قانون ازلی یا طرح عقلانی از پیش تعیین شده مشارکت نماییم. ثمره این مشارکت، دریافت قانون طبیعیِ متشکّل از اصول عقلانیّت عملی است که به صورت طبیعی در وجود انسان فعّال میشود. بر این اساس، انسان، رها شده در این عالم نیست، بلکه به مقتضای قانون ازلی و ساختار وجودی طبیعیِ خود حرکت میکند، ضمن اینکه میتواند با نیروی عقل در قانون ازلی مشارکت کند.
از این مولّفه در آراء برخی اندیشمندان اسلامی از جمله علامه طباطبایی (ره) به «هدایت تکوینی» تعبیر میشود.51 هدایت تکوینی52، هدایتی عام است که طبیعت موجودات از جمله انسان را به سوی مقصدی روانه میکند و البته این هدایتی غیراختیاری است که همه موجودات از آن برخوردارند.53
«هيچ انسانى، هيچ هدف و غايتى ندارد مگر سعادت، هم چنان كه تمامى انواع مخلوقات به سوى سعادت خود، و آن هدفى كه ايده‏آل آنهاست هدايت فطرى شده‏اند، و طورى خلق شده و به جهازى مجهز گشته‏اند كه با آن غايت و هدف مناسب است. همچنان كه از موسى (علیه السلام) حكايت كرده كه «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»54 و نيز فرموده: «الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‏»55، انسان نيز مانند ساير انواع مخلوقات مفطور به فطرتى است كه او را به سوى تكميل نواقص، و رفع حوائجش هدايت میکند.»56
بر اساس هدايت تكويني، خداي متعال براي هر آفريدهاي اولاً هدفي مشخص نموده است؛ ثانياً ساختار داخلياش را به گونهاي قرار داد كه به آن هدف برسد؛ ثالثاً راه وي را راهنمايي نموده تا از ساختار داخلي و ظرفیتهای درونیِ خود كمك بگيرد تا به هدف برسد. این هدایت، عمومی بوده و لذا پيام «قدَّر فهدي»57 و «ربّنا الذي أعطي كلّ شيءٍ خلقه ثمّ هدي»58تمام پدیدهها از جمله انسان را شامل میشود.
بر همین اساس، در آیات و روایات، وحی به دو دسته وحی همگانی59(تکوینی) و وحی خاص (وحی تشریعی) تقسیم میشود.60 وحی همگانی8 یعنی اینکه به همه وحی شده و در تعابیر قرآن کریم هم هست مثل اینکه «اوحی ربّک الی النحل»61 یا مثلاً به مادر موسی وحی کرد.62 بر مبنای وحی همگانی یا تکوینی، به همه موجودات طبیعی اموری وحی شده از جمله اینکه خودِ عقل به انسان به این معنا وحی شده63 و طبیعتی است که در نهاد ما انسانها قرار داده شده است. لذا از عقل به پیامبر درونی تعبیر شده است64؛ یعنی خداوند طبیعت انسان را به گونهای مجهّز کرده که اگر مانعی بر سر راه آن قرار نگیرد به حقیقت دست خواهد یافت. از آنجا که برخی موانع داخلی از جمله شهوات و موانع خارجی نظیر مرگ و میر بر سر این راه وجود دارد، خداوند وحی تشریعی را نیز قرار داده تا در موارد انحرافِ طبیعت، انسان را کمک کند. در واقع هدایت تشریعی، نوعی لطف اضافی است؛ چرا که بر اساس هدایت تکوینی، خداوند به طور کامل انسان را مجهّز ساخته است.65
به مقتضای وجود این مولّفه در نظریه قانون طبیعی، انسان از ذاتی برخوردار است که موهبت الهی است و یک کمال خاصی را دنبال میکند. بر این اساس، انسان قوانین اخلاقی را از خودش وضع نمیکند، بلکه آنها را با توجّه به ظرفیتهای درونیِ خویش، کشف میکند و میشناسد. این مولفه، همچنین نوعی نگرش غایتگرایانه در اخلاق را نیز اقتضاء میکند که بر اساس آن انسان مثل هر موجود دیگر، طبیعتی دارد که این طبیعت معطوف به کمال است و اگر مانعی بر سر راه او پیش نیاید، خود به خود و به صورت طبیعی به کمال خود دست خواهد یافت. مثلاً یک موجود طبیعی نظیر اسب، کمالی دارد که اگر مانعی مثل مریضی، مرگ و… پیش نیاید به کمال خود میرسد.66 انسان هم همینگونه است، با این تفاوت که در دیگر موجودات طبیعی، این حرکت به صورت آگاهانه و همراه با انتخاب نیست، امّا در انسان امر به گونهای متفاوت است.67 انسان در عین اینکه به عنایت الهی یک نقشه راه طبیعی دارد، امّا با این حال مجهّز به سیستم اختیار و اراده و آگاهی است که میتواند مسیر خود را به جهتی دیگر تغییر دهد. گویا انسان میتواند با انتخاب خود، در برنامهای مشارکت کند که خداوند برای او طراحی کرده است.68
ب: شناخت و عقلانیّت عملی
شناخت و آگاهی انسان نسبت به اصول و قوانینی که در ضمن طرحواره طبیعت آدمی موجودند، مولّفه مهم دیگری است که در نظریه قانون طبیعی اهمیّت بسیار دارد. انسان موجودی است که علاوه بر اینکه به او عنایتی الهی شده است، به خیر و به راهی که منتهی به خیر میشود نیز آگاهی دارد و این را از طریق اصول عقلانیّت عملی حاصل میکند که برای انسان هم قابل شناخت و هم الزام آور هستند.69
«بدیهی است که عقل ما از طریق معرفت طبیعیاش میتواند چیزهایی را که وراء خودش هستند را بشناسد، همانطور که این چیزها در معرفت طبیعی خدا آشکار میشوند.»70
در واقع قوانین طبیعی در قالب اصول عقلانیّت عملی که به وسیله آنها معقول بودن یا نبودن رفتارهای انسان مورد ارزیابی واقع میشود، به انسان افاضه شده است. از این رو، نظریه قانون طبیعی در واقع بخش عمدهای از نظریه عقلانیّت عملی است. بر همین اساس، انسانها به عنوان موجودات عقلانی از آگاهی بنیادین نسبت به اصول قانون طبیعی برخوردارند71و این آگاهی، خود را در تمایل ذاتی انسانها به سمت خیراتی که قانون طبیعی انسان را بدانها سفارش میکند، نشان میدهد. تمام انسانها به این اصل اوّل اخلاق «انسان باید به خیر عمل کند و از شر اجتناب کند» که در واقع اصل محوری قانون طبیعی است، معرفت دارند و لذا این اصل پایه و بنیادین نیازی به دلیل ندارد.72 هر عملی که در راستای این اصل و مطابق با آن باشد، عملی معقول و در نتیجه اخلاقی خواهد بود. آکوئیناس معتقد است که تمام انسانها بالذات از این معرفت عملی برخوردار هستند، گرچه ممکن است وجود غرایز و احساسات حیوانی، مانع منجر شدن این معرفت به عمل شود.73
بر همین اساس، آکوئیناس معتقد است که انسان میتواند خودش، بدون کمک فیض، خیر را اراده کند و انجام دهد.74 انسان همانطور که عقل نظری و قدرتِ یافتن و شناختن حقایق را دارد از عقل عملی نیز برخوردار است. همانگونه که عقل نظری، بنیادی در وجود انسان است که انسان را قادر میسازد تا بر اساس برخی داشتههای بدیهی به حقایق دیگری دست یابد، عقل عملی نیز چنین است و بر اساس برخی اموری که به صورت بدیهی و اوّلی در نرم افزارِ طبیعت اوست، امور دیگر را تجربه و درک میکند. مثلاً «عدالت خوب است»، از جمله امور بنیادی است که در طبیعت انسان گنجانده شده است. انسان بر مبنای این قبیل دادهها، تلاش در بدست آوردن حقایق اخلاقیِ دیگر میکند. البته ممکن است عقلانیّت عملی به جهت وجود برخی موانع داخلی از جمله غرایز نفسانی، در فرآیند تبدیل دادهها به هنجار و گزاره اخلاقی دچار انحراف شود، لذا نیاز به وحی تشریعی دارد. از این جهت آکوئیناس بیان خود را به این شکل متعادل ساخته که:
«انسان میتواند با استعدادهای طبیعیاش به حیات جاودان که غایت نهایی حیات بشری است، دست یابد… البته از آنجا که حیات جاودان، هدفی است فراسوی قلمرو متناسب با طبیعت بشری، انسان بدون فیض الهی نمیتواند اعمال شایسته و متناسب با حیات جاودان انجام دهد.»75
انسان نیازمند وحی تشریعی است تا به عقل او کمک کند تا راه را اشتباه نرود. وحی البته نمیآید تا جایگزین قانون طبیعی شود، بلکه میآید تا آن را بسط دهد و لایههای پنهان آن را آشکار کند9 و مسیر حرکت را روشنتر سازد. وحی میآید تا کلّیت و اجمالی که در طبیعت انسان قرار داده شده است را تفصیل دهد. پس اینگونه نیست که انسان با فقدان وحی تشریعی، در انجام افعال غیراخلاقی موجّه باشد.
بر اساس این مولّفه، نظریه قانون طبیعی نظریهای کاملاً عقلگرایانه است.
ج: دلیل عمل (انگیزش) و خیرات پایه76
مولّفهی مهم دیگر در قانون طبیعی، مساله «خیرات پایه»77 است که مکمّل انسان یا به بیانی دقیقتر مکمّل وجودِ اخلاقی انسان است. در واقع، حالت های شکوفا شده و تحقق یافتهی استعدادها و گرایشهای بنیادینِ موجود در طبیعت انسان، چیزی است که طرفداران نظریه قانون طبیعی از آن به خیرات پایه تعبیر میکنند. به بیان واضح تر؛ خیرات پایه، اموری هستند که دلیل افعال آدمیان به شمار می‌روند و کارهای خوبِ انسان‌ها وقتی با دقت تحلیل و ریشه‌یابی شوند به یکی از این امور بازمی‌گردند. انسان با هر انتخاب خود، در جهت تحقق این گرایشها و استعدادهای بنیادین گام برداشته و هویّت وجودیِ خود را بروز میدهد.78 تحقق خیرات پایه، شکوفایی و کمال انسان را در پی خواهد داشت.
انسان علاوه بر اینکه نسبت به این خیرات و کمال ناشی از آنها آگاهی دارد، نسبت به این خیرات پایه انگیزه هم دارد و گرایش به سوی آنها در طبع و وجود انسان نهاده شده است که عامل اصلیِ گرایش به «سعادت» است.79اساساً طبع و ذات انسان، متمایل به سعادت است10و خیرات پایه، دلیل و راهی برای دست یافتن به سعادت هستند. 11
در رابطه با مساله خیرات پایه چند نکته مهم و قابل توجه وجود دارد. ما در بخشهای بعد، این نکات را در نگرش اندیشمندانی که در این پژوهش مورد نظر واقع شدهاند، مورد بررسی قرار خواهیم داد و موضع هر یک از آنها در قبال

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، نظریه اخلاقی، علامه طباطبایی، حقوق طبیعی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، اخلاق فضیلت، رویکرد حقوقی، نظریه اخلاقی