منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، اخلاق اسلامی، قوانین موجود

دانلود پایان نامه ارشد

مقتضای طبع اولی انسان که منافع خود را می‌خواهد، این است که دیگران را در راه منافع خود، استخدام کند و از بهره کار ایشان استفاده نماید967، امّا این تنها اوّل راه است و مربوط به زمانی است که انسان هنوز در طبیعت اولی به سر میبرد که اقتضاء آن به خدمت گرفتن دیگران و در پی منافع خویش بودن است.
لذا حب ذات را در نظر علامه، میتوان بر اساس مراتب تشکیکیِ وجود که مد نظر علامه است، ناظر به مراتب عالی اخلاق و تلاش در جهت خدایی شدنِ «خود» دانست. به بیان دیگر، میتوان گفت که حب ذات در نظر علامه، ناظر به حب کمال و فراتر رفتن از مراتب مادی دنیوی است برخلاف نگرش رایج خودگروی که حب بقاء در دنیای مادی را مد نظر دارد. لذا ایثار و شهادت به عنوان مقولهای اخلاقی، در خودگروی رایج معنا نمییابد امّا در حب ذات که علامه مطرح نموده به خوبی معنا مییابد؛ چرا که ایثار کننده، زندگی دنیایی را نمیخواهد بلکه تقرّب به خداوند را میخواهد و اتّفاقاً این، خود انگیزه قوی در خیر رساندن به دیگران و فدا ساختن خود برای دیگران ایجاد میکند؛ چرا که انسان را گامی به هدف نهایی خویش نزدیک میکند. بر این اساس در نظر علامه، اگر چه حب ذات جزء ذاتی وجود انسان است و در آیات شریف قرآن هم آیاتی وجود دارد که به صورت ضمنی، عنصر حب ذات را در وجود انسان تایید میکند968؛ امّا این عنصر حب ذات که در نظریه علامه مطرح شده است، با خودگرویِ مصطلح و رایج، تناسب چندانی ندارد و اگر بخواهیم خودگروی را به علامه نسبت دهیم باید تقریر خاصی از آن را مد نظر داشته باشیم که با تقریرهای رایج بسیار متفاوت است.969 از این رو، علّامه بعد از بيان اين جمله كه «انسان پيوسته سود خود را مى‏خواهد»، نتيجه نمى‏گيرند كه پس جنگ و نزاع يك امر طبيعى است، بلكه بلافاصله به دنبال آن مى‏گويند: «… براى سود خود، سود همه را مى‏خواهد و براى سود همه عدل اجتماعى را مى‏خواهد.»970
در واقع، در حوزه اخلاق، علّامه وقتى از سود و زيان سخن مى‏گويند، باید بر اساس مبانی فلسفیِ ایشان از جمله تشکیک و مراتب وجود، فهم شود که در این صورت، مراد از سود انسان، دست یافتن به غایت نهایی و رسيدن او به مقام لايق ذات و مرتبه قرب حق است. بنابراین، اگرچه میتوان نوعی خودگرايي روانشناختي971 را به علّامه نسبت داد، امّا این تفسیر از خودگروی، مقتضای طبیعت انسان بوده و البته کاملاً متمایز از خودگروی رایج در حوزه اخلاق است.
فینیس نیز رویکردی مشابه با علّامه را در این زمینه اتّخاذ کرده است. او البته مساله خودگروی را ناظر به اخلاق هنجاری و نه مبانی اخلاق دانسته972 و از این جهت بحث زیادی در رابطه با آن بیان نکرده، امّا معتقد است که اصول اوّلیه اخلاق ما را به سوی خیراتی رهنمون میکند که دلیل عمل ما هستند و در آنها، خصوصاً در اصل اوّلیه اخلاق (باید خوب را انجام داد و از بد پرهیز نمود)، محدودیتی چون «برایِ خودم» تعبیه نشده است. در واقع خیرات پایه، خاصیت ذاتیِ هر طبیعت انسانی است و در بین تمام انسانها مشترک است. مثلاً «معاشرت و دوستی» به عنوان یکی از خیرات پایه، خصوصیت ذاتیِ انسان است و حتّی اگر فردی در مقام نظر، موضع خودگروانه اتّخاذ کند، هرگز نخواهد توانست معاشرت و دوستی را به عنوان یک خصوصیت ذاتی در نوع انسان انکار کند. بر این اساس، انسان میتواند حتی دلواپس شکوفایی فرد ناشناسی باشد که هیچ گاه او را ندیده است؛ چرا که هر انسانی به صورت طبیعی، دوستدار انسان دیگر است. از همین روست که هر انسانی، فردی دیگر که راه را گم کرده است، راه را نشانش داده و به او کمک میکند.973
«آنچه برای یک فرد، ارزشمند است برای هویّتِ ثابتِ انسانی ارزشمند است و لذا تمام افراد انسان از یک ظرفیت974 مشترک برخوردار خواهند بود.»975
تمام انسانها از یک هویّت مشترک برخودارند و خیراتی چون، سلامتی، حیات، معرفت و… همانگونه که برای من ارزشمند هستند، برای انسانهای دیگر هم ارزشمند هستند و ما موظّف هستیم تا حقوق آنها را نگاه داشته و مانع دستیابی آنها به این خیرات نشویم.976 در واقع هر حقی تکلیفی را در پی خواهد داشت و از آنجا که هر انسان حق طبیعی دارد تا استعدادهای او در قالب خیرات پایه شکوفا شوند، موظّف است این حق را برای دیگران نیز محفوظ بدارد. همانگونه که انسان حق دارد تا دیگران در شکوفایی او کمک و مشارکت کنند، دیگران نیز حق دارند تا به شکوفایی آنها کمک شود.977
بر همین اساس، فینیس ضمن اینکه خیرات پایه را دلایل عمل انسان برای تکامل و شکوفا ساختن خود میداند، به صراحت بیان میدارد که منظور این نیست که هر انسانی باید تنها به جهت شکوفایی و تکامل خود عمل کند. خیرات پایه میتوانند هم دلایل عمل برای شکوفا ساختن خودِ فاعل و هم برای سود رساندن به دیگران باشند.978 مثلاً یک زوج، میتوانند برای بچّه آوردن یا بزرگ کردن آن با هم کار کنند و در جهت تحقق خیرات پایه در او تلاش کنند، هرچند در نگاه نخست نفعی برای خودِ آنها نداشته باشد.
در واقع، زیستن خودمحورانه و زیستن در مشارکت و صمیمیت با دیگران، هر دو ظرفیتهایی هستند که در کنار هم، انگیزه انسان برای عمل را شکل میدهند. 979
فینیس البته تأکید میکند که این نگرش، هیچ منافاتی با این ندارد که هر انسانی به طور طبیعی، خود را بیش از دیگران دوست دارد. اینکه انسان، حبّ ذات دارد، یک واقعیت غیرقابل انکار است امّا این واقعیت، خود میتواند مبنایی برای محبّت به دیگران باشد.980 شکوفایی هر فرد، بخشی از شکوفایی عمومی جامعه است و شکوفایی یکپارچه در صورتی تحقق خواهد یافت که انسانها بر اساس دلایل عمل، به خیرات ذاتی احترام گزارده و بر اساس آن عمل کنند.981
«جوهر «دوستی و معاشرت» به عنوان یک خیر پایه این است که A علاقمند به شکوفایی B باشد به خاطر خود B، و Bعلاقمند به شکوفایی A باشد به خاطر خودِ A، و A علاقمند به شکوفایی خود، نه تنها به خاطر خود بلکه به خاطر B باشد، B نیز همینطور. بنابراین، علاقمندی هیچ کدام از دو طرف نه صرفاً معطوف به شکوفایی خود است، و نه صرفاً معطوف به شکوفایی دیگری است.» 982
فینیس برای ارائه تبیین روشنتر از این مساله، اعمال طبیعی انسان را با اعمال احساسی یا غریزی حیوانات مقایسه نموده و معتقد است، احساسات، حیوانات را برمیانگیزاند تا برای خود، جفت و فرزندانشان غذا جمعآوری کنند و در عین حال، انتظار هیچ عکسالعملی از سوی فرزندان خود نداشته باشند و از این رو، برای حیوانات و اطفال، «من» یا «تو» معنا ندارد.983 همانطور که در طبیعت، بین حیوانات و دو بچه کوچک «من» و «تو» معنا ندارد، انسانها نیز همین حس طبیعی را دارند و لذا پدری که غذا جمعآوری میکند، نه تنها برای خود بلکه برای همسر و فرزندان خود نیز این کار را انجام میدهد. بنابراین، خیرات پایه، میتوانند به عنوان دلایل عمل و جنبههایی از کمال افراد، برانگیزاننده افعال انسان باشند، بدون اینکه موجب خودخواهانه بودن افعال شوند.984
فینیس، همچنین شواهدی از جمله، قاعده زرّین اخلاق را در جهت نفی، رهیافت خودگروی در اخلاق ذکر کرده است.985 او معتقد است، از آنجا که انسانها از طبیعت مشترک برخوردارند، هر میلی که در یک فرد انسان نیازمند ارضاء باشد، در انسانهای دیگر نیز نیازمند ارضاء است و قاعده زرین ما را به یاری دیگران در جهت ارضاء امیال و شکوفایی استعدادهایشان دعوت میکند.
بنابراین، گرچه برخی تلاش کردهاند تا با تفسیرهای مورد نظر خود، نوعی خودگروی را به دیدگاه فینیس نسبت دهند986، امّا به نظر میرسد که رویکرد علامه با فینیس در رابطه با مساله خودگروی در اخلاق، رویکردی نسبتاً مشابه است. البته تفاوتهایی به جهت تفاوت مبانی و نوع جهانبینی، در بین آنها وجود دارد؛ از جمله اینکه معنای «خود» در نگرش علّامه در یک فرآیند طولی، دائماً در حال تحوّل و تکامل است امّا «خود» در نگرش فینیس، در تمام مصادیق خود به یک شکل نمود پیدا میکند. تفاوت دیگر این است که تقریر علّامه علاوه بر نفی خودگروی، به جهت برخورداری از عنصر رضایت خداوند و اینکه انسان در صورت سعهی وجودی، خود را نادیده گرفته و تمام افعالش را فقط برای خداوند انجام میدهد، از ظرفیت دفاع از دیگرگروی نیز برخوردار است، حال آنکه این ظرفیت در دیدگاه فینیس، حداقل از نمود کمتری برخوردار است.
5. نظریه ایدهآل قانون طبیعی و سنجش آن با رهیافت علامه و فینیس
در مجموع، بر اساس نکات و ملاحظاتی که در این فصل بیان شد، به نظر میرسد نظریه قانون طبیعی بخصوص با تقریری که فینیس از آن دفاع نموده، نمیتواند نظریه تام در حوزه اخلاق باشد. البته این نظریه در صورت تلفیق شدن با ظرفیتهای موجود در اخلاق اسلامی میتواند ثمرات خوبی را در حوزه‌های وجودشناختی، معرفتشناختی و روانشناختیِ اخلاق در پی داشته باشد. به نظر میرسد یک نظریه قانون طبیعی ایدهآل باید مدعی باشد که 1. قوانینی ثابت و عینی بر سرشت تمام انسانها حاکم است؛ یعنی همانگونه که وقتی از یک قانون طبیعی مثلاً قانون اول نیوتون صحبت می‌کنیم، منظور بیان واقعیتی در مورد طبیعت است، در مورد طبیعت تمام انسانها نیز برخی واقعیّتها وجود دارند که توجّه به آنها زندگی اخلاقی انسان را معنا خواهد داد. 2. این قوانین موجود در سرشت انسان، عنایتی الهی هستند و خالق هستی آنها را در وجود انسان نهاده است. 3. این قوانین در عین اینکه ناظر به نیازهای طبیعیِ انسان هستند، ناظر به خیراتی بنیادین هستند که رو به سوی غایتی الهی دارند و تکلیف اخلاقیِ انسان این است تا این غایت را شناخته و بر مبنای قوانین طبیعی در جهت رسیدن به آن تلاش کند. به بیان دیگر، به مقتضای این قوانین، جهان مادیِ فاعل اخلاقی هماهنگ با جهان معنوی و بُعد ملکوتیِ او بوده و بین این دو جهان، فاصلهای نیست. 4. این قوانین ضمن برخورداری از اعتبار عام اخلاقی، برای تمام انسانها مرجعیّت داشته و به صورت طبیعی، تبعیّت از آنها برای تمام انسانها لازم است. 5. هر قانون بشری و نیز هر گزاره یا اصل اخلاقی باید در بن و سرشت خود، موافق با این قوانین طبیعی باشد. 6. هر انسانی به طور طبیعی نسبت به این قوانین آگاهی داشته و بدون نیاز به استدلال، میتواند این قوانین و درستیِ آنها را کشف کند. با این حال، در فهم تفصیلیِ این قوانین نیازمند وحی و شریعت است. 7. هر انسانی به مقتضای طبیعت اولیهی خود به سوی این قوانین، گرایش دارد.
نظریه قانون طبیعی، در صورت برخوردار بودن از عناصر مذکور، تقریری دینی و واقعگرایانه از اخلاقِ مبتنی بر طبیعت خواهد بود که به جهت معرفی نمودن یک غایت واحد و مشترک، اشکالاتی از جمله محدود بودن لیست خیرات پایه، بیگانهانگاشتن خیرات پایه و اولویت نداشتن برخی بر برخی دیگر را نداشته و ضمن توجّه به قلمرو و محدوده شناخت انسان، وحی و شریعت را مکمّل قانون حاکم بر طبیعت انسان میداند. این تقریر از نظریه قانون طبیعی، ضمن مبتنی ساختن اخلاق بر گرایشهای طبیعیِ انسان، مصداق سعادت و فلاح را در حيات اخروى دانسته و توجّه خاصی نیز به نیّت اخلاقی دارد.
علاوه بر توماس آکوئیناس، افرادی چون مکاینتایر987 و برخی اندیشمندان مسلمان از جمله علّامه طباطبایی در دوران معاصر، از جمله کسانی هستند که تا حدودی به شکل ایدهآلِ این نظریه قانون طبیعیِ معتقدند. افراد دیگری هم هستند که تنها برخی از خصوصیات نظریه قانون طبیعی را پذیرفتهاند و لذا به شکل ایدهآلِ این نظریه معتقد نیستند. مثلاً میشل مور988 و فیلیپافوت989، گرچه نظریه قانون طبیعی را پذیرفتهاند امّا قانون طبیعی را به عنوان عنایتی الهی و مخلوق خداوند نمیدانند. جان لاک نیز ضمن اعتراف به وجود قانون طبیعی در طبیعت انسان، مرجعیّت قانون طبیعی را نپذیرفته و معتقد است از آنجا که محتوای قانون طبیعی به صورت کامل عجین با طبیعت انسان است از قدرت فرماندهی یا دستوری برخوردار نیست و برای اعتبار یافتن لازم است تا امر الهی بدان ضمیمه شود.990
با توجّه به اشکالات متعددی که در رابطه با رویکرد فینیس بیان شد، شکل ایدهآل این نظریه را به ایشان نیز نمیتوان نسبت داد. به نظر میرسد دیدگاه علّامه، حداقل در معیارهایی که در سه بُعد مذکور مورد بحث قرار دادیم،

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، انگیزه اخلاق، نظریه اخلاقی، انگیزش اخلاقی Next Entries منابع مقاله درمورد علامه طباطبائى، امام خمینی، جوادی آملی، فلسفه اخلاق