منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، حسن و قبح، نظریه اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

حال، ارزشهای ثابت را تنها برای طبیعت انسان ثابت دانسته و نظریه خود را به گونهای بر خیرات پایه محدود ساخته که گویا اگر انسانی در این جهان نباشد، سلامتی، معرفت، حیات و… نیز موضوعیّت نداشته و اخلاق معنا نخواهد داشت.
علامه طباطبایی نیز با اتّخاذ نظریه اعتباریات در جهت سامان بخشیدن به نیازهای انسان، گرچه به رویکرد فینیس در این رابطه نزدیک میشود امّا با این حال به جهت برخوردار بودن از مبانی دیگر از جمله قائل شدن به مسالهی حسن و قبح ذاتی46، معتقد است که خوبها و بدها ذاتی عالماند و اگر حتی انسانی هم نباشد، باز این وجوه، ارزش اخلاقی دارند و جهت اخلاقی ایجاد می‌کنند. بر مبنای تقریر علّامه طباطبایی از نظریه اخلاقی قانون طبیعی، قوانین اخلاقی همچون قوانین طبیعى یا عقلى، واقعى و نفسالامرى، و نه اعتبارى صرف هستند.
«مصالح‏ و مفاسد، جداى از عالم ذهن و خارج، حقيقت و واقعيت داشته و براى خود ظرف تحققى دارند، و در عالم خارج، آثار موافق و مخالفى باقى مى‏گذارند، اگر افعال و احكام ما مطابق با مصالح‏ واقعى باشد، خودش هم داراى مصلحت گشته و منتهى به سعادت ما مى‏گردد، و اگر با آن مصالح‏ مخالفت داشته و موافق مفاسد واقعى و حقيقى باشد، ما را به ضررها و شرها سوق مى‏دهد. اين نحو از ثبوت، ثبوتى است واقعى كه به هيچ وجه قابل زوال و تغيير نيست، پس مفاسد و مصالح‏ واقعى و همچنين صفاتى كه با آن دو است و آدمى را به انجام و ترك كارهايى وامى‏دارد، مانند حسن و قبح و همچنين احكامى كه از آن صفات منبعث مى‏شود، مانند وجوب و حرمت، همه اينها داراى ثبوت واقعى هستند، و فنا و بطلان در آنها راه نداشته و قابل زوال و تغيير نيستند.»791
ایشان، گرچه معتقد است که در طرحواره وجود آدمی گرایشها و خصایصی نهاده شده که زندگی انسان را در مسیر خاصی هدایت میکند امّا این خصایص و گرایشها را در کنار ذاتی بودن حسن و قبح بیان میکند. این مطلب، نشان میدهد که علّامه، اخلاق را تنها به طبیعت انسان محدود نساخته بلکه طبیعت و ظرفیتهای طبیعیِ انسان را، مبنا برای فرآیندی قرار داده که اخلاق در آن جریان مییابد. در این صورت، رهیافت واقعگرایانه علّامه، بسان برخی اندیشمندان مسلمان دیگر از جمله ملاصدرا و قاضیعبدالجبّار معتزلی، مدلی از واقعگرایی است که میتوان از آن به نظریه «وجوه اخلاقی» یاد کرد.792 در نظر ایشان، فارغ از طبیعت انسان، وجوهی عقلی و ذاتی وجود دارد که اگر بر فعلی بار شود، آن را خوب یا بد می‌کند.793برخی ارزشهای اخلاقی وجود دارند که خوبیِ آنها ذاتی و فینفسه است. این وجوه، ذاتی این عالم‌اند و صرفاً وابسته به طبیعت انسان نیستند.
ب) تفاوت در نوع مطالعه هستیشناختی: یکی از امتیازات نظریه قانون طبیعی در اخلاق، جدی گرفتن مطالعه هستیشناختیِ طبیعت انسان است.47 البته، به جهت گستره رهیافت هستیشناسانه، دیدگاههای متفاوتی در بین طرفداران نظریه قانون طبیعی در این رابطه وجود دارد. مثلاً فینیس سعی کرده خود را در این رابطه از دعاویِ متافیزیکی کنار بکشد. او بحث «ذات» را کنار گذاشته و به جای اینکه از ذات انسان سخن گوید، از همین انسانِ موجود سخن میگوید. به جای اینکه از ذات انسان794 به عنوان بخشی از طرحِ موجود در عالم سخن گوید، از شخص انسان795 سخن میگوید، حال آنکه علامه به نوع انسان توجّه داشته و انسان را به عنوان یک جهان مینگرد. او از بنیهی وجودیِ واحد و مشترك بين همه افراد و اقوام، و ثابت در همه سخن گفته796و آن را نقطه اتکای اخلاق مشترک و ثابت در نوع بشر دانسته است. بر همین اساس می فرماید:
«انسانها چون نوع واحدی هستند، بیش از یک سعادت و یک شقاوت ندارند؛ یعنی سودها و زیانهایشان نسبت به بنیه و ساختمان روحی و بدنی آنها، سود و زیانی مشترک است و همه آنها به فطرتی مجهّز هستند که آنها را به سوی سعادت (تکمیل نواقص) هدایت میکند. آدمی دارای فطرتی ملکوتی است که همواره عقاید حق و اعمال صالح را به او گوشزد میکند.»797
در نظر ایشان، انسانها به جهت بنيه و ساختمان مشترکی که از روح و بدن دارند، نوع‏ واحد بوده و سود و زيان مشتركى دارند که در افراد مختلف اختلاف پيدا نمى‏كند. علّامه بر همین داشتههای مشترک و نیز جهت مشترک و ثابتِ نوع انسان، نظریه اخلاقیِ خود را مبتنی ساخته و معتقد است انسانيت از نقص متوجه به سوى كمال نمى‏شود، مگر اينكه يك جهت مشترك و ثابت‏ بين همه انسانهاى گذشته و آينده باشد.798
ج) تفاوت در نوع نگاه به خیرات پایه: نکته دیگر در رابطه با رویکرد هستیشناختی، تفاوتی است که ناظر به خیرات پایه و ملاک پایه بودن، در نگرش این دو اندیشمند دیده میشود. این تفاوت را در قالب سه نکته میتوان تبیین کرد:
1). انواع و تعداد خیرات پایه: فینیس اساس نظريه خود را بر تعدادى از خيرهاى ذاتى به نام «خيرهاى اصيل» مبتنی ساخته که ریشه در گرایشهای درونیِ انسان دارند. او مستقیمترین مسیر برای کشف این خیرات اصیل را، تمرکز یافتن بر اعمال و رفتارها و سوال کردن در این باب دانسته که «چرا ما چنین رفتاری را انجام میدهیم؟». مداومت نمودن بر این سوال به طور پی در پی، سرانجام ما را به غایات متنوّع بنیادینی برای افعال میرساند.799 بر همین اساس، هفت مورد را به عنوان غایات بنیادین یا خیرات پایه برشمرده است800 که همه آنها به یک اندازه بدیهی بوده و هیچ یک از آنها بر دیگری اولویّت ندارد. 801
در صورتی که نظریه قانون طبیعی را منطبق با مساله «مقاصد شریعت» بدانیم، میتوان حدود شش خیر پایه را متناظر به دیدگاه فینیس، به علّامه نیز نسبت داد.802 علامه اخلاق و مصالح واقعی را روح دین و احکام فقهی دانسته و معتقد است که پایبند نبودن به این مصالح واقعی(خیرات پایه)، به مثابه باطل كردن مصالح تشريع و از بين بردن غرض دين است.803 برخی از این مقاصد دین و یا خیرات پایه در نگرش علّامه میتواند اینچنین باشد: 1. حفظ دین: علامه حقیقتِ برخی امور و احکام را به «حفظ دین» به عنوان یک مصلحت واقعی ارجاع میدهد، از جمله در تفسیر(امانت) در «وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ» معتقد است، معنای واقعی حفظ امانت حفظ دين‏ خدا و احكام و نظام الهى است.8042. علم و معرفت: در نظر علّامه، علم و معرفت، اساس هویّت هر فرد است و باید دنبال شود.8053. بقای نسل: تمامى احكام تشريع شده از ناحيه شارع تابع مصالح‏ و ملاكهاى حقيقى است، و حكم نكاح نيز يكى از احكام شرع است و در تشريعش مصلحت‏هاى واقعى و ملاكهاى حقيقى معيار بوده، و آن مصالح‏ عبارت است از بقاى نسل از راه توالد و تناسل.8064. حفظ انساب: اسلام از ساير قوانين و سننى كه در دنيا است، احتياط بیشتری در مورد حفظ انساب دارد و آنچه قانون در امر نكاح و ملحقات آن تشريع كرده، برگشت همه‏اش به دو چيز است: حفظ انساب، يا بستن باب زنا.8075. حیات: بر هر فرد انسان لازم است كه براى حفظ حيات‏ خود و دیگران كار كند.808و 6. معاشرت اجتماعى؛ چرا که انسان بدون صميميت در ارتباط با دیگر انسانها، شخصيت پوچ و مرده است.809 اینها نمونههایی هستند که میتوان متناظر با خیرات پایه که فینیس مطرح نموده، به علامه نسبت داد.
با این همه، علامه بر این خیرات و مصالح واقعی اکتفا ننموده و از این جهت، رویکرد ایشان کاملاً متفاوت از فینیس است. علّامه به اقتضاء مبانی فلسفی خود از جمله اصالت وجود و تشکیکی بودن مراتب وجود، از مراتب اخلاق سخن گفته و برای هر مرتبه وجودی، فضیلت خاص آن مرتبه را قائل است. او اگرچه از عفت، شجاعت، حكمت و عدالت به عنوان فضائلی یاد میکند که فرازمانی و فرامکانی هستند810و در اصل آنها، اختلافی بین انسانها وجود ندارد811، امّا با این حال از مراتبی سخن میگوید که در برخی از آنها فضیلت بنیادین یا خیر پایه، معنایی ندارد یا حداقل معنایی اینجهانی ندارد.812 بر همین اساس، شاید اگر بخواهیم بر خیرات پایه اصرار بورزیم، باید در نگرش علّامه تنها از یک خیر پایه سخن بگوییم که در نهایت سیر تکامل انسان قرار داد و آن «رضایت» یا «محبّت خداوند» است که به اقتضاء آن، انسان تمام اعمال خود را در جهت دست یافتن به آن تنظیم میکند.813 این مسأله، ریشه در جهانبینی توحیدی دارد که علّامه، بر اساس آن نظام اخلاقیِ خود را ترسیم کرده است.814
البته شاید بتوان به گونهای بین این دو نگاه جمع کرد؛ به این شکل که رضایت الهی را نه امری بیرون و جدا از خیرات پایه، بلکه وجه جامعی برای خیرات پایه متعدد بدانیم. به بیان دیگر، در صورتی که رضایت الهی را به عنوان یک «غایت انحلالی» در نظر بگیریم که در جمع دیگر خیرات منحل و پراکنده شده است، توانستهایم وجه جمعی را بین دیدگاه علامه و فینیس بدست آوریم که بر اساس آن، رضایت الهی، مفهومی بیرون از خیرات پایه نیست بلکه همه آنهاست.
2). رابطه خیرات پایه با یکدیگر: فینیس بر این مطلب اصرار ورزیده که تمام خیرات پایه در یک مرتبه بوده و هیچ یک از آنها بر دیگری اولویّت ندارد.815 به نظر میرسد رویکرد اخلاقیِ علّامه طباطبایی با این نگرش موافق نیست. در تبیین لایههای مختلف رویکردِ اخلاقیِ علّامه، ما باید همواره این اصل مبنایی را مدّ نظر داشته باشیم که انسانشناسیِ علامه، همواره در راستای خداشناسی اوست که بر اساس آن، انسان در تمام ابعاد وجودی، عینالربط به وجود خداوند بوده و هیچ استقلالی از خود ندارد. 816انسان نمي‏تواند اين حقيقت را انكار كند كه استقلالي در سلامتی، حیات، معرفت، و دیگر مواردی که فینیس به عنوان خیرات پایه از آنها یاد میکند ندارد، چه اينكه اگر چنین بود، خود را از مرگ و ساير آلام و مصائب زندگي باز مي‏داشت.817 لازمه اتّخاذ این نگرش، این خواهد بود که «دین» بر کلّ حیطه اخلاق و ارزشهای اخلاقی سایه افکنده و بر تمام آنها اولویّت مییابد، حال آنکه فینیس «دین» را به عنوان یک خیر پایه در عرض دیگر خیرات پایه دانسته است. علامه بر اساس این نگرش، تحقق نمونه ایدهآل اخلاق را عمل کردن مطابق دین الهی دانسته و بیان میدارند:
«اگر حركت در مسير عبوديت و امتثال امر الهى‏ ادامه يابد، معلوم است كه جز اطاعت عملى از انسان سر نمى‏زند.»818
در این نوع جهانبینی، عامل اخلاقی هر عملي را که انجام ميدهد، حکايت از عبوديت او در نزد خداي سبحان دارد 819 و تمام خیرات خود را در راستای تحقق عبودیت واقعی به عنوان خیر واقعی انجام میدهد.
2ـ 1ـ 3: میزان توانمندیِ دو دیدگاه به لحاظ رهیافت هستیشناختی
بر اساس تفاوتهای مذکور و با توجّه به تقسیمبندیِ سهگانهای که در ابتدای بحث در رابطه با پرسش هستیشناسانه اشاره شد، به نظر میرسد علّامه برخلاف نگرش فینیس، تلفیقی از طبیعتگرایی و فراطبیعتگرایی را در نظریه اخلاقیِ خود ارائه داده است، حال آنکه فینیس تنها به طبیعی بودنِ اخلاق اکتفا نموده است. علّامه با متّصل ساختن نظام اخلاقیِ خود، از یکسو به غایتی الهی و از سویی به علّت فاعلی که تمام حقیقت انسان بدان وابسته است، قائل به اخلاق الهى است که در واقع، تلفیقى از اخلاق طبیعى و فراطبیعی است؛ زیرا خداست که جهان طبیعت را آفریده و به ما نیروى عقل ارزانى داشته است تا ارزشهای ذاتیِ جهان را دریابیم. این رهیافتِ تلفیقی علّامه به مساله، باعث شده است تا ملاحظات عمدهای که در رابطه با عناصر نظریه قانون طبیعی به خصوص خیرات پایه در نگرش فینیس وجود دارد در رابطه با نگرش علّامه وارد نباشد. برخی از این ملاحظات از این قرارند:
1. فینیس لیست خیرات پایه را در هفت مورد محدود ساخته820و به نظر میرسد این لیست که فینیس ارائه داده کامل نیست. معلوم نیست چرا لذّت را جزء خیرات پایه ندانسته یا در مقابل به ضدارزش بودن رنج821اشارهای نکرده است.822برخی دیگر لذّت را جزء لیست خود آوردهاند.823 بدیهی است که احصا نمودن جنبههای بنیادین سعادت انسان، بسیار مشکل است. به همین جهت رهیافت فینیس در این رابطه، خیلی روشن نیست. او ناظر به میلها و مسیرهایِ طبیعی که از قبل در درون انسان مشخص شده، از یکسو خیرات پایه را محدود دانسته824 و از سوی دیگر، معتقد است میتوان موارد دیگری را به آنها افزود.825 از جمله اشکالاتی که افرادی چون فینیس با آن مواجهاند این است که ممکن است هنوز

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نظریه اخلاقی، انگیزه اخلاق Next Entries منابع مقاله درمورد مبانی فلسفی، اصالت وجود، مبناگرایی، نظریه اخلاقی