منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، هستی شناسی، نظریه اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

وجود انسان نهاده شده است.45 علامه اگر چه قوانین را به دو دسته طبیعی و موضوعه تقسیم نموده و در مقابل قوانین موضوعه از قوانین ثابتی سخن میگوید که جاودان و مشترک در بین تمام انسانهاست766، امّا این قوانین ثابت، در واقع همان اصول بنیادین مربوط به حوزه عقل عملی هستند که مقتضای طبیعت مشترک انسانهاست. از همین رو، علامه موارد بسیاری از قوانین را ذکر می کند که نوع انسان فارغ از پایبندی به هر گونه شریعت و دین، به آن حکم میکند.
«تبين الآيات المحرمات العامة التي لا تختص بشريعة من الشرائع الإلهية، و هي الشرك بالله، و ترك الإحسان بالوالدين، و اقتراف الفواحش، و قتل‏ النفس‏ المحترمة بغير حق و قتل الأولاد خشية إملاق و اقتراب مال اليتيم إلا بالتي هي أحسن و عدم إيفاء الكيل و الميزان بالقسط، و الظلم في القول، و عدم الوفاء بعهد الله…»767
فینیس نیز تبیینی مشابه از قانون طبیعی ارائه داده است. در نظر او نیز، واژه «قانون» اشاره بر اصول عقل عملی دارد امّا واژه «طبیعی»، ناظر با استاندارهایی پیشینی و غیرقراردادی است که زمینه را برای انتخابهای درست فراهم میسازد.768 بخش عمدهای از آنچه فینیس تحت عنوان قانون طبیعی تعبیر می‌کند، ناظر به اصول بنیادین و مشترک بین انسانها در حوزهی عقل عملی است و «قانون طبیعی»، در نظر او، نشان دهنده اصولی است که انسان آنها را به صورت درونی پذیرفته است.769 در واقع قوانین طبیعی، دستهای از اصول فهم عملی برای تنظیم جامعه و زندگی انسان هستند770و همه انسانها به جهت برخورداری از عقل، از این اصول عقل عملی برخوردارند.771 فینیس اصول عملی را قانونهای طبیعی میداند که مبتنی بر واقعیتهایی هستند که از ابتدا در وجود انسان قرار داده شدهاند.772
«اصول معرفت عملی، نقطه آغازینی هستند که بشر به خودش نداده بلکه به طور ذاتی، به عنوان یک پیش شرط برای جهتیابی انسان و هدایت عقلانی در وجود او نهاده شده است.»773
بنابراین، آنگونه که آثار این دو اندیشمند بیانگر این است که در مفهوم و محتوای قانون طبیعی تفاوت قابل توجّهی در نگرش آنها وجود ندارد. با این حال، به جهت متفاوت بودن مبانی و جهانبینیِ این دو اندیشمند، در نوع تبیینی که هر یک از آنها از این نظریه ارائه دادهاند، تفاوتهای قابل توجهی وجود دارد که با بررسی دیدگاههای آنها در سه رهیافت وجودشناختی، معرفتشناختی، و انگیزشی مورد تبیین قرار داده خواهد شد.
2. رویکرد وجودشناختی به ارزشها در اندیشه علّامه و فینیس
اصطلاح وجودشناسی774، در حقیقت بیانگر نوعی نگاه تحقیقی درباره نحوه هستیِ امور است و آنچه در اینجا از آن به رویکرد وجودشناختی به اخلاقِ مبتنی بر قانون طبیعی تعبیر میشود، در واقع مطالعهی هستیشناختیِ اخلاق و ارزشهای اخلاقی است که یا ناظر به هستیِ خودِ ارزشها مورد بحث قرار داده میشود و یا ناظر به نقش آنها در تشکیل هویّت اخلاقیِ انسان مورد مورد مطالعه قرار میگیرد. در این راستا، دو مساله باید روشن شود و پاسخ هر یک از دو اندیشمند مذکور در رابطه با آن سنجیده شود. اوّل اینکه؛ آیا قانونهای اخلاقی یا ارزشها، واقعیت دارند؟ و دوّم اینکه نقش ارزشهای اخلاقی، در تحققبخشی به انسان و تشکیل هویّت اخلاقی انسان چیست؟

2ـ 1: هستی شناسی ارزشهای اخلاقی
در پاسخ به سوال اوّل که ناظر به نحوه هستیِ ارزشهای اخلاقی است، باید گفت که به لحاظ وجودشناختی، سه امکان برای طرفداران نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی در اتّخاذ موضع در رابطه با نحوه وجود ارزشهای اخلاقی، وجود دارد. 1. طبیعتگرا: به اینگونه که معتقد شوند واقعیتهای اخلاقی بسان دیگر واقعیتها در جهان طبیعت وجود دارند و انسان با بکارگیری روشهای معرفتشناختی میتواند آنها را کشف کند. البته همانگونه که پیشتر بیان نمودیم، اقتضاء این نگرش، صرفاً فیزیکالیسم اخلاقی نیست، بلکه میتواند به این معنا باشد که ارزشهای اخلاقی، در طبیعت بنیان دارند. 2. ناطبیعتگرا: به این بیان که، واقعیتهای اخلاقی نحوه هستیِ خاصِ خود775 را دارند. نظیر آنچه در شهودگرایی مور مطرح میشود. 3. فراطبیعتگرا: به این شکل که مثلاً واقعیتهای اخلاقی، واقعیتهایی الهی هستند.776 هر یک از علّامه و فینیس کدامیک از این موارد را پذیرفتهاند و در رویکردهای آنها به این جهت چه تفاوتی وجود دارد؟ ما ابتدا شباهتها و تفاوتهای دیدگاه این دو اندیشمند را در این رابطه ذکر نموده و سپس بر مبنای تفاوتها در رابطه با میزان قابل دفاع بودنِ هر یک قضاوت خواهیم نمود.
2ـ 1ـ 1: هستی شناسی ارزشهای اخلاقی؛ اشتراک دیدگاهها
به لحاظ هستیشناختی، اشتراکاتی در بین آراء این دو اندیشمند وجود دارد که قابل ملاحظه است:
الف) تشابه در اصل رهیافت واقعگرایانه: نظریه قانون طبیعی در نظر هر دو اندیشمند، فارغ از اینکه حقایق اخلاقی را از چه سنخی میدانند، اساساً یک نظریه رئالیستی یا واقعگرایانه است. واقعگرايي اخلاقي اصرار میورزد كه واقعيات اخلاقي مستقل از باورهاي اخلاقيِ ما وجود دارند و وجود و عدم آنها به اين كه ما چگونه میاندیشیم یا چگونه احساس میکنیم وابسته نیست.777 به بیان دیگر، واقعگرايان اين عقيده را كه گزارهها و احكام اخلاقي و يا توجيه آنها، به باورها و تفکّر اظهار كنندهي آن احكام و یا هر شخص دیگری وابسته است، نمیپذيرند.778به عقيدهی آنها، گزارههای اخلاقی یا حداقل برخی از گزارههای اخلاقی، توصيف کننده حقايق اخلاقي و در نتیجه داراي ارزش صدقاند.
بر اساس نوع رویکردی که علاّمه طباطبایی و فینیس به نظریه اخلاقِ مبتنی بر طبیعت دارند، مطلوبیت افعال اخلاقی را مطلوبیتی مقدمی یا تبعی میدانند؛ به این معنا که اگر فعل در مسیر رشد و تکامل حقیقی و شکوفایی یک موجود قرار گیرد، آن فعل برای آن موجود خوب است و اگر مانع کمال آن باشد به بدی متصف میگردد. در واقع، فعل بنفسه هیچ ارزشی ندارد، و ارزش آن بسته به میزان مطابقت آن با هدف نهایی انسان است. با این نگرش چگونه میتوان معتقد شد که اخلاق مبتنی بر طبیعت در نگرش علّامه و فینیس، رویکردی واقعگرایانه است؟ پاسخ این سوال را باید در خیرات پایه جستجو کرد. هر دو اندیشمند معتقدند که یکسری خیرات بنیادین در وجود انسان به عنوان یک عامل اخلاقی نهاده شده که قابل تغییر توسّط او و یا هر فرد دیگری نیست. بر اساس دیدگاه فینیس، که کنجکاوی انسان را یک خصیصهی ذاتی و معرفتِ ناشی از آن را از خیرات پایه میداند، تغییر دادن و یا از بین بردن حس یا گرایش انسان به کنجکاوی یا دانستن، چیزی نیست که انسان بتواند آن را از بین ببرد. خصیصهای است که در وجود انسان نهاده شده و انسان بر اساس آن عمل خواهد کرد. دیگر خیرات پایه نیز همین گونهاند.779 به همین جهت، فینیس بارها بر عینیت داشتن ارزشهای اخلاقی تاکید کرده و در این رابطه واقعیتگرا است.780 علّامه طباطبایی نیز همانگونه که پیشتر هم اشاره شد، اگرچه به جهت مطرح نمودن نظریه اعتباریات، در معرض اتّهام به ناواقعگرایی اخلاقی واقع شده، امّا در آثار ایشان شواهد متعددی یافت میشود که مویّد رهیافت واقعگرایانه ایشان در حوزه ارزشهای اخلاقی است.781
ب) تشابه در تلاش برای حفظ جایگاه ارزشها: هر دو اندیشمند در پی آن بودهاند تا در عین اتّخاذ رویکرد طبیعتگرایانه به اخلاق، ارزشهای اخلاقی را به امیالِ موجود در طبیعت انسان فرو نکاهند. علّامه، اگر چه ریشههای اخلاق را بر ظرفیتها و گرایشهای موجود در وجود آدمی بنیان مینهد امّا با این حال، نظام اخلاقی را به صورت فرایندی ترسیم میکند که از یکسو به علّت فاعلیِ آفرینش و ایجاد طبیعت، و از سویی به علّت غایی یا غایت نهایی متّصل است و در این میان تحت سیطره عقل، با شکوفا شدن استعدادهای مختلف انسان شبکهای از فضائل تشکیل میگردد که در رأس همه آنها، وصول به حق و فانی شدن در ذات اقدس الهی است. ایشان گرچه امیال و نیازهای طبیعیِ انسان را نقطهای برای شروع حرکت اخلاقیِ دانسته امّا با این حال، رفتارهای اخلاقیِ انسان در قبال دیگران را ناشی از دركى دانسته كه خداى سبحان طبيعت انسانها را بدان درك ملهم كرده است.
«خداوند انسان را به درکی ملهم ساخته تا رابط ميان طبيعت‏ انسانى‏ و ميان افعال و حوائج انسان باشد، مانند درك به اینكه چه چيز خوب است و چه چيز بد؟ چه كار بايد كرد و چه كار نبايد؟ و چه كار كردنش از نكردنش بهتر است؟ همه اين معانى و قواعد ناشى از طبيعت انسانيت، با الهامى از خداى سبحان بوده؛ الهامى كه خدا بوسيله آن، طبيعت انسان را لطيف كرده تا قبل از هر كار، نخست آنچه را ميخواهد در خارج بوجود آورد، تصور كند و آنگاه نقشه‏هاى ذهنى را صورت عمل بدهد و يا اگر صلاح نديد ترك كند و به اين وسيله كمال یابد.» 782
این درک، که حاکی از عقلانیّت عملی در وجود انسان است، در کنار امیال و عواطف طبیعی، زمینه را برای درک ارزشهای اخلاقی فراهم میسازد و انسان را در جهت تلاش برای تحقق بخشیدن به ظرفیت‌هایِ وجودیِ خویش، به طرز معقولی به حرکت وا میدارد. بنابراین، در نگرش علّامه به هیچ وجه ارزشها به امیال و عواطف فروکاسته نشدهاند، بلکه وجود امیال در انسان زمینه را برای انتخاب عقلانی و در نتیجه تعالیِ انسان فراهم میسازد.
از سوی دیگر، فینیس نیز غایت طبیعت را مشارکت با موجودی متعالی معرفی کرده783 و تلاش میکند تا تمایلات را تحت رهنمودهای عقلانیّت جهتدهی کند. او در کتاب مبانی اخلاق، بخشی تحت عنوان «فروکاستن اخلاق به امیال طبیعی» دارد که در آنجا هابز و هیوم را متّهم به فروکاستن اخلاق به امیال و عواطف دانسته784و تلاش افرادی چون فیلیپا فوت و مکداول785 را برای مخالفت کردن با این رویکرد هیومی تحسین کرده است. با این حال، او تلاش افرادی چون فوت و مکداول در این زمینه را کافی ندانسته و بر واقعگراییِ اخلاقی و نقش عقل در تشخیص ارزشهای مبتنی بر گرایشهای درونی تأکید میکند.786 همچنین، هنگامی که لونرگان787، رویکرد ارسطو ـ که «خوب» با امیال و غایت امیال مرتبط است ـ را به لذّتگرایی تقلیل میدهد، در مقابل او به شدّت موضع گرفته و بیان میدارد که ارسطو، اگر چه «خوب» را با امیال و غایت امیال مرتبط ساخته امّا آن را به تجربه لذّت فرونکاسته، بلکه معتقد است که ما به سوی چیزی میل پیدا میکنیم به جهت اینکه خوب است، نه اینکه چون به چیزی میل پیدا میکنیم پس خوب است.788 فینیس معتقد است که اگر اخلاق را صرفاً برآیند امیال و گرایشهای درونی بدانیم، در این صورت بسیاری از چیزهایی که ارزش تلقّی میشوند، نامعقول تلقّی خواهند شد.789 در نظر او، با اتّخاذ نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی، اخلاق به امیال و گرایشهای درونی انسان فروکاسته نمیشود بلکه این نظریه نشان میدهد که وجود امیال و گرایشها در انسان زمینه را برای تحقق اخلاق، در قالب قوانین ناظر به نیازهای حقیقیِ انسان فراهم میسازد تا انسان به سوی خیرات پایه حرکت نموده و امیال و ظرفیتهای خود را به طرز معقولی شکوفا سازد.790
2ـ 1ـ 2: هستی شناسی ارزشهای اخلاقی؛ تفاوت دیدگاهها
با وجود قرابتهای بین دو دیدگاه، تفاوتهای قابل توجّهی نیز به لحاظ هستیشناختی، در بین آنها وجود دارد که در قضاوت در رابطه با توانمندی دیدگاه هر یک، موثّر است. برخی از این تفاوتها از این قرارند:
الف) تفاوت در نوع رهیافت واقعگرایانه: پیشتر بیان کردیم که نظریه قانون طبیعی در نظر هر دو اندیشمند، اساساً یک نظریه رئالیستی یا واقعگرایانه است. با این حال، رهیافت واقعگرایانه این دو اندیشمند از یکدیگر متمایز است. رهیافت فینیس به گونهای است که اخلاقِ او را در طبیعت انسان محصور ساخته است. او گرچه معتقد است خیرات پایه به طور پیشینی در طرحواره وجود انسان نهاده شده و قابل تغییر توسط انسان نمی‌باشد، امّا با این حال، اخلاق را تنها بر طبیعت انسان مبتنی ساخته است. پیامد این رویکرد این خواهد بود که اگر ما انسانها نباشیم، اخلاقی وجود ندارد؛ چرا که اخلاق بر پایه خیرات بنیادین و گرایشهای ذاتی که در وجود انسان نهاده شده است معنا مییابد. البته فینیس، هیچگاه در پی آن نیست تا بسان عاطفهگرایان خوشایند یا بدآیند انسانها را مبنای اخلاق قرار دهد. او بر وجود ارزشهای ثابت در طبیعت انسان تاکید میکند، امّا با این

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد طبیعت انسان، قانون طبیعی، اصول اخلاقی، معیار صدق Next Entries منابع مقاله درمورد طبیعت انسان، علم حضوری، قانون طبیعی، مصادره به مطلوب