منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نظریه اخلاقی، انگیزه اخلاق

دانلود پایان نامه ارشد

محقق شود. جانفینیس در پاسخ این افراد معتقد است؛ اقتضاء این سخن این است که گزارههای عملی بدون برخوردار شدن از گزارههای همسنخ خود رها شوند و حال آنکه، گزارههای عملی برای اینکه به صورت دستوری درآیند نیازمند اصول بنیادینِ همسنخ خود هستند و نمیتوانند صرفاً از اصولی نظری نتیجه گرفته شوند.755بنابراین، گزارههای عملی، از جمله اصول عملی اوّلیّه، با انتظار کمالِ ممکن و از طریق عمل، صادق هستند و اعمال را به سوی تحقق این کمال، رهبری میکنند. از این رو، صدق گزاره های عملی، در گرو منطبق بودن با هیچ حقیقت عینی نیست.
از سوی دیگر، فینیس خود اظهار میکند که این تفسیر از صدق در رابطه با گزارههای عملی، ممکن است از این جهت مورد اعتراض واقع شود که کمال ممکنِ انسان، ریشه در طبیعت انسان دارد و از این جهت ریشه در واقعیّت دارد و بنابراین صدق آن هم باید در مطابقت باشد. امّا پاسخ این است که؛ درست است که معرفت عملی و آزادی، تنها شرایط ضروری برای کمال نیستند و ممکن بودنِ کمال انسان، همچنین واقعیّتِ طبیعت انسان و تواناییها و مهارتهای واقعیِ انسانها و منشأ آنها همراه با چالشها و فرصتهای موجود در جهان واقعی که انسان در آن زیست میکند نیز مفروض گرفته شده است. امّا با این حال، نه تنها تحققِ کمال انسان، بلکه حتّی طرحریزیِ امکانِ کمال انسان، مبتنی بر تحقق چیزی بیش از طبیعت انسان است؛ چرا که طبیعت انسان نیز قابلیتهای معرفت عملی و انتخاب آزاد را شامل میشود و اینها نه تنها فرد را قادر میسازند تا به استعدادهای خود که مستقل از کاربردشان تعریف شدهاند تحقق بخشد بلکه او را قادر میسازد تا استعدادهایی را نیز از طریق کاربرد آنها ارائه و طرحریزی کند. بنابراین، نه تنها واقعیت دادن به استعدادهای کمالِ انسان بلکه ایجاد خودِ آن استعدادها نیز تا حدودی مبتنی بر معرفت عملی شخص انسان و معرفت عملی اوست. به عنوان مثال، یک شخص میتواند فضیلتمند باشد یا شریر و بدکار شود و خودِ این استعداد که این باشد یا آن، معرفت عملی، آزادی و عمل را مفروض گرفته است.
سخن کوتاه اینکه، آنچه که انسانها از طریق افعال خود و آزادیشان میتوانند بشوند، بستگی به معرفت عملی دارد و صدق معرفت عملی در مطابقت با امر عینیِ موجود نیست، بلکه صدق، در گزارههای عملی به معنای شایسته بودن و صلاحیت داشتن است. به بیان دیگر، صدق در معرفت عملی به معنای مطابقت آنچه باید از طریق «دانستن» به عنوان یک خیر پایه بشود با معرفتی است که کمک میکند تا شدن تحقق یابد. بر همین اساس، فینیس معتقد است که فهم ارزشِ «صداقت»، با اتّخاذ نمودن اصول عملی، از فهم یک اصل منطقی یا متافیزیکی و یا فیزیکی متفاوت است. فهم ارزشها، نظیر بازکردن چشم و دیدن نشانههای سیاهی بر روی صفحه، و یا حتّی دیدن آن سیاهیها به صورت کلماتی معنادار بر روی کاغذ نیست. قضاوت کردن در مورد اینکه، برخی افراد به خاطر عاقل بودن، کامیاب هستند، مثل قضاوت کردن در مورد اینکه آنها به خاطر داشتن مرض سل، ویروسی هستند، نیست.756 در واقع معیار صدق در معرفت عملی بر اساس اصول عقل عملی، میزان کافی بودن فعل برای شکوفایی انسان است. صدق اخلاقی، در حقیقت نوعی صدق عملی است757و هر فعلی، به میزانی از کفایت که برای شکوفایی انسان برخوردار است، درست و به میزانی که مانع شکوفایی انسان شود نادرست است. به بیان دیگر، میزان درست بودن یک فعل به لحاظ اخلاقی و نادرستی آن، در گرو میزان مطابقت آن با اصول عقل عملی است.
جمع بندی:
از تمام آنچه ذکر شد میتوان نتیجه گرفت که فینیس به تبعیّت از آکوئیناس، طرحوارهای از ظرفیتهای طبیعی انسان را ترسیم نموده و تلاش کرده است تا عناصر کلیدی در این طرحواره که گرایشهای بنیادین وجود انسان بیانگر آنهاست را، مبنای نظریه اخلاقیِ خود قرار دهد. به طور کلی، مطالب مذکور در این فصل را میتوان اینگونه جمعبندی نمود که:
1. خیرات پایه و اصول بدیهی ناظر به آنها، غایت انسان، و مشارکت با موجودی متعالی در قالب نوعی تعهّد، از جمله مبانی فکری فینیس در جهت تبیین نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی است. او به پیروی از آکوئیناس طرحوارهای را که خداوند بر اساس مشیت خود در ساختار وجودی انسان قرار داده است را پذیرفته758، اصول عقل عملی را قانونهای نشأت گرفته از طبیعت انسان دانسته و با در نظر گرفتن شرایطی، مشارکت انسان در بکارگرفتن طرح از پیش تعیین شده را فرآیندی برای تحقق اخلاق ترسیم کرده است.
2. فینیس به طور کلّی، سه معیار را برای پایه بودن خیرات پایه ذکر میکند. این معیارها عبارتند از؛ الف: همه آنها به یک اندازه، بدیهی هستند. ب: هيچ كدام قابل تحويل به ديگرى نيستند. ج: هیچ یک از آنها بر دیگری اولویّت ندارد.
3. بروز بیاخلاقی در اندیشه جانفینیس، ریشه در احساسات و قوّه تخیّل دارد که توانایی عقل را محدود میسازند.
4. انگیزه اخلاقی، از دو عنصر «انگیزه» و «اخلاقی» تشکیل شده که عنصر اول ناظر به عاملی است که باعث تحریک و برانگیخته شدن فاعل به سوی فعل شده و در نگرش فینیس، باید آن را در گرایشهای درونی و امیال بنیادینِ انسان جستجو کرد. عنصر دوم، اشاره به این دارد که هر انگیزهای اخلاقی نیست و انگیزه در صورتی اخلاقی خواهد بود که وابسته به باورها و تشخیص عقلانی در جهت هدایت امیال به سمت خیرات پایه باشد.
5. در جهت پل زدن بین «باید» و «هست»، فینیس به لحاظ وجودشناختی، ریشه ارزشها را به طبیعت انسان باز میگرداند و در عین حال، به لحاظ معرفتشناختی، معتقد است که گزارههای اخلاقی از گزارههای نظری استنباط نشده است.
6. بر اساس تبیینی که فینیس از نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی ارائه میدهد، ارزشمند بودن یک عمل به میزانی است که در جهت شکوفایی انسان قرار داشته باشد. به بیان دیگر، برخلاف معرفت نظری که در رابطه با آن، صادق بودن در مطابقت گزارهها با واقعیت پیشینی معنا مییابد و با «هست» نشان داده میشود، در معرفت عملی، صدق با اصول بدیهی آغاز میشود، و با «هست» نشان داده نمیشود، بلکه با «شدن» نشان داده میشود. دلیل این تفاوت این است که آنچه با معرفت عملی شناخته میشود، واقعیّت خاص خود را دارد.
7. بر اساس رویکرد اتّخاذ شده توسّط فینیس، فضائل اخلاقی ویژگیهایی شخصیتی هستند که جنبههای متعددی از شخصیت پیچیده انسان را سازماندهی میکنند و میتوانند توسّط اصول عقل عملی مورد ارزیابی واقع شوند.759 آنها، جنبههایی از شخصیت هستند که با درستیهای اخلاقیِ منطبق با اصول عقل عملی کامل میشوند. سامان دادن به این جنبههای شخصیتیِ انسان، مستلزم هماهنگی بین احساس، قوّه تشخیص، انتخاب، و عملکرد اوست و کیفیت و چگونگیِ این فضائل، بستگی به میزان درستی اخلاقی، یا به تعبیر سادهتر، میزان تاثیر آنها در شکوفایی انسان دارد.
8. در نگرش فینیس، خوب بودن از نظر اخلاقی، کاملاً معقول بودن است.760 انسان به جهت برخوردار بودن از ظرفیت تمایلات، احساسات و عقلانیّت همواره برای انجام دادن افعال خود دچار نوعی کشمکش درونی است. هر انسانی در این وضعیت، در پی روشی است تا به این کشمکشها پایان دهد و لذا نیازمند یک انتخاب است. این انتخاب، در صورتی که کاملاً معقول باشد، خوب و در غیر این صورت بد و نادرست خواهد بود.
فینیس به طور کلّی بر اساس تبیینی که از نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی ارائه نموده، مدینه فاضلهای را با هفت خیر اصلی و بنیادین ترسیم نموده است که همه تصمیمات فردی و جمعی، باید در راستای این خیرات بنیادین قرار گیرند. اگرچه، ابزارها و راههای رسیدن به این خیرها گزینشی است، اما به هیچ وجه نمیتوان یکی از این خیرات پایه را نادیده گرفت. او به صراحت و به عنوان یک اصل بیان میدارد که «هیچگاه برخلاف این خیرات پایه عمل نکن» چرا که در این صورت، به مرور زمان، شخصیت و هویّت انسانیِ تو از بین خواهد رفت.761

مقدمه:
هر نظریه اخلاقی در صورتی میتواند نظریهای مقبول و موجّه باشد که بتواند برای ابعاد مختلف مباحث اخلاقی، پاسخی مقبول و موجّه داشته باشد. پیشتر اشاره کردیم که تفکیک دقیق مباحث اخلاقی در حوزه اخلاق هنجاری از فراخلاق، امر دشواری است و به صراحت نمیتوان گفت که نظریه قانون طبیعی مربوط به فرااخلاق است و ارتباطی با اخلاق هنجاری ندارد. با این حال، به نظر میرسد میتوان مباحث عمده فرااخلاقی را در سه حوزه وجودشناسی (ماهیّت اوصاف اخلاقی و نقش آن در هویّتبخشی به انسان)، معرفتشناسی اخلاق (و ردّ شکاکیت اخلاقی)، و روانشناسیِ اخلاق (ناظر به انگیزه اخلاقی و دلیل عمل)، دنبال کرد و هر نظریه اخلاقی، فارغ از اینکه تحت حیطه اخلاق هنجاری یا فرااخلاق گنجانده شود، باید بتواند موضعی موجّه و مقبول در قبال این سه حوزه اتّخاذ کند. متناسب با این سه حوزه، سه مساله مهم مطرح میشود که هر یک از آنها قابل تامّل و بررسی است. نخست آنکه آیا در طبیعت انسان، الگوهای رفتاری مشخص و از پیش تعیین شدهای وجود دارد؟ دوّم اینکه در صورت وجود این الگوهای رفتاریِ از پیش تعیین شده، چگونه میتوان این الگوها و در نتیجه خوب و بد را شناخت و انسانها چگونه تشخیص میدهند که آیا این الگوی رفتاری از پیش تعیین شده خوب است یا بد تا بتوانند بر اساس اختیار و آزادی خود آن را انجام داده یا ترک کنند؟ و سوم اینکه این الگوهای رفتاری با اختیار و آزادی انسانها چگونه سازگار بوده، و دلیل عمل و عامل انگیزش انسان در جهت انجام انتخاب درست، چیست؟ سوال اول ناظر به بُعد وجودشناختی ارزشهای اخلاقی است و بررسی هستیشناختی خیر یا تحقیق در رابطه با ذات ارزشها را طلب میکند. سوال دوّم رویکرد معرفتشناختی داشته و در پاسخ به آن باید از شناخت عقلانی و وحیانی در رابطه با ارزشها و نیز محدودیت شناخت انسان سخن گفت. و سوال سوم، رویکرد روانشناسانه داشته و ضمن تبیین مباحث مربوط به دلیل عمل، نشان خواهد داد که انسان چگونه به سوی انجام این الگوهای رفتاری تحریک میشود و به انجام آنها اقدام میکند.
بر اساس این سوالات بنیادین، در این بخش از رساله، تلاش میکنیم تا ضمن تحلیل و بررسی محتوای قانون طبیعی در دیدگاه این دو اندیشمند، نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی را آنگونه که در آراء علّامه و فینیس تبیین شد، در سه بُعد وجودشناختی، معرفتشناختی و انگیزشی مورد تطبیق و بررسی قرار دهیم تا میزان قابل دفاع بودن هر یک از این دو دیدگاه را بسنجیم. در همین راستا، ملاحظاتی نیز در رابطه با نظرات این دو اندیشمند وجود دارد که بدان اشاره خواهیم کرد.
1. محتوای قانون طبیعی در نگرش علامه و فینیس
در اندیشه و آثار علامه، تعبیر «عقل عملی»، «فطرت»، و «طبیعت»، معنای بسیار نزدیکی به هم دارند که تا حدودی آنها را مبهم، و تفکیک آنها از یکدیگر را مشکل ساخته است. با این حال، برای تبیین معنای «قانون طبیعی» در دیدگاه علامه باید این دو واژه را از هم تفکیک کرد. واژه «طبیعی» اشاره به طرحواره، ساختار پیشینی، گرایشات و تمایلاتی به حق و عدل و زیبایی و… دارد که در نهاد انسان به ودیعه گذاشته شده762 و واژه «قانون»، اشاره به قوانین ثابتِ مبتنی بر طبیعت و ظرفیتهای وجودیِ انسان دارد که در واقع همان اصول عقل عملی است. گرایشهای بالقوّه نهاده شده در طبیعت انسان، قانونهایی مستنتَج را در پی خواهد داشت که در لایههای زیرین طبیعتِ انسان ریشه دارند.
«جهازهاى تكوينى انسان كه بدان مجهز شده، هر يك مقتضى يكى از آن قضاياى عملى «بكن و نكن» كه نامش سنت و قانون است مى‏باشد.»763
حوائج حقيقى و نیازهای طبیعیِ انسان، قضايا و «بكن و نكن‏ها»ى عملى را وضع‏ كرده، و ريشه‏هاى اين قوانين حوائج حقيقى انسان است.764 احكام عملى عقل، در واقع مخترعاتى هستند كه انسان آنها را به منظور رسيدن به حوائج و مقاصد كمالى خود وضع كرده است؛ به این شکل که هر عملى را كه با سعادت زندگى او مطابقت و سازگارى دارد به وصف «خوب و پسنديده» توصيف نموده و هر كدام را كه مخالف با سعادت زندگى او بوده به وصف «زشت و ناپسند» توصيف كرده است.765
پس در اندیشه علامه، بخش عمدهای از محتوای قانون طبیعی همان اصول عقل عملی است که به صورت طبیعی و در قالب ظرفیتها و استعدادهای طبیعی، در

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، انگیزه اخلاق، نظریه اخلاقی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، حسن و قبح، نظریه اخلاقی