منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، سلسله مراتبی، نظریه اخلاقی، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

زيبايىهاى باطنى معنوى را در برمىگيرد. انسان به عنوان موجودی عقلانی میتواند واقعیت را شناخته و زیباییها را درک کند.665
5. معاشرت اجتماعى (دوستى و رفاقت): فینیس معاشرت و اجتماعى بودن را مفهومى وسيع و دامنهدار میداند كه شاخصترين نمونه آن، دوستى و رفاقت با ديگران است. وى مىگويد:
«رفاقت، مستلزم كار كردن به خاطر اهداف رفيق و خوشبختى اوست. دوست بودن با حداقل يك نفر ديگر، نوعِ بنيادين خير برای انسان است.»666
معاشرت اجتماعی، البته درجات گوناگونی دارد و حتی در پایینترین درجه آن هم خوبیهایی وجود دارد که باید مورد توجّه واقع شود.667
6. عقلانیت عملی: برخوردار بودن انسان از این خیرپایه علاوه بر اینکه او را قادر ساخته تا هوش خود را به طور كارآمد و مؤثر درباره مسائل به كار گرفته و سختیها و مشکلات را تحمّل کند، این امکان را به او میدهد تا بر افکار، اعمال و شیوه زندگی خود نظر کند و به آنها نظمی معقول و مستدل دهد. این نظم، یک جنبهی درونی دارد و یک جنبهی برونی؛ در جنبهی درونی، فرد تلاش میکند تا نوعی توازن بین گرایشهای درونی ایجاد کند و در جنبهی برونی؛ تلاش میکند تا رفتارهای خود را که ممکن است در کل جهان و یا حداقل در روابط او با دیگران تاثیر بگذارد، مورد دقّت قرار داده و درست عمل کند. معقولیت عملی، مخلوطی از آزادی و عقل، انسجام و وثاقت است.668
7. دین: جان فينيس با طرح دو سؤال سعى مىكند تا خواننده را متوجه آخرين خير اصيل انسانى گرداند. وى مىپرسد آيا نظامى از خیرات پایه كه در وجود مادی [يعنى بدن] و معنوى انسان [يعنى روح و آثار آن مثل افكار، خلق و خوى و…] جريان دارد، با نظام موجود در جهان آفرينش و خالق آن (اگر خالقى داشته باشد) ارتباط دارد؟ اگر دارد چه نوع ارتباطى است؟ و آیا، آزادیِ انسان که از طریق آن، نه تنها شخصیت خود بلکه محیط اطراف خود را نیز تحت تاثیر قرار میدهد، تحت نظر موجود دیگری نیست؟ مسائل و پرسشهايى كه در اطراف اين قبیل سؤالات براى همه انسانها، خواسته يا ناخواسته مطرح مىشود همگى مربوط به جنبهايى اصيل از وجود انسان مىشود كه به طور بديهى در سرشت و فطرت آدميان نهفته است. وى اين جنبه اصيل را در انسان، دين مىنامد كه پاسخگو به پرسشهاى مذكور مىباشد.669
فینیس چند سال بعد در مقاله خود با عنوان، اصول عملی، حقیقت اخلاقی و غایات نهایی، امور مذکور را که پیشتر در دو کتاب مبانی اخلاق، و قانون طبیعی و حقوق طبیعی، از آنها به عنوان خیرات پایه نام برده بود، دوباره به دو دسته خیرات پایه41 و انعکاسی تقسیم نمود. او سه مورد (حیات، معرفت، و زیباییشناسی) را مواردی دانست که دلایلی برای عمل فراهم میسازند و در واقع انتخابی نیستند بلکه نوعی میراث هنری و هدیهای از طبیعت به تمام انسانها، قبل از اینکه با تامّلی عقلانی در پی آنها باشند، هستند و از این جهت، خیرات پایه محسوب میشوند.670 امّا علاوه بر این هدایای طبیعی، از دیگر جنبههای شخصیت انسان این است که میتواند با تامّل و انتخاب، در جهت غلبه یافتن و یا غالب شدن بر صورتهای مختلفی از تضادهای درونی و شخصیتی عمل کند و صورتهایی از توازن را در خود ایجاد کند. خیرات ناشی از این تامّل و انتخاب، که ما را به خیرات پایه میرسانند، «خیرات انعکاسی» هستند.671 تمام خیرات انعکاسی42، به لحاظ اخلاقی خوب نیستند، هرچند درست هستند.672 از بین خیرات انعکاسی، آشکارترینِ آنها صورتهای مختلفی از توازن هستند که در میان افراد و گروههایی از افراد وجود دارند از جمله؛ 1. توازن موجود در زندگیِ در صلح و آرامش با دیگران، مهربانی، صمیمیّت. 2. توازن و آرامش درونی؛ چرا که احساسات انسان، میتوانند با هم ستیز و کشمکش داشته باشند و نیز میتوانند موافق و سازگار با تصمیمات و انتخابهای فرد باشند. توازنی که در حالات ناسازگاری درونی ایجاد میشود، در واقع نوعی صلح و آرامش درونی است. 3. توازن ناشی از عقلانیت عملی؛ چرا که انتخاب فرد میتواند مخالف قضاوت او باشد همانگونه که رفتار یک فرد میتواند بیان کننده نیّت درونیِ فرد نباشد. خیر، آن است که در آن بین قضاوتهای فرد، انتخاب او و عملکرد وجدان او، توازن برقرار باشد و در آن نوعی سازگاری بین شخص و نمود او باشد. 4. توازن ناشی از در صلح بودن با خدا؛ چرا که خیلی از انسانها آموزههایی فراتر از واقعیت فیزیکی را تجربه میکنند و تلاش میکنند تا بر اساس جهانبینی خود، بدان برسند یا توازن خود را به فراتر از ظرفیتهای فیزیکی رشد دهند. علاوه بر موارد مذکور، فینیس همچنین فعّالیت و سرگرمی را نیز از خیرات انعکاسی در جهت دست یافتن به خیرات دیگر دانسته است.673
بنابراین جان فینیس، حیات، معرفت، بازی (فعالیّت)، تجربههای زیباییشناختی، معاشرت اجتماعی، دین، و معقولیّت عملی را گرچه ابتدا به عنوان خیرات پایه قرار داده است674 امّا بعدها بین آنها تفکیک کرده و تنها سه مورد از آنها را به عنوان خیرات پایه و موارد دیگر را به عنوان خیراتی که منعکس کننده خیرات پایه هستند دانسته است. او البته در آثار پیشین خود، گرچه لیست خیرات پایه را به عنوان لیستی جامع در هفت مورد مذکور محدود ساخته675 و اضافه نمودن برخی موارد از جمله «لذّت» به لیست خیرات پایه را امری ناپسند دانسته676، امّا با این حال معتقد است که میتوان لیستی طولانیتر و یا حتّی کوتاهتر نیز از این خیرات فراهم نمود677، همانگونه که ایشان در برخی دیگر از آثار خود، مواردی از جمله ازدواج، را از خیرات اصیل دانسته است.678 فینیس معتقد است که با تلاشها برای اضافه کردن مفاهیمی به لیست خیرات پایه، میتوان منطقی برخورد کرد. اگرچه، مفاهیم قابل استماع و معقولی هستند که میتوان آنها را تا حدودی نزدیک به خیرات پایه دانست، امّا در واقع، اینها خیرات قابل درکی هستند که پایه نیستند. به عنوان مثال برنده شدن (فتح و ظفر)، خوشحالی، غنی و ثروتمند شدن و…، خیر پایه نیستند بلکه ابزار یا لازمه دست یافتن به خیر پایه هستند.679 به بیان دیگر، اینها جنبههایی قابل فهم از خیرات پایه هستند که دلایلی برای ایجاد انگیزه به سوی افعال هستند امّا خودشان به تنهایی کمالی برای انسان محسوب نمیشوند. همچنین، محرّکهایی بنیادین چون لذّت و اَلم وجود دارند که خیرات روشن و قابل فهمی نیستند و نمیتوانند دلیل عمل واقع شوند.680 همچنین در کنار این خیرات پایه، از جنبههای دیگری از خودشکوفایی انسان از جمله، شجاعت، سخاوت، نجابت و اعتدال نه به عنوان ارزشهای پایه بلکه به عنوان روشها و سبکهایی برای دنبال نمودن خیرات پایه، نیز میتوان سخن گفت.681 ویژگیهای شخصی همچون عزّت نفس و شهرت که کمال شخصیِ انسان در رابطه با انسانهای دیگر را در برمیگیرد نیز جزء خیرات پایه نیستند؛ چرا که تنها تا حدی میتوانند دلیل عمل واقع شوند که خیراتی که متضمّن آنها هستند، هم میتوانند دلیل واقع شوند.682
3ـ 4: معیار «پایه بودن» و ارزش یکسان خیرات پایه
معیار پایه بودنِ خیرات چیست و فینیس با قید «پایه» چه چیز را اراده کرده است؟ فینیس علّت بنیادی بودنِ خیرات پایه را در این میداند که خیرات پایه، به عنوان غایات افعال انسان هستند و تمام افعال ما انسانها باید در راستای تحقق این خیرات یا ابعادی از آنها باشد.683او سه ویژگی را به عنوان معیار برای پایه بودن این خیرات ذکر میکند:
1. همه آنها به یک اندازه، بدیهی هستند: به عنوان مثال، «معرفت» یکی از خیرات پایه بدیهی بوده و نیازی به اثبات ندارد. همینطور، دیگر اصول بنیادین عملی و ارزشهای بنیادین، بدیهی هستند. این اصل که «حقیقت ارزشمند است و باید آن را دنبال کرد» یا اینکه «معرفت، ارزش است» اصولی نیستند که از طریق اصول دیگری، قابل استنباط باشند. نه فهم آنها و نه انگیزهای که از آنها حاصل میشود، بر اصل دیگری غیر از خود آنها مبتنی نیست.684 قابل استنباط نبودن685 همیشه به معنای موجّه نبودن یا واقعیّت نداشتن نیست بلکه به معنای بدیهی بودن686 نیز هست.687 از این رو، کسانی که معتقدند معرفت، «خوب» است برای بیان نظر خود به صورت صحیح، نمیگویند «معرفت، خوب است چون ما به آن میل داریم» بلکه میگویند، «ما به معرفت میل داریم، به خاطر اینکه معرفت فینفسه خوب است».688 البته این نکته را هم باید مورد توجّه قرار داد که همانگونه که بداهت اصول معرفت نظری، مانع دفاع عقلانی از آنها نیست، بداهت اصول عملی نیز مانع دفاع عقلانی از آنها نیست.689
2. هيچ كدام قابل تحويل به ديگرى نيستند يعنى نمىتوان هیچ یک از آنها را جنبهاى از ارزش ديگری يا ابزارى براى دست يافتن به ارزش ديگر دانست. تا زمانی که خیرات پایه، دلیل عمل هستند و خود نیاز به دلیل دیگری ندارند، آنها اصول عمده و نخستین هستند و از این رو غیرقابل مقایسه با یکدیگر هستند. اگر با یکدیگر تناسب داشتند باید متجانس یکدیگر میبودند یا به چیز بنیادیتری، فروکاسته میشدند، حال آنکه نه متجانس یکدیگر هستند، چون مقولات متنوعی هستند و نه به امری بنیادیتر فروکاسته میشوند، چون خود اصول اوّلیه محسوب میشوند. بنابراین، خیرات پایه، با یکدیگر تباین داشته و سنجشناپذیرند و از این رو به صورت دقیق نمیتوان گفت که هیچ خیر پایهای بر دیگری برتری دارد. 690
3. هر یک از آنها، میتواند مهمترینِ آنها محسوب شود. بنابراین، هیچگونه رابطه سلسله مراتبی بین آنها نیست.691 به بیان دیگر؛ از جهت اهميت، هم عرضاند. هيچ سلسله طولى در اين امور هفتگانه وجود نداشته و هیچ یک از آنها بر دیگری و یا بر تمامیّت خیرات دیگر، اولویّت و سلطه ندارد.692
از آنجا که نظریه قانون طبیعی در یک بستر دینی آغاز و رشد یافت و آکوئیناس با تبیین قرائتی دینی از ارسطو نظریه قانون طبیعی را بنیان نهاد، برخی «دین» را نسبت به دیگر خیرات پایه در اولویت قرار میدهند.693 امّا اینکه آیا ممکن است بگوییم «دین» بر دیگر خیرات پایه اولویت دارد و دیگر خیرات باید برای دین طلب شوند؟ مسالهای قابل تامّل است و باید روشن شود که دقیقاً از اولویت، چه معنایی اراده میشود. برخی معتقدند که اساساً مفهوم «اولویت» در رابطه با خیرات پایه، مفهومی چالشی است چون برای اولویت دادن یک خیر پایه بر خیر دیگر، باید یک معیار و ملاکی وراء این خیرات وجود داشته باشد که نشان دهد خیریّت یکی نسبت به دیگری بیشتر است، حال آنکه فرض این است که تمام اینها خیرات پایه هستند و از خیریت یکسان برخوردارند.694 در واقع اولویت به این معنا که تمام خیرات پایه در خدمت یکی از آنها قرار گیرند با مفهوم خیرات پایه در تناقض است و ممکن نیست، چرا که خیرات پایه، چون «پایه» هستند، قابل فروکاسته شدن به یکدیگر نیستند.695 فینیس، وجود هرگونه اختلاف مراتب را میان خیرهای اصیل انکار میکند. قرائت او از نظریه قانون طبیعی، هیچ یک از خیرها را مهمتر از دیگری نمیداند. در نظر او، هیچ یک از خیرات پایه، وسیله رسیدن به خیرهای دیگر نیست و اساساً هیچ یک از این خیرها با دیگری ارتباط ندارد.696
البته ممکن است که تمایل انسانها به خیرات پایه یکسان نباشد و برخی را بر برخی دیگر ترجیح دهند امّا این امر دلیل نمىشود که برخی از خیرها بر برخی دیگر اولویت داشته باشند. ممكن است ارزش دانش، نزد شخصى بيش از ارزش تفريح و سرگرمى باشد، امّا اين اختلاف ارزش مربوط به ذات خيرها نيست بلكه مربوط به مزاج، تربيت، استعداد و فرصتها و امكانات افراد است.697 همچنین ممکن است فردی حیات خود را برای نجات دادن فردی که در حال غرق شدن است به خطر بیندازد، یا برای دفاع از کشورش کشته شود، امّا این اولویتبندیها مختص زندگی شخصی و جهانبینیِ فرد است و منافاتی با برخوردار بودن خیرات از ارزش یکسان و اولویت نداشتن برخی بر برخی دیگر ندارد.698
بر اساس آنچه بیان شد، در نظر فینیس به عنوان مدافع نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی، قابلیتها یا گرایشهایی بنیادین در وجود انسان قرار دارد که انسان با هر انتخاب خود، گامی به سوی فعلیّت بخشیدن به آنها در قالب خیرات پایه برمیدارد.699 او با تکیه بر این ظرفیتهای درونی، معتقد است انسانها به طور طبیعی، میتوانند به نحو معقولی از اصول عقل عملی به سوی قضاوتهایی در مورد آنچه که باید انجام دهند حرکت کنند. حتّی

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، روانشناسی، نظریه اخلاقی، طبیعت انسان Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نظریه اخلاقی، انگیزه اخلاق