منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، روانشناسی، نظریه اخلاقی، طبیعت انسان

دانلود پایان نامه ارشد

فرد را فهم و توصیف کنیم.
بر این اساس، «طبیعی» بودن در مورد افعال انسان، به معنای عادی575 یا معمولی576 بودن نیست به گونهای که اتوماتیکوار و از روی عادت از انسان صادر شود، بلکه بدین معناست که آگاهی و معقولیت نهفته شده در وجود انسان، با توجّه به غایتی مشخص، او را به انجام افعال توجّه میدهد. از آنجا که انسانها کم و بیش آگاه و معقول هستند، عمدتاً این الگو در طبیعتِ آنها قرار داده شده است، هرچند گاهی به جهت غلبه عواطف بر عقلانیت، این الگو نمیتواند به مقتضای طبیعت خود عمل کند و از مسیر منحرف میگردد.577 فینیس با این نوع نگاه به طبیعت انسان، تلاش میکند تا نظریه اخلاقیِ خود را در تداوم اندیشههای آکوئیناس، به عنوان نظریه قانون طبیعی و با تکیه بر ظرفیتهای طبیعی و درونیِ انسان ارائه کند.
2. مبانی نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی در تفکّر جان فینیس
فینیس در جهت تبیین نظریه خود از برخی مقدمات و عناصر بهره برده است که توجّه به آنها ضروری است. ما این مقدمات یا عناصر را با تسامح، تحت عنوان مبانی دیدگاه ایشان مورد بحث و تبیین قرار میدهیم.
2ـ 1: خیرات پایه و اصل یا اصول اولیه عقل عملی
در تلقي طرفداران نظریه قانون طبیعی، عمدتاً استعداد طبيعي همان توانایی ذهن انساني است که به وسيله آن مبادي اصلي رفتار را بيتحقيق درمييابيم. دستورهاي قانون طبيعي که تجربه ناشی از این توانایی طبيعي انسان است، نوعي مجمعالقوانين رفتاري را برای انسان فراهم میسازند و عقل عملی، اعمال انسان را به سوی این قوانين طبیعی جهتدِهی میکند.
آکوئیناس در جهت تبیین این قوانین از یک اصل بنیادین سخن میگفت و آن اینکه «خوب باید انجام شود و بد باید مورد اجتناب واقع شود».578 او معتقد بود که تمام احکام اخلاقیِ قانون طبیعی، بر مبنای همین اولین اصل عقل عملی صورت میپذیرند.579 جانفینیس نیز به تبعیت از آکوئیناس، این اصل را به عنوان یک اصل بنیادین برای اصول اولیه رفتار انسان پذیرفته و آن را بنیادیترین اصل در وجود انسان دانسته است.580 در کنار همین اصل، به ظرفیتها و تمایلات درونیِ انسان تکیه کرده و بیان میدارد که، «خوب» چیزی است که انسان نوعی گرایش طبیعی بدان دارد و چنین چیزی را عقل، به عنوان خوب و مقابل آن را به عنوان «بد» فهم میکند. فینیس بر همین مبنا، ایده خیرات پایه را بیان نموده و برخی خیرات بنیادین را که انسان به صورت طبیعی بدان گرایش و تمایل دارد را تصوّر نموده و اینگونه بیان میکند که «x [مثلاً حیات انسان، معرفت، دین و…]، خوب است و باید دنبال شود، و هر چه به x خسارت و ضربه وارد کند، بد است و باید از آن پرهیز شود». در این صورت، آن اصل کلّیِ اوّلیه، در نهایت بر اموری تمرکز خواهد یافت که فینیس در ادامه از آنها تحت عنوان «خیرات پایه» یاد میکند؛ به این شکل که «کارهایی که در راستای این خیرات پایه هستند باید دنبال شوند و افعالی که به این خیرات پایه ضرر میزنند باید پرهیز شوند». این اصل اوّلی، بدین جهت از اصول عملی و بنیان اخلاق محسوب میشود که تعبیر «باید دنبال شود» یا «باید پرهیز شود» در آن حاکی از نوعی دستور است. لذا این گزاره، صرفاً یک گزاره توصیفی نیست بلکه در عین اینکه نوعی رهنمون و راهنماست که در نهاد هر انسانی حتی آنان که نسبت به مسائل مذهبی لاابالی هستند و یا با دین خصومت دارند، وجود دارد و انسان را به سوی خیرات پایه سوق میدهد581، متضمّن نوعی معنای دستوری نیز هست.
این اصل و دیگر اصول اوّلیه عقل عملی، اثباتناپذیر582 و بدیهی هستند.583 بدیهی بودن آنها در نظر فینیس بدین معناست که از طریق استنباط و استدلال و بر مبنای مقدمات دیگری بدست نمیآیند و نتیجه قیاس خاصی نیستند، بلکه ما انسانها، به جهت برخورداری از ظرفیت خرد و عقلانیت، به صورت طبیعی آنها را در وجود خود با تجربه مییابیم. بر این اساس، اصول اولیه عقل عملی به معنای دقیق کلمه، درونزاد و ذاتی584 نیستند. اینگونه نیست که مفاهیمی به صورت طبیعی به انسان داده شده باشد. در نگرش فینیس، آکوئیناس هم که غالباً بیان میداشت که اصول اوّلی به صورت طبیعی به ما داده شده است؛ منظورش این بوده که نوعی فهم و بصیرت عقلانی به ما اعطاء شده که به وسیله آن، هر زمان که تجربه مناسبی از جهان و امیال ذاتی خود داشته باشیم، میتوانیم این اصول را درک کنیم. در واقع، آنچه به صورت ذاتی در وجود انسان قرار دارد «بصیرت عقلانی» برای فهم اصول اوّلیه عقل عملی است نه خود اصول اوّلیه عقل عملی. به بیان دیگر، معرفت به این اصول، به صورت طبیعی در ذات ما نهاده شده و ما به اصول اولیه عقل عملی معرفت داریم؛ نه به این خاطر که این اصول در هنگام تولّد به ما داده شده باشند بلکه به این جهت که در ساختار ذاتی و وجودی ما نوعی بصیرت عقلانی وجود دارد که اصول را دریافت میکند.38 به بیان واضحتر، نفس انسان هنگام تولّد همچون لوح سفیدی است و یافتههای خود را با بصیرت عقلانی که از آن برخوردار است، بعداً به دست میآورد.585
«ما بدون داشتن تجربهی پیشینی از دیدن کلمات، شنیدن آنها، لمس کردن، چشیدن، بوییدن و… و تصویربرداری نمودن از آنها، از فهم برخوردار نخواهیم شد.586 امّا هنگامی که میفهمیم، از این دادههای تجربه فراتر خواهیم رفت.»587
به بیان واضحتر، فینیس اگرچه معتقد است که برای معرفت یافتن، نیازمند تجربهها و دادههای تجربی هستیم، امّا با این حال معتقد است که حاصل شدن معرفت، پس از داشتن دادههای تجربی، نوعی استنباط یا استنتاج نیست بلکه نوعی بصیرت588 است که با ایجاد شدن زمینه، برای انسان حاصل میشود.
«فرد برای دست یافتن به یک امر مجهول، سوال میپرسد و پس از اینکه اطلاعات او کامل شد، ناگاه نوعی بصیرت در او حاصل شده و به معرفت دست مییابد.» 589
فینیس بر همین اساس، طریقه دست یافتن به اصول بنیادین را ترسیم می کند به شکلی که انسان در هر مورد که از بصیرت و شهود برخوردار میشود، همان را پایه و مبنا برای فهمهای بعدیِ خود قرار میدهد. به عنوان مثال، وقتی فرد با داشتههای تجربی خود، به «معرفت» رسید، در حقیقت یک مفهوم جدید را شناخته و خوب بودن معرفت را به نحو شهودی دریافته است. پس از آن بصیرتی در او حاصل خواهد شد که «باید» کارهایی را که او را به «معرفت» میرساند انجام دهد و همینجاست که «باید» به مفهوم هنجاری، از رویِ یک درک و بصیرت درونی و نه از روی استنتاج و استنباط، برای او حاصل خواهد شد تا او را در افعال خود هدایت کند. 590
فینیس به همین شکل، تلاش میکند تا شیوه دست یافتن به اصول اخلاقی را ترسیم نموده و نشان دهد که فهم ما نسبت به اصل یا اصول اوّلیه عقل عملی، به عنوان بنیانهای نهایی عقلانی، چگونه حاصل میشود؟ همچنین تلاش میکند تا توضیح دهد که چرا از این اصول، به اصول قانون طبیعی یا قانون طبیعت، یاد میشود؟ در نظر او، اصول اولّیه عقل عملی، نه میتوانند از معرفت نظری دیگری اخذ شده باشند، و نه میتوانند توسّط تجربه تصدیق شوند یا از حقایق بنیانی دیگر استنباط شوند، چرا که خود بنیادین هستند و معارف عملی دیگر بر آنها نهاده میشود. آنها بدیهی هستند و تنها با تصوّر الفاظ آنها، معنایشان محقق میشود.591 البته بداهت آنها نیازمند التفات به وجود قابلیتها و تمایلات درونیِ انسان است؛ چرا که اصول اوّلیه عملی وابسته و متعلّق به طبیعت انسان و گرایشهای درونیِ انسان هستند. انسانها از گرایشهایی طبیعی در وجود خود برای به فعلیت رساندن قابلیتهایشان برخوردارند. این گرایشهای طبیعی، تا حدی که برای انسان تجربه شوند، دادههایی را به عنوان خیرات پایه، برای شهود اصول بدیهی و اوّلیه معرفت عملی که مطابق با خیرات اصیل است، در اختیار انسان قرار میدهند.592 به عنوان مثال، انسان تمایل دارد تا همواره سالم باشد و از بیماری و جراحت نفرت دارد، و لذا بصیرت عملیِ او این نتیجه را حاصل میکند که «سلامتی»، حالت یا وضعیت ارزشمندی است که باید به دنبال آن بود. فهم انسان نسبت به این قبیل خیرات پایه، مبتنی بر دادههایی است که گرایشهای طبیعیِ انسان در اختیار او قرار داده است.593
هر یک از خیرات پایه، غایتی برای گرایشهای درونیِ انسان هستند و دست یافتن به تمام آنها، به معنای شکوفا شدن تمام ظرفیتها و گرایشهای درونیِ انسان و در نتیجه، شکوفایی یکپارچهی انسان خواهد بود. لذا «پایه بودن» در خیرات پایه به معنای حیاتی بودنِ آنها برای انسان نیست، بلکه به این معناست که برای این که انسان بخواهد یک وجود کامل و شکوفا شده باشد، این خیرات لازم هستند.594 فینیس لیستی از این خیرات را که حاصلِ تمایلات طبیعی انسان و نیز بصیرت عقلانیِ اوست را در آثار خود بیان نموده و از طریق آنها اصول عقل عملی را تبیین میکند595؛ به این شکل که «”معرفت”، خوب است و باید دنبال شود»، «”سلامتی”، خوب است و باید در پی آن بود»، «”دین”، خوب است و باید در پی آن بود»، و همینطور در مورد دیگر خیرات پایه596 که هر یک از آنها ما را به سوی عنصری بنیادین در جهت تحقق شکوفایی یکپارچه انسان رهنمون ساخته597 و زمینه اراده جهت انجام فعل را نیز در انسان ایجاد میکند.598 البته، هنوز این گزاره که «سلامتی خوب است و باید دنبال شود»، گرچه یک گزاره عملی است امّا یک اصل اخلاقی نیست. اخلاقی بودن این گزارهها هنگامی معنا خواهد یافت که در موضع انتخاب قرار گیرند. بر اساس نوع انتخابی که نسبت به دنبال نمودن یا پرهیز کردن فرد انجام میشود، این اصول در کمال و شکوفایی انسان تاثیر خواهند داشت و به گزارههای اخلاقی تبدیل خواهند شد.599
فینیس به طور کلّی، سه راه را برای دست یافتن به خیرات پایه و در نتیجه دست یافتن به اصول عقل عملی پیشنهاد میکند:
1. از جمله راههای کشف اصول اوّلیه عملی این است که با ملاحظه اعمال، دلیل عمل یا خیرات پایه را جستجو کنیم، و از طریق دلیل عمل به اصول نهایی که افعال را هدایت میکنند دست یابیم.600 به این شکل که، با نظر به هر عمل، دلیل انجام آن را جویا شویم تا نهایتاً به غایت نهایی که آن عمل در راستای آن قرار گرفته دست یابیم. به عنوان مثال ممکن است وقتی از فردی پرسیده شود، چه میکنی؟ پاسخ گوید که میخواهم کتاب را بردارم. چرا؟ چون میخواهم مطالعه کنم. چرا؟ چون میخواهم در امتحان قبول شوم. چرا؟ چون کمک میکند تا به شغل مناسبی دست یابم. چرا؟ چون باعث میشود تا با داشتن شغل مناسب احساس آرامش و سلامتی بیشتری داشته باشم. با این جستجویِ پیدرپی، روشن میشود که هرچند عمل این فرد، در ظاهر تنها نوعی را رفتن بود امّا در واقع گام برداشتن به سوی «سلامتی» بود که در مورد آن دیگر سوال ادامه نخواهد یافت و لذا یک خیر پایه تلقّی خواهد شد. در این راه، هر یک از سوالاتی که مطرح میشود، میتواند ما را به دلیل رفتار فرد، نزدیکتر کند و ما را به خیر نهایی که او در پی آن است و در نهایت به یک اصل اخلاقی برساند.
2. اینکه، مطالعات نظری انسان از جمله روانشناسی تجربی و انسانشناسی فلسفی، خصوصیات و تمایلات طبیعی انسان را روشن سازند. برخی از این تئوریها ـ مثلاً روانشناسی فرویدی و مکتب روانشناسی رفتارگرا ـ گرچه کافی نیستند امّا میتوانند نشان دهند که خودِ بدن مادی انسان به طور کلّی، گواه بر وجود تمایلات طبیعی از جمله تمایل به حیات، سلامتی، دانستن، فعّال بودن، ارتباط داشتن با دیگران و مواردی از این قبیل است. پذیرش لیست خیرات پایه، موازی با این دادهها و رد کردن آن مغایر با این دادههای تجربی است.
3. اینکه مخالفت با هر یک از موارد موجود در لیست خیرات پایه، با مشکل مواجه است. به عنوان نمونه، ممکن است فردی «معرفت» را که یک خیر روشن و قابل فهم است را صرفاً ابزاری و نه پایه بداند. حال آنکه هر تلاشی برای تصدیق این پندار، خوبیِ معرفت و دانستن را مفروض گرفته است و از این جهت خودشکن است. 601
2ـ 2: غایت انسان
علاوه بر مساله خیرات پایه و اصول عقل عملی، مساله غایت و هدفی که این اصول باید ناظر به آن باشد نیز در نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی فینیس، از اهمیّت برخوردار است. به طور کلی، مساله غایت اساساً یک مسالهی محوری و کلیدی در دکترین قانون طبیعی است و عقلانیت عملی در صورتی به درستی گام

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نظریه اخلاقی، حرکت جوهری Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، انگیزه اخلاق، نظریه اخلاقی