منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، حسن و قبح، نظریه اخلاقی، اندیشه اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

ترسیم شده است که بر اساس آن، هر چیزی که سهمی در کمال انسان داشته باشد، به لحاظ اخلاقی خیر خواهد بود.280 ولف نیز به تبع لایبنیتس معتقد است که قانون طبیعت، ما را ملزم میسازد، حتی چنانچه خداوند وجود نداشته باشد.281 به بیان هِیر282، آگوست هرمان فرانک (1727-1663)، رهبر تقواگرایان، از ولف نزد پادشاه پراسیا شکایت نمود که این فیلسوف را از ملک خود تبعید نماید، تنها به این گناه که ادعا کرده بود کنفسیوس قبلاً از تمام مسائلی که به اخلاق مربوط میشود بر مبنای قانون طبیعی مطلع بوده، هر چند چیزی در مورد مسیح نمیدانسته است.283 از این رو، میتوان لایبنیتس و ولف، را از مدافعان نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی محسوب نمود.
جان لاك، فيلسوف برجسته انگليسي (1704-1632) نیز با رویکردی دینی از قانون عقل سخن میگوید284 که «خدا در وجود انسان قرار داده است».285 قانون طبيعت که در نظر او تنها از طريق عقل قابل درك است، قانوني فراگير بوده و عاقلان را از آن گريز نيست.286 در نظر او، خداوند انسانها را آزاد آفريده تا با به كار بستن خرد، اصول و قوانین طبيعت را تا حدي كه قواي آنها ظرفیت دارد فهم نموده و بر اساس آن عمل کنند.287 البته در برخی مواقع، طبع طغيانگر انسان، با انحراف عقل از قانون طبيعت، انسان را به وادي شكستن قانون طبيعت و ايجاد فتنه ميكشاند و در اين حالت، برخلاف آکوئیناس که در جهت مهار طبع طغیانگر برخی انسانها از قانون ربّانی سخن میگفت، لاک مساله توافق اجتماعی، قانون بشری، و ضرورت تشكيل جامعه مدني را پیشنهاد نموده است.288
بعد از لاک، کانت (1724- 1804م) در آلمان تا حدودی با مقدّم ساختن اخلاق بر الهیات و مطرح ساختن اصل خودآييني289، رویکردی مخالف با تقریر دینی از نظریه قانون طبیعی اتّخاذ کرد. مخالفت کانت با تقریر دینیِ این نظریه، مبتنی بر ساختار نظام اخلاقیِ او و به خصوص اصل خودآييني است که در بردارنده اين مفهوم است که عقل، ما را قادر مي‌سازد تا خود، قانونگذار اخلاقي خود بوده و از قانون خويشتن پيروي کنيم.23 اصل خودآیینی، در مقابل «دگرآييني»290 بیانگر خودمختاري اراده است. بر اساس این اصل، کانت مخالف همه نظرياتي است که مي‌کوشند تا اخلاق را بر اصولي غير از اصول خودمختارانه اراده مبتني کنند و نظریه قانون طبیعی در نظر او از جمله همین نظریات است؛ چرا که اصول اخلاقی را مأخوذ از وضعیّت طبیعی و ساختار وجودیِ انسان میداند که خداوند انسان را بدان مجهّز کرده است که این تقریری از «دیگر آیینی» است.
حتی شاید بتوان فراتر از این، کانت را نه تنها مخالف تقریر دینی این نظریه بلکه کلّیت نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی نیز دانست؛ چرا که علاوه بر اصل خودآیینی، وجود شواهد دیگری چون مخالفت کانت با غایتگرایی که از عناصر اصلی در نظریه قانون طبیعی است291، مخالفت کانت با نظریه قانون طبیعی را تشدید میکند. بر همین اساس، برخی معتقدند که در تصوّر کانت، قوانین طبیعی تنها صورت اخلاق را ارائه میدهند و مادّه اخلاق را ارائه نمیدهند292 و برخی هم به صراحت او را در ردیف مخالفان نظریه قانون طبیعی قرار دادهاند.293 برخلاف آنچه طرفداران قانون طبیعی معتقدند، در نظر کانت، خوبیِ اخلاقی وابسته به هیچ وضعیت خاصی در طبیعت ندارد بلکه تنها وابسته به اراده محض فاعل اخلاقی است. به بیان دیگر، درک خوبی به هیچ وجه مرتبط به داشتن درک مناسب از جهان نیست بلکه به طور مستقل وابسته به خودِ ادراک عقلانی است.
ممکن است تصوّر شود که میتوان کانت را موافق محتوای نظریه قانون طبیعی دانست به این جهت که او اخلاق را بر عقل خودبنیاد بشر مبتنی ساخته است و این خود تقریری از مبتنی ساختن اخلاق بر طبیعت است؛ چرا که قانون طبیعی در واقع چیزی جز آنچه عقل آدمی بدان فتوا میدهد، نیست.294 امّا به نظر میرسد این تصوّر حداقل در رابطه با تقریر دینی از نظریه قانون طبیعی درست نباشد؛ چرا که مشکل اساسی کانت این است که این طبیعت و جهازات خاص آن را «دیگری» تعیین کرده است.
1ـ 6: نظریه قانون طبیعی در دوران معاصر
در قرن نوزدهم با سیطره یافتن اخلاق کانت و تلقّی شدن مدافعان دین طبیعی به عنوان اندیشمندان سکولار، تمایل به نظریه قانون طبیعی تاحدودی کمرنگ شد و مكتب قانون طبيعى در اروپاى دوره جديد، در حدود يك قرن از رواج افتاد295، تا اینکه در اوایل قرن بيستم، این مکتب دوباره در دو سنّت حقوقی و اخلاقی احیاء شد. افرادی چون گیلسون، ماریتین، سیمون296 و رونالد دوركين297 بیشتر رویکردی حقوقی به این مساله اتّخاذ نمودند298 و افرادی چون مکاینتایر299، مورفی300، ویلیام کیسبیر301، استفن پوپ302، فیلیپافوت، هِرکا و… بیشتر آن را مبنای اخلاق قرار داده و هر یک به نوعی اخلاق مبتنی بر طبیعت انسان را ترویج کردند. در این میان در نیمه دوّم قرن بیستم، تقریر سنّتی از نظریه قانون طبیعی، مدافعان متعددی داشت که مهمترین آنها جان فینیس303 است. فینیس از افرادی است که در هر دو حوزه اخلاق و حقوق، از سنّت قانون طبیعی دفاع کرده است.
علاوه بر اندیشمندان مذکور، توجّه به نقش جنبش سیاهان در بازگشت به سنّت قانون طبیعی در نیمه دوّم قرن بیستم نیز امری قابل توجّه است. مارتین لوتر کینگ، که به عنوان رهبر جنبش سیاهان در بین سالهای 1963 تا 1968 فعالیتهای جدی خود را انجام میداد، هرچند متّهم به قانونشکنی و تبعیّت نکردن از قوانین موضوعه شد، امّا با صراحت قوانینی را که عادلانه و موافق با قانون طبیعی نبودند را اساساً قانون نمیدانست. او با عملکرد خود، جامعه را متوجّه قوانین طبیعی ساخت و مبنای جنبش عدالتخواهانه خود را بر قانون طبیعی استوار ساخت. قانون عادلانه را قانونی انسانشناختی دانست که با قانون اخلاق و قانون خدا سازگار باشد و قانون ناعادلانه را قانونی دانست که ریشه در قانون طبیعی و شخصیّت انسان نداشته باشد.304تمام حرف او این بود که قانون را هنگامی باید پذیرفت که عادلانه باشد و قانون زمانی عادلانه خواهد بود که هماهنگ با قانون طبیعی به عنوان قانون اخلاق و قانون خدا باشد. بر همین اساس، قوانین جداسازانه سیاه و سفید را ناعادلانه و مخالف قوانین طبیعی میدانست؛ چرا که کرامت انسانی، روح و شخصیّت انسان را مخدوش و خراب میکند.305
به هر حال، با احیاء اندیشه «قانون طبیعی» در قرن بیستم، توجه بسيارى از پژوهشگران و فيلسوفان به اين حوزه جلب شد و نظریههای جدید و متنوعی در مساله قانون طبیعی مطرح و تألیفات متعددی منتشر گردید. جان فينيس، مشهورترين طرفدار مكتب قديم قانون طبيعى و احياء كننده سنتِ آكوئينى در فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق، از جمله این افراد بود. همزمان با فینیس، فعالیتهای دیگری نیز در رابطه با نسبت قانون طبيعت و قواعد اخلاقى انجام شده و هنوز هم ادامه دارد. این فعالیتها باعث شده است تا از انواع مختلفی از طبیعتگرایی اخلاقی در دوران معاصر سخن گفته شود. برخی طبیعتگرایی اخلاقی معاصر را به سه قسم کلّی تقسیم میکنند306: قسم اوّل، طبیعیگرایی اخلاقیِ فروکاهشگرایانه، که در نظر طرفداران آن، واقعیتهای اخلاقی، واقعیتهایی طبیعی است که میتوان آنها را از طریق علم تجربی شناسایی و کشف کرد. قسم دوّم طبیعیگرایی نافروکاهشگرایانه پساپوزیتویستی است که بر اساس آن، واقعیتهای اخلاقی در روابط علّی ـ معلولیِ عالَم نقش دارند و میتوانند بر چگونگیِ اشیاء عالم تاثیر بگذارند که در آراء افرادی چون استراجن307 قابل ملاحظه است. قسم سوم طبیعیتگرایی نوارسطویی، که افرادی چون فیلیپا فوت، هرستهاوس و هِرکا، این رویکرد را دنبال میکنند که بر اساس آن، خوبیِ اخلاقی همان خوبی طبیعی است که با مفهوم سعادت یا شکوفندگیِ انسان ارتباط تنگاتنگی دارد. به نظر میرسد بتوان رویکرد افرادی چون فینیس و نیز آنچه از علامه طباطبایی در فصل بعد خواهیم گفت را در همین قسم سوم یعنی طبیعیتگرایی نوارسطویی و در راستای نگرش آکوئیناس قرار داد.
2. ایده قانون طبیعی در اندیشه اسلامی
آنچه تا به حال تحت عنوان سیر تاریخی ایده قانون طبیعی مورد بحث قرار دادیم بیشتر ناظر به اندیشمندان غربی و متون موجود در تاریخ تفکّر مسیحی بود. با این حال، تاریخ قانون طبیعی در اندیشه اسلامی را نیز نباید نادیده گرفت.308 اگرچه بحث از ایده قانون طبیعی با حفظ عنوان «قانون طبیعی»، سابقهای در میان مباحث علمی اندیشوران مسلمان ندارد؛ امّا محتوای قانون طبیعی در قالب مباحث مختلفی از جمله مساله حسن و قبح، مقاصد شریعت، و سنّتهای ثابت الهی، همواره مورد توجّه اندیشمندان مسلمان بوده است به گونهای که حتّی برخی از نویسندگان غربی معترفند309 که مفهوم قانون طبیعی از طریق تفاسیر ابنرشد (1136م) بر آثار ارسطو، مسیر درست خود در فرهنگ غرب را پیدا کرده و زمینهای برای رونق یافتن این ایده در اندیشه افرادی چون آکوئیناس (1225- 1274م) گردیده است.310 حتی حدود دو قرن قبل از ابنرشد، در آثار فارابی شواهد قابل توجّهی بر نظریه اخلاقی قانون طبیعی دیده میشود. در نظر فارابی، فضائل اخلاقی، اگرچه اکتسابی و قائم به اراده انسان هستند، امّا برخاسته از مبادیای هستند که به صورت طبیعی در نهاد انسان قرار داده شده است. فارابی سعادت را به عنوان غایت نهایی معرفی نموده و در راستای رسیدن به آن برخی از خیرات را خیر ذاتی معرفی نموده و برخی دیگر را برای رسیدن به غایتی دیگر معرفی میکند.311 او معتقد است که انسان، بالطبع از ظرفیت اخلاقی برخوردار است و باید تلاش کند تا با انتخاب خود، این ظرفیتهای طبیعی را تحقق بخشد و فضائلی را کسب کند. 312
علاوه بر توجّه اندیشمندان مذکور به ایده قانون طبیعی در تاریخ تفکّر اسلامی، هم در حوزه کلام و مباحث عقلی و هم در حوزه فقه و مباحث شریعت، موارد متعددی را میتوان مورد اشاره قرار داد که مفاد و محتوای قانون طبیعی در آنها مورد بحث قرار داده شده است. در این راستا به مساله حسن و قبح در حوزه مباحث کلامی و مبحث مقاصد شریعت در حوزه مباحث فقهی، جهت تبیین محتوای نظریه قانون طبیعی در تاریخ تفکّر اسلامی میپردازیم:
2ـ 1: محتوای نظریه قانون طبیعی در مساله حسن و قبح ذاتی و عقلی
از جمله مباحثی که در تاریخ تفکّر اسلامی بسیار مورد توجّه بوده و مفاد آن منطبق با مباحث قانون طبیعی است، محاورات علمی درباره حکم عقل و به ویژه در باب حسن و قبح عقلی است که فراوان در مباحث کلامی و فلسفی اندیشمندان مسلمان دیده میشود. برخلاف اشاعره که از حامیان جدی نظریه امر الهی بوده و خوبی و بدی را به امر و نهی الهی وابسته میدانند313، امامیه و معتزله هم به لحاظ معرفتشناختی و هم به لحاظ وجودشناختی معتقد به استقلال اخلاق از وحی و شریعت هستند.
به لحاظ معرفتشناختی، عقل نخستین منبع اخلاق در نزد معتزله است، و به اعتقاد این مذهب، عقل است که خیر را از شر باز می‌شناسد.314 در تفکّر معتزلی رفتار اخلاقی دقیقاً تابع تفکّر است و مسئولیّت نیز بر شناخت مبتنی می‌گردد؛ لذا بیشتر بزرگان معتزلی، نیل به کمال عقل را یکی از شرایط ضروری مسئولیّت انسانی می‌دانند.315 عقل انسان به طور طبیعی برخی افعال را قابل ستایش و یا قابل نکوهش می‌داند؛ مثلاً می‌داند که ظلم بد است و عدل خوب است، همچنین می‌داند که رفتار بد سزاوار نکوهش و رفتار خوب سزاوار ستایش است316.
«از آنجایی که هر انسانی، انسان نابینایی را که در شُرف افتادن در چاه است خبر می‌کند و به کسی که راه را گم کرده باشد یاری می‌رساند فهمیده می‌شود که انسان نیکی می‌کند فقط به خاطر آنکه با عقل خود میفهمد که نیکیکردن فینفسه خوب است.»317
به لحاظ وجودشناختی نیز به عقیده آنها، به فعل نیک از آن جهت که نیک است باید روی آورد و از فعل بد از آن جهت که بد است باید دوری کرد318؛ از این رو فعل اخلاقی فینفسه و ذاتاً ارزش اخلاقی دارد. لذا قاضیعبدالجبّار می‌گوید ظلم نکوهیدنی است، حتّی اگر از سوی خداوند باشد.319 بر این اساس هر انسان عاقلی مسئول اعمال خویش است، حتّی اگر اعتقادی به هیچگونه وحی الهی نداشته باشد.320 حتّی ملحدان و مادّی مسلکان، خیر را از شرّ کاملاً تمییز می‌دهند321؛ و آنها که ادّعا می‌کنند واقعاً از چنین تمییزی عاجزند مثل این است که گفته باشند نمیتوانند

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نهضت اصلاح دینی، ساختار وجودی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، ساختار وجودی، علامه طباطبایی