منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، اخلاق فضیلت، فلسفه اخلاق، فلسفه اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

این نکات را بیان میکنیم. این نکات از این قرارند:
الف: محتوای خیرات پایه چیست و معیار اینکه امری بتواند جزء خیرات پایه باشد یا نباشد چیست؟ افراد متعددی لیستهایی از خیرات پایه را بیان نمودهاند. به عنوان نمونه، جان فینیس، حیات، معرفت، بازی (فعالیّت)، تجربههای زیباییشناختی، دوستی، دین، و معقولیّت عملی80 را به عنوان خیرات پایه قرار داده است.81 آلفنس82 همان لیست فینیس را بیان میکند و «یکپارچگی»83 را به آن میافزاید.84 تیموسی چپل85 لیست دیگری شامل حیات، صدق، معرفت به صدق، دوستی، زیبایی شناختی، سلامتی ذهنی و بدنی، لذّت، عقلانیّت و معقولیّت، عالم طبیعت، عدالت، دستاورد، و قرب الهی را بیان میکند.86 برخی دیگر عمل و اعتقاد دینی، سعادت، آرامش درونی، را به عنوان لیست خیرات پایه قرار دادهاند.87 برخی برتری در انجام ماموریت را نیز به موارد فوق افزودهاند.88
به نظر میرسد معیار اینکه امری بتواند جزء خیرات پایه باشد این است که بتواند دلیل عمل واقع شود؛ به گونهای که اگر کسی به خاطر دستیابی به این خیرات عمل کند، عمل او کاملاً موجّه باشد. مثلاً آیا لذّت را میتوان جزء خیرات پایه دانست؟ اینکه جایگاه لذّت در اخلاق دقیقاً کجاست و معنای آن دقیقاً چیست و اینکه اساساً میتواند از خیرات پایه قرار گیرد، جای بحث دارد.89 لذّت نوعی ادراک، شعف و احساس در مقابل الم است و درکی است که در نیل و خروج از بالقوّگی به بالفعل ایجاد میشود. آیا لذّت خیر پایه است؟ لذّت غالباً معطوف به عمل90است و از آنجا که عمل همیشه فینفسه خوب نیست، لذّت هم گاهی معطوف به عملها یا رفتارهایی خواهد بود که ذاتاً بد هستند. مثلاً کشتن یک فرد بیگناه، ذاتاً بد است و لذّتی هم که از آن حاصل میشود بد است.12 بنابراین مفاهیمی مثل لذّت را نمیتوانیم بگوییم خیر پایه است؛ چرا که مفهومی ارتباطی است و به خودیِ خود تعیّنی ندارد. لذّت بیشتر به تابعی از نوع نگاه ما باز میگردد تا به واقعیّت؛ مثلاً اگر ظرفی از غذای جذّاب در مقابل ما باشد، ما آن را لذیذ میپنداریم و میل شدید پیدا میکنیم تا آن را بخوریم، امّا اگر کسی به ما بگوید که احتمالاً این غذا مسموم باشد با اینکه در واقع غذا مسموم نیست، نوع نگاه ما نسبت به آن غذا عوض خواهد شد و دیگر از خوردن آن لذّتی نخواهیم برد.
خیلی از امور ممکن است خوب و فضیلت باشند، امّا خیر پایه نباشند. لذا برای شناسایی خیرات پایه، باید دقّت کنیم که «فضیلت»91 را با «خیر پایه»92 یکی نگیریم.93 خیلی از امور از جمله عدالت، محبّت، صدق، سلامتی، حس زیباییشناختی، از فضائل هستند امّا خیرات پایه نیستند. معیار «پایه» بودن، این است که؛ اگر آنچه ما میخواهیم بدان دست یابیم، ارزش غایی داشته باشد میشود خیر پایه امّا چیزهایی که ما را در رسیدن به آن کمک میکنند، هرچند خوب و فضیلت هستند امّا خیر پایه نیستند. در واقع فضائل، شیوههای تحقق و حصول خیر پایه هستند. البته خود فضائل نیز ارزش ذاتی دارند، هرچند خیر پایه نیستند.
ب: نکته دیگر در رابطه با خیرات پایه این مساله است که کمال و سعادت در کجا محقق میشود و چگونه ما میتوانیم مدعی شویم که به کمال این خیرات پایه دست یافتهایم؟ باید توجّه داشته باشیم که «کمال» در اینجا به معنای پایان نیست. یعنی اینگونه نیست که ما در خیرات پایه به جایی برسیم که دیگر نهایتِ کار باشد؛ مثلاً «معرفت» یکی از خیرات پایه است و پایانی ندارد. برخی از جمله جاندیویی، کامل بودن را به معنای متوقّف شدن در نقطه نهایی گرفتهاند94که این اشتباه است چون در این صورت، پس از دست یافتن به این کمال، زندگی بیمعنا خواهد شد. کمال در اینجا به معنای پایان نیست همانگونه که مکاینتایر میگوید.95 خیرات پایه فرصتهای گشوده و راههای گشودهای هستند که همواره باز هستند و خوشبختی و سعادت در حین این فرآیند، نه در نهایت آن تحقق مییابد.
ج: در تزاحم بین خیرات پایه چه باید کرد؟ دو نوع تزاحم در بین خیرات پایه قابل تصوّر است؛ یکی اینکه تزاحم در یکی از خیرات پایه به وجود آید به این شکل که مثلا در رابطه با «سلامتی»، فردی که مشکل قند خون دارد برای اینکه بخواهد سلامت باشد باید اجازه دهد که یکی از پاهای او قطع شود، حال آنکه از طرفی قطع کردن یکی از اعضای مهم بدن، منافی با سلامتی است. شکل دیگر تزاحم به این شکل است که بین دو نوع از خیرات پایه به وجود بیاید، مثل اینکه فردی اگر بخواهد راست بگوید، موجب قتل انسان بیگناهی خواهد شد. در این تزاحمات چه باید کرد؟ به نظر میرسد این بر عهده عقل عملی و یا شهود عقلانی است تا به ما نشان دهد که تزاحمات را چگونه مورد تحلیل قرار دهیم.
بر اساس مولّفات مذکور و مباحثی که در توضیح آنان بیان شد، ظرفیتهایی در دل طبیعت و سرشت طبیعیِ انسان نگاشته شده که طرفداران نظریه قانون طبیعی، اخلاق و ارزشهای اخلاقیِ انسان را بر آنها مبتنی میسازند.
4. جایگاه نظریه قانون طبیعی در فلسفه اخلاق
پیشتر بیان شد که اخلاق هنجاری دارای سه لایه است؛ یک لایه که خیلی جزئی است از گزارههای هنجاری بحث میکند، لایه دوم از اصول اخلاقی بحث میکند و لایه سوم معیارهای اخلاقی را مورد بحث قرار میدهد که نظریه اخلاقی در همین لایه سوم معنا مییابد. از این میان، یک لایه جزء «فلسفه اخلاق» قرار میگیرد که همان نظریههای اخلاقی است و دو لایه دیگر آن «علم اخلاق»96است که اصول و احکام اخلاقی97 را مورد بحث قرار میدهد. در واقع نظریههای اخلاقی، جنبهای از اخلاق هنجاری هستند که بحث از معیار را مطرح میکنند و در حوزه فلسفه اخلاق قرار میگیرند امّا لایه اوّل و دوّم از اخلاق هنجاری، به هیچ وجه فلسفه اخلاقی محسوب نمیشوند. گرچه در مورد لایه سوّم؛ یعنی نظریههای اخلاقی نیز اختلافاتی وجود دارد. به عنوان نمونه، هِر98 معتقد است جنبه فلسفه اخلاقی را نباید به اخلاق هنجاری حتی بنیادیترین لایه آن که از معیار بحث میکند تعمیم داد و اساساً اخلاق هنجاری را باید در علم اخلاق و تحلیل مفاهیم و اصطلاحات اخلاقی محدود دانست.99 در مقابل، افراد دیگری هستند که لایه معیارها را در فلسفه اخلاق قرار میدهند.100 به هر حال، قانون طبیعی یکی از نظریاتی است که در لایه سوّم اخلاق هنجاری واقع میشود که میتوان آن را از جمله مباحث فلسفه اخلاقی برشمرد. به نظر میرسد، تفکیک حوزه فرااخلاق و اخلاق هنجاری به صورت دقیق، امری مشکل است و قطعاً نظریات اخلاقی از جمله نظریه قانون طبیعی با مباحث فرااخلاقی بسیار عجین است و نمیتوان آن را صرفاً به حوزه اخلاق هنجاری محدود دانست. در واقع میتوان گفت، «قانون طبیعی» یک نظریه اخلاقی در حوزه اخلاق هنجاری است که مباحث فرااخلاقی قابل توجهی نیز در مورد آن مطرح میشود.
5. تفکیک نظریه قانون طبیعی از نظریه سعادت باورِ ارسطویی101
نظریه سعادتباوری در اخلاق، تقریر ارسطو از اخلاق فضیلت است.13 اخلاق فضیلت، در برابر دو نظام اخلاقیِ وظیفهگرا و پیامدگرا، ریشه در اندیشههای افلاطون و ارسطو داشته و به جای تمرکز بر فعل، به منش و شخصیت فاعل اخلاقی تمرکز داشته و بر اساس آن، فضايل ويژگى‌هاى منِشی102 هستند كه براى كسب سعادت، زندگى خوب و خير فراگير وجود آنها ضرورى است. این نظریه در قرن هیجدهم و نوزدهم تحت سلطه اخلاق غایتگرا و وظیفهگرا تا حدودی در حاشیه قرار گرفت امّا در قرن بیستم دوباره توسط افرادی از جمله آنسکوم در کتاب فلسفه اخلاق معاصر103 و مکاینتایر در کتاب در پی فضیلت104، احیاء شد. سقراط و افلاطون، با تحلیل نفس و قوای نفسانی تحت عنوان عقل، شهوت و غضب، تلاش نمودند تا فضائلِ مبنایی را در قالب چهار فضیلت حکمت، عفت، شجاعت و عدالت تحلیل کنند و بر اساس آنها نظامی اخلاقی ارائه دهند امّا ارسطو تلاش کرد تا نظام اخلاقیِ خود را با بحث از ماهیت سعادت و خیرنهایی انسان آغاز کند و بر اساس فضائل چهارگانه افلاطون و نیز قائل شدن به فضیلت «بزرگمنشی» که برآیند فضائل چهارگانه است105 و نیز با در پیش گرفتن نظریه حدوسط، تقریری تقریباً متفاوت از اخلاق فضیلت که به نظریه سعادتباوری شهرت یافت، ارائه دهد. سعادتباوری، دیدگاهی است که ارزش ذاتی و بنیادین را در فضیلت انسان میداند و تلاش میکند تا رفتار اخلاقی را بر حسب فضیلت فاعل اخلاقی توجیه کند. فضيلت نیز، ملكهاي است كه بر اساس آن حد وسطي که درست و سازگار با موازین عقلي است انتخاب میشود.106
نظریه قانون طبیعی که خود نیز در سنّت اخلاق فضیلت جای دارد با نظریه سعادتباوری در اخلاق بسیار به هم نزدیک بوده و شباهتهای زیادی با هم دارند. هم نظریه اخلاق سعادتباور و هم نظریه قانون طبیعی، هر دو ناظر به روش زیستن هستند؛ اینگونه نیست که صرفاً قوانینی خاص را ارائه دهند و فرد را رها کنند بلکه تلاش میکنند تا آنچه برای رسیدن به مقام انسانیّت در یک فرد لازم است را ارائه کنند. ارسطو معتقد بود كه ذات خير به عنوان يك جوهر كلي وجود ندارد و بايد خير را از طريق معرفتي دروني در حالات زندگي بشر و از طريق بصيرت در قابليت‌هايي كه طبيعت انسان را سامان مي‌دهند، فهم كرد.107 از این رو، ديدگاه ارسطو به عنوان مشهورترین تقریر اخلاق فضیلت، در حقیقت ديدگاهي طبيعي است که با طبیعت بشری گره خورده و بر اساس آن، خير آدمي نيز مانند خير هر موجود زنده ديگر در رشد قابليت‌هاي انساني او نهفته است. طبق این نظریه بر اساس ساختار طبیعی، سعادت انسان در فرآیند میل به غایت ازلی و نامتغیَّر حاصل میشود.108
از این نظریه سعادتمحور، تقریرهای متفاوتی ارائه شده است.109 هرستهاوس از جمله نوارسطویانی است که در کتاب درباره اخلاق فضیلت110، تقریری از اخلاق سعادتمحور ارائه میدهد که بر اصول طبیعتگرایی اخلاقی مبتنی است. در این تقریر، فضائل به میزانی که با غایت خاص انسان ارتباط دارند فضیلت هستند و زندگی فضیلتمندانه، زندگی است که با ساختار طبیعت انسان که برای دست یافتن به یک غایت طراحی شده است، تناسب داشته باشد. هرستهاوس، بر اين باور است كه از نظر ارسطو، یک رفتار در صورتي درست شمرده مي‌شود كه آن را فردى فضيلت‌مند انتخاب نموده باشد.111در اين تفسير، برخلاف تفسير رايج14، منش و ويژگي‌هاي اخلاقي افراد است كه بیانگر درستی یا نادرستی رفتار آنان است. به بیان دیگر، در اين نگرش، ارزيابي فاعل اخلاقي مقدم بر ارزيابي فعل است، در حالي كه، مطابق تفسير رایج، ارزيابي عمل فاعل مستقل از ارزيابي فاعل آن صورت مي‌پذيرد. این تقریر از اخلاق فضیلت، در کتاب خیر طبیعی112، مورد حمایت فیلیپافوت نیز قرار گرفته است.
وجود این قبیل تقریرهای همسان با نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی از نظریه سعادتباوری ارسطو، بیانگر قرابت این دو نظریه است. با این حال به نظر میرسد با نکات زیر میتوان این دو نظریه را از یکدیگر تفکیک کرد:
1. بر اساس تقریر افراطی یا محض از اخلاق فضیلت که افرادی از جمله فوت، آنسکوم، و مکاینتایر بیان میکنند، فضائل ارزش ذاتی دارند و زندگی خوب تنها در سایه فعالیتهای فضیلتمندانه به دست میآید و اصل اخلاقی خاصی یا وجود ندارد یا اگر وجود دارد به جهت اشتقاق از فضائل، در درجه دوّم قرار میگیرد.113 به بیان دیگر در این دیدگاه، اصول، هدایتگر افعال اخلاقی نیستند و برخلاف نظریات ناظر به الزام، اصول اخلاقیِ معیّن و مدوّنی که فاعلهای اخلاقی بتوانند در همه شرایط بر اساس آنها وظایف خود را تشخیص دهند وجود ندارد؛ بلکه این خودِ فضائل هستند که نقش اصلی را در شناسایی گزارههای اخلاقی ایفا میکنند.114 به همین جهت در این نظریه، همّت اصلی مصروف پرورش انسانهایی متعالی است که توانایی تشخیص و عمل به احکام اخلاقی در شرایط گوناگون را داشته باشند؛ امّا به دلیل اینکه همه انسانها توانایی رسیدن به این حد از تعالی را ندارند، در اخلاق فضیلت بر نقش معرفتشناسانه الگوهای اخلاقی تاکید میشود و ارسطو اسوههای اخلاقی را معیار نیکی و بدی امور میخواند و معتقد است که اسوههای اخلاقی در همه موارد انتخاب درست میکنند و اشیاء همانگونه که هستند بر آنها نمایان میشوند.115
این درحالی است که در نظریه قانون طبیعی برخی از امور ذاتاً بد هستند و بر اساس آنها اصول مشخص و ثابتی وجود دارد. اساساً قانون طبیعی متضمّن

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، نظریه اخلاقی، اصول اخلاقی، اندیشه اسلامی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، کتاب مقدس، ساختار وجودی، طبیعت انسان