منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، اخلاق فضیلت، رویکرد حقوقی، نظریه اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

برخوردار بودن از ضوابط است. در این رویکرد، عقل، معیاری قانونی است که هدایتگر تمایلات و حرکات عاطفی به سوی غایات و اهداف متناسب با آنهاست و خوبیِ فضائل اخلاقی، عبارت از سازگاری و مطابقت با عقل و اصول عقلانی است.116 در نظر آکوئیناس، مخالفت با احکام عقل و انجام رفتار غیرعقلانی، به معنای مخالفت با طبیعت بشری و نزاع با خالق طبیعت است.117 او تصریح میکند که نقض قوانین عقل، به منزله در هم شکستن قانون اصلی و ازلی مربوط به افعال، یعنی همان عقل الهی است.118
بر اساس این تفاوت، نه تنها ارسطو، بلکه به طور کلّی فضیلتگرایی و سعادتباوری در معرض اتّهام به نوعی نسبی گرایی هستند؛ چرا که نمیتوانند قواعدی را برای عمل تعیین کنند و نمیتوانند اصولی را برای عمل اتّخاذ کنند؛ چون هر قاعدهای که بدهند ممکن است در مواردی نقض شود. اصل خاصی وجود ندارد بلکه این شخصیّت انسانهاست که در موارد مختلف باید تصمیم بگیرد و اگر شخصیّت درست باشد، تصمیم درست گرفته خواهد شد. در این نگرش، مصلحتاندیشی، فضیلتِ اخلاقی اصلی یا اساسی است و سایر فضائل از آن مشتق میشوند.119
البته نظریههای اصولگرا از جمله قانون طبیعی که اصولگراست نیز با مشکلاتی مواجهاند از جمله اینکه استثناءهایی بر سر راه آنان وجود دارد؛ مثلاً گاهی دروغ موجب اصلاح ذات بین میشود، یا رفاه زیادی را برای فقراء به وجود میآورد. بالاخره این استثناء و دایره استثناءها را چه کسی و بر چه اساسی باید مشخّص کند؟ بنابراین، هم اصولگرایان و هم جزئینگران با مشکلاتی مواجهاند.
2. نکته دیگری که میتوان از طریق آن این دو نظریه را از یکدیگر متمایز کرد، تمرکز بر این مساله است که مفهوم پایه در اخلاق کدام است؟ در نظریات سعادتباور، یک مفهوم اساسی و بنیادین وجود دارد و بقیه مفاهیم از آن اشتقاق میشوند. از این رو میتوان مفاهیم اخلاق را به بنیادی و اشتقاقی تقسیم کرد. مفهوم «سعادت» (خیر اعلی) کلید اصلی و مفهوم بنیادین است که اخلاق را موجّه میسازد. در واقع مشخصه اصلی نظریات سعادتباور و پیشفرض آنها، «سعادت» است و چون ما در پی سعادت هستیم، هزینه آن را پرداخت خواهیم کرد لذا سعادت موجِّه اعمال و رفتارهای ما خواهد بود. البته در تعریف سعادت تفاوتهای بسیار است، برخی غایت را قرب به خدا میدانند، برخی مثل سودگراها گونه دیگری مینگرند. امّا به هر حال در نظریات سعادتباور، یک خیر اصیل بیشتر نیست که به عنوان مفهوم کلیدی تلقّی شده و به اخلاق معنا خواهد بخشید. این در حالی است که در نظریه قانون طبیعی لیستی از خیرات متکثر به عنوان خیرات پایه (حیات، امنیّت، سلامتی، معرفت، مزیّت در هنر، مهارت در بازی، انسجام درونی، معقول بودن و…) ارائه میشوند.15
البته به نظر میرسد در این رابطه، میتوان به گونهای بین این دو نظریه جمع کرد. جمع این دو نظریه چنین است که سعادت، یک امر انتزاعی در پشت این خیرات است. یعنی سعادت یک معنای عام دارد که پشت هر یک از این خیرات پایه است. به بیان دیگر، وقتی این خیرات به صورت جمعی دیده شوند سعادت محقق خواهد شد. سعادت در واقع وجه جامعی برای این خیرات است و امری بیرون از این خیرات نیست، بلکه منحل در تمام این خیرات است.120سعادت در واقع یک «غایت انحلالی» است که خود منحل در فرآیند است.121 اینگونه نیست که سعادت، مفهومی بیرون از این خیرات باشد بلکه همه آنهاست. اینجاست که سعادتباوری با قانون طبیعی تلفیق میشود.
پس قانون طبیعی هم، خودش به نوعی یک نظریه سعادتباور است، امّا فرقش با نظریه سعادت باوریِ ارسطو این است که در نظریه قانون طبیعی، سعادت همان خیرات پایه هستند نه چیز دیگری که به عنوان غایت نهایی تعریف شده باشد. یعنی قرار نیست که ما از طریق خیرات پایه، به چیزی جدای از این خیرات پایه برسیم بلکه خود خیرات پایه عناصر سعادت هستند و سعادت در وجود جمعیِ همین خیرات پایه است.
3. نکته دیگر اینکه نظریه سعادتباور با تبیینی که ارسطو ارائه نموده است، اختصاص به انسان دارد و دیگر حیوانات را شامل نمیشود برخلاف نظریه قانون طبیعی که تمام امور طبیعی را البته به مقتضای طبیعت خاص آنها شامل میشود. اگر به ارسطو مراجعه کنیم، او معتقد بود که تنها انسان مستعد سعادت122 است.
«ما نه گاو نه اسب و نه هیچ حیوان دیگری را سعادتمند نمیانگاریم؛ چرا که هیچ یک از آنها نمیتوانند در فعالیت عقلانی و فضیلتمند مشارکت کنند.»123
بر این اساس، خود ارسطو نیز سعادتگرایی را مخصوص موجودات عاقل دانسته است. موجودات غیرعاقل از جمله درختان گرچه ممکن است شکوفا شوند و رشد کنند امّا سعادتمند نمیشوند. شکوفایی124 غایت تمام موجودات است امّا سعادت که غایت تمام غایات است در مورد تمام آنها معنا ندارد.125 حتّی در رابطه با انسان نیز ممکن است که غایتهایی را که طبیعت برای زندگی انسان مشخص میکند عیناً همان سعادت که در سعادتگرایی از آن بحث میشود نباشد. مثلاً صیانت نفس و یا دوام نسل یا آرامش روانی از غایات طبیعی است، امّا با این حال کاملاً از سعادت متفاوت است. بله، میتوان این غایات طبیعی را به عنوان پیش شرط سعادت دانست و سعادت را جمع همه غایات طبیعی دانست.
4. ارسطو و آکوئیناس به عنوان شخصیتهای اصلی و کلیدی اخلاق فضیلت و نظریه قانون طبیعی، گرچه هر دو غایتگرا بوده و معتقدند که امور به سمت غایتی در حرکت هستند و خصوصیت کلیدی و عمده در هر دو آنها فهم طبیعت بنیادین امور و غایت آنهاست و هر دو معتقد بودند که انسان به عنوان یک موجود عقلانی و متخیّر باید سعادت خود را در غایتی باثبات بیابد.126 با این حال، غایت برای آکوئیناس، «تقرّب و رؤیت خدا» و برای ارسطو سعادت یا «شکوفا شدن انسان» و ژرفاندیشیِ عقلانی است. ارسطو تعريفي از فضيلت ارائه داده است كه با آن بتوان غايت، يعني «سعادت انساني» را در همين دنيا و با پيروي از عقل، و پرهيز و ممارست به دست آورد امّا آكوئيناس بر خلاف ارسطو، پرداختن به دانش عقلاني را خير كلي نمي‎داند؛ زيرا به عقيده او چنين دانشي نهايتاً مي‎تواند غايت زندگي ناقصِ اين دنيايي باشد، حال آنکه سعادت كامل را باید در دستیابی به موجودي نامخلوق تصوّر نمود.127 بدين ترتيب او خداوند را خير كلي واقعي برميشمارد. از نظر توماس آکوئیناس، سعادت واقعي، رؤيت خداوند است و ديگر خيرهايي كه ارسطو بر آنها تأكيد ورزيده، گرچه در تحقق سعادت سهيماند، ضرورتي براي سعادتمندي ندارند.128
5. اختلاف دیگر آکوئیناس با ارسطو که میتواند باعث تفکیک نظریه قانون طبیعی از نظریه اخلاق سعادتباور شود، در ناکافی دانستن عقل طبیعی برای فهم حقوق طبیعی و لزوم تتمیم آن با وحی و کتب مقدّس است. بر اساس این نگرش، در نظر آکوئیناس، شناخت قوانین طبیعی در گرو الهیات و یزدانشناسی است حال آنکه در نگرش فلاسفه یونان از جمله ارسطو اینگونه نیست.129 آکوئیناس، هرچند تاثیر زیادی از ارسطو پذیرفته است16، امّا با این حال اعتماد زیاد او به کتاب مقدّس به عنوان منبعی از وحی الهی و نیز اعتقاد او در چارچوب یک دین توحیدی، نظریه اخلاقی او را به عنوان اخلاقی مسیحی و در تفکّری کاملاً دینی تعیّن میبخشد.
6. نظریههای قانون طبیعی به دنبال این هستند تا لیستی از اموری را که برای یک انسان خوب است ارائه کنند، حال آنکه اخلاق سعادتباور بر کیفیاتی تمرکز دارد که میتواند یک انسان خوب بسازد. به بیان سادهتر، نظریههای قانون طبیعی به دنبال «آنچه برای یک انسان خوب است» هستند و به همین جهت لیستی از خوبیها را ارائه میدهند، امّا اخلاق سعادتباور در پی آن است که چگونه میتوان یک انسان را خوب و فضیلتمند ساخت. نظریه قانون طبیعی لیستی از خیرات را برای یک انسان ارائه میدهد حال آنکه اخلاق سعادتباور تلاش میکند تا خودِ انسان، خوب شود.130 تاکید ارسطو، برخلاف آکوئیناس بر آنچه انسانها انجام میدهند نیست بلکه بر این است که آنها از چه شخصیتی برخوردارند. اخلاق فضیلت، برخلاف قانون طبیعی بر درستی یا نادرستی افعال تمرکز نکرده بلکه بر اشخاصی که این افعال را انجام میدهند، و اینکه چگونه یک شخص میتواند بهتر شود، تمرکز کرده است؛ چرا که در پی آن است تا انسانهای درست و ظرفیتهایی را که انسانها را به انسانهای خوب و باشخصیت تبدیل میکند را تعریف کند.
البته به نظر میرسد میتوان «خوب برای انسان» آنگونه که نظریه قانون طبیعی میگوید، را با «انسان خوب» که اخلاق فضیلت در پی آن است را با هم تلفیق و این دو نظریه را از این جهت به هم نزدیک کرد. به این بیان که، آنچه نهایتاً برای یک انسان، خوب است عبارت است از یک زندگیِ خوب و راههایی که او را به این زندگی میرساند، ضمن اینکه انسان خوب، از نگاه اخلاق سعادتباور، به زندگی خوب سوق مییابد و زندگی فضیلتمندانه تنها میتواند توسط یک انسان فضیلتمند حاصل گردد. بنابراین، چیزهایی که برای یک انسان، فضیلت است و طرفداران نظریه قانون طبیعی در لیست خیرات پایه ذکر میکنند، تنها توسّط انسانی که فضیلتمند است حاصل خواهد شد. از این رو، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد بین لیست خیراتی که باید دنبال شوند، و کیفیاتی که برای دستیافتن به این خیرات لازم است.131
از این رو، با وجود تفاوتهایی که میتوان بین دو نظریه سعادتباور ارسطویی و نظریه قانون طبیعی ملاحظه نمود، این دو نظریه مقابل هم و رقیب هم نیستند بلکه با هم در ارتباط وثیقی هستند. این دو نظریه گرچه از یکدیگر متمایزند امّا با این حال، به جهت وجود همسانیهایی که پیشتر از آن سخن گفته شد، میتوان گفت که نظریه قانون طبیعی در مبنا ادامه سعادت‌باوری ارسطو است اما از جهاتی تعدیل شده است تا هم وجه دینی بیابد و هم از اشکالات آن کاسته شود. در واقع، نظریه قانون طبیعی خصوصاً در اندیشه دینی و اسلامی، خودش را از طریق اخلاق فضیلت ارائه میکند و این هم یکی از مشکلات و پیچیدگیها است؛ لذا اگر در کتابهای اندیشمندان اخلاق دیده میشود که از قانون طبیعی سخن گفته نشده، به این معنا نیست که ایده قانون طبیعی در آنجا مطرح نشده است.

6. تفکیک نظریه اخلاقیِ قانون طبیعی از نظریه حقوقیِ قانون طبیعی
مساله دیگری که باید به آن توجّه شود، تفکیک رویکرد حقوقی به نظریه قانون طبیعی از رویکرد اخلاقی به این نظریه است. آموزه قانون طبیعی، در عین اینکه در حوزههای مختلف اخلاق، حقوق، فلسفه یا سیاست کاربرد دارد، تعلق خاطر خاصی به هیچ یک از این حوزهها ندارد. لذا واژه «قانون»، نباید ما را به خطا بیندازد و بپنداریم که سنخ بحث از قانون طبیعی، اساساً بحثی حقوقی، اخلاقی، یا سیاسی است؛ چرا که قانون، در هر یک از حوزههای مذکور معنای خاص خود را داشته و از قلمروی متفاوت برخوردار خواهد بود. آنچه در این پژوهش مد نظر ماست، مباحث مربوط به قانون طبیعی تنها در حوزه اخلاق است. برای تأکید بر متفاوت بودن قلمرو کاربرد قانون طبیعی در حوزههای مختلف، به تفاوتهایی در رابطه با رویکرد حقوقی و اخلاقی میپردازیم. به نظر میرسد رویکرد اخلاقی به قانون طبیعی، از چند حیث میتواند متفاوت از رویکرد حقوقی باشد:
1. از حیث شمولیت و قلمرو: رهیافت قانون طبیعی در اخلاق، شمولیّت بیشتری داشته و بر حوزه حقوق سلطه دارد. به همین جهت، ایده بنیادین در نظریه حقوقیِ قانون طبیعی این است که قانون، تنها در صورتی قانون خواهد بود که عادلانه و اخلاقی باشد132 و در مقابل، ایده بنیادین در پوزیتویسم حقوقی133، جدایی حقوق از اخلاق است.134 تقریر حقوقی از قانون طبیعی، در واقع به معنای مبتنی ساختن حقوق بر اخلاق است. به جهت سلطه اخلاق بر قوانین طبیعی، طرفداران حقوق طبیعی همواره تاکید میکنند که تمام قوانین وضعی باید بر حسب، «قوانین طبیعی» یا «قوانین الهی» داوری شوند.135
از این رو، اخلاق به جهت سلطه خود بر حقوق، محدودیتهای خاصی را برای برآیندهای تقریر حقوقی ایجاد خواهد کرد. مثلاً اگر بر مبنای تقریر حقوقی بیان شود که انسان حق طبیعی غذا خوردن را دارد، رهیافت اخلاقی به این قانون، بیان میدارد که گرچه انسان اجمالاً حق غذا خوردن دارد امّا هر غذایی را و از راهی که تهیّه شده باشد، نمیتواند بخورد. همچنین اگر بیان شود که انسان حق طبیعی حیات دارد، اخلاق به عنوان لایهای بنیادیتر در طبیعت بشر،

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، علامه طباطبایی، نظریه اخلاقی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، پوزیتویسم، رویکرد حقوقی