منابع مقاله درمورد علوم انسانی، آموزش پذیر، تعریف انسان، معماری ایران

دانلود پایان نامه ارشد

فرهنگی ژورژ پمپیدو نام برد خود را شهری دارای قابلیت برای مطرح کردن ایده ای نو و چالش بر انگیز برای معماری ایرانی معرفی می کرد.

فصل دوم

پیشینه تحقیق و چارچوب نظری

هویت
سنت
مدرنیته و پست مدرنیته

2-1- مقدمه
در تعریف انسان اگر چه تعاریف متفاوتی ارائه شده است و همیشه محل بحث متفکرین بوده است اما همواره در قریب به اتفاق متفکرین این وجه اشتراک وجود داشته است که به دو جنبه مادی و معنوی وجود آدمی تعاریف ارائه شده توجه دارند ، اما یکی از تعریفهای رایج و عمومی در بین متفکرین علوم انسانی این گونه میگویند که: “انسان حیوانی است ناطق”
این تعریف بر دوبخش انسان اشاره دارد، اول از آن بخش حیوانیت آن است که در میان او و سایر موجودات از مشترکات است و آنگاه که سخن از حیوانیت به میان می آید به خودی خود بخشی از نیاز ها ی عمومی که فی ما بین انسان و حیوان از مشترکات است مطرح میشود که آن را غریزه می نامند به طور مثال خوردن ،آشامیدن ،تولید مثل کردن و … که البته بر کسی پوشیده نیست که این نازل ترین مرتبه هاست و در حقیقت این بخش از مشترکات او با سایر جانداران هستی است و در ادامه تعریف وجهی برای تمییز انسان از سایر نوع حیوان نیز آورده شده است و آن ناطق بودن انسان است .نکته قابل تامل در اینجا این است که در علوم اسلامی نیز تعریفی که برای انسان ارائه میدهند قائل به مراتبی برای شان انسانی هستند مرتبه نباتی ،حیوانی وانسانی که به تفکیک هر یک تعریف و کیفیت مختص به خود را دارند .
اما وقتی سخن از ناطق بودن انسان به میان می آید خود به خود اشاره از به آن قسمت از آدمی است که اورا از سایر انواع جانداران که بر زمین زیست میکنند جدا میکند اما پرسش اساسی اینجا شکل می گیرد این که معنی اصلی و اساسی قوه ناطقه چیست ؟آیا وقتی سخن از قوه ناطقه میکنیم صحبت از قدرت سخن گفتن صرف است یا خیر مقصود دیگری در آن مستتر است در ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن در برابر واژه نطق چنین آمده است:
نطق‏
واژه‏ نُطْق‏- در عرف سخن صداهاى جدا جدائى است كه زبان آنرا آشكار میكند و گوشها آنرا میشنوند و حفظ میكنند. در آیه گفت:
ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ‏- الصافات/ 92 (سخن حضرت ابراهیم به بتان است میگوید چرا نمى‏خورید و چرا سخن نمیگوئید) واژه نُطْق‏- یعنى سخن گفتن همواره در مورد انسان بكار میرود نه در غیر او مگر به روش پیروى از آن معنى مثل- نَاطِق‏ و صامت- منظور از ناطق چیزى است كه خدا دارد و صامت بى‏صدا است به حیوانات ناطق نمی گویند مگر
عجبت لها انى یكون غناؤها فصبحا و لم تفغر لِمَنْطِقِهَا فماً 1
همانگونه که شاهد هستیم واژه نطق به سخن گفتن انسان اطلاق می شود و سخن گفتن سایر موجودات اعتباری ندارد ،برای مثال محتمل است که عده ای این گونه بیان دارند که در میان حیوانات هم گونه هایی هستند که با تمرین و ممارست سخنی بر زبان می آوردن اما نکته حائز اهمیت اینجاست که انسان به گوهر اندیشیدن زیبنده شده است و سخنی که بر زبان جاری می شود در حقیقت نمود و تجلی آن قوه عاقله مستتر در پشت کلام اوست حال آنکه آنچه در حیوانات به کلام ختم میشود تقلید است و پشت آن تفکری وجود ندارد .نکته دیگر قابلیت رشد نمو قوه ناطقه در انسان است ،شاید در میان انسان و حیوان آموزش پذیر بودن (که پیش از این توضیح داده شد که نوع آموزش پذیری این دو با هم تفاوت بنیادی دارد ) را اگر از وجوه مشترک فرض کنیم به این معنا که هر دوی اینها ابتدا بر لوح ضمیرشان هیچ نقشی نقشنبسته است و لغت آموخته شده حاصل فر آیند آموزشی است باز هم ناظر بر این حقیقت خواهیم بود که حیوان قابلیت بسط ،رشد و تعالی مفاهیم و محفوظات آموخته شده را ندارد به این معنی که از یک واژه واژه دیگری را خود استخراج نمی کند ،این در حالی است که در نوع بشر این گونه نیست و انسان از آموخته های پیشین خود مفاهیم و معانی نو استخراج میکند و مفاهیم موجود در ذهن را توسعه میدهد .اما باز در ترجمه مفردات در جای دیگر چنین میخوانیم که :
علماى منطق به نیروئى كه انگیزه سخن گفتن است نطق‏- میگویند، توجهشان باین است كه همانطور كه براى حد و تعریف انسان گفته‏اند «انسان موجودى است زنده، ناطق و سخنگو كه میمیرد» پس نطق‏- لفظى است مشترك براى بیان نیروى درونى انسان كه او را به كلام و سخن گفتن وامیدارد و نیز نطق‏- همان سخنى است كه با صداها آشكار و قابل فهم هست. و ناطق به آنچه را كه دلالت بر چیزى دارد گفته میشود، از این روى به حكیمى گفته شد، ناطق و صامت- چیست پاسخ داد دلایل و استدلالاتى كه خبر دهنده هستند و عبرت‏هائى كه آموزنده و سازنده هستند در آیه گفت:
“قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی‏ أَنْطَقَ‏ كُلَّ شَی‏ءٍ” ( قرآن کریم، فصلت/ 21)در باره این آیه گفته شده، مقصود اعتبار و پند گرفتن است كه اعضاء انسان بر كارهاى زشت او در قیامت گواهى میدهد و معلوم است كه اشیاء نطق‏ و سخن‏شان همان جهت عبرت گرفتن از وجود آنهاست كه خرد نوعى نطق‏ است و گفت:
“عُلِّمْنا مَنْطِقَ‏ الطَّیرِ” ( قران کریم – النمل/ 16)صداى حیوانات به اعتبار حضرت سلیمان كه آنها را مى‏فهمید نطق‏ نامیده شده، پس كسى كه این معنى را از چیزى بفهمد نسبت به او ناطق است هر چند كه موجودى ساكت و صامت باشد و نسبت به كسى كه نمى‏فهمد بدون نطق‏ و صامت است هر چند كه ناطق باشد (مثل زبانهاى مختلف براى كسانى كه آن زبانها را نمى‏فهمند) در آیه فرمود:
“قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَینا؟ قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ كُلَّ شَی‏ءٍ” (قران کریم – فصلت/ 21)كه گفته‏اند این پرسش و نطق‏ با همان صوت و صدائى است كه شنیده میشود و یا اینكه بهمان معنى اعتبارى است كه قبلا شرح داده شد و خداوند به آنچه كه در حیات آخرت رخ میدهد داناتر است، و نیز گفته شده حقیقت نطق‏ و سخن لفظى است كه مانند نطاق یعنى كمربند كه بر تن انسان قرار میگیرد و آنرا در میان میگیرد سخن و نطق‏ هم از همین معنى است. ( راغب اصفهانی ،1375 :354)
و در فر هنگ ابجدی در ذیل واژه ی ناطق چنین می خوانیم :
النَّاطِق‏- فا، بالضّاد: آنكه از نژاد عرب و یا زبانش عربى باشد؛ «الإنسان حیوانٌ‏ ناطقٌ‏». ( بستانی ،1375 :891)
و معین در برابر واژه ی ناطق چنین مینویسد :
(طِ) [ ع . ] 1 – (اِفا.) نطق کننده ، گوینده . 2 – سخنران ، خطیب . 3 – اموال جاندار مانند: چهارپا، غلام . (معین ،1387 ، 5228)
همانطور که از تعریف بالا بر می آید علما نطق را به آن نیرویی تعریف میکنند که انگیزه و نیروی سخن گفتن را به فرد میدهد و نکته قابل تامل اینجا شکل میگیرد که این یک نیروی درونی است که از درون فرد آغاز میشود و بر زبانش جاری میشود .
در حقیقت امر قدرت نطق که وجه تمایز انسان و حیوان است چیزی نیست جز قدرت اندیشیدن که باعث میشود نوع بشر از سایر مخلوقات جدا شود .از دیگر سو علاوه بر قدرت سخن گفتن و سخنوری و آن قدرت ونیرویی که منتج به سخن گفتن خواهد شد ،اهمیت سخن هم قابل تامل است چنان که شرافت جاری شدن بر زبان را داشته باشد . این قدرت باعث میشود انسان شناخت و تحلیل نیاز های جسمانی و روحانی خود را باز شناسد و در برطرف کردن این نیازها گام بردارد .اما این را تنها یک استعداد ذاتی می توان قلمداد کرد در حقیقت قوه ناطقه انسان که همان عقل بشری است خود را هر روز درگیر موضوعی میبیند، اما در تمام ادوار زندگی بشری یک پرسش اساسی پیش روی بشر بوده است و آن پرسش از (کیستی) و (چیستی) بشر بوده است در حقیقت پرسش از هویت بشری از روزگاران قدیم همواره همراه بشر بوده است و پاسخ او به این سوال تابع نوع نگاه او به جهان اطراف بوده و از دیگر سو نوع نگاه او به اطراف هم تحت تاثیر نوع نگاه او به خود بوده است که شکل دهنده ی یک رابطه دو سویه میان محیط و انسان است . در واقع چنین می توان گفت نوع نگاه او به جهان اطراف متاثر از نوع پاسخ بشر در ادوار گوناگون و در جغرافیا های گوناگون به چنین پرسشی است پرسش از چیستی انسان تنظیم کننده روابط انسان با اجتماع ،تاریخ و طبیعت پیرامون او بوده است .

2-2- هویت
وقتی سخن به هویت میرسد لاجرم باید برای به دست آوردن تعریفی دقیق و قابل استناد در آرا و نظرات بزرگان کنکاشی کرد تا به تعریفی پایه در این زمینه دست یازید و پس از آن به آسیب شناسی وضع موجود و تعریف وتعین عوامل ایجاد و میزان فاصله میان وضع موجود و وضع مطلوب پرداخت .
از آنجایی که موضوع پژوهش پیش رو نیازمند تعریفی دقیق و درست از چیستی و هویت انسان ایرانی در قرن حاضر و شناخت و تعریف وضع موجود رابطه انسان ایرانی با جهان پیرامون است شایسته است در اولین گام به تعریفی واحد برای هویت و هویت ایرانی دست یابیم تا در بحث های پیش رو به مبنایی واحد و قابل ارجاع برای سایر مباحث دست یابیم .
هر گاه در علوم انسانی سخن از هویت به میان می آید در حقیقت از آن قسمت از شخصیت فرد سخن میگوییم که در طول عمر او و در ادوار گوناگون ثابت است و سایر بخش های شخصیتی او هول محور این بخش شکل میگیرد وهسته اولیه شخصیت فرد یا اجتماع را شکل میدهد .در واقع پاسخ به چیستی فرد در تعریف هویت او نهفته است.اما از نکات حائز اهمیت آن است که فرد برای معرفت به آن بخش از شخصیت خود که هویت نام میگیرد نیازمند به کسب علم از محیط ندارد و به آن علم به ذات یا معرفت ذاتی دارد در حقیقت در یک شخصیت سالم تا زمانی که تعارضی فی مابین شخص و هویت او اتفاق نیافتاده شخص از چیستی اش مطلع است .
در دو فرهنگ عمید و دهخدا ذیل کلمه هویت چنین آمده است :
در فرهنگ ، میان حكیمان و متكلمان مشهور است عمید هویت یعنی حقیقت شیء یا شخص كه مشتمل بر صفات جوهری وی باشدهویت در لغت به معنای شخصیت، ذات، هستی ووجود و منسوب به هو می باشد. (عمید ،1363 :1984)
هویت در فرهنگ لغت دهخدا عبارت است از تشخص و همین معنی ، میان حكیمان و متكلمان مشهور است، باعث تمایز فرد از دیگری شود. یعنی آنچه از این رو هویت در خلاء مطرح نمی گردد الزاماً یك خود وجود دارد و یك غیر و گرنه شناسایی معنا پیدا نمیكند.
«هویت عبارتست از تشخص كه گاه بر وجود خارجی اطلاق می شود و كاه بر ماهیت با تشخص كه عبارت از حقیقت جزئیه است.هویت مرتبه ذات ناب را گویند و مرتبه احدیت و لاهوت اشارت است از آن» (دهخدا ، 1363 :349)
همان گونه که در بالا مشاهده کردیم در دو فرهنگ لغت عمید و دهخدا که معنای لغوی واژه را تنها مد نظر دارند در تعریف ارائه شده ارکانی موجود است که مهمترین آنها را چنین میتوان برشمرد :
• -اول: اینکه صفات جوهری یا ذات اشیا یا افراد را مورد بحث و گفتگو قرار میدهد
• -دوم :این که کسی از خود اعتباری ندارد و هویت اصلی از ذات اقدس حضرت حق است .
• -سوم:اصالت افتراقات در تعریف هویت فرد یا شی که در ادامه به تفضیل در این باره سخن خواهیم گفت .
2-2-1- هویت در علوم اسلامی
اما در علوم اسلامی آن هنگام که در باره چیستی انسان سخن میگوییم پای حدیثی به میان می آید که شرح بسیار بر آن نوشته اند و به طرق گوناگون به دست ما رسیده است و کسانی آن را به حضرت رحمت اللعالمین ،ختم مرسلین نبی مکرم اسلام محمد مصطفی نسبت داده اند و گروهی دیگر آن را از کلام مبارک موالموحدین امیر المومنین امام المتقین علی علیه السلام نقل کرده اند و آن این است که : من عرفه نفسه فقد عرفه ربه 2 (هر آنکس که خویش را بشناسد ،همانا که براستی خداوندگار خویش رانیز شناخته است . )
“منقولات درباره این حدیث به لحاظ سندی، متنی و معنایی با یکدیگر اختلاف دارند. این حدیث به این شکل به‌صورت مرسل در برخی منابع  از نبی مکرم اسلا نقل شده و در برخی دیگر از منابع  به امیرالمؤمنین علی نسبت دادهشده است. از سوی دیگر افرادی همچون ابن‌تیمیه، سمعانی، نووی  و سیوطی  به موضوعه بودن آن، تصریح کرده‌اند. نقل‌های دیگر این روایت نیز به صورت «اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه»، «اعلمکم بنفسه اعلمکم بربه»،  «اعرفکم بربه اعرفکم بنفسه»  از پیامبر، و به صورت «اعرف نفسک تعرف ربّک»  از امام علیی آمده است. در

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد دوره قاجار، معماری ایران، باستان گرایی، معماری قاجار Next Entries منابع مقاله درمورد خلیفه الله، معرفت نفس، تقابل های دوگانه، هویت فردی