منابع مقاله درمورد عدم قطعیت، عدم اطمینان، کارآفرینی

دانلود پایان نامه ارشد

نگرشهاي جديد براي مديريت و سازماندهي شركت اطلاق ميشود.
اخيراً بر اهميت محصولات جديد بيش از حد تاكيد شده است. زيرا شركتها ميزان زيادي از تلاشهايشان را براي بقاء، سوآوري، رشد و گسترش در حوزههاي جديد روي محصولات متمركز ميكنند. متخصصان صنعت بيان ميكنند كه نوآوري كمتر در محصول ناشي از گرايش كارافرينانه ضعيفتر ميباشد، در حاليكه نوآوري بيشتر در محصول از گرايش كارافرينانه قويتر ناشي ميشود(آولونیتیس و سالاوو98، 2007). به هر حال نوآوري جزء مهمي از گرايش كارافرينانه است(میلر، 1983؛ لامپکین و دس، 1996) و شيوههايي كه شركتها براي بدست آوردن فرصتهاي جديد دنبال ميكنند راانعكاس ميدهد. نوآوري يكي از اجزاي اصلي گرايش كارافرينانه است و مديريت و اداره آن كاملاً چالشبرانگيز است. دراکر(1985) بیان میکند که نوآوری فعالیت اولیه کارافرینی است. یکی از ابعاد فرعی کلیدی گرایش کارافرینانه تاکید بر روی نوآوری است(میلر، 1983؛ لامپکین و دس، 1996؛ کوین و اسلوین، 1989). چنین به نظر میرسد که گرایش و تفکر کارافرینانه برای ایجاد کسب و کارهای جدید و نیز تجدید حیات کسب و کارهای موجود مورد نیاز است(کروگر، 2007). حتي اگر مزايا و منافع مشخص نباشد، ابداعات و ايدههاي جديد بايد پرورش يابند. به هر حال در جو تغييرات سريع امروز، توليد به شيوهاي موثر و نوآوريهاي چشمگير ميتواند يك راه موثر براي به دست آوردن مزيت رقابتي از طریق ایجاد ارزش جدید برای مشتریان باشد(میزیک و جاکوبسن99، 2003). نوآوري ميتواند منبع رشد و پيشرفت بالاي شركت باشد.

2-9-2- استقلالگرایی
استقلال يكي از ويزگيهاي سيستم اجتماعي است. كلمه استقلال منشأ يوناني دارد و به معني مستقلبودن، آزاد و رها، خودمختاري، خودسازماندهي و زندگيكردن مطابق قوانين خود است(گمیوندن، سالومو و کریجر100، 2005). در سازمانهايي كه آزادي عمل به افراد و تيمها داده ميشود تا خلاقيت خود را اعمال كنند و از ايدههاي خوب و نوآور پشتيباني ميكنند كارافريني اتفاق مياُفتد. استقلال بعد كليدي گرايش كارافرينانه است. همانطور كه قبلا بيان شد، استقلال به فعاليت مستقل يك فرد يا تيم در ايجاد يك ايده يا بينش و تلاش براي عملي كردن آن اطلاق ميشود(لامپکین و دس، 1996؛ دس و لامپکین ، 2005). فعالیتهای مستقل شرکتها را قادر میسازد تا به شرایط در حال تغییر سریعتر واکنش نشان دهند و از تجارب جدید آگاه شوند(اندرسون101، 2000). استقلال، آزادي داده شده به افراد و تيمها ميباشد كه به آنها اجازه ميدهد تا خلاقيت و ايدههايشان را كه براي رخدادن كارافريني مورد نياز است، به كار ببرند. در زمينه سازماني به انجام فعاليتها رها از محدوديتهاي سخت سازماني، استقلال گفته ميشود(لامپکین و دس، 1996(. استقلال با نگرش آزادي كارافرينانه كه براي عمليكردن يك ايده مورد نياز ميباشد و از موانع بوروكراسي شركت آزاد است، مطابق ميباشد(سرتو، موس و شورت، 2009). بر اساس مينتزبرگ و واترز (1985) يك رهبر قاطع و قوي اين استقلال را دارد كه تصميمات قاطع و ريسكي را بگيرد. تحقيقات قبلي اين نگرش را حمايت ميكنند كه استقلال، نوآوري را تشويق كرده، رقابت و اثربخشي شركت را افزايش ميدهد و شروع ورود جديد را ترغيب ميكند(براي مثال بروک102، 2003). تشویق نوآوری و ایجاد واحدهای کسب و کاری به شرکتها اجازه میدهد تا محصولات و خدمات را در بازارهای وسیع ارائه داده و به آنها مزیت رقابتی را به وجود آورد(گا و لیو103، 2004). وقتي سنتهاي سازماني يا ارزشهاي استراتژيك مانع افراد و تيم ها نشوند، آنها قادر خواهند بود به طور موثرتري فرصتهايي را براي فعاليتهاي كارافرينانه جستجو كرده و از عقايد ورودي جديد دفاع كنند(بارگلمن104، 1983). ميزان استقلال در شركتها با توجه به اندازه و مالكيت و يا مديريت شركت متفاوت است. مثلا در شركتي كه تصميمگيرنده اصلي مالك يا مدير است، استقلال توسط حقوق مالكيت مورد بررسي قرار ميگيرد. ميلر در مطالعات خود دريافت كه بيشتر شركتهاي كارافرين رهبران مستقلي دارند. يعني در شركتهاي كوچك، سطح بالاي فعاليت كارافريني در ارتباط با مديرن اجرايي است كه داراي اختيارات مركزي قوي هستند و با آگاهيدادن از تكنولوژي و بازارهاي جديد به عنوان رهبران دانش در شركتها عمل ميكنند. نكتهاي كه بايد مدنظر قرار گيرد اين است كه فقط با تغيير ساختار سازماني مثل تفويض اختيار يا تخت كردن سسله مراتب سازماني نميتوان استقلال را در سازمان پرورش داد. شركت بايد استقلال واقعي را به افراد بدهد و بازيگران كليدي سازمان را براي اعمال آن تشويق كند. استقلال سازماني توسط يك فرايند دو مرحلهاي مشخص ميشود كه شامل:
تعريف پروژه : كه توسط اعضاي مستقل سازمان انجام ميشود.
محرك پروژه: كه توسط مبارزاني كه تلاش استقلالگرايانه را پيگيري ميكنند، انجام ميشود(بوور105، 1970).
در تعريف پروژه، يك فرصت نويدبخش بايد بر اساس اينكه آيا در بازار مورد توجه قرار ميگيرد و چگونه ميتوان آن را با اهداف استراتژيك شركت متناسب كرد، توجيه شود. بعدا براي پروژه انگيزههايي ايجاد ميشود كه تاثير اقتصادي و استراتژيكي آن بايد توسط مديران ارشد كه تجربه پروژههاي مشابه را دارند، مورد حمايت قرار داد. روشهايي كه شركتها براي پرورش موثر كارافريني بوسيله استقلال، مورد استفاده قرار ميدهند، شامل:
استفاده از واحدهاي كاري مستقل براي تشويق تفكر و عمل به شكل مستقل. ايجاد اين واحدها به منظور كمك به مديران و كارمندان است تا وظايف معمول و تكراري محوله خود را كنار بگذارند و رها از فشارها و الزامات شغلي معمول خود به فعاليت بپردازند.
سازماندهي مجدد واحدهاي كاري براي تشويق پيشقدمي در كارافريني. براي اينكه كارافريني در سازمان ترويج پيدا كند، در بعضي موارد سازمانها بايد تفكر مستقل را براي تشويق ايدههاي جديد مورد تقدير قرار دهند. علاوه بر اين، تغييرات در ساختار هم ممكن است ضرورت داشته باشد.
نكتهاي را بايد مدنظر داشت كه ايجاد واحدهاي كاري مستقل و تشويق اقدامات مستقل ممكن است مشكلاتي داشته باشد كه اثربخشي آن را دچار مخاطره كند. مثلا امكان دارد كه قيمتهاي مستقل فاقد حمايت و هماهنگي از جانب مدير بالاتر باشد. عدم تمركز بيش از حد نيز ممكن است باعث عدم اثربخشي شود، مانند دوبارهكاري و هدردادن منابع در پروژههايي كه عمليشدن آن در هالهاي از ابهام قرار دارد. مالكان كسب و كارهاي كارافرين با استفاده از بينش براي ايجاد قلمرو و محدوده در كارشان تلاش كنند. استقلالگرايي آنها منجر میشود به نشاندادن شخصيت فردي در محيط كاري و بيزاري از دستورات سرپرست و امتناع از اينكه فقط به عنوان يك دنده يا ماشين سازماني باشند( کراوس و دیگران106، 2005). براي ايجاد استقلال، سياستهاي توانمندسازي، ارتباطات باز، دسترسي نامحدود به اطلاعات و اختيار براي فكر و عمل بدون دخالت لازم است. با ايجاد استقلال مديران ايمان خود را به توانايي كاركنانشان نشان ميدهند تا وظايفشان رابه شكل موثري خارج از سرفصل محدوديتهاي شركت انجام دهند. استقلال مشاركتدادن در تغيير و درگيرشدن در فعاليتهاي كارافرينانه را تشويق ميكند. اين فاكتور مهمي براي موفقيت است، زيرا همه فعاليتهاي كارافريني بايد توسط كاركنان انجام شود و اگر آنها در انجام فعاليتهايشان محدود ميشوند، فعاليتهاي كارافريني احتمالا با شكست مواجه ميشود. استقلال به عنوان عنصر حیاتی گرایش کارفرینانه است زیرا محرک روحیه کارافرینانه است(لی و پیترسون107، 2000 ). سطح کارافرینی در درون شرکت( برای مثال دنبالکردن فرصتها) وابسته به طرز فکر افراد زیر دست مدیر عالی میباشد(استیونسون و جاریلو108، 1990). استقلال محرك عمده انعطافپذيري است كه خصوصيت مهمي است، زيرا شركتها را براي پاسخ فوري به تغييرات محيط توانمند ساخته و علائم بازار را براي تركيب مجدد و سريع فعاليتها و اقداماتش ميگيرد(گروال و تانسوس109، 2001). انعطافپذيري وقتي ايجاد ميشود كه افراد براي بكارگيري سرمايه انساني خود به شيوهاي كه سازگاري با تغيير كمك ميكند، آزادي داده ميشود. وقتي تغيير براي پيشقدم شدن در پاسخ به تهديدات و فرصتها لازم باشد، فقدان استقلال احتمالاً موجب بيكنشي و عدم فعاليت ميشود. استقلال بايد انعطافپذيري بيشتر را در شركت تشويق كند تا پاسخ فعال و غير فعال به تغيير تسهيل شود(هاگز و مورگان110، 2007).

2-9-3- ریسکپذیری
ریسک یک بخش جداییناپذیری از کسب و کار است. راو111 (1988) ریسک را به عنوان “توانایی درک نتایج ناخواسته و منفی یک واقعه میداند.” ریسک به عنوان شانس اتفاق افتادن چیزی است که بر روی اهداف تأثیر خواهد گذاشت. ریسک به عنوان احتمال زیان، ممکن است به عنوان خصیصه اصلی نوآوری، شکلگیری کسب و کار جدید و فعالیت رقابتی و پیشگامانه شرکتهای موجود نگریسته شود.
موضوعی که به خوبی در ادبیات کارآفرینی به آن اشاره شده است، نقش کلیدی کارآفرینان در ریسکپذیری است. کانتیلون112(1734) به عنوان اولین کسی که به طور رسمی از واژه کارافرینی استفاده کرد، بیان کرد که عامل اساسی که کارافرینان را از کارمندان استخدام شده جدا میسازد، عدم اطمینان و ریسکپذیری افرادی است که شغل آزاد دارند. بنابراین مفهوم ریسکپذیری خصیصه مهمی از کارافرینی است. از آنجاییکه کانتیلون(1734) اولین کسی بود که واژه کارافرینی را بیان کرد و کارافرین را به عنوان کسی که ریسک سود یا زیان را تحمل میکند، تعریف میکند، ریسکپذیری به عنوان عنصر اساسی کارافرین و کارافرینی مورد توجه بوده است (آنتونیک و هیسریچ113، 2003). در حالی که بر روی ارتباط قوی ریسکپذیری با دیگر ابعاد کارافرینی درون شرکت توافق وجود دارد، ریسکپذیری در تحقیقات گذشته به عنوان یک ویژگی مشخص یا بعد کارافرینی در درون شرکتهای موجود در نظر گرفته شده است(کوین و اسلوین، 1989؛ لامپکین و دس، 1996).
کانتیلون اقتصاد را مرکب از دو گروه افراد می دانست:
1- افرادی که دستمزدهای ثابت دارند.
2- افرادیکه ابزار تولید را به منظورترکیب به صورت محصولاتی قابل عرضه به بازار خریداری میکنند در حالیکه از قیمت نهایی محصول اطلاعی ندارند.(ریسک)
از نظر کانتیلون، گروه دوم، مسئولیت ریسک ناشی از تقاضاهای بازار و قیمت کالا را بر عهده میگیرد. بر اساس این صورتبندی، کارآفرین یک متخصص در ریسکپذیری است؛ چرا که کارآفرین تولید یا خدماتی را میخرد که قبل از فروش مجدد آنها، نمیداند مشتری چه بهایی میخواهد در قبال آنها بپردازد.
اندیشه کانتیلون توسط یک اقتصاددان آمریکایی به نام فرانک نایت114(1921) تکمیل شد. در حقیقت، چشم انداز کارآفرینی به عنوان ریسکپذیری بیشتر در ارتباط با دیدگاههای نایت میباشد. نایت بین ریسکهای قابل اطمینان و ریسکهای مبهم، تمایز قائل شد. از نظر وی، ریسکهای قابل اطمینان بازگو کننده رویدادهای تکراری هستند که به واسطه تناسب نسبیشان با تجربیات گذشته، شناخته شده هستند، در حایکه ریسکهای مبهم، رویدادهای منحصر به فردی را بازگو میکند که به احتمال زیاد فقط به صورت ذهنی ارزیابی میشوند. بر همین اساس، نایت نتیجهگیری کرد که بازاریابی تولیدات در ریسکهای مبهم با مشکلات بیشتری مواجه میشود. نایت همچنین معتقد بود که هسته اصلی ریسک پذیری، عدم قطعیت115 است.
عدم قطعیت در فعالیتهای کارآفرینانه از دومنبع متفاوت سرچشمه میگیرند:
1- عدم قطعیت در تقاضاهای بازار؛
2- عدم قطعیت در صلاحیتها و شایستگیها.
نایت اولین نوع عدم قطعیت را برون زاد116 و دومین نوع را درون زاد117 نامید.
ارلندسون118(2000) معتقد است که توانایی ریسکپذیری در کارآفرینان مانع از این میشود که آنها به طور افراطی به تجزیه و تحلیل موقعیتها بپردازند؛ چرا که در نتیجه تحلیلهای بیش از اندازه، کسب و کار کارآفرینان قطعاً زمین گیر خواهد شد.
ریسک با توجه به زمینهای که در آن کاربردی میشود دارای معانی متفاوتی است. در زمینه استراتژی بیرد و توماس119 سه نوع ریسک استراتژیک را شناسایی کردند: 1) سرمایهگذاری در مکانهای ناشناخته، 2) درگیری نسبتاً زیادی از داراییها و 3) استقراض سنگین(بیرد و توماس120، 1985). اولین تعریف دارای مفهوم عدم اطمینان

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد ارزش افزوده، ساختار بازار، اقتصاد خرد Next Entries منابع مقاله درمورد کارآفرینی، عدم اطمینان، استقراض