منابع مقاله درمورد طبیعت انسان، قوانین موضوعه، علامه طباطبایی، رفتار اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

و ارضاءكننده يكى از تمايلات است؛ نظیر تغذى، اعمال جنسى حيوانات، ديدن يك منظره زيبا، شنيدن يك آواز خوش و… که بواسطه ملايمتى كه با طبع تمايلات انسان و حيوان دارد، هيجانى در وى ايجاد کرده و او را بعمل وادار مى‏كند. در اینگونه افعال، داعى و محرك نفسانى همان ارضاء تمايل است و شعور انسان در آنها دخالت چندانی ندارد. اينگونه فعاليتها را مى‏توان فعاليت التذاذى نامید.438
البته در جهانبینیِ علّامه، اهداف میانی، مستقل نیستند و رابطه آنها با غایت نهایی، رابطه طولی است به این معنی که فعالیتهای التذاذیِ انسان نیز باید در راستای فعالیتهای تدبیری انسان انجام گرفته و در راستای غایت نهایی انجام شوند تا در سیر حرکت طبیعی و اخلاقیِ انسان، خدشهای وارد نشود.439این سیر نهایتاً باید با دستیابی به یک غایت واحد پایان یابد که در آن، استعدادها، قوا، امیال و یا ظرفیتهای درونیِ انسان به صورت یکپارچه شکوفا شده و در یک حالت تعادل قرار میگیرند.
گام چهارم: در گام چهارم علامه از آنجا که انسان را معجونی از امیال و گرایشهای افسارگسیخته حیوانی و انسانی دانست، در دو مرحله از دو عامل سخن میگوید که بر مسیر امیال و انتخابهای انسان در جهت ارضاء امیال، نظارت داشته و این امیال را در راستای غایت مذکور جهتدهی میکنند. این دو عامل از این قرارند:
1. عقلانیّت عملی: علامه احکام ناشی از عقلانیت عملی را منطبق با نوعی الهام الهی دانسته که از نتایج تسویه نفس در انسان است. خداى سبحان، طبيعت انسانها را به دركی پیشینی ملهم كرده، تا در رفع حوائج خویش جهت بقاء و دست یافتن به كمال قيام كنند. علامه معتقد است که فجور و تقوا به صورت افاضهای الهی به انسان الهام میشود؛ یعنی نوعی تصمیم و آگاهی در دل آدمی میافتد و به او فهمانده میشود که عملی که انجام میدهد درست یا نادرست است.440 این الهام30، در نگرش علامه، همان عقل عملی است که از نتایج تسویه نفس است.441
علّامه معتقد است که وجود چنین نیرویی در همه كس و همه جا و جميع ظروف و احوال يكسان است442، هرچند برخی انسانها آن را بکار گرفته و رشد میدهند و برخی بدان توجّهی نداشته و آن را نادیده میگیرند. این نیرو، در حقیقت راهنمایی برای هدایت امیال طبیعیِ انسان است تا مانع منحرف شدن امیال در سیر حرکت اخلاقی شود. انسان با بکارگیریِ نیروی عقل و اندیشه که جهت سنجش و تامّل در صورتهای ذهنیِ پیشینی در نهاد او قرار داده شده، باید تامّل کند که آیا آنچه بدان میل دارد، در راستای هدف نهایی او مطلوب است یا نیست. لازم است تا در انجام افعال، فائده طبيعى فعل خود را بسنجد و آن را طورى انجام دهد كه به نتيجه مطلوب برسد. به بیان ساده، ميل و خواست طبيعىِ انسان، باید با آن چه عقل، «حق» مى‏داند موافق باشد.
برخورداری انسان از این نیروی تعقّل و اندیشه در کنار برخوردار بودن انسان از نیروی اراده و اختیار که هر دو در طبیعت و نهاد انسان به صورت طبیعی نهاده شدهاند، این امکان را برای هر انسانی به عنوان عامل اخلاقی فراهم میسازد تا امیال خود را به سوی کارهای فضیلتمندانه حرکت دهد. به عنوان نمونه، میل به داشتن رابطه جنسی، میلی طبیعی در وجود هر انسان است امّا اینکه ارضاء این میل با انجام چه نوع ارتباطی (ازدواج مشروع یا نامشروع) صورت گیرد، امری است که انسان باید تامّل نموده و بسنجد که کدام نوع ارتباط، به مصلحت او و در راستای هدف نهایی او بوده و او را به هدف نزدیکتر میسازد.443
2. وحی: علامه به صراحت بیان داشتهاند که قدرت قضاوت فكرى بشر محدود است‏444 و تنها افراد بسيار معدودى هستند كه قريحه و استعداد مناسبى براى مسائل‏ حكمت متعاليه و در نتیجه اخلاق متعالیه داشته باشند.‏445به همین جهت، نیازمند بودن به وحی در کنار عقل امری ضروری است. از این رو، باید همواره عقل و وحی را در کنار یکدیگر ناظر بر سیر حرکت امیال و استعدادهای طبیعیِ انسان دانست.
«عقل فقط مى‏تواند ثابت كند كه خداوند، خير است و اجمالاً خير موجودات و از جمله خير بشر را مى‏خواهد، اما شناخت اين‏كه خير چيست و براى تحصيل آن، چه بايد كرد، عقل از عهده اثبات آن برنمى‏آيد و خلاصه عقل به خودى خود و بدون يارى جستن از وحى نمى‏تواند ثابت كند كه خداوند، فلان تكليف را از ما خواسته است بخصوص تكليفى كه ثمره اخروى داشته باشد.»446
از طرفی، عقل و وحی دو حجّت هماهنگ در اختیار انسان هستند و بر همین اساس، علامه معتقد است که تناقض این دو حجّت‏ را، هم عقل قطعى مردود مى‏داند و هم وحى الهى باطل مى‏شمرد؛ چون هرگز دو حجّت هماهنگ خداوند سبحانه مباين هم نخواهند بود بلكه عقل چراغى روشن است و وحى صراطى است مستقيم كه هيچكدام بدون ديگرى سودى ندارد.447
4ـ 2: اخلاقِ مبتنی بر طبیعتِ انسان
علامه پس از اینکه داشتهها و تجهیزات انسان را در طول چهار گام مذکور ترسیم نمود، اذعان میدارد که اسلام در احکام اخلاقیِ خود، انسان طبيعى را مبنا قرار مى‏دهد؛ يعنى ساختمان وجودى انسان را با نيازمندى‏هايى كه در آن نهاده شده و تجهيزات و گرایشهای ويژه‏اى كه به آنها مجهّز است را مدّ نظر قرار داده و مسیری را ترسیم میکند که هدف آن تأمين مصالح واقعى (خیرات پایه) انسانی است که از این ساختمان وجودی برخوردار است. از این رو، همه افراد انسانها باید تلاش کنند تا با بکار گرفتن ظرفیتهای درونیِ خود، طبيعت‏هاى خود را به حد كمال و نهايت درجه هدفى كه براى آن خلق شدهاند، برسانند.448 علامه، در واقع طبیعت انسان را که معجونی از امیال و جهازات تکوینی ناظر به نیازهای انسان و تحت نظارت قوّه اندیشه و تفکّر است و فطرتاً متمایل به حق است449را به عنوان بنیان قوانین ثابت اخلاقی قرار میدهد.
«سنن و قوانين عملى و اعتبارى، واسطه‏اى است بين نقص انسان و كمال او، و راه عبورى است بين دو منزلگاه او و تابع مصالح اوست، كه عبارت است از كمال و يا كمالات او، و اين كمالات مانند آن واسطه اعتبارى و خيالى نيست، بلكه امورى است حقيقى، و واقعى، و سازگار با نواقصى كه هر يك مصداق يكى از حوائج حقيقى انسان است.»450
در نظر علامه طباطبایی، به طور کلّی، قوانین امورى هستند كه بين مرحله كمال بشر و مرحله نقص او فاصله شده‏اند.451اين قوانين او را به سوى هدف نهايى وجودش راهنمايى مى‏كنند.452 اگر اعمال مردم مطابق اين قوانين باشد، سعادت آنها تامين مى‏شود.453
علامه قوانین را به دو دسته طبیعی و موضوعه تقسیم نموده است. او در مقابل قوانین موضوعه از قوانین ثابتی سخن میگوید که جاودان بوده و در بین تمام انسانها مشترک است.
«قوانين ثابت، آنها هستند که در آنها اوصاف مشترك و جاودانى انسان و انسانيت مورد لحاظ است و قوانين موضوعه یا متغيّر، مقرّراتى قابل تغيير هستند که به حسب مصالح مختلف زمان‏ها و مكان‏ها اختلاف پيدا مى‏كنند.»454
قوانین ثابت، در واقع همان قوانین مبتنی بر طبیعت هستند که میتوان اخلاق را بر آنها مبتنی ساخت. قوانین ثابت، مقتضای طبیعت مشترک انسانهاست455 و اشتراک طبیعت انسانها، به جهت نیازهای مشترک آنها و نیز به جهت وجود امیال، استعدادها و یا جهازات مشترک بین آنها و برخورداری آنها از هدایت تکوینی در جهت حرکت به سوی غایت نهایی است.456 با توجه به اینکه طبیعت انسانها از جهات مذکور مشترک است، طبعاً قوانینی که در فرآیند حرکت آنها از طبیعت ناقص به سوی غایت وجود دارد نیز مشترک خواهد بود. از این رو، حوايج و نيازمندى‏هاى آنها نيز مشتركاً يك طبيعت داشته و مقررات يك‏نواخت لازم دارند. ادراكات تعقلى انسان در همه افراد، يك نوع است و قضاوت عقلى آنها در صورتى كه اوهام و خرافات در افكار آنها مداخله ننمايد مشابه است.457 هم‏چنين عواطف گوناگون مهر و كينه و ترس و اميد، و نیز دیگر نیازهای طبیعی چون ميل جنسى و لباس ومسكن و غير آنها در همه موجود است و این امر بیانگر وجود قوانین ثابت ناظر به این مشترکات است و پيوسته يك سلسله مقررات ثابت و يك‏نواخت نسبت به این انسان طبيعى وجود دارد.458
«صنع و ايجاد هر نوعى از انواع موجودات را به قوا و ابزارى كه اگر به كار رود حوائج او را بر طرف مى‏سازد مجهز ساخته، كه اگر آن موجود، آن قوا و ابزارها را آن طور كه بايد به كار برد، به كمال خود مى‏رسد. جهازهاى تكوينى انسان كه بدان مجهز شده، هر يك مقتضى يكى از آن قضاياى عملى «بكن و نكن» كه نامش سنت و قانون است مى‏باشد، به طورى كه اگر انسان به آن قضايا عمل كند، آن جهاز به حد رشد و كمال خود خواهد رسید. مثلاً جهاز تناسل اقتضاء دستوراتى دارد كه اگر صاحب جهاز مزبور به آن دستورات عمل كند، جهاز تناسلى خود را به حد كمال مى‏رساند چون در جايى صرف كرده كه براى آن خلق شده است.»459
از این رو، علامه اخلاق را بر نیازها و تمایلات یا استعدادهای طبیعیِ نهفته در وجود انسانها که مشترک بین آنهاست، مبتنی ساخته و معتقد است که احکام ناظر به حُسن و قبح و فضيلت و رذيلت بالأخره سر از اقتضائات و قوانین ثابتی در مى‏آورد كه دائما در طبيعت انسان هست.460 این اقتضائات طبیعی، در واقع همان حوائج و نیازهای طبیعی است که ظرفیتهای لازم در جهت رفع آنها، در وجود انسان نهاده شده و انسان باید این ظرفیتها را در مسیر شکوفا شدن بکار گیرد. مراد از حوائج، آن چيزهايى است كه نفس انسان آنها را با اميال‏ و تصميم‏هايش مى‏طلبد، و عقل هم آنها را تصديق مى‏كند، و معين مى‏كند كه فلان قانون حاجتى از حوائج، یا میلی از امیال واقعى انسان را ارضاء میکند یا نمى‏كند. 461
«حوائج حقيقى و واقعى انسان اين قضايا و «بكن و نكن‏ها»ى عملى را وضع‏ كرده، و معتبر شمرده است. اصول و ريشه‏هاى اين قوانين بايد حوائج حقيقى انسان باشد، حوائجى كه واقعا حاجت است، نه بر حسب تشخيص هواى نفس.»462
بر این اساس، همه «بايد» ها و «نبايد»ها و ضرورت عمل به تكاليف، از نیازهای طبیعی سرچشمه مى‏گيرد؛ يعنى همه اينها به تحصيل لذت و آسايش و سعادت انسان و در نهایت، شکوفایی یکپارچه انسان باز مى‏گردد. تكليف اخلاقی يا «بايد» و «نبايد»، تنها در مورد كارهائى كه با سعادت و شقاوت انسان ارتباط دارد، معنا و مفهوم پيدا مى‏كند.463 بشر براى ارضاء امیال و گرایشهای بنیادینِ درونیِ خود و در نتیجه برای دست یافتن به کمال، افعال خود را انجام مى‏دهد و این امری است که طبیعت وجودیِ او و نیازهای درونیِ او اقتضاء میکند. بر همین مبنا، يك رشته قوانين اخلاقى را كه سراسر براى تأمين همين هدف سعادت و دور ماندن از درد و رنج است مى‏پذيرد و به آنها ملتزم مى‏شود. به عنوان مثال، انسان عدل را هر قدر هم دشوار باشد براى وصول به سعادت بهتر، مراعات مى‏كند و از ستم هرچند بظاهر لذتبخش باشد براى دور ماندن از عواقب ناگوار آن، احتراز مى‏جويد. بر اساس اقتضائات طبیعی، انسان در واقع اين اصل اساسى را مبناى رفتار خويش قرار مى‏دهد كه: «اگر من بخواهم‏ به كمال و سعادت و خير نائل شوم، لازم است هرچيزى را كه وسيله وصول به آن است تحصيل كنم؛ يعنى حركات و رفتارم را به گونه‏اى انجام دهم كه به كمال و سعادت برسم.» اين «لازم است» در اينجا با «لازم است» در مثال «براى سرسبز شدن كشتزار، باران لازم است» فرقى ندارد.464
بر این اساس، علامه نقطه اتکاء نظام اخلاقی را در حقیقت ثابت و واحد نوع بشر میداند و معتقد است که احکام حسن و قبح، فضیلت و رذیلت، نهایتاً سر از اقتضايى در مى‏آورند كه دائما در طبيعت‏ انسان‏ هست465و انسان طبیعی، همواره به اقتضاء طبیعت خود روش درستِ رفتار اخلاقی را اتّخاذ خواهد کرد466؛ چرا که خداوندی که نسبت به بندگان خود هیچگونه بُخلی ندارد، آنها را به بهترین نحو خلق کرده و مسیر به سوی کمال را به صورت کامل، در قالب امیال و گرایشهایی در وجود تمام آنها قرار داده تا با جبلت و فطرت خود راهى را كه منتهى به سعادت و منفعت و خيرشان مى‏شود، بپیمایند به گونهای که اگر مانعی طبیعت را منحرف نکند، ضرورتاً به کمال و سعادت خود دست خواهند یافت.467بر همین اساس، اگر انسانی درست و فضیلتمندانه عمل نمیکند، به خاطر این است که موانعی، او را از مسیر طبیعت اوّلیهاش منحرف ساخته است.
4ـ 3: انسان طبیعی و توهّم بازگشت به بربریّت
ممكن است تصوّر

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد طبیعت انسان، ارزشگذاری، علامه طباطبایی، ادراکات اعتباری Next Entries منابع مقاله درمورد ادراکات اعتباری، اخلاق فضیلت، قانون طبیعی، نظریه اخلاقی