منابع مقاله درمورد طبیعت انسان، قرآن کریم، صدق و کذب، مبانی فکری

دانلود پایان نامه ارشد

از تفکیک و تمایز، و دلیل تفکیک و تمایز دقیقاً چیست؟ ثانیاً در صورت متمایز بودن، رابطه باید و هست در نگرش علّامه که بایدها را اعتبارات ناظر به نیازهای طبیعیِ انسان دانسته است چگونه خواهد بود و آیا سنخ گزارههاي بايد و هست، از نظر وجودشناسانه در نظر ایشان يكي است يا خير؟
به نظر میرسد غالب افرادی که ذهن خود را مشغول این مساله ساختهاند، ابتدا تفکیک واقع و ارزش را به عنوان یک پیشفرض پذیرفتهاند و بعد تلاش در جهت حل آن دارند، حال آنکه اساس این مساله که واقعاً آیا واقع و ارزش از یکدیگر متمایزند، جای تامّل و دقّت دارد. 541بر اساس تقریری که از نظر علّامه طباطبایی بیان شد، گزارههایی چون «عدالت خوب است» «ظلم بد است»، «دروغ بد است»، از جمله گزارههایی هستند که در طرحواره پیشینیِ وجود انسان تنظیم؛ و در وجود انسان نهاده شدهاند و برای همه افراد در همه زمانها معتبر هستند. از این رو نیازی نیست تا آنها را در قالب «باید» قرار دهیم. این امر نشان میدهد که تمایزی بین ارزشها و هستها نیست و قوانین اخلاقی نظیر برخی دیگر از قوانین طبیعی، احکامی کلّی، دائمی و ضروری هستند. بر همین اساس برخی معتقدند که حتّی ارزشهای متغیّر و نسبی نیز در عین نسبی بودن، نوعی واقع هستند.542 مثلاً یک چیز ممکن است برای یک فرد خیر باشد و برای دیگری خیر نباشد امّا این دلیل نمیشود که بین واقع و ارزش شکاف بوده باشد، چرا که ارزشها ضمن اینکه متغیّر هستند، امّا با این حال واقعیتهایی متغیّر هستند.
بر فرض که بین واقع و ارزش تفاوت وجود داشته باشد، وجود تفاوت دلیل بر وجود شکاف و عدم انسجام بین این دو نیست به گونهای که ربطی به هم نداشته باشند. حتی ممکن است در برخی موارد واقعاً بین ارزش و واقع تمایز وجود داشته باشد، امّا این دلیل نمیشود که ما تمایز را تعمیم دهیم و مطلقِ واقع را از مطلق ارزش، منفک بدانیم. بر همین اساس، در نظریه اعتباریات که بر اساس آن، انسان بین خود و افعال اختیاریِ خود «باید» را اعتبار میکند تا رابطه امکانیِ بین خود و فعلش را به رابطه ضروری تبدیل کند و فعلی را که صدور و عدم صدورش مساوی است را به ضرورتِ صدور یا ضرورتِ عدم صدور تبدیل کند، اعتبار «باید»، منفک از واقع و بدون بنیان واقعی نیست چرا که ناظر به نیازهای واقعیِ انسان است. به عنوان مثال، یکی از نیازهای طبیعیِ انسان غذا خوردن است و از آنجا که غذا خوردن یا سیر شدن، برای انسان امری امکانی است، انسان «بایدی» اعتبار میکند و به این گزاره میرسد که «باید سیر شوم» همانگونه که نیازهای معنوی و اخلاقی انسان برای رسیدن به کمال نهایی و غایت مطلوب، نیازهایی واقعی است و هر کدام از آنها برآورده نشود، خللی در سیر صعودیِ انسان ایجاد خواهد شد و طبیعتِ او را نابود خواهد ساخت. به عنوان نمونه، اگر «عدالت»، «صداقت»، و « ایثار» نیاز انسان برای دست یافتن به کمال مطلوب باشد، قوانینی چون «باید همواره عدالت ورزید» و «باید همواره صادق بود» و «باید همواره ایثار کرد»، قوانینی دائمی و ضروری خواهند بود و عمل نکردن به آنها باعث تضییع طبیعت فردی و اجتماعی فرد و در نتیجه شکوفا نشدن استعدادهای بالقوهای میشود که در وجود او قرار داده شده است. در واقع نیازهای دائمی و واقعی، قوانینی دائمی و واقعی را در پی خواهند داشت و لذا بایدها از این جهت، بر اساس حقایق و واقعیات، اعتبار میشوند و این نشان دهنده این است که بایدها بر اساس «هست»ها تنظیم شدهاند چرا که اگر «باید» را اعتبار نکنیم، رابطه امکانیِ بین ما و فعلمان به ضرورت تبدیل نمیشود و نیازهای طبیعی و واقعیِ ما تأمین نشده و در نتیجه طبیعت ما نابود خواهد شد. به بیان مختصر، علامه معتقد است كه در انسانها انگيزههایی طبيعي وجود دارد كه طبق اين انگيزهها ما ميفهميم كه بايد شاد باشيم، نظم داشته باشيم و بهنجار باشيم، استبداد نداشته باشيم، عدالت بورزیم، و نهایتاً به سمت نابودي خويش نرويم. اين انگيزهها در انسان هست كه ميشود آن را فطرت یا هدایت تکوینی خواند. به دليل وجود اين انگيزهها، انسان به یکجا از هست و بايد برخوردار است و بايدها در حقیقت نحوه هستى انسان و با هستىِ او نسبت دارد.
بر این اساس، در رابطه با مساله اوّل، میتوان ایده تفکیک واقع و ارزش را در نظر علّامه امری غیرقابل قبول دانست امّا مساله دوم كه مهمتر است اين است كه سنخ گزارههاي «بايد» و «هست»، از نظر وجودشناسانه آيا يكي است يا خير؟ با تامّل در آراء مرحوم علّامه و موضعی که در رابطه با مساله اوّل به ایشان نسبت دادیم، میتوان گفت از نظر ایشان، واقعیتها دو گونه هستند؛ برخی از آنها ناظر به نیاز و منافع انسان و در نتیجه ملاحظات اخلاقی هستند و برخی از آنها نیستند. یعنی ارزشهای اخلاقی نیز واقعیت هستند امّا واقعیتهایی هسستند که ناظر به نیاز انسان هستند. ناظر به نیاز انسان بودن، باعث نمیشود که واقعیّت داشتن یک چیز از بین برود و صرفاً به ارزش تبدیل شود. مثلاً محبّت یک امر واقع ناظر به نیاز انسان است و لذا اگر به انسان محبّت شود، شکوفا میشود، و ناظر بودن به نیاز انسان، دلیل واقع نبودنِ محبّت نمیشود. به بیانی، ارزش از بالقوهگیها و بالفعلهای انسان سخن میگوید و واقع از ضرورت سخن میگوید و در عین حال هر دو نوعی واقعیت هستند.543بنابراین، گرچه بین ارزش و واقع، تفاوت وجود دارد امّا شکاف عمیقی بین واقع و ارزش وجود ندارد.
بر این اساس و به جهت اینکه علّامه بر اعتباری بودن ارزشها تاکید میکند، میتوان گفت که در نظر ایشان، ارزشها، واقعیتهای خاصی چون واقعیتهای نامتعیّن (که با شرایط خاص و ناظر به یک امر خاص معنا مییابند) هستند، امّا با این حال واقعیت هستند؛ چون همه واقعیتها اینگونه نیستند که با چشم دیده شوند و فیزیکی باشند. حتی امروزه در فیزیک هم واقعیتهای از جمله موجها و … هستند که فیزیکدانان در فهم آنها مشکل دارند، پس چگونه میتوان انتظار داشت واقعیتهای اخلاقی که با طبیعت و جان انسان به عنوان امری نامتعیّن گره خورده544، پیچیدگیهای زیادی نداشته باشند و همچون واقعیتهای فیزیکی قابل مشاهده باشند. در حقیقت علّامه، با نگاه متافیزیکی و هستیشناسانه به مساله باید و هست نگریسته و جدایی واقع و ارزش را از منظرِ متفاوت بودنِ نحوه تقرر و هستیِ آنها مورد نظر قرار داده و به بیان دیگر، ارزشها را نیز واقع میداند امّا نوع واقعیّت آنها را متفاوت میداند. واقعیتها فقط از وجود یک امر خبر میدهند مثل اینکه مثلاً «این میز وجود دارد»، امّا ارزشها وقتی بیان میشوند، بیان کننده احساس درونی و نیازهای واقعی و طبیعیِ انسان هستند.
با این بیان، میتوان گفت علّامه، ارزشها را نیز همچون واقعیتها قابل صدق و کذب دانسته و معتقد است که مثلاً «عدالت خوب است» نیز همچون گزاره «این میز وجود دارد»، صادق است، امّا با این حال، مکانیزم صدق و کذب آن متفاوت است. تفاوت در این است که معیار صادق بودن گزارههای ناظر به واقع، از جمله «این میز وجود دارد»، مطابقت داشتن با واقع خارجی است امّا معیار صادق بودنِ گزارههای ارزشیِ بنیادین، مراجعه به درون و نوعی شهود نفسانی است.34
8. پاسخ به برخی شبهات ناظر به اخلاقِ مبتنی بر طبیعت در نگرش علّامه
در رابطه با نوع نگرش علامه به اخلاقِ مبتنی بر طبیعت ممکن است شبهاتی مطرح شود که لازم است مورد تبیین واقع شده و بدان ها پاسخ گفته شود. برخی از این شبهات از این قرارند:
1. علامه تحت عنوان اصل استخدام، که از جمله اعتبارات ثابت قبل از اجتماع است545، به جاي تاكيد بر مسائل فطري و نيكسرشتي انسان بر بدسرشتي انسان تاكيد کرده و معتقد است که انسانها در وضعيت طبيعي به دنبال به خدمت گرفتن و بهره كشي از يكديگر هستند. علامه با بیان این اصل، بر جنبه مادي و منفي انسان تاكيد کرده و بهرهکشی افراد انسان از یکدیگر و از دیگر موجودات را خوى‏ طبيعى، همگانى يا فراگير میداند كه پيوسته مستند به طبيعت و دامن‏گير افراد انسان است.
«انسان با هدايت طبيعت و تكوين، پيوسته از همه سود خود را مى‏خواهد و براى‏ سود خود، سود همه را مى‏خواهد و براى سود همه، پياده شدن‏ عدل اجتماعى و از ميان رفتن ظلم را مى‏خواهد».546
با این وضعیت، چگونه میتوان اخلاق را بر این طبیعت مبتنی ساخت؟ طبیعتی که اقتضائش این است که انسان پيوسته سود خود را بخواهد و از دیگران در هر شرایطی بهرهکشی کند، چگونه میتواند مبنای اخلاق باشد؟
پاسخ به این بیان را باید در مبانی فکریِ علّامه و عبارات دیگری که در منظومه آثار ایشان ناظر به این مساله بیان شده است جستجو کرد. علّامه در مقاله اعتباریات، به محض مطرح کردن اصل استخدام تصریح میکنند که «مراد ما از استخدام استعمار و بردگى و امثال‏ اين‏ها نيست».547 این تعبیر نشان میدهد که ایشان با بیان اصل استخدام، مطلب دیگری مد نظر دارند و آن اینکه، گرچه انسان با الهام طبيعت و تكوين سود خود را خواهان است، امّا همین امر او را وادار میکند تا سود دیگران را نیز به رسمیت شناخته و برای آنها نیز حق طبیعیِ در پیِ سود خویش بودن را قائل باشد.
علاوه بر این، علّامه در آثار خود تعابیر دیگری نیز نسبت به طبیعت و گرایش طبیعی انسان دارد که نباید از آنها غفلت ورزید. ایشان گرچه معتقد است که طبيعت سودجوى بشر دائما متمايل‏ به آن جانبى است كه صلاح خود را در آن سو مى‏بيند، امّا با این حال، تمايل‏ به‏ نوعى‏دوستى548 و تمایل به حق و عدالت را نیز از خصوصیات طبیعی و تکوینیِ انسان دانسته که اصل استخدام را باید با توجّه به آنها تفسیر نمود. در نظر ایشان، انسان به صورت طبیعی، مفطور به حب جميل است و زيباپسندى، فطرىِ بشر است.549
توجّه به این نکته نیز لازم است که علّامه اگر چه در جهت تشریح طبیعتِ وجودیِ انسان، طبيعت و تكوين انسان را سودجو میداند550، امّا در نظر ایشان، این حبّ ذات و سودجوییِ انسان، منشاء بايدها و نبايدها یا حداقل تنها منشأ بایدها و نبایدها نيست و منشأ بایدها و نبایدها را باید در عقلانیت عملیِ حاکم بر امیال جستجو کرد.551بنابراین غریزه سودجویی بشر را باید در کنار نیروی تامّل و اندیشه او مبنای اخلاق قرار دارد و طبعاً به تنهایی منشأ اخلاق نخواهد بود.552
2. بنابر شواهدی که در قرآن کریم وجود دارد، استعدادهایی به نحو طبیعی در انسان وجود دارد که نه تنها نباید آنها را فعلیّت بخشید، بلکه باید آنها را مهار کرد. خودخواهی، خودفریبی، تبعیض و تقلّب از جمله این موارد هستند. بنابراین، صرفِ طبیعی بودن استعدادی، کافی برای این نیست که به فعلیت رساندن آن خوب باشد. علاوه بر اینکه بر مبنای شواهد قرآن کریم، انسان از ابتدا از خلقیات ناشایست فراوانی از جمله بخل، حسد، حرص، فسادگری و… برخوردار است.553
در پاسخ به این مطلب باید گفته شود که، صفات و ویژگیهای نکوهیده جزء اصل آفرینش انسان نیست. صفات نکوهیده از دو حال خارج نیستند؛ یا ویژگیهایی هستند که بعداً به صورت عادت و طبع ثانوی در انسان شکل میگیرند، از جمله إعراض از حق و کفران نعمت که در طبع خدادادی بشر نیست، امّا در اثر ارتکاب پی در پی گناهان، طبع ثانوی انسان میشود.554
«انسان به دلیل طبیعت انسانیِ خود که همه سروکارش با اسباب مادی و طبیعی است، در اثر خو کردن با اسباب مادّی و طبیعی، مسبب الاسباب را فراموش میکند نه اینکه اعراض از یاد خدا و کفر نعمت، غریزی و فطریِ او باشد بلکه دلبستگیها و زخارف زندگی دنیا او را دچار غفلت نموده است.»555
حالت دیگر این است که این ویژگیهای نکوهیده، صفاتی هستند که زمینهای مثبت در سرشت انسان دارند و لازمه رشد انسان هستند. در واقع آدمی با صفاتی به دنیا می آید که به خودی خود منفی نیست؛ بلکه لازمه رشد اوست. به عنوان نمونه، استخدام‏گری، حبّ ذات و ميل به حيات و غرائز و اهواء، لازمه کمال انسان هستند به گونهای که بشر اگر این غرائز و اميال و اهواء را نداشت، اخلاق و بايد و نبايد هم مورد پيدا نمى‏كرد.
بنابراین، این امور که در آیات شریف قرآن بدان اشاره شده است، یا ناظر به افرادی است که با تکرار زشتیها و نادرستیها، هویّت و طبیعت انسانیِ خود را از دست دادهاند. بسان كسى كه هر سخن حقّى را به صرف پيروى از هواى

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد ادراکات اعتباری، اخلاق فضیلت، قانون طبیعی، نظریه اخلاقی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، نظریه اخلاقی، طبیعت انسان، شکل زندگی