منابع مقاله درمورد شناخت انسان، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

نيازهايي است كه فرد آن را طى حيات تجربه مي كند. با وجود اين تعريف ساده از پديدار شناسي هربرت اسپيگلبرگ عنوان كرده به تعداد پديدارشناسان راه ها و روش هاي گوناگون پديدارشناسي وجود دارد. (Spiegelberg،1998) اين كه چرا مكان ها براي مردم مهم هستند و چگونه معماري و طراحي محيطي مي تواند ابزاري برايساخت مكان باشد، سوال مورد نظر از به كارگيري پديدارشناسي برايتوصيف مكان خواهد بود. پديدارشناسي داراي سويه هاي مفهومي متنوعي از پديدارشناسي استعلايي ادموند هوسرل، پديدارشناسي هرمونوتيك پائول ريكور و پديدار شناسي اگزيستانسياليستي مارتين هايديگر و موريس مورلوپونتي است.(همان ) پديده اشاره به چيز يا تجاربي دارد كه بر انسان ظاهر شده و قادر به تجربه آن باشد. هر شي، رويداد، تجربه و موقعيتي كه بشر بتواند آن را ببيند، بشنود، لمس كند، بشناسد، بفهمد و يا در آن زندگي كند، مي تواند موضوعي براي يك تحقيق پديدار شناسانه باشد. (Seamon, David & Sowers, Jacob ،2008: 158) هدف از توصيف در رويكرد پديدارشناسانه تعريف پديده نيست، بلكه رسيدن به زيربناي مفهومي از وجوه نامتغير است كه منشا پديده را نشان مي دهد.
3-3-1- انسان و جهان دو جزء لاينفك
نقطه تمركز پديدار شناسي مفهوم جدايي ناپذيري انسان وجهان(چگونگي وجود انسان ها در ارتباط با جهان( است. هايديگر در كتاب هستي و زمان32 مطرح مي كند كه در فلسفه و روانشناسي رايج، ارتباط ميان انسان و جهان به نگرش هاي ايداليستي و رئاليستي تقليل يافته است. در نگرش رئاليستي انسان)ذهن) وابسته به جهان (عين) است و هر عمل انسان عكس العملي در برابر جهان است و در نقطه مقابل ، در نگرش ايدئاليستي، جهان (عين) وابسته به انسان(ذهن) است و انسان به طور مداوم از طريق شناخت در جهان خود عمل كرده و به صورت مداوم آن را شناخته و به آن شكل مي دهد. به عقيده هايدگر، انسان جداي از عالم وجود ندارد، بلكه هردوي آنها دريكديگر وجود دارند و درهم غوطه ورند. به عبارت ديگر “وحدت ناگسستني” 33 بين انسان و جهان وجود دارد (Stewart, D. & Mukunas ،1990 : 9) هايدگر اين موقعيت دادگي هميشگي و اجتناب ناپذير را دازاين يا هستي در جهان ناميده است. اين كه انسان جهان را مي سازد يا جهان انسان را سوالي بيهوده است، چون هردو هميشه باهم وجود دارند و تنها از طريق ارتباطي كل نگر قابل تعريف هستند. از اين جهت، پديدارشناسي ، جدايي ميان انسان و جهان در نگرش هاي ايدئاليستي و رئاليستي با مفهوم جدايي ناپذيري انسان و جهان جايگزين مي كند. كليتي به نام انسان-جهان كه نه به دو چيز، بلكه به يك كل واحد اشاره دارد. چالش اصلي فراروي پديدارشناسي تعريف انسان به گونه اي است كه هرگونه دوگانه انگاري ميان عين و ذهن را از ميان بردارد. براي غلبه بر چنين مشكلي پديدارشناسان از مفهوم قصد يا حيث التفاتي 10 بهره برده اند. بدين معنا كه تجربه و آگاهي انسان، شامل وجوهي از جهان به عنوان وجودي عيني است كه زمينه اي را براي معناي تجربه و آگاهي پديد مي آورد .( Stewart, D. & Mukunas ،1990: 9 براي محققين پديدارشناس حوزه علوم رفتاري-محيطي، زيست جهان و مكان از اهميت به سزايي برخوردار است، زيرا هردو آنها به طور همزمان انسان و جهان را در كنار يكديگر قرار داده و وجوه فضايي، كالبدى و محيطي وقايع و زندگي انسان را بيان مي كنند.
3-3-2- زيست جهان
زيست جهان اشاره به زمينه ناخودآگاه ،مفهومي و آهنگ زندگي روزانه انسان ها دارد، كه بدان توجهي ندارند. زيست جهان هم زندگى عادى را دربر مى گيرد و هم زندگى غيرعادى را، هم شامل زندگى دنيوى و معمولى مى شود و هم زندگى شگفت انگيز اعم از آنكه تجربه اى عادى باشد يا خارق العاده. نوعاً، انسانها تجربيات خود را در زيست جهان بر اساس اراده اى آگاهانه انجام نمى دهند. اين تجربيات صرفاً رخ مى دهند و مردم توجهى ندارند كه چگونه روى مى دهند، در كجا مى توانست به صورتى متمايز اتفاق بيافتد و يا بخشى از ساختار تجربى بزرگترى باشد.( Seamon, David & Sowers, Jacob ،2008: 159) ادراكات انسان تحت تاثير روابط وى با انسان هاى ديگر قرار دارد و شناخت انسانها از پديده هاى پيرامون، مبتنى بر برداشت هاى مشتركى است كه محمل بروز و تحقق آن زيست جهان است؛ جهانى كه به آدميان امكان مى دهد روابط، كنش ها و واكنش هاى متقابل خويش را شكل دهند؛ از اين رو معنى و ماهيت پديده ها مبتنى بر وفاق جمعى از اشتراك و تعامل بين اذهان برمى خيزد. (پرتویی ،1387: 41)
3-3-3- مكان
مكان، فضايى است كه براى فرد يا گروهى از مردم واجد معنى باشد. اين تعريف به صورت “مكان=فضا+معنى” بيان مى شود.( Harrison, S. and Dourish, P ،1996: 6) رلف عنوان نموده است”مكان تركيبى است از جا، منظر، آيين، مسير، افراد ديگر، تجربه شخصى، اهميت دادن و پاسدارى از كاشانه و زمينه اى براى ساير مكان ها”( Relph, E ، 1976 : 29) رلف بر اين عقيده است كه فهم مكان مى تواند منجر به احيا و نگهدارى مكان هاى موجود و خلق مكان هاى جديد گردد. بدون فهم جامعى از مكان كه دربرگيرنده مشخصات انسانى است، مشكل مى توان علت ويژه بودن بعضى از مكان ها را توضيح داد. پس قبل از اين كه بخواهيم راه حلى ارائه دهيم بايد ياد بگيريم كه چگونه توصيف كنيم )هدف اصلى تحقيق پديدارشناسانه) (Seamon, David & Sowers, Jacob ،2008: 45)
مكان، جا يا قسمتى از يك فضاست كه از طريق عواملى كه در آن قرار دارند، صاحب هويت خاصى شده است. بنابراين هر شى اى كه در يك مكان قرار گيرد نيازمند فضاست. ( ریخته گران ،پورمند ،1385 : 53) در فلسفه، كيسى، دو كتاب درباره مكان نوشته و در آن مكان را به عنوان ساختار اصلى شناخت شناسى تجربه انسان، مورد بحث قرار داده است.”مكان به واسطه خاصيت احاطه ناپذيريش، در عين حال هم محدوديت و هم شرط وجود هر چيزى است، بودن به معناى بودن در يك مكان است.” (.Casey, E. S ، 1993 : 15) با تكيه بر نظريات مولوپونتى، كيسى، عنوان مى كند كه مكان بيش از هر چيز يك ساختار هستى شناسى مركزى از بودن در جهان به سبب نوع هستى ما به عنوان موجودى ضمنى است. ما با بدنهايمان محدود شده ايم كه در مكان باشيم.( همان : 15)
تعريف درستى از نحوه ارتباط انسان با مكان در تحقيق پديدارشناسانه ميليون، بر روى پنج خانواده روستايى كه به علت ساخت سد مجبور به ترك مكان خود مى شوند، بيان شده است. او با بهره گيرى از مفاهيم عرصه درونى و عرصه بيرونى كه رلف عنوان نموده است، براى شناسايى كيفيت هاى زيسته ، از واژه “تغيير مكان اجبارى” استفاده كرده است. وى مشخص كرده كه چگونه مكان مقدم بر جابجايى اجبارى است و اين سفر اجبارى را به صورت استعاره اى در هشت مرحله بيان نموده است.
مضطرب شدن ، تلاش براى ماندن و مجبور شدن به رفتن مراحل اوليه اين جابجايى هستند كه خانواده ها مى فهمند بايد كاشانه خود را ترك كنند. تأمين سكونت گاه و جستجو براى محلى جديد، مراحل بعدى است كه معرف “زندگى در ميان” 17 است و آن زمانى است كه خانواده احساس دورى از مكان خود مى كنند. درنهايت، با شروع دوباره، يادآورى ناخوشايند و سكنى گزينى خانواده ها به مرحله ساخت مجدد مى رسند. اين مطالعه از آنجايى كه اساس تجربه مكانى را براى گروهى از مردم كه مكان خود را از دست داده اند و تلاش مى كنند دوباره سكنى گزينند، حائز اهميت است. ( Million, M. L. ،1992)
هويت مكانى
ادوارد رلف در كتاب مكان و بى مكان سه بعد اصلى براى “هويت مكانى” قايل است. وى عنوان نموده است: «مشخصات كالبدى، فعاليت ها و معنى، اجزاى اصلى هويت مكانى را شكل مى دهند.اين تقسيم بندى به روشنى قابل درك است. براى مثال، شهر را مى توان به صورت مجموعه اى از ساختمان ها و اجزاى كالبدى درون آن همان گونه كه با يك تصوير هوايى به ديده مى آيد، ديد. بيننده اى كه در اين شهر حضور عينى داشته باشد مى تواند از نزديك فعاليت ها را در اين زمينه فيزيكى مشاهده كند. ولى شخصى كه اين ساختمان ها و فعاليت ها را تجربه مى كند، چيزى بيش از اين مى بيند، كه به صورت زشت-زيبا، كارامد-بى فايده، خانه، كارخانه، لذت بخش، بيگانه-آشنا و به طور كلى واجد معنى درك مى شوند.». ( Relph, E. ،1976 : 47)
او به هويت مكانى اشاره مى كند كه تحت تأثير حس مكان است و از سوى ديگر، نگرش پديدارشناسى او بسيار كل نگر است. ويژگى هاى كالبدى، عينى ترين وجه تقسيم بندى اوست، در صورتى كه ويژگى هاى ديگرى چون ژشتى، زيبايى، كارآمدى و غيره بسيار ذهنى هستند. در شناخت عميق از مكان، رلف بر هويت انسانى در/ با مكان تأكيد دارد. منظور وى از هويت مكان”تطابق ماندگار و يگانگى اى است كه كمك مى كند هر مكان از ساير مكان هاى متمايز گردد” (همان : 45). براى “توان” مكان دربرگيرنده ارتباطى متداوم است«فضايى كه در ابتدا بدون تمايز به نظر مى رسد وقتى آن را بشناسيم و براى آن ارزشى قائل شويم، به مكان تبديل مى شود» (Tuan, Y.-F.، 1977 : 6)
در خلق مكان هاى با معنا، نقش حافظه طراح از محيط هاى واجد معنا را نيز بايد در نظر گرفت. دونينگ، با توجه به اين مطلب بيان مى كند: «اگر چه هر تصوير خاصى از مكان منحصر به فرد است، الگوهاى به وجود آورنده قلمروها نيز برگرفته از اين تصاوير ذهنى است: مكان مقدس، مكان محلى، مكان اجدادى، مكان مشترك، مكان تنهايى،مكان صميمى، مكان گروهى، مكان هايى كه در امتداد افق امتداد مى يابندو مكان هايى كه محصوريت و حفاظت ايجاد مى كنند. قلمروها نمادهايىاز كيفيت هاى زندگى هستند: ارتباط، رفتار، مشاركت، هويت، شكوه،زيبايى، تطهير، ترس، صميميت، رشد، گسترش پذيرى، مشاركت وزيان» (Downing, F. ،2003: 216)
عوامل شكل دهنده به هويت مكان
بسيارى تجربه مكان را از نحوه ارتباط بين شخص و محيط نشأت گرفته مى دانند. پس شناخت يك مكان در لحظه حضور در آن صورت مى گيرد كه ساختار كالبدى با ويژگى هايش، تجارب ما از مكان،خاطرات و احساسات وابسته به مكان را زنده مى كند و شناخت از مكان را ممكن مى سازد. ويژگى هاى مكان كه ما را به سوى درك هويت مكان رهنمون مى سازد، به صورت سيما و چشم انداز، نظم-فضايى،رويداد، خاطره، جهت گيرى و يگانه پندارى قابل تفكيك است. اگرهريك از اين وجوه در مكان حضور نداشته باشد، وضوح و روشنى مكان براى شهود ناظر ازميان خواهد رفت و معنايى از پس اين مكان متبادر نخواهد شد.
3-3-4- پيكره و سيما (چشم انداز به عنوان نماد هويت)
كاربرد مكان عموماً مرتبط با “لحظه” 19 هاي مشخص است. در آستانه ورود به هر مكاني آنچه در ابتدا براي ناظر مشخص مي شود، پيكره و سيماي آن مكان است كه به صورت كليتي، ويژگى هاى كلي آن مكان را براي بيننده به تصوير مي كشد. به صورت كلي هر مكان داراي خصوصياتي است كه بازگو كننده شخصيت استفاده كنندگان و زيستندگان در آن مكان است. براي درك و سپس توصيف نقش مكان در زيست جهان مي توان موقعيتي را درنظر آورد كه در آن ،محيط اهميت بيش از اندازه براي فرد مي يابد و آن لحظه ورود به يك شهر است. نخستين لحظه، لحظه ورود است. ورود و رسيدن به يك شهر تنها زماني معني مي يابد كه آن شهر پيشتر هويتي بدست آورده باشد ،هويتي كه بازگو كننده ويژگي هاي ساكنين نيز هست. در ورود به يك شهر، پيكري سركش نمايانگر بزرگ نمايي و جسارت شهروندان است و پيكري ساده ،ا فتاده، همساز و لميده بر بستر محيط اطراف ،نمايانگر افتادگي،بي پيرايگي، سادگي و بي تكلفي مردمان آن شهر است. ارتباط برون-درون حقيقتي است كه براي اهميت يافتن هر مكاني ضروري به نظرمي رسد.”هويت پذيرفتن هرجا منوط به نزديك شدن بدان است ومنظره اطراف، بتدريج كه به آن نزديك مى شويم، هستى مى پذيرد” (ژيد، 1367 : 20)
پس مي توان عنوان نمود كه هويت مكان در نگاه اول در لحظه رويارويي با آن شناخته مي شود و بدين سان مي توان گفت كه در اين لحظه مكان جديد كشف مي شود. درست به اين دليل كه به مكان براي رويارويي نياز داريم، مي بايد اين مكان سرشار از تنوع و چندگانگي باشد. در اين رويارويي، شناخت، زماني رخ مي دهد كه شخص پيشتر با آن مكان آشنايي داشته باشد.
3-3-5- نظم فضايي
هر مكاني به حكم ماهيت خود در فضا متحقق است و چون چنين بوده و هست به نظم فضايي كه خود حاصل

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد معماری ایران، معماری ایرانی، جامعه ایرانی، دوران پهلوی Next Entries منابع مقاله درمورد استاندارد سازی، این همانی، ساختمان سازی، دوران اسلامی