منابع مقاله درمورد سلطنت مطلقه، ناخودآگاه، طبقه حاکم

دانلود پایان نامه ارشد

و ايران و حتي چين و هند هنوز ادعاي مالي خاصي نسبت به آثار خود نداشتند، مگر حس لذت ناشي از خلق اثر و کسب افتخار.
در دوران پيش از اختراع ابزار و امکانان و وسايل زندگي، انسان هاي اوليه از حس مالکيت بي بهره بودند و با اين مفهوم آشنا نبودند چرا که خود نيز متعلق به جمع بودند.
با ساخت ابزار و وسايل زندگي و شايد با تصاحب غار به عنوان مکان زندگي، حس مالکيت در وجود انسان ظاهر شد و پس از مدتي از درون وجود ناخودآگاهش در بستر ذهن خود آگاهش سر برآورد. اين حس مالکيت نسبت به ابزار ، شکار، و مکان زندگي، به مرور گسترش يافت و شامل گله‌هاي دام و زميني که رويش کار مي‌کردند نيز شد.
حس”حق مالکيت” ابتدا چيزهاي ملموس و عيني را شامل مي‌شد و چيزهاي غير مادي‌اي مانند داستان و نقاشي را در بر نمي‌گرفت.
حقيقت اين است که انسان طبق غريزه‌اي قوي مايل است آنچه را توليد مي‌کند يا به دست مي‌آورد تحت تملک قرار دهد و خودش از آن بهره برداري و استفاده کند. از آن لذت ببرد، و يا سود ببرد. انسان از بهره برداري انحصاري از برخي اشيا نيز لذت مي‌برد، چرا که به او احساس قدرت مي‌بخشند. اين غريزه‌ي طبيعي، هر چند که پس از مدتي ماهيت افراطي پيدا کرده و باعث ايجاد گروه‌هاي فقير و غني شده است.
يکي از اهداف انسان از گردهمايي و ايجاد اجتماع، پيگيري همين حس غريزي بود. اجتماع با تدوين و وضع قوانين نانوشته و نوشته هم از تک تک افراد حمايت مي‌کرد و هم امکان دفاع از جمع را فراهم مي‌ساخت.
نويسنده و هنرمند نيز به دنبال کسب حمايت اجتماع از اين حرف خود مي‌باشد تا از نتايج مادي و معنوي آنچه توليد مي‌کند بهره‌مند گردد.
گرچه بزرگ‌ترين دست آورد پديدآورنده‌ي اثر ادبي، هنري، و علمي رضايت خاطر ناشي از خلاقيت و تحسين ديگران است، اين سبب نمي‌گردد که نويسندگان و پديدآورندگان نخواهند که مانند بقيه صاحبان حرف از منافع مادي و آنچه توليد کرده‌اند محروم بمانند و بهره‌مند نشوند.
حقيقت اين است که آنچه پديدآورنده توليد مي‌کند، به محض بر زبان رانده شدن يا چاپ شدن در اختيار ديگران قرار مي گرد و او تسلطي بر جريان امور مالي و درآمدها نخواهد داشت و ديگران به راحتي مي‌توانند مالک توليدات او شوند. اما از طرف ديگر، آنچه او توليد مي‌کند براي ديگران بسيار لذت بخش است و زمينه‌ي اين امر وجود دارد که عده‌اي بخواهند کسب ان لذت معنوي، بهاي مادي‌اش را بپردازند.
بنابراين جامعه مسئوليت حمايت از پديدآورنده را بر عهده مي‌گيرد و به او اختيار مي‌دهد تا از حاصل خلاقيتش بهره برداري نميايد.
به اين ترتيب فلسفه‌ي تدوين و وضع قانون حمايت از پديدآورندگان اثر_ که ابتدا از نويسندگان شروع شده و به هنرمندان و انديشمندان و دانشمندان و مخترعان گسترش يافت _ به خوبي روشن مي‌گردد.
از طرفي اجتماع در حمايت از پديدآورندگان اثر، به فرهنگ خود غنا مي‌بخشد و زمينه را براي ظهور انسان‌هاي خلاق ديگر فراهم مي‌کند. به اين ترتيب جامعه به هنگام حمايت از پديدآورندگان، خود منتفع و بهره‌مند مي‌شود.
درست به همين دلايل است که برخي کشورها و حکومت‌هاي محلي به آرامي و در طول تاريخ به تدوين و وضع قوانين حقوق پديدآورندگان پرداختند. اما تا پيش از اختراع دستگاه چاپ اين حمايت‌ها هنوز شکل قانون به خود نگرفته بود، و هر حاکم يا درباري، به هر ترتيب و هر ميزان که مايل بود، از اتباع دانشمند و متفکران تحت حکومتش حمايت و يا از آنها حمايت مي‌کرد.

ب) دوران پس از اختراع دستگاه چاپ
گوتنبرگ نخستين کتاب چاپي خود را در 1451 در شهر منتز به چاپ رساند. در 1465 دو آلماني در نزديکي رم چاپ کتاب با دستگاه چاپ را آغاز کردند. آنها در 1467 به رم نقل مکان کردند. در 1469 جان اسپيرايي چاپ کتاب را در ونيز آغاز کرد. نخستين دستگاه چاپ در 1469 در فرانسه شروع به کار کرد. کاکستون نيز در 1474 نخستين نشر چاپي را در انگلستان راه اندازي کرد.
در ابتداي ظهور دستگاههاي چاپ و صنعت نشر، مالک دستگاه چاپ خود ناشر نيز بود. نخستين کتابهايي که در آن زمان در اروپا چاپ شدند انجيل و کتابهاي دعا بودند. اما در 1465( يعني حدود 15 سال پيش از چاپ نخستين کتاب ) نشر فاست و شوفر کتاب ديوان، نوشته‌ي سيسرو را به چاپ رساند. اين کتاب اثر هنري – ادبي بود.
با اين حال ويراستاري آثار نويسندگان کلاسيک، تطبيق متون، و بازنگري آنها نيازمند دانش و تخصص بود. گاهي مالک دستگاه چاپ _ ناشر، خود دانش کافي براي اين کار را داشت و خود متن را آماده مي‌کرد، اما گاهي او از اطلاعات و دانش کافي براي اين کار را داشت و خود متن را آماده مي‌کرد، اما گاهي او از اطلاعات و دانش کافي براي اين کار را داشت و خود متن را آماده مي‌کرد، اما گاهي از اطلاعات و دانش کافي براي انجام دادن چنين مهمي بي بهره بود و مجبور مي‌شد ادبا و دانشمندان و متخصصان را براي آماده سازي متون کلاسيک استخدام کند و به آنها پول بپردازد. اما ناشر کتاب سيسرو مردي اهل علم و دانش بود و خود اين کار را انجام داد. به عبارت بهتر، او چاپخانه دار _ ناشر_ نويسنده بود.
زماني که ناشر پس از تحمل زحمات و هزينه‌هاي زياد کتابي کلاسيک را چاپ مي‌کرد و پس از مدت کوتاهي مي‌ديد که چاپخانه‌ي ديگري همان کتاب را با قيمتي به مراتب كمتر به بازاتر عرضه كرده است، طبيعي بود كه ناراحت و خشمگين گردد. علت پايين بودن قيمت توليدات ناشر دوم اين بود كه هيچ هزينه‌اي براي تصحيح و ويراستاري متن پرداخت نمي‌كرد، در نتيجه قيمت تمام شده كمتر مي‌شد.
نكته‌ي اساسي و قابل توجه اين است كه نخستين كسي كه به وضع قوانين حقوق پديدآورنده نياز پيدا كرد، همان چاپخانه‌دار- ناشر- نويسنده‌اي بود كه مالك چاپخانه و نشر فاست و شوفر بود. جان اسپيرايي نزد دولت جمهوري ونيز شكايت برد و در 1469 سناي ونيز حقوق انحصاري چاپ و نشر كتاب‌هاي سيسرو و پليني را به مدت پنج سال به او واگذار كرد.
به اين ترتيب براي نخستين بار دولتي با وضع قانون، از حقوق يك پديدآورنده حمايت كرد. اين حمايت فقط براي دو كتاب و براي مدتي محدود، يعني پنج سال معتبر بود و فقط در درون مرزهاي همان جمهوري اعتبار داشت، اما به هر حال زمينه ي مناسبي را فراهم آورد تا چند قرن بعد، قوانين حمايتي بيشتري تدوين گردد.
همزمان با نگرش طبقه حاکم در کشورهاي اروپايي همچون انگلستان که ماشين چاپ را يک اهرم سياسي و اجتماعي نيرومند مي‏شمردند و به آن توانايي تهديد قدرتهاي خودکامه حکومتي را مي‏بخشيدند.بهره‏مندي مقامات حکومتي از امتياز انتشار آثار به‏عنوان اهرمي براي کنترل و سانسور توليدات چاپخانه‏ها و سلب آزادي بيان آغاز شد، چنانکه از سالهاي پاياني سده پانزدهم تا آغاز سده هجدهم نمونه‏هاي فراواناني از صدور فرامين و قوانين سلطنتي گوناگون براي اعطاي امتياز چاپ ديده مي‏شود.در سده هفدهم در پرتو انديشه‏هاي آزادي‏بخش فيلسوف انگليسي”جان لاک”و همفکران او، با ظهور انديشه‏هاي فردگرايي و جايگزيني نظام پارلماني به جاي سلطنت مطلقه، محدوديتهاي تحميلي بر چاپخانه‏ها، رفته‏رفته کاهش يافت و کتابفروشان و ناشرين با توسل به نظريه مالکيت معنوي آغاز به دفاع از حقوق خويش کردند.11
قانون آن (the state of anne)که در 1710 حمايت بين المللي از حقوق مؤلّف به شکل‏گيري ميثاقها و موافقتنامه‏هايي همچون ميثاق برن، موافقتنامه تريپز، ميثاق رم و ديگر ميثاقهاي بين المللي در زمينه حقوق مربوط به کپي رايت و نيز کنوانسيون تأسيس سازمان جهاني مالکيّت معنوي انجاميده است.در همان حال، مقررات ملي نيز به تدوين قوانيني در اين مورد در داخل هر کشور و براي حفظ
حقوق مؤلّف مي‏پردازد.
صاحبان آثار ادبي و هنري شاهد پيدايش فرصتهايي هستند که امکان بهره‏برداري بي‏اجازه از آثار آنان را در سطح وسيع پديد مي‏آورد.اين افراد براي تأمين حقوق خود درپي گونه‏هاي تازه حمايت قانوني از آثار خويشند و در اين ميان، قانون کپي‏رايت به‏عنوان سنگ زيربناي نشر و چارچوبي حقوقي براي رشد و توسعه آثار ادبي و هنري، نقش مهمي در جهان پيچيده ارتباطات مدرن بازي مي‏کند.
اما اولين قوانين با پيشرفت صنعت چاپ و حمايت از مولفان در برابر نسخ غير مجاز وضع گرديد. اولين قانون مربوط به حق مولف در دنيا “قانون آن” 1710 ( (the statute of Anneميلادي توسط پارلمان انگليس وضع گرديد شناخته ميشود .برپايه اين قانون با گذشت مدت زمان مشخصي، امتياز واگذار شده به ناشر براي نشر و توزيع نسخه‏هاي آثار، به نويسنده آن منتقل مي‏شد و او حق داشت که امتياز نشر را به ناشر ديگري واگذار کند. ثبت نکردن کتاب (در کتابخانه ملي) جلوي اقدام براي دريافت خسارت از نقض‏کننده حق را مي‏گرفت اما حق مولف را بي‏اعتبار نمي‏کرد.اين قانون براي افزايش رقابت در کسب‏وکار نشر از راه محدود کردن انحصارات، موثر واقع شد و به مولف حق صدور جواز نسخه‏برداري مي‏داد.12
برخورداري از حمايتهاي “قانون آن” نيازمند برخي تشريفات بود از جمله ثبت آثار نويسنده به نام خود به وديعه گذاشتن 9 نسخه از اثر منتشر شده در دانشگاهها و کتابخانه‏ها.بااين‏حال، از آنجا که اين قانون تنها کتاب را دربرمي‏گرفت و از ديگر آثار چاپي همچون گراوها و مصنوعات هنري حمايت نمي‏کرد، اقدامات جمعي از هنرمندان به تصويب”قانون کليشه‏سازان”در سال 1735 انجاميد و درپي آن حقوق مولف به ديگر کشورها گسترش پيداکرد.دانمارک درسال 1741 با فرماني از سوي پادشاه آن کشور، ايالات متحده آمريکا در سال 1790 در نخستين قانون فدرال خود، فرانسه در سالهاي 1791 و 1783 با تدوين دو مصوبه درباره حمايت از مولفان و آثار ادبي و هنري، المان کشوري که صنعت چاپ از آنجا آغاز شده بود نخست با تنظيم مقرراتي در مورد توافقهاي مربوط به نشر و در ميانه سده نوزدهم با وضع قوانيني در ايالتهاي گوناگون، مؤلفان را به‏عنوان دارنده حقوق آثار خود به رسميت شناختند.در همين دوران اتريش و اسپانيا به جمع اين کشورها پيوستند و بعضي از کشورهاي آمريکاي لاتين از جمله شيلي (1934)، پرو(1849)، آرژانتين(1869)و مکزيک(1871)نيز پس از استقلال به تدوين قوانين ملي در اين زمينه پرداختند.13
در آسيا نيز، چين کشوري که به‏عنوان نخستين مخترع چاپ مطرح است، حمايت رسمي از کپي‏رايت را از سال 1068 ميلادي آغاز کرد.در دوران فرمانروايي سلسله”سانگ”دامنه حمايت از ناشر به مولف گسترش يافت و به نظام کپي رايت امروز شباهت بسيار يافت.در چين باستان مواردي از ثبت کپي رايت ديده مي‏شود و شايد هم بدين منظور روالي رسمي داشتند براي نمونه در صفحه مندرجات کتابي با عنوان “تاريخچه مختصر پايتخت شرق” که در دوران فرمانروايي سلسله سانگ شمالي منتشر شده، اين يادداشت جلب نظر مي‏کند: منتشر شده از سوي “چنگ شي رن ژاي” از “مي‏شان” ثبت شده نزد نهادهاي دولتي، نسخه‏برداري ممنوع.بعدها در دوران حکمراني سلسله “کنگ” نيز در قراردادهايي که بين چين و ديگر کشورها بسته شد، بر حمايت از کپي رايت تاکيد شد.با وجود اين تا آغاز سده بيستم هيچگونه قانون رسمي در زمينه کپي رايت به تصويب نرسيد. از زمان استقرار جمهوري خلق چين، قانون کپي رايت نخستين قانوني است که در اين زمينه رسمي شده و از اول ژوئن 1991 به اجرا گذارده شد و با تاييد شوراي دولتي” licnuoC etatS” در تاريخ 30 مه 1991، “اداره دولتي کپي رايت” مقررات اجرايي قانون کپي رايت جمهوري خلق چين را منتشر کرد.14
در نيمکره شرقي، افزون بر چين، ژاپن نيز در عرصه کپي رايت فعاليتهايي داشته است و نخستين گام را در اين حوزه با صدور فرمان نشر ( (Ordinance Publishing در سال 1869 برداشت. در اين فرمان هم حمايت از کپي رايت و هم قوانين مربوط به ناشران گنجانده شده بود.در سال 1887، قسمت کپي رايت اين فرمان از آن جدا شد و به قانون جديدي به نام “فرمان کپي رايت” مبدل شد که گفته مي‏شود نخستين قانون کپي‏رايت در ژاپن بوده است.در سال 1899 نيز اين فرمان يکسره به قانون کپي رايت تغيير يافت و نخستين قانون مدرن در اين زمينه که با معيارهاي بين المللي کپي رايت همسويي دارد، در کشور ژاپن پذيرفته شد.15 بااين‏حال، با وجود آنکه کپي رايت با گذشت‏ زمان مورد توجه کشورهاي بسيار قرار مي‏گرفت اما ب

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد دوران باستان، انتقال دانش، حق تصرف Next Entries منابع مقاله درمورد سلطنت مطلقه، کانون توجه، سازمان ملل