منابع مقاله درمورد دلبستگي، بيشتر، بزرگسالي، ديگران

دانلود پایان نامه ارشد

کودک و مادررا در شکل گیری استقرار و تداوم اعتماد اساسی،جوراجویی،اکتشاف گری،تجربه آموزی و قدرت مواجهه و حل مساله برجسته می سازند.
2-2-16-5 پژوهش‌هاي هارلو:
هارلو نيز از جمله كساني است كه بالبي را تحت تاثير قرار داد. بالبي پس از به اتمام رساندن رشته پزشكي با پژوهش و مطالعات هارلو آشنا شد و آن‌ها را مورد مطالعه قرار داد هارلو از كساني است كه در نظريه‌هاي مربوط به كاهش سائق زيستي شواهدي ارايه داد. هارلو و همكارانش تعدادي بچه ميمون را مورد آزمايش قرار دادند و آنان را با نمونه جديدي از رابطه مادر و فرزندي روبرو كردند: تماس بدني و احساس آرامش. در بعضي از اين مطالعات بچه ميمون‌ها در قفس كه دو نوع مادر مصنوعي در آن بود، قرار داده شدند يكي از مادران از سيم ساخته شده بود و كودك مي‌توانست از پستانكي كه به سينه مادر نصب شده شير بخورد. مادر ديگر با پوشش نرم پوشانده شده بود، ولي غذايي به كودك نمي‌داد. بچه ميمون‌ها، برخلاف پيش‌بيني نظريه‌هاي روانكاوي و رفتار گرايي بيشتر مادر پارچه‌اي را بغل مي‌كردند. فقط هنگامي به مادر سيمي اعتنا مي‌كردند كه گرسنه بودند. وقتي كه بچه ميمون از چيزي مثلاً يك حشره مي‌ترسيد به طرف مادر پارچه‌اي مي‌رفت و آن را بغل مي‌كرد، گويي به او احساس امنيت بيشتري مي‌داد. لااقل براي اين پستانداران ابتدايي، لذتي كه غذا به همراه داشت عامل اصلي دلبستگي بين مادر و فرزند نبود.
 
 2-2-17 علايم دلبستگي
علايم دلبستگي كودك به پرستارش در سه پديده معتبر مشهود است.
۱- يك تكيه‌گاه بهتر از هر كس ديگري مي‌تواند كودك را آرام كند.
۲- كودكان براي بازي يا حرف زدن بش از هر كس ديگري به سراغ تكيه‌گاهشان مي‌روند.
۳- كودكان در حضور تكيه‌گاه كمتر احساس ترس مي‌كنند تا در غياب او.
هنگامي كه كودك در دنياي اطرافش به كاوش مي‌پردازد و با امور غيرقابل پيش‌بيني روبرو مي‌شود، حضور شخص دلبسته، به او احساس امنيت و آرامش مي‌دهد. هنگامي كه كودك در وضعيتي قرار مي‌گيرد كه موجب ترس وي مي‌شود، رفتار توام با دلبستگي كودك آشكار مي‌گردد. ممكن است در حضور والدين، آن‌ها را ناديده بگيرد و حتي ترجيح دهد كه با افراد غريبه بازي كند ولي وقتي كه احساس عدم اعتماد يا تهديد مي‌كند به سرعت به سوي مادر، پدر يا هر كس ديگري كه به او دلبستگي دارد روي‌ مي‌آورد.
كودكان اغلب براي كسب اطمينان از خطرناك يا ايمن بودن وضع‌شان به اشخاصي كه به آن‌ها دلبستگي دارند نگاه مي‌كنند.
بنابراين موارد مذكور را مي‌توان علايم دلبستگي در كودك در نظر گرفت كه اگر اين علايم در كودكي مشاهده نشد، نشان دهنده وجود مشكلي در دلبستگي اوست.

2-2-18  تداوم الگوهاي دلبستگي
بالبي اظهار مي‌كند كه كيفيت روابط با مراقبين در كودكي منجر به فعال شدن و راه‌اندازي الگوهاي فرد مي‌شود و تصويرهاي روابط اجتماعي بزرگسالي را فراهم مي‌سازد. مدل‌هاي فعال ساز دروني همان طرحواره‌هاي ذهني هستند و عبارتند از انتظار فرد خاصي نسبت به خود اين انتظارات تصاوير ذهني هستند كه براساس انواع تعاملات مكرري كه فرد دارد ايجاد مي‌شوند. مثلاً اگر كودك صدمه جسمي ببينند اين صدمه به سرعت موجب ناخشنودي وي مي‌شود و در او اين انتظار ايجاد مي‌شود كه آن شخص موجب ناراحتي او شده و مدت‌هاي طولاني زمان لازم است تا اين كودك اطمينان مجدد و راحتي نسبت به آن شخص بدست آورد. مدل‌هاي فعال‌ساز دروني ناشي از يك فرايند طبيعي تصاوير ذهني از موقعيت‌هاي اجتماعي يا فردي خاص مي‌باشند. تجربيات اوليه كودك موجب مي‌شود تا او فرصت‌هاي محيطي خود را به حداكثر برساند و روابط اجتماعي حمايتي خود را شكل بدهد افزايش احساس امنيت كودك به او اجازه مي‌دهد تا از تجربه دروني خود بيرون بيايد و بتواند به شناخت بيشتر دست پيدا كند و خود و ديگران را درك كند و بفهمد كه رفتارش به وسيله حالات، افكار، احساسات، باورها و اميال خودش سازمان مي‌يابند.
2-2-19 چارچوب تكاملي نظريه دلبستگي
نظريه دلبستگي انسان‌ها را به عنوان موجودات اجتماعي مي‌نگردد كه ظرفيت برقراري ارتباط با ساير انسان‌ها را دارند تا بتوانند زنده بمانند. اما پختگي انسان هنگام ورود به اين دنيا آنقدر كافي نيست كه به او اجازه دهد تا رفتارهاي دلبستگي خود را از همان ابتدا ابراز نمايد؛ با وجود اين ناپختگي، مطالعه وضعيت زيست‌شناختي نوزادان نشان مي‌دهد كه آن‌ها به ديگران توجه نشان مي‌دهند. رشد تكاملي كودك انسان با اين پاسخ‌هاي اوليه شروع مي‌شود اما به طور كلي كمي تاخير دارد. كاوش در دنياي بيرون، از حدود ۶ ماهگي شروع و پس از آن ترس از ديگران آشكار مي‌گردد. كاوش كردن در محيط، اساس رشد شناختي انسان و حيوان است. ترس و اجتناب نقش‌هايي شبيه به بازداري رفتاري و گوشه‌گيري را ايفا مي‌كنند. افسردگي اتكايي كه توسط رنه‌اشپيتز (۱۹۴۶) عنوان شد ناشي از عدم حضور مادر يا مراقب اصلي او در دوران كودكي است. بين ۶-۴ ماهگي، رشد شناختي كودك به وي اجازه مي‌دهد تا بين مراقب خود و ديگران تمايز قايل شود و او را از ديگران باز شناسد و طي اين ارتباط به شخص مورد دلبستگي خود با لبخند و حركات نشان مي‌دهد كه او را مي‌شناسد و حضور او را ترجيح مي‌دهد. به طور كلي دلبستگي‌هاي ناايمن عامل نسبتاً خطرسازي در رشد و گسترش اكثر اختلالات روانشناختي است به نظر مي‌رسد به ويژه دلبستگي آشفته عامل اساسي ابتلاء به اختلال شخصيتي مرزي و اختلالات تجزيه‌اي باشد.
2-2-20 دلبستگي در بزرگسالي:
بالبي در نظريه دلبستگي خود به فرضيه فرويد اشاره مي‌كند كه رابطه نوزاد- والد نمونه‌اي نخستين براي روابط عاشقانه بعدي در بزرگسالي است (بالبي ۱۹۵۸، فرويد ۵۳-۱۹۴۹)
بالبي معتقد است دلبستگي در رابطه والد و كودك به رابطه عاشقانه بزرگسالي فرد انتقال مي‌يابد و مي‌تواند بر رفتار، شناخت و هيجانات، در هر زماني از زندگي، از نوزادي تا بزرگسالي تاثير بگذارد. دلبستگي در روابط به طور ارادي و داوطلبانه و يا به طور كامل قطع نمي‌شود و هر گونه خللي در يك رابطه دلبستگي دردناك است و موجب سوگواري در فرد مي‌گردد (بالبي ۱۹۶۹، فرويد ۱۹۴۹، اينسورت ۱۹۹۱).
براساس اين فرضيات، امنيت را مي‌توان به عنوان هسته نظام دلبستگي در روابط دلبستگي بزرگسالي توصيف نمود، كه عبارت است از يك رابطه امن با فردي كه به او احساس دلبستگي مي‌كنيم و به ما پاسخ مي‌دهد و موجب اعتماد به نفس در ما مي‌شود. (اينسورت ۱۹۹۱).
بالبي و اینسورت معتقدند كه كيفيت و الگوي دلبستگي در روابط عاشقانه بزرگسالي ممكن است شبيه الگوي دلبستگي فرد در رابطه با والدش باشد. از اين روي دلبستگي‌هاي دوران كودكي شخص بر روابط عاشقانه بزرگسالي‌اش تاثير مي‌گذارد.
بنابراين تداوم الگوهاي اوليه در دوره‌هاي بعدي به دو روش تبيين گردد؛ اول اينكه انتظار مي‌رود يك رابطه با ثبات بين كودك و مراقب بوجود بيايد كه تا بزرگسالي ثابت باقي مي‌ماند. دوم اينكه رشد مدل‌هاي ذهني يا ابزار دلبستگي كه خارج از آگاهي فرد اتفاق مي‌افتد مي‌تواند رفتارها، افكار و احساسات او را در موقعيت‌هاي عاشقانه بعدي راهنمايي و هدايت نمايد.
در واقع يك رابطه دلبسته‌ ايمن مي‌تواند عملكرد و شايستگي را در روابط بين فردي تسهيل كند. همه ما در جستجوي كسب امنيت و راحتي در رابطه با همسرمان هستيم اگر فرد چنين امنيت و راحتي را به دست آورد مي‌تواند در مسير امني كه توسط همسر فراهم گرديده گام بردارد و مطمئن شود كه مي‌تواند در ساير فعاليت‌ها نيز موفق شود. مهم‌ترين ويژگي روابط دلبسته، احساس امنيت و تعلق است. به طوري كه فرد، ديگر احساس تنهايي و ناراحتي نكند.
 
2-2-21 مراحل دلبستگي
كودكان از همان روزهاي اول زندگي به ديگران واكنش نشان مي‌دهند. در سن يك ماهگي كودكان به صداها واكنش نشان مي‌دهند و به چهره افراد توجه مي‌كنند. بين دو تا سه ماهگي «لبخند اجتماعي» مي‌زنند. اين رفتار غالباً اولين علامت آشكار واكنش اجتماعي است كه والدين به آن توجه مي‌كنند. تا كمي بعد از چهارماهگي كودكان به همه واكنش‌ نشان مي‌دهند و معمولاً بين غريبه‌ها و آشنا تمايزي قايل نيستند.
در شش ماه دوم زندگي، در كودكان كم كم نشانه‌هايي از دلبستگي به افراد خاص در اطرافشان ديده مي‌شود. شخصي كه معمولاً كودك به آن دلبسته مي‌شود (تكيه‌گاه دلبستگي) ناميده مي‌شود. اولين تكيه‌گاه كودك معمولاً مادر است. يك يا دو ماه پس از آن كه اولين علايم دلبستگي ظاهر شد غالب كودكان به تكيه‌گاه‌هاي متعددي دلبستگي نشان مي‌دهند معمولاً به پدر، برادران و خواهران و يا مادربزرگ يا پدربزرگ (ماسن و همكاران؛ ترجمه پاسايي؛ ۱۳۸۰).
اساسا آنچه كه بولبي مي‌گويد اين است كه تكليف اصلي در سه سال اول زندگي براي نوباوه شكل‌گيري يك دلبستگي به حداقل يك شخص ديگر است. فرايند ايجاد اين دلبستگي از يك دوره چهار مرحله‌اي مي‌گذرد كه نوباوه بيشتر بر روي يك نگاره يا يك شخص در محيط (معمولاً مادر يا جانشين مادر) تمركز مي‌كند. اگر اين فرايند صورت نگيرد؛ يعني قبل از اين كه اين فرايند دلبستگي شكل بگيرد، كودك از مادر يا از مراقبش جدا شود، شخص ممكن است مشكلات شخصيتي فاحشي را در ارتباط با ديگران براي اتكاي زندگيش تجربه كند؛ لذا چگونگي دلبسته شده يك شخص به مادرش بر چگونگي دلبسته شدن او به ديگر افراد در طول عمرش تاثير مي‌گذارد (لوگو و هرشي، ۱۹۷۴).
به طور طبيعي، يك كودك چهار مرحله از گسترش دلبستگي را پشت سر خواهد گذاشت كه به اين گونه است:
• مرحله اول- از تولد تا هفته هشتم يا دوازدهم (تا سه ماهگي): «واكنش نامتمايز نسبت به انسان‌ها» در طول اين دوره نوباوه از نظام‌هاي رفتاري ذاتي و داخلي خود جهت تامين عناصر سازنده براي گسترش دلبستگي بعدي استفاده مي‌كند.
اين‌ها شامل واكنش‌هاي موقع تولد نظير گريه كردن، مكيدن و جهت‌گيري است. چند هفته بعد واكنش‌هايي مانند خنديدن و غان غون كردن و چند ماه بعد واكنش‌هايي نظير خزيدن و راه رفتن مي‌باشد (لوگووهرشي ۱۹۷۴).
در ديدگاه بالبي، لبخند باعث پيشبرد دلبستگي مي‌شود؛ زيرا كه موجب تداوم در زندگي پرستار كودك به او مي‌گردد و هنگامي كه كودك مي‌خندد مراقب وي از بودن با كودك لذت مي‌برد، او هم در مقابل به كودك لبخند مي‌زند، با او گفتگو مي‌كند و او را ناز و نوازش مي‌كند و شايد هم وي را از زمين بردارد و در آغوش بگيرد. لبخند، خود يك آزاد كننده و آشكار كننده زيست- شناختي است كه باعث پيشبرد عشق و پرستاري مي‌شود؛ يعني رفتاري كه شانس كودك را براي تندرستي و بقاء مي‌افزايد. (كرين؛ ترجمه فدايي، ۱۹۸۲).
در مرحله اول اگرچه نوزاد به محرك‌ها به صورت واكنش عمل مي‌كند؛ اما در كل از تشخيص يك شخص از ديگري ناتوان است. درباره نور و صورت از هر شخص، او ممكن است خودش را به سمت او برگرداند، در ظاهر او را دنبال كرده به او مي‌رسد و به او مي‌چسبد يا مي‌خندد و به او غان و غون مي‌كند چنين رفتاري يك كيفيت تعاملي دارد؛ يعني اين واكنش‌ها معمولاً تضمين مي‌كند كه شخص در دسترس خواهد ماند و بيشتر با او تعامل خواهد كرد و نوزاد هم با اطمينان بيشتر به سمت او گرايش خواهد داشت (لوگو و هرشي ۱۹۷۴).
به طور خلاصه مي‌توان گفت كه مرحله اول فرايند شكل‌گيري دلبستگي شامل بازتاب‌ها و واكنش‌هاي غير انتخابي بوده و كودكان به روش‌هاي كاملاً مشابه نسبت به بيشتر مردم واكنش نشان داده و در پي‌گيري منابع تحريكي بازتاب‌هاي خود مي‌باشند؛ چرا كه اين بازتاب‌ها ماهيت انطباقي داشته و موجب نزديكي وي به پرستار خود شده و رشد دلبستگي را در بردارد.
• مرحله دوم- از سه تا شش ماهگي، «تمركز بر افراد آشنا»:
در اين مرحله جهت گزيني و علامت‌ها به سوي يك (يا بيشتر از يك) نگاره تمركز يافته هدايت مي‌شود. در طول اين دوره رفتار نوزاد هنوز با ديگر اشخاص به صورت دوستانه است؛ اما به تدريج و بيشتر و بيشتر به سوي مادر يا جانشين مادرش واكنش نشان مي‌دهد (لوگو و هرشي ۱۹۷۴). از سوي ديگر بسياري از بازتاب‌ها از جمله بازتاب‌هاي مورو، گرفتن و جستجوي منبع ناپديد مي‌شود. در اين مرحله آنچه براي بولبي مهم است انتخابي‌تر شدن واكنش‌هاي اجتماعي كودك است (كرين) ترجمه فدايي، ۱۳۸۳).

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد احساس امنیت، سبک دلبستگی، دلبستگی ایمن، دوران کودکی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع سرمایه اجتماعی، آموزش و پرورش، رگرسیون، توزیع فراوانی