منابع مقاله درمورد حسن و قبح، قانون طبیعی، حسن و قبح عقلی، معرفت پیشینی

دانلود پایان نامه ارشد

سفید و سیاه را از هم تمییز دهند.322
برخی از نومعتزلیان323نیز همان رویکرد معتزله متقدّم را ادامه دادهاند. آنها بسان معتزلیان به حسن و قبح عقلی اعتقاد دارند324و نیز همانند معتزلیان قدیم، بر حاکمیت عقل تأکید دارند.325 این رویکرد در اندیشه حسن حنفی326، طه حسین، محمد ارکون، محمد عابد الجابري و نصر حامد ابوزید327، البته با اختلافاتی جزئی قابل ملاحظه است و میتوان گفت تفسیر عقلانی از گزارههای دینی و اخلاقی، از جمله خصوصیات کلیدی در تفکر معتزلی و نومعتزلی است.
در رویکرد امامی و شیعی نیز علمای اسلام، ضمن پایبندی به متون اصیل اسلامی، عقل را نخستین راه الزام اخلاقی معرفی نمودهاند.328 در رویکرد امامی، عقل آزاد از هر گونه فشار و قید، خیر و شر را از هم تمییز میدهد و دستورهایش را در رابطه با انجام یا ترک کارها به انسان گوشزد میکند.329 بسیاری از علمای امامیّه قائل به عقلی بودن حسن و قبح افعال هستند و معتقدند که عقلا از آن جهت که عاقل هستند میتوانند نسبت به بسیاری از اعمال اختیاری، بدون الهام از شارع قضاوت نموده و آنها را تقبیح و تحسین نمایند.330 از منظر برخی از اندیشمندان امامی، برای کشف موافقت شارع با الزام اخلاقی تعیین شده توسّط عقل، نیازی به وجود دلیل لفظی نیست، هرچند که دلیل لفظی نیز وارد شده باشد.331 البته در رویکرد امامی هرچند که اندیشمندان عمدتاً ملتزم به استقلال اخلاق یا حسن و قبح عقلی و ذاتی هستند، امّا به لحاظ نحوه تقریر بحث و نیز به لحاظ گرایشهای فکری، میتوان آنها را تحت چند گروه عمده کلامی، فلسفی و اخلاقی دستهبندی نمود.332
بنابراین، نظیر آنچه در تفکّر مسیحی است، در تفکّر امامیه و معتزله نیز333، عقل انسان334، پیوندی بین انسان و خداست که انسان از طریق آن و بدون نیاز به هیچگونه وحی خاص، اغراض و مقاصد خداوند را میشناسد و میتواند بر طبق آن عمل کند. در این نگاه، قانون طبیعی در قالب ظرفیت عقلانیِ انسان نمود و تبلور یافته و انسان به جهت برخورداری از این ظرفیت طبیعی، قادر است تا قوانین الهی و اخلاقی را کشف کرده و در مسیر کمال و شکوفایی خویش بکار بندد.
2ـ 1ـ 1: شباهت نظریه حسن و قبح با قانون طبیعی
به طور کلّی، مقایسهی نظریه حسن و قبح و نظریه قانون طبیعی، میتواند وجوه تشابه این دو نظریه را از جهات مختلف، نشان دهد:
1. به لحاظ محتوا: هر دو نظریه حاکی از این هستند که قواعد ثابتی در ذات افعال وجود دارد که عقل سلیم آنها را کشف میکند.335 همانگونه که حیات در قانون طبیعی یک خیرپایه محسوب میشود، در نظریه حسن و قبح نیز «قتل نکن» قانونی است که عقل مستقلاً بدان حکم میکند و آن را ذاتاً قبیح میشمارد. همانگونه که در نظریه قانون طبیعی ادّعا میشود که «باید خوب را انجام داد و از بد دوری کرد» یک قانون بنیادین طبیعی است، در نظریه حسن و قبح ذاتی نیز بدون نیاز به اعلام شرع، بر انسان واجب است تا از شروری چون قتل بپرهیزد.
2. به لحاظ شمول و ثبات قوانین: قوانین طبیعی به صفاتی چون ثبات، شمول، جاودانه بودن، و صفاتی از این قبیل متّصف هستند.336 احکام حاصل از نظریه حسن و قبح هم از صفاتی چون ثبات، شمول و جاودانگی برخوردارند. به عنوان مثال، حُسن عدل و قُبح ظلم، لزوم وفای به عهد، احترام به آزادی دیگران، ردّ امانت، و لزوم حفظ نفس، اموری هستند که با اختلاف جوامع و زمانها، تغییری در آنها ایجاد نمیشود. ثبات و جاودانگیِ این امور به گونهای است که هم از دیدگاه طرفداران قانون طبیعی337 و هم قائلان به نظریه حسن و قبح، حتّی خداوند هم نمیتواند آنها را تغییر دهد. لذا برخلاف اشاعره، که به شدّت با مفهوم «وجوب علي الله» مخالفت كرده و لازمه آن را مولویّت انسان بر خداوند دانستهاند، اندیشمندان معتزلی چون نظّام، ابوعلی اسواری338 و جاحظ معتقدند که انجام كارهاي حسَن بر خداوند واجب است.339 متكلمان امامیه نیز به جهت اینکه مفهوم «وجوب علي الله» باعث شبهه مولویت انسان بر خداوند برای برخی چون اشاعره شده است، مفهوم «وجوب عن الله» را جایگزین نموده و معتقدند که وجوب در اینجا به این معناست که چون خداوند از هر گونه عيب و نقصي در مقام ذات و صفات منزه است، لازمه كمال ذاتي و صفاتي او اين است كه فعل او نيز از هرگونه عيب و نقصي منزه باشد.340
به هر حال، ثبات و جاودانگی که در در نظریه قانون طبیعی برای قوانین بیان میشود، بعینه در نظریه حسن و قبح عقلی و ذاتی نیز وجود دارد و از این رو میتوان ثبات و جاودانگیِ اخلاق را پیامد هر دو نظریه دانست.
3. به لحاظ محدوده کاربرد: همانگونه که قلمرو عقل در نظریه حسن و قبح عقلی محدود است341، قلمرو قانون طبیعی نیز محدود به قضایای کلّی است که عقل سلیم آنها را ادراک میکند. از این رو، هر دو نظریه، مسائل خاص دین و الهیات و نیز مسائلی که نیازمند نوعی تجربه خاص هستند را شامل نمیشوند.342 در واقع هر دو نظریه، امور عامّه را بیان میکنند که عقل سلیم از توانایی درک آن برخوردار است. تفصیل این امور، به شرع واگذار شده است.343
4. به لحاظ وسیله کشف: در هر دو نظریه، وسیله کشف قواعد، عقل سلیم است و در هر دو مورد، نقش عقل کشف و بیان و نه خلق و ایجاد است؛ به این معنی که عقل این قواعد را نمیسازد بلکه حسن و قبح ذاتی که در طبیعت اشیاء است را کشف میکند. 344
5. به لحاظ منشأ قانونمندی: در هر دو نظریه، اساساً قانون به طبیعت شیء و نه به اراده قانونگذار باز میگردد. از این رو، در بین اندیشمندان معتزلی، هنگامی که گفته میشود «خداوند فعلی را واجب کرد» به این معناست که خداوند ما را عالم ساخت تا به وجوب این فعل پی ببریم یا به تعبیر دیگر، معرفت به وجوب آن را بر ما ممکن ساخت.345همینطور، در بین قائلان به قانون طبیعی، قبیح بودن یک فعل در ذات آن فعل نهاده شده و اگر گفته میشود «باید از فعلی اجتناب کرد»، اراده گوینده موضوعیّت ندارد و مهم ذات و طبیعت خودِ فعل است که این اقتضاء را دارد.
بر این اساس، این دو نظریه در اساس با یکدیگر مشابهاند و از این رو میتوان نتیجه گرفت که اگرچه عنوان قانون طبیعی در بیان اندیشمندان مسلمان مورد توجّه نبوده امّا محتوای این نظریه، در نظر اندیشمندان مسلمان، همواره مورد تامّل و دقّت بوده است.
با این حال، البته تفاوتهایی نیز بین این دو نظریه وجود دارد تا حدی که برخی وجوه اختلاف این دو نظریه را حتّی بیشتر از وجوه تشابه این دو دانستهاند.346 به عنوان نمونه، در نظریه حسن و قبح، «طبیعت عقل» مد نظر است امّا در نظریه قانون طبیعی، «طبیعت انسان» و ظرفیتهای نهاده شده در وجود انسان، مد نظر است. این دو نظریه همچنین، به لحاظ خواستگاه با یکدیگر متفاوت هستند. قانون طبیعی در غرب، در مقابله با پوزیتویسم قانونی و به جهت مقابله با قانونهای ناعادلانه که توسّط حکومتهای نالایق وضع شده بود شکل گرفت347 امّا نظریه حسن و قبح عقلی در اندیشه اسلامی، به جهت مقابله با جریان اشعریگری شکل یافت. این نظریه، گرچه ذاتاً نظریهای اخلاقی است امّا به جهت تأمین اغراض کلامی، در آثار کلامی مورد بحث واقع شده است.348
2ـ 1ـ 2: شواهد محتوای نظریه قانون طبیعی در قرآن کریم
بر اساس وجود مشابهت بین نظریه قانون طبیعی با مساله حسن و قبح عقلی، میتوان آیاتی که مویّد نظریه حسن و قبح ذاتی و عقلی هستند را، شواهدی در جهت تایید محتوای نظریه قانون طبیعی نیز دانست. قرآن کریم در قالب آیات متعدد، گاهی به صراحت و گاهی به اشاره، بر استقلال عقل در اداراک ارزشهای ذاتی چون حسن عدل، احسان، اشاعهی معروف، و قبح ظلم و گناه تاکید کرده است. تفصیل آیات در اینجا ممکن نیست امّا به طور کلّی میتوان گفت چهار بخش از آیات در قرآن وجود دارند که از آنها میتوان به نفع برخی تقریرهای نظریه حسن و قبح، استفاده نمود.
1). انسان؛ مرجع داوریهای اخلاقی: بخش اول، آیاتی هستند که در آنها، احکام و قضاوتهای اخلاقی به داوری خود انسان واگذار شده است و لحن آیات، وجدان انسان را به عنوان قاضی گرفته است. در این بخش از آیات از انسان سوالاتی پرسیده شده و از او خواسته شده تا بدانها پاسخ گوید یا در رابطه با درستی یا نادرستی آنها قضاوت کند. این آیات، وجدان افراد را گواه بر گفتار خود میگیرند.349این قبیل آیات مویّد تقریر معرفتشناختی نظریه حسن و قبح بوده و از این جهت میتوانند مویّد محتوای نظریه قانون طبیعی نیز محسوب شوند.
2). برخورداری انسان از معرفت اخلاقی پیشینی: بخش دوّم از آیات، آنهایی هستند که دلالت دارند بر اینکه انسان از معرفت پیشینی جهت قضاوتهای اخلاقی برخوردار بوده، امّا به دلایلی در مدّتی از زمان، آن معرفت را فراموش کرده و نیاز به تذکّر دارد. این آیات، نظام اخلاقی انسان را بر شناخت عقلانی بنیان نهاده و نشان میدهند که شناخت همواره برای انسان فراهم بوده و در عرصهای از زمان آن را فراموش نموده و صرفاً نیازمند یادآوری است. از جمله این آیات میتوان به «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ»350 اشاره کرد که بر اساس آن، تبيين معارف كلي دين براي بشر، صرف‌نظر از تعليم و تزكيه و…، «تذكره» است و انكار ملحدان تحت عنوان «نسيان» مطرح مي‌شود. هر دو تعبير شاهد آشنايي سابق همگان نسبت به معارف اوليه دين است؛ زيرا اگر اصول كلي دين براي بشر بي‌سابقه مي‌بود، نه تعليم آن عنوان «تذكره» مي‌داشت و نه انكار آن عنوان «نسيان» پيدا مي‌كرد.351 این قبیل آیات نشان میدهد که خاستگاه نخستین و اصلی درک و داوریهای اخلاقی، عقل و نیروی ادراکی خود انسان است. البته هنوز این سخن باقی میماند که معرفت پیشینیِ اخلاقی را که قبلاً انسان از آن برخوردار بوده است و پس از مدّتی آن را فراموش نموده، آیا معرفتی اعطایی بوده که از طرف خداوند به او داده شده است یا معرفتی مستقل از خداوند بوده است. طبعاً با استناد به برخی دیگر از آیات شریف قرآن352، باید اقرار کنیم که این معرفت را خداوند در قالب ظرفیتهایی طبیعی به انسان اعطاء کرده است.
3). بیتوجهی به عقلانیّت، بنیان بیاخلاقیها: بخش زیادی از آیات که البته حجم قابل توجهی (بیش از 300 آیه) از آیات قرآن را به خود اختصاص داده، جامعهی انسانی را به تعقّل، تفکّر و تدبّر با تعابیری هم چون: «یعقلون»، «تعقلون»، «یتفکّرون»، «تتفکّرون»، «یعلمون»، «تعلمون» و «یتدبّرون» فرا میخواند.353 علاوه بر این، آیاتی هستند که صدور برخی از افعال زشت و منافی با اخلاق را به نداشتن عقل و تعقّل نسبت داده و جهالت را بنیان بیاخلاقیها توصیف میکنند. به عنوان مثال، بىبندوبارى جنسى که یکی از رذائل اخلاقی محسوب می‌شود ناشی از جهالت دانسته شده است.354
4). استناد خداوند به ادله‌ی عقلی مورد قبول فطرت انسان: دستهای دیگر از آیات شریف قرآن حسن و قبح را ذاتی افعال دانسته و از این رو، وجه وجودشناختیِ نظریه قانون طبیعی را تأیید میکنند. به عنوان نمونه، وقتی مشرکین بعد از انجام کارهای ناپسند در مقام توجیه آن بیان داشتند: «والله امَرنا بها»، قرآن در جواب آن ها میفرماید «إِنّ اللّهَ لا یأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ»355. از این آیه به دست میآید که قبح برخی از افعال ذاتی بوده و به جهت قبیح بودن آنها خدای متعال به آنها امر نمیکند.356 همچنین آیاتی چون «وَ لاتَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلا»357، «إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون‏»358، و… به صورت معیار و علّت حکم قرار گرفتهاند و بیان از این دارند که طینت و طبیعت انسان زشتیها و غیرزشتیها را مستقلاً در مییابد.
2ـ 2: مقاصد شریعت و محتوای نظریه قانون طبیعی
از دیگر مباحث مشابه نظریه قانون طبیعی که به صورت بسیار جدی در اندیشه اسلامی مطرح بوده، بحث عقلانیّت شریعت است که از آن در مباحث فقهی و اصولی تحت عنوان مساله «مقاصد شریعت» یاد میشود. اندیشمندان مسلمان، بر مبنای آیات شریف قرآن359 معتقدند که احکام تابع مصالح و مفاسد واقعی هستند و مبنای قوانین اسلامی، مصالح‏ و مفاسد واقعى (خیرات پایه) است360 و از همین رو، ماهیت کلی اموری که حرام شدهاند، با فطرت و حقیقت وجودی انسان همخوانی

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، نهضت اصلاح دینی، ساختار وجودی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، ساختار وجودی، علامه طباطبایی