منابع مقاله درمورد حرکت جوهری، طبیعت انسان، علامه طباطبایی، حکمت متعالیه

دانلود پایان نامه ارشد

عوامل و اسباب نامناسب ديگرى است كه آن موجود را از مسير طبیعی منحرف ساخته است.398 به عنوان مثال، جسم ثقيل زمينى بحسب طبع زمينى‏اش بايد در روى زمين قرار بگيرد، و ليكن وقتی فشار نيرويى او را مجبور بدور شدن از زمين نموده و به رفتن بسمت بالا وادارش مى‏سازد، آن جسم تا آنجا كه مجبور است بر خلاف طبع خود بالا مى‏رود و وقتى آن فشار تمام شد دوباره بسوى زمين که اقتضاء طبیعت اوست، بازمى‏گردد. اين بازگشتن نیز اگر فشار و مانع ديگرى نباشد بطور طبيعى يعنى بخط مستقيم انجام مى‏گيرد، امّا اگر محكوم به يك نيروى مخالفى باشد، بطور منحنى صورت مى‏گيرد.399مسیر حرکت انسان نیز، به جهت اینکه جزئی از مجموعه جهان هستی است، از این قانون مستثنی نیست.
«انسان طبيعى، همه مصالح‏ و مفاسد زندگى خود را با واقع‏بينى‏ فطرى تشخيص مى‏دهد، و هر انحرافى كه انسان مرتكب شود، به واسطه پيرايه‏هاى غيرطبيعى است كه از خارج به وى منضم شده، و او را از خطى كه طبيعت و تكوين براى وى ترسیم نموده، کنار مى‏زند.»400
اين همان معنايى است كه قرآن كريم بر آن تأکید نموده26 و مى‏فرمايد راه سعادت و علم و عملى كه منتهى به آن مى‏شود بر هيچ انسانى پوشيده و مخفى نيست، و هر انسانى به فطرت خود مى‏فهمد كه چه معارفى را بايد معتقد باشد و چه كارهايى را بايد بكند.401 قرآن كريم اين كشش را كه هر نوع از انواع آفرينش، در راه كمال خود دارد را با بیان «الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُم هدی» به هدايت‏ الهى‏ و رهبرى خدايى نسبت مىدهد.
علامه با توجّه بر همین اصل، نقطه غایت انسان را نیز ترسیم نموده و کمال واقعی انسان را رهایی از همه قید‌ها و در او [خدا] فانی شدن می‌داند.402 در واقع هر نوع، از آغاز پيدايش، به غایت مطلوب همان پديده نوعى میاندیشد.403 از این رو، تمامي موجودات و از جمله انسان در وجود و زندگي خود به سوي آن هدفي كه براي آن آفريده شدهاند هدايت شده و در این مسیر، به هر جهاز و ابزاري هم كه در رسيدن به آن هدف نیاز است، مجهز گشته است.404
3ـ 2. تفکیک طبیعت اوّلی از طبیعت ثانوی در انسان
علامه در موارد متعددی از طبیعت اولی و ثانوی سخن گفته است.405 از نظر علّامه انسانها دارای دو گونه طبیعت هستند؛ یکی طبیعت اوّلیه که در بر دارنده ظرفیتهای بالقوّه در وجود انسان است و دیگر طبیعت ثانویه که فعلیت یافتن تواناییهای بالقوهی طبیعت اولیه و محمل عقلانیّت عملی در انسانها است.27
البته تعابیر علامه در رابطه با طبیعت اولی متفاوت است. او گاهی طبیعت اولی را خودخواه، تبعیضگذار و مذموم دانسته و معتقد است «طبع اولى انسان اين است كه از هر چيزى كه مى‏تواند انتفاع ببرد استفاده كند حتى دسترنج همنوع خود را به زور از دست او بربايد»406، و گاهی طبع اولی انسان را میستاید و بیان میدارد که «ویژگیهای ناپسند در اصلِ آفرینش انسان نیست، بلکه بعداً در اثر ارتکاب پیدرپی رذائل، در انسان پیدا میشود».407 ایشان از سویی میفرماید «طبع انسان، دل دادن به شهوات، پیروی هوای نفس، فراموش کردن پروردگار خود و استکبار ورزیدن از پیروی اوامر اوست»408، امّا از سویی دیگر، طبيعت‏ انسان‏ را فطرتا متمايل به حق دانسته409 و معتقد است که همه‏ انسانها به گونه‏اى آفريده شده‏اند كه به صورت فطرى طالب كمال و سعادت خود هستند.‏410 جمع بین این دو دسته تعابیر مختلف این است که، علامه گاهی از طبیعت اولی، داشتههای طبیعی انسان که با حیوانات مشترک است از جمله قوای شهوانی را اراده کرده و گاهی ظرفیتهایی الهی و عقلانی که بالقوّه و به صورت تکوینی در وجود انسان نهاده شده است را مد نظر داشته است. به تعبیری، ایشان طبیعت اولی را دارای دو بخش طبیعت علوی و سفلی دانستهاند.411
همچنین در رابطه با طبیعت ثانویه نیز دو دسته تعابیر در آثار ایشان وجود دارد. و این بدین خاطر است که طبیعت ثانویه میتواند در راستای تعالی باشد و نیز میتواند تحقق نوعی صورت شقیّه در انسان باشد. این انسان است که با انتخابهای خود، نوع طبیعت ثانویه خود را رقم میزند؛ چرا که انسان هر فعلى كه انجام میدهد، به تناسب آن فعل، هيئتى از سعادت یا شقاوت در نفسش پديد مى‏آيد. آنگاه اگر اين فعل تكرار بشود، رفته رفته آن حالت شدت يافته و بصورت يك ملكه [يا طبيعت‏ ثانوى‏] در مى‏آيد، و سپس اين ملكه در اثر رسوخ بيشتر و به تناسب نوع فعل، صورتى سعيده، و يا شقيه در نفس ايجاد مى‏كند.412در صورت ایجاد شدن صورت شقیّه، به تدریج انسان از انسانیت و طبیعت اوّلیِ خود دور شده و نوعی سیر قهقرایی را در پیش خواهد گرفت؛ همانگونه که ممکن است یاغیگری در دلهای برخی، طبیعت ثانوی شود و معجزات روشن انبياء را تکذیب کنند.28 از سوی دیگر، در صورت برخوردار شدن انسان از انتخابهای درست و عاقلانه، طبیعت ثانویه او در راستای تعالی رقم خورده و در این صورت فرآیند رشد اخلاقیِ او، فرآیندی تکاملی خواهد بود. بنابراین، طبیعت ثانوی نیز میتواند یا به صورت منفی تحقق یافته و انسان را در یک سیر قهقرایی به سوی شقاوت به پیش ببرد، یا به صورت مثبت و در راستای تعالی انسان تحقق یافته و در یک فرآیند تکاملی، مراتب کمال را در وجود انسان محقق سازد.
اینکه گاهی علامه دل دادن به شهوات، پیروی از هوای نفس، و استکبار ورزیدن را به طبع انسان نسبت میدهد413، منظور یا طبع اوّلیِ سفلی و یا طبع ثانویِ منفی است که انسان را در سیر قهقرایی قرار میدهد.
3ـ 3. بی اخلاقی و نابود شدن طبیعت انسانی
همانگونه که اشاره شد، انسان همواره در حال تغییر و تحول است و ممکن است با در پیش گرفتن سیر قهقرایی، بر خلاف هدایت نوعیِ خود حرکت کند. عوامل و استعدادهای نهفته در طینت و طبیعت انسان، همواره او را به دو راه سرنوشت متضاد می‌كشانند. از سویی عقلانیت، خواهان حفظ تعادل در قوای بشری و بهرهگیری از آنها برای فعلیتبخشی به استعدادهای بالقوهی نهفته در وجود انسان و قرار دادن او در مسیر کمال و خدایی شدن دارد و از سوی دیگر قوای شهوانی و غضبانی، خواهان بهره‌مندی بیشتر از استعداداهای بالفعل حیوانی یا در پیش گرفتن نوعی سیر قهقرایی و قرار دادن او در مسیر نقص، ضلالت و گمراهی هستند. در حقیقت این انسان است كه به اراده و اختیار خود و با بکار گرفتن نیروی عقل خود، مسیر اخلاقیِ خود را رقم میزند. هر انتخاب او، یا او را در مسیر صعود پیش خواهد برد یا به مسیر سقوط و از دست رفتن طبیعت انسانی، نزدیکتر خواهد کرد. در واقع انسان، هر فعلى كه انجام میدهد، از آن فعل هيئتى از سعادت یا شقاوت در نفسش پديد مى‏آيد که در صورت تكرار فعل، رفته رفته آن هیئت شدت يافته و بصورت يك ملكه در مى‏آيد. اگر آن ملكه سعيده باشد، آثارش وجودى است و انسان را در جهت شکوفایی طبیعت خود، رشد خواهد داد، و اگر شقيه باشد، آثارش عدمى است414و به مقتضایِ آن، در یک سیر نزولی ناشی از گرفتاری در پلیدی باطنی، هویّت و انسانیت فرد از بین خواهد رفت.
بر این اساس انجام رذائل اخلاقی، اثرات مخرّبی در طبیعت و جان آدمی به جا می‌گذارد؛ چنان كه فضائل، طبیعت وجودیِ انسان را رشد داده و در دستیابی به كمال و خدایی شدن یاری می‌دهد. به همین جهت خداوند در آیات متعددی از قرآن415، از اموری نهی نموده است که باعث ضایع شدن طینت و طبیعت انسان میگردد و انسان را از دست یافتن به درجات بالاتر هستی و درک حقایق وحیانی باز میدارد.
3ـ 4. عقلانیت عملی
به اقتضاء طبیعت مشترک انسانها، افراد نوع بشر همه مثل همند و عقل عملى و شعور خاصى در همه افراد بشر وجود دارد416، همانگونه که عقل و معقولات نظرى نیز در همه كس وجود دارد.417محتوای قانون طبیعی در واقع همان احکام اولیه عقل عملی و حقایق انکارناپذیری هستند که در وجود همه انسانها نهاده شده و نه از روی استدلال بلکه به طور طبیعی شناخته میشوند.
علامه به اقتضاء اصل تشکیکی بودن مراتب وجود، همانگونه که از تفکیک طبیعت اولی و ثانوی سخن گفت، عقلانیت عملی را نیز دارای مراتب متعدد میداند. آنجا که ریشهی عقل عملی را در احساسات و عواطف دانسته و عقل عملی را مورد اعتماد نمیداند418، مرتبه پایین عقل عملی را مد نظر دارد که در حد بالقوّه است و جدایی آن از امیال و خواستهها، امری بسیار مشکل است. در این مرحله، هدف عقل عملی ارضای حداکثری امیال و خواستههایِ شخصیِ عامل اخلاقی است. امّا علامه گاهی عقل عملی را حاصل تزکیه نفس دانسته و در تفسیر شریفه «فالهمها فجورها و تقویها» بعد از اینکه بیان داشته که «منظور از الهام اين است كه خداى تعالى به انسانها شناسانده كه فعلى كه انجام مى‏دهند فجور است يا تقوا، و برايشان مشخص كرده كه تقوا چگونه اعمالى، و فجور چگونه اعمالى است»419 محتوای عقل عملی را مبتنی بر تزکیه نفس دانسته و معتقد است که خداوند در آيه شريفه مذکور، با آوردن حرف«فاء» بر سر «فالهمها»، مساله الهام را نتيجه تسويه قرار داده است. در واقع مراد این است که، چون نفس را تسويه كرد «فَأَلْهَمَها»؛ یعنی به او الهام كرد، و اين براى آن بود كه اشاره كند به اينكه الهام فجور و تقوا همان عقل‏ عملى‏ است، كه از نتايج تسويه نفس است، و از صفات و خصوصيات خلقت آدمى است.420
این مطلب نشان میدهد که در یک سیر صعودی و تکاملی، عقل عملی در حال رشد یافتن و شکوفا شدن است و به هر میزان که‏ رشد یابد، به همان میزان، رفتارهای انسان در تعاملات با دیگران به شکل رفتار اخلاقی ظهور یافته و در نتیجه ظرفیتهای درونیِ انسان شكوفا خواهد شد. این مطلب البته نشان دهنده مشارکت انسان در قوانین طبیعی و الگوهای رفتاری از پیش تعیین شده نیز هست؛ چرا که احكام عملى عقل، در واقع مخترعاتى هستند ذهنى كه انسان آنها را به منظور رسيدن به مقاصد كمالى و سعادت زندگى خود وضع كرده است؛ به این شکل که هر عملى را كه با سعادت و شکوفاییِ طبیعت او مطابقت و سازگارى دارد به وصف «خوب و پسنديده» توصيف نموده و هر كدام را كه مخالف با سعادت زندگى او بوده به وصف «زشت و ناپسند» توصيف كرده است.421
3ـ 5. برخی اصول و مبانی حکمت متعالیه
از دیگر نکات مبنایی برای تحلیل نظریه اخلاقی علامه طباطبایی، توجّه داشتن به مبانی فلسفیِ ایشان است. از آنجا که مشرب فلسفي علامه طباطبايي صدرايي است، ایشان به مبانی حکمت متعالیه از جمله تشکیك و ذومراتب بودن وجود، حركت جوهری422، و همسنخ بودن وجود و خیر423 ملتزم بوده و بر اساس همین مبانی، نظام اخلاقیِ خود را ترسیم نموده است.
ملاصدار بر مبنای حرکت جوهری424، كل جهان هستي را به منزله يك موجود زنده مي‌دانست كه همواره تلاش مي‌كند به كمال مطلوب خود دست يابد. انسان نيز در اين فرايند، پاره‌اي از پيكره جهان هستي است كه به سبب ميل ذاتي‌اش به تكامل، همواره به سوي فعليت مطلق در حال حركت است. علامه طباطبایی گرچه دلایل ملاصدرا در جهت اثبات حرکت جوهری425 را نمیپسندد امّا اصل مدعای حرکت جوهری را قبول داشته و براهین متقنتری برای اثبات آن اقامه میکند. ایشان طبیعت وجودیِ انسان را طبیعتی سیّال دانسته426 و از ظرفیتهای بحث حرکت جوهری ـ به این معنا که در جوهر و ذات همه انواع طبیعی، حرکت وجود دارد و همه موجودات در یک حرکت تدریجی از منزلی به منزل دیگر حرکت میکنند تا به کمال خود دست یابند ـ در تبیین اخلاق و ارزشهای اخلاقی بهره برده است. حركت جوهری در ذات انسان به او این امكان را می‌بخشد تا به سوی خدایی شدن و كمال مطلق حركت كند و در این راه از ظرفیت‌های خدادادی خویش بهره گیرد و آنها را شکوفا کند.
علامه همچنین با توجّه به اصل تشکیکی بودن مراتب وجود معتقد است، از آنجا که انسان از ظرفیتهای وجودیِ گستردهای برخوردار است هرچه در این سیر صعودی رشد کند، نیازهای او مرتبه بالاتری به خود گرفته و از نیازهای مادی فاصله میگیرد. ممکن است در مراحل ابتدایی انسان به جهت غالب بودن نیازهای مادی خود نوعی اخلاق سودگرا و مبتنی بر احساس را در پیش گیرد امّا هنگامی که سیر حرکت، صعود بیشتری یابد ظرفیتهای او فعلیت بیشتری یافته و به اخلاق وظیفهگرا و مبتنی بر عقلانیّت نزدیکتر میشود و این سیر همینطور ادامه مییابد تا انسان به اخلاق توحیدی یا قرآنی مزیّن میگردد و در این صورت اخلاق را نه

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، ساختار وجودی، علامه طباطبایی Next Entries منابع مقاله درمورد قانون طبیعی، طبیعت انسان، قرآن کریم، حق مالکیت