منابع مقاله درمورد جهان بینی، قرآن و حدیث، انسجام درونی، تغییر نگرش

دانلود پایان نامه ارشد

مورد توجّه قرار گرفته و اغلب زیر نظر شاعر انجام پذیرفته است. با توجه به آنچه گفته شد در زمینه‌ی تغییر نگرش و اندیشه شاعر نسبت زندگی ، دنیا و… این فصل شامل دو بخش قبل از تحوّل و بعد از تحوّل شاعر است.
اشعار دوره اول شمس اغلب روایت گونه است. ضمن اینکه شاعر در این دوره اوضاع نابسامان جامعه را در اشعارش منعکس نموده از واژگان خشن،سرد،و سنگین بهره برده است.گرایش به طبیعت سیاه و گاه نگاه فلسفی به زندگی از جمله خصوصیّات اشعار دوره‌ی اول است. اما در دوره دوم، شاعر سرشار از عشق می‎شود و تحت تأثیر آن، شعرهایش همراه با لحنی آرام و نرم و در قالب واژگانی لطیف سروده می‎شود. در دوره دوم گرایش به طنز مذهبی و کنایه در اشعار بیشتر نمود پیدا می کند.
در هر دو دوره درون مایه در بخش‎هایی غنایی،مفاهیم اجتماعی ،وصف طبیعت ،جهان بینی‌های شاعر و طنز ارائه خواهد شد.

4-2- درون‌مایه‌های دوره‌ی اول
4-2-1- انسان
اغلب شاعران راویان صادقی هستند که اوضاع زمانه‌ی خود را در شعر منعکس می‌کنند. اما روایت آنها هم مفهوم و مضمون دارد هم تناسب و هماهنگی . به همین جهت شعر شاعر به اقتضای زمان خود، درگیر مسایلی می‌شود که خواسته یا ناخواسته آنها را به تصویر می‌کشد.
4-2-1-1- آدم چیست؟
تعریفی که شمس در دوره‌ی بحران از انسان برای خواننده می‌گوید ترکیبی از «آه» و «دم» است ، امّا همین آه و دم آنقدر به طول می‌انجامد که شاعر را به ستوه می‌آورد. شمس گاه دم از جبر زندگی می‌زند و گاه اختیار را عنصر غالب در زندگی می‌داند:
آدم چیست؟
آه و دم
آه از دمی که این همه ساعت طول کشد
آدم چیست؟
رودخانه‌یی که نمی داند کجا خواهد ریخت. .(لنگرودی،1390،ص.203)
در تعریف دیگر، انسان فرشته‌‎ی بی‌بالی ترسیم می‌شود که بال‌هایش در دست خدا به امانت مانده است و دیگر جنبه فرشته بودنش را به یاد نمی‌آورد .آوردن بدل بلاغی یکی از ویژگی‌های بارز شعر شمس است که به واسطه‌ی آن دست به تصویر سازی جدید می‌زند:
انسان
شطرنج زنده
ایزد تحقیر شده …
فرشته ی از یاد رفته .(همان،ص.391)
شاعر به درگیری‌های درونی انسان بین نیروی خوبی و بدی اشاره می‌کند که همیشه انسان را دچار تنش و بحران و ناآرامی می‌کند. این نیروهای متضاد ،خاستگاه جبهه‌ای در درون انسان می‌شود که دائم درتلاطم است:
و انسان،آوردگاهی
که جنگاورانش
همه از خود بودند.(همان،ص.93)
4-2-1-2- یأس و ناامیدی
4-2-1-2-1- ناامیدی‌های شاعر
ناامیدی در اشعار این دوره بسیار دیده می‌شود شمس خود می‌گوید: «خودم هم تعجب می‌کردم که چرا این شعرها را می‌گویم. بعدها وقتی فکر کردم دیدم که در آن دوران شعرهایی می‌خواندم ،کتاب هایی می‌خواندم که در آن فضاهابوده است.» (شریفی،1392، ص.93)
امشب
چندمین شب است
که آسمان اتاقم از ستاره تهی است.(لنگرودی،1390،ص.334)
خواهش شاعر اینست که در چرخش سریع و زیرکانه‌ی زمین به دور خورشید، اگر روزگار نشانی از امید یافت، شمس را بی نصیب نگذارد و به او هم بهره‌ای ببخشد:
آه ،پرواز تابناک عقاب زمین بر شعله‌ی زرّین !
نشانی امید را
به من ده .(همان،ص.329)
شمس انسان را در جامعه‌ی پر تشنج، وامانده و حیران مجسم می‌کند و راهی برای رهایی از این وضع نمی یابد . او حتّی امید ندارد که معجزه‌ای رخ بدهد و کار سامان یابد:
چندان به کار خویش فرو ماندیم
که انتظار معجزه ای نیست. .(همان،ص.103)
4-2-1-2-2- عوامل بوجود آورنده‌ی ناامیدی
می‎توان گفت مضامین ناامیدی، رنج، غم و مرگ مجال بهتری برای خلق اشعار عمیق دارند. در یک رويکرد
جدّی به فقر، جنگ، نابسامانی جامعه می‌توان ريشه عدم اميدواری به زندگی را ، در ذهن شاعر يافت. به هر حال، بخش مهمّی از زندگی، مواجه شدن با حوادث تلخ و نااميدی هاست:
جهان
بر نک مخروطی می‌چرخد و ما را
به قاعده امید نیست.(همان،ص.386)
«قاعده» در این پاره از شعر هم به قاعده ‌ی مخروط اشاره دارد و هم به موازین و قراردادهای این دنیا.
می‌دانستم ، به باران شب بند آمده امیدی نیست. .(همان،ص.208)
گاه شاعر با کنایه‌ای ظریف به ناپایداری دنیا اشاره می‌کند. عاملی که خود مسبّب بسیاری از ناامیدی هاست:
این خانه لانه‌ی باد است
فانوس کوچک ما
روشن نمی شود.(همان،ص.209)
زندگی سرشار از بیهودگی‌ها و روزمرگی‌هایی است که موجب شده شمس از نومیدی بسراید:
و زندگی
در مرز بیهودگی
تکه تکه خواهد شد.(همان،ص.35)
در واقع انسان معاصر در دنیایی زندگی می‌کند که پر از اضطراب و ناامیدی‌های اجتماعی است. این عامل باعث شده که زمینه‌ی مناسبی فراهم شود تا ادبیّات بازتاب تشویش، یأس و ناامیدی شود:
این جا فقط
صدای شکستن استخوان است و
امید و آرزوی هدر شده‌یی که بهم می‌خورند. (همان،ص.352)

4-2-1-3- تنهایی و دلتنگی
4-2-1-3-1- ویران های تنهایی
یکی از زاویه‎هایی که باعث مقبولیّت اشعار شمس لنگرودی شده است، نبوغ او در بیان احساسات و عواطف و حالات روحی انسان است. او حالاتی را بر می‌گزیند که اغلب خوانندگان آن را تجربه کرده‎اند و با ترکیب درست واژگان آنرا بر ضمیر خواننده وارد می‌کند. شاعر ترجیح می‎دهد تنها باشد و در بلندی رویاهایش ویران شود :
دست از دلم بردار
بگذار من تنها بمانم
بگذار در یلدای رویاهای خود ویرانه گردم.(همان،ص.28)
شمس سیاهی و ظلمت را ناشی از تنهایی می‌داند «تاریکی» برای او نماد « غم و اندوه» است و در دل انسان رسوخ می‌کند تا دل آدم را تاریک و بعد ویران کند:
تاریکی
از لابه لای تنهایی
در سینه‌ی آدم نشت می‌کند
و دل آدمی فرو می‌ریزد. .(همان،ص.203)
شمس بیشتر با قرار دادن واژگان شاعرانه و عاطفی بنایی می‌سازد که هم انسجام درونی دارد وهم عمق مفهوم. سایه‌ی دلتنگی است که او را به خلوت خاموش خود می‌برد ومحبوس تاریکی می‌کند :
سایه ی دلتنگی دنبالم،
به خلوت خاموشم باز می روم.(همان،ص.298)
این تنهایی، شاعر را آنقدر غرق می‌کند که به خاموشی می‌کشاند .« تاریکی» ،«تنهایی» و «غم و اندوه »، ویرانگر ِروح او شده و نوایش را خاموش کرده است :
من دیگر آوازی ندارم .
تا رازم را بشنوی
تا در آتش خاموشم بنگری.(همان،ص.277)
4-2-1-3-2- عرصه دلتنگی
او دلتنگی‌هایش را تعمیم می‌دهد و از غم شالیزار و دلتنگی کوچه‌ها سخن می‌گوید.گویی حس دلتنگیِ شاعر، جهان را فراگرفته و همه چیز با او هم‌نوا شده است:
جمیله جان
می‌بینی که ساحل ها چه خاموش است؟…
برنجستان ما غمگین غمگین است ….
صدایی جز هیاهوی مترسک‌ها نمی‌آید
تمام کوچه ها دلتنگ دلتنگ اند
جمیله جان خداحافظ
خداحافظ
دل من سخت غمگین است.(همان،ص.27)
4-2-1-4- خوشبختی
شاعری که کوچه‌ی خوشبختی را پر از موانع می‌بیند نمی‌تواند معتقد باشد که خوشبخت است ، یا اینکه در این اوضاع جامعه‌ی نابسامان، کسی بدون درد و رنج زندگی می‌گذراند و در آغوش خوشبختی زندگی می‌کند. به همین منظور او از کوچه خوشبختی سخن می‌گوید . اما تصوّر شاعر از این کوچه بسیار بکر است. کوچه‌ای که باران سنگ بر آن می‎بارد و لحظه‌ای آرامش ندارد. انتخاب قید «مدام» تاکیدی است بر تفکّرات شاعر نسبت به نبودن خوشبختی در دنیا:
خوشبختی کوچه‌ای ست
که مدام
باران سنگ در آن می‌بارد. (همان،ص.34)
بدبینی‌های شاعر در این دوره موجب شده که او دید درستی درمورد خوشبختی نداشته باشد و توصیفاتش
تلخ و پر از بار منفی باشد:
انسانی که قیمت نان را می‌داند
آسیمه سر به خیابان می‌تازد و جایش را درصف روغن پیدا می‌کند
پیروزمند و گشاده بازو ، با چهار شانه تخم مرغ از پله ها بالا می‌آید
و خوشبختی
از سرو رویش می‌بارد. (همان،ص.306)
از نظر شمس خوشبختی ، حقیقتش را پنهان داشته‌است ولی به محض دست یابی ، واقعیت گزنده و راستین آن عیان می شود .او سعادت دنیایی را مانند فلفل سوزان می‌داند و دعا می‌کند که از این دروغ بزرگ (سعادت دروغین) بی نصیب بماند :
ای روزگار!
که سعادت گرمالتی است
که حقیقت راستینش نیست
ما را
از این متاع دروغینت
نصیبی مباد. (همان،ص.111)
4-2-1-5- مذمّت مدعیان
اغلب مذمت‌های شعرا به سوی مدعیان دروغین دین است . زیرا مردم از آنان که همواره مشغول قرآن و حدیث هستند انتظار بیشتری دارند. شاعر اینگونه انسان‌ها را زباله‌های بد بو می‌داند که باعث آلوده کردن تمام عناصر پیرامون خود می‌شوند. استفاده از صفت متروک «عفن » می‌تواند این ذهنیّت را شدّت بخشد. شمس آنها را اینگونه معرفی می‌کند :«انسان‌هایی که آفتاب درخشان حقیقت و دین راستین را در انبار‌های تاریک ذهن‌شان مبدّل به مردابی دهشتناک و ترسناک می‌کنند و آنرا تباه می‌سازند»:
چون به جانب‌تان روی بر می‌گردانم
چیزی نمی بینم
مگر زباله‌های عفن
که آفتاب پاکیزه را
در انباره‌ی‌تان به مردابی وهمناک بدل می‌کند. (همان،ص.75)
این دسته از انسانها دنیا را مبدّل به جهنم کرده‌اند. شمس از زبان انسانی سخن می‌گوید که از این همه ریا خسته شده و چندان تاب می‌آورد که گریز گاهی بیابد :
چندان‌تان تاب آوردیم
که گریزی از جهنم‌تان باشد.
ما را انگار
هوای بازگشتی نیست
و شگفت
که تحمل‌تان می‌داریم . (همان،ص.100)
شمس بر ستایشی که از روی ترس و بدون آگاهی است می‌‎تازد و آنرا مورد مذمّت قرار می‌دهد و نشانه بی‌ایمانی می‌داند . چرا که انسان بسبب عدم شناخت خدا به عبادت جاهلانه می‌پردازد :
چیزی نیست ،جز ستایش بی‌ایمانی‌تان
چون به هراسی روی در روی آسمان قرار می‌گیرید. (همان،ص.77)
و خود را از چنین ایمان بیماری که در جان آنها رسوخ کرده، دور می‌کند تا زندگیش در امان بماند:
پس دیگر به جانبتان روی نخواهم آورد
و نخواهم گذاشت
آفتابی که از هیاهوی بیمارتان جان می‌گیرد
بر در و بام خانه ی من لانه کند. (همان،ص.76)
شاعر در این مورد فقط واعظ دیگران نیست. او خود را هم مورد خطاب قرار می‌دهد که ستایش ما از سر بندگی نیست بلکه از روی وحشت است. ستایشی از این دست نه تنها باعث رشد و تعالی انسان نمی‎شود
بلکه ما را در زندان ترس اسیر می‌کند:
و ستایش‌مان
نه از سر عبودیّت
که از سر وحشتی پنهانی ست
و این چنین خواستن
به زندانی بدل کرده‌ی‌مان
که خواب مان به زباله دانی ماننده تر است. (همان،ص.50)
و باز به مذمّت خطیبان کذّاب می‌پردازد که با گذشت روزگار، مشتشان بازمی‌شود و دروغ هایشان برای جماعتی آشکار می‌گردد:
از سوراخ کلید
به اتاق از یاد رفته می نگرم؛…
از لای روزنامه ، خطیبی
مشتش باز مانده است. (همان،ص.333-332)
4-2-2- جهان بینی ها:
4-2-2-1- زندگی:
در اواسط و نزدیک به اواخر مجموعه آثار اول شمس به اشعاری بر می‌خوریم که به فلسفه زندگی اشاره‎هایی می‌کند. این همان بخشی است که شاعر فلسفی می‌اندیشد و شعرش از حالت اجتماعی – سیاسی به رنگ فلسفی– اجتماعی در می‌آید .اکثر اشعاری که شمس به تعریف زندگی می‌پردازد در این بخش قرار گرفته است.
4-2-2-1-1- تعریف زندگی
یکی از رایج ترین مباحث شعری، فلسفه زندگی و تعریف آن از نظر شاعر است. شمس گاهی زندگی را سیلابه‌ای می‎‌بیند که از خود اختیاری ندارد و در راهی، از پیش مهیّا شده، جاری می‎شود. او با عنوان کردن ترکیب «درّه تاریک» به ابهام پایانی زندگی که همان مرگ است اشاره می‌کند و بارها اجبار زیستن را مطرح
می‌کند. فلسفه‌ای که ذهن شاعر را به خود مشغول خود نموده است .
چیست زندگی؟
دالانی که فراموشی را در خود انبار می‌کند
سیلابه‌یی
که به راهی از پیش آماده
آسیمه سر
به درّه‌ی تاریک می رود. (همان،ص.250)
شاعر بارها عنوان می‌کند که حوادث و اتّفاقات جامعه و اوضاع روحی باعث نگرش منفی او نسبت به زندگی شده است . او «زندگی »را «گلدانی » می‌بیند که بستر مناسب

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد تغییر نگرش، تصویرسازی، شعر معاصر، حقوق اجتماعی Next Entries منابع مقاله درمورد عاشق و معشوق، اجتماعی و سیاسی، شاعران معاصر، شگفت انگیز