منابع مقاله درمورد تاریخ فلسفه

دانلود پایان نامه ارشد

انسانها، خوشبختی و زندگی مفهومی دیگر دارد که برای یافتن آن رنج‌ها را تحمّل می‌کنند:
با مردم قبیله‌ی آنان
خوشبختی را معنایی دیگر
و زندگانی انسان را دیگرگونیِ دیگری بود
که معیارها را از دست داده بودند
زنجیر را ندیده گرفتند. (همان،ص.116)
و این تصاویر چیزی نیست که از نگاه شاعر دور بماند،کودکانی که غریبانه کشته می‌شوند:
دنیایی را چگونه در قلبم پنهان کنم
وقتی که کودکان
با لهجه‌ی غریب
بر ارّابه زمین می‌نشینند. (همان،ص.168)
4-2-4-2- آزادی
آزادی از جمله مفاهیمی اصلی است که از دوره مشروطیّت وارد ادبیّات فارسی شد. این مفهوم اکنون هنوز بر سرزبان‎‌ها، و جزیی از دغدغه‌های شعراست هگل، فیلسوف صاحب مکتب تاریخ فلسفه‌ی غرب، معتقد است:«آزادی جوهر حیات است همچنان‎که کشش جوهر آب است.»(دورانت،1369،ص.263)
«در ادب معاصر ، بحث آزادی و آزادی‌خواهی شاید گسترده‌تر از موضوع دیگری باشد و طبیعی هم جلوه کند؛ چرا که دامنه این خواسته ها در دوران معاصر با ارتباط گسترده‌ای که بین مردم جهان ایجاد شده وسعتی بیکران یافته است.» (وفایی،1387،ص.459)
4-2-4-2- 1- عظمت آزادی
صدای آزادی هیچگاه پنهان نمی‌ماند و مانند موجی عظیم به همه جا گسترده می‌شود:
ماه را در گلو پنهان می کنم…
خنجر را در گلو پنهان می‌کنم .
گل سرخ درخشانی که در دل من می‌چرخد
ستاره شفافی که جنگل دلگیر را روشن می‌کند. (لنگرودی،1390،ص.143)
پنهان کردن همه چیز ممکن است اما ندای آزادی وجود انسان را در بر می‌گیردو پنهان نمی ماند:
موج عظیم تو اما
آزادی!
در گلو پنهان نمی‌شود. (همان،ص.143)
تابلوی شمس لنگرودی از آزادی تصویر گیاهی است که در وجود انسان رشد می‌کند .گیاهی سرسخت و سرکش که هیچ چیز نمی‎تواند مانع رشد او شود و حتی مرگ در مقابل او پریشان است.
گیاهی در خونم می‌روید
گیاهی خزنده و توفانی.
صخره‎ها را سویی می‌افکند.
ماران را فرق می‎شکافد…
و مرگ در نگاهش حیران می‌شود. (همان،ص.141)
تشبیه «آزادی» به« آفتابی سرخ»، امید طلوع آن‎را در سرزمین‌هایی که در زیر ظلم هستند بشارت می‌دهد :
پا برهنه و خارو خاک
غرقاب خون و غربت خاموش.
ای آفتاب سرخ رهایی
برخیز. (همان،ص.124)
4-2-4-2- 2- آزادی‌خواهان
پیراهن انسان‌های آزادی‌خواهی که به شهادت رسیده‌اند ، پیام رسان آزادیست . بدین جهت این لباس روشن و سپید است وپرندگان آزادی را در گستره‌ی بی‌کران وطن به پرواز در می آورد و به سرودن نغمه آزادی دعوت می‌کند :
پیراهن سپید تو
بر کدام آسمان می‌گسترد
که پرندگان آزادی
بر فراز جزیره‌ی ما
پرواز می‌کنند. (همان،ص.131)
گاه شاعر به شکل ظریف اشاره به آزادی‌خواهانی می‌کند که با شهادت خود طرح رهایی و رسیدن به آزادی را ، در فکر دربندماندگان به تصویر می‌کشند :
مردان و زنانی زیبا،گرداگرد نور-
از بند رستگانی
که طرح رهایی در بند ماندگان را می‎ریزند. (همان،ص.324)
از نظر شمس آزادی در قلب انسان رشد می‌کند و وجود انسان را در بر می‌گیرد. فراگیر می‌شود سپس جهانی را در سیطره‌ی خود قرار می‌دهد و باعث می‌شود تاریکی ظلم از بین برود :
قلبم می‌درخشد
گل سرخ درشتی که از گلویم سر می‌کشد جهان را روشن می‌کند. (همان،ص.180)
کارگران نخستین جرقه‌های هر انقلاب هستند . آن‎ها با هر قطره آبی که می‌نوشند ،درخت آزادی را در وجود خود بارورتر می‎سازند تا به واسطه‎ی آن جامعه‎ای رهایی بخشند:
کارگران
پیاله‌ی آبی می‌نوشند
چشمه سار خنک
در گلویشان غلغله می‌کند.
اینک این درخت آزادیست
که پای چشمه ی روشن می‌روید(همان،ص.185)
4-2-4-3- جنگ
درون‌مایه‌ی جنگ در دو دوره‌ی نزدیک به هم یکی از مهم‌ترین دغدغه های شاعرمی باشد. زندگی درکشوری که برای رسیدن به انقلاب تلاش می‌کند و بعد از انقلاب دچار آشفتگی می‌شود و مجبور است به
نبردی نا برابر تن در دهد، سخت است .
4-2-4-3-1- جلوه‎های جنگ
شاعر خون مبارزان را راهنما و تنها نشانه حرکت و رسیدن به مقصد می‌داند. تکیه‌ی او با عبارت «تنها نشانه ی حرکت» تأکیدی بر سزاوار بودن این قشر بر راهنمایی راستین است :
در تمام شهر خون پرندگان رهایی
تنها نشان حرکت این قوم. (همان،ص.51)
در جای جای کشور ویرانگری‌های جنگ به چشم می‌خورد و شاعر شاهد آنهاست:
ما از فراز برج شب زده می‌دیدیم
سرباز‌های مرده را
که کفن می‌کردند. (همان،ص.51)
او جنگ بین کشورها را گردباد می‌داند.گردباد جنگ ، باعث گسستگی شیرازه‌ی صلح جهان می‎شود و کتاب دوستی به واسطه‎ی آن مغشوش می‎گردد:
و گردباد جراحت
کتاب جهان را
پرپر می‌کند. (همان،ص.171)
شاعر با حفظ تعادل میان واژگان و معنا، خواننده را مجذوب می‌کند تا بتواند نهایت معانی مورد نظر خود را در قالب الفاظ بیان کند :
باران بمب فرو می‌بارد
و شقه‌های انسانی
بر پیشخوان عمر نفس می‌کشند. (همان،ص.390)
«پیشخوان عمر » استعاره ای از «واپسین لحظات مرگ» است.
صدای آمبولانس ، شکستن پنجره‌ها و سپس برخورد تکّه‌های شکسته‌ی شیشه با جسم انسان و خراشی عمیق در روح ، تصویری است که خواننده را مغموم می‌کند و تجربه‌ای دردناک را در پیش روی او به نمایش می‌نهد :
آژیر آمبولانس
در پنجره‌ها می ‌ترکد
و براده‌ی آتشناکش
در قلبم می‌خلد. (همان،ص.384)
و در این میان امیدی به بهبود اوضاع نمی‌رود. در تصویر دیگر از این جامعه ، او انسانهایی بدون انگشت را وصف می کند و مدارسی که بعلت جنگ، تعطیل ومعلق مانده اند :
انگشت بی دست!
مدرسه‌های بی کتاب!
اشعارم را چگونه برای شما نسرایم.(همان،ص. 168)
بهار با سرانگشت‌های لطیفش
چه گونه از میان خاره و خون بگذرد. (همان،ص.389)
4-2-4-3-2- جنگ زدگان
و در خاتمه جنگ عنوان می‌کند، آنانکه از این جنگ جان به در می‌برند در شرایط سختی مجبور به ادامه‌ی زندگی هستند . «آلوده»، «گرسنه»و «حسرت کش» صفاتی است که شمس برای بازماندگان بر می‌گزیند تا بار تأثّر و اندوه ، در کلامش دو چندان شود:
توفان جنگ می‌گذرد
پس اینانی که به جا می‌مانند زندگانند-
زنده
آلوده
گرسنه
حسرت کش مردگان. (همان،ص.383)
زخم جنگ روح و جسم کودکان را مورد هجوم قرار داده وآنها را از میان برده است . زخمی در پیشانی و گلوله ‌ای در گلو برای کودکی که هنوز نمی‎داند نامش چیست ستمی بزرگ است:
کودک
با غنچه‌ی سوزانی از زخم
بر پیشانی
و گلوله تلخی در گلو
در خون تپید
این کودک نامش را هم نمی‌داند
گلوله های‌تان امّا، هزار چشمه ‎ی توفانی در رگ‌هایش گشوده است. (همان،ص.173-172)
در این جنگ آنچه بیش از همه ذهن شاعر را به خود مشغول می‎کند، ستمی است که بر کودکان می‎رود و باعث نابودی آن‎ها می‎شود. صحنه‎های دلخراش حاصل تألّم شاعر نسبت به این موضوع است:
آژیز آمبولانس فرو می‎خوابد
و کودک خاکستر شده
از دریچه
به کوچه
فرو می‌ریزد. (همان،ص.387)
4-2-4-4- وطن
با چنین جو پریشانی می‌توان تصوّر کرد که شاعر وطن را چگونه در اشعارش به تصویر می‌کشد . او از عباراتی همچون«آسمان فلز»، «چینه ی سنگ»، «خاره تشویش»، «دریای گل آلود»، «آفتاب شکسته» و «درخت تگرگ زده» برای توصیف وطن استفاده می‌کند. این عبارات خود حاکی از پریشانی اوضاع دارد. وطن در این اوضاع بامی دارد که مانند چتر سوراخ در زیر هجوم بارانی از ظلم وجنگ ، امنیتی ندارد:
بامی سرشار بال سوخته قمریان
چتری ،سوراخ سوراخ
در بارانی بی امان . (همان،ص.164)
زیبا ترین بخش این سروده‌ها جایی است که شمس وطن را با صفت «درو شده » در شعرش بکار می‌برد سرزمینی که در اثر جنگ همه چیزش را از دست داده است :
چه ناباورانه نگاهم می‌کند،
وطن درو شده‌ام. (همان،ص.169)
شاعر در میان جریان‌های تعهّد‎گرایانه نسبت به اجتماع خود قرار گرفته است. او در همین زمینه نقشه‌ی ایران را هم بی تفاوت نمی‌داند بلکه اندوه کشور، نقشه را هم تحت تأثیر قرار داده‎است:
بر سنگ وطن می‌گرییم
و گربه‌ی اندوه بار
پنجه‌ی کاغذینش را
بر شانه‌ی دریا
جمع می‌کند. (همان،ص.308)
و او دل نگران وطن است که آیا به آرامش می‌رسد و دوباره رنگ صلح را می بیند؟
دلی نگران
که دریای گل آلود صاف و درخشان شود
دریای نومیدوار
که خار و نمک به چهره‌ی دل می‌پاشد
دریای گلآلود وطن!…
چه چاره کنم؟ (همان،ص.166-165)
اوج فضاسازی شمس آنجاست که لحظه‌ی بعد را لحظه‌ی نابودی وطن می‌بیند. گویا فاصله‌ای باقی نمانده که بعد از انسانها وطن نیز دچار زوال شود.
پسرم !
چیز فراوانی از کف نداده‌ای
تا چند لحظه‌ی دیگر
وطنی نیز
در کنارت
خواهد مرد. (همان،ص.387)
4-2-4-5- شهید
درون‌مایه بعدی که در همین مقوله می‌گنجد شهید و شهادت است. این بحث شامل شهدایی می‌شود که در تمام دنیا برای حمایت از وطن خود جانبازی نموده‌اند. شمس مانند شاعران دیگر تقدّس شهید را در اشعارش به تصویر می‌کشد. او در بسیاری از سروده‎ها، عناصر آسمانی را در رکاب شهدا به تصویر می‌کشد و آنها را راوی حماسه می‌داند :
پیراهن تو بر کدام آسمان می‌گذرد
که ستارگان بی تابوت و بی کفن
حماسه ی فردا را
می‌سرایند. (همان،ص.131)
قلب زمین که از ستم ویران شده و به تاریکی مطلق رسیده است، با خون شهید روشن و تابناک می‌شود.
تو که در سینه‌ی من نیستی
در خون منی
خورشیدی که قلب زمین شکسته را روشن می‌کنی. (همان،ص.203)
در شعر شمس شهید با پاره‌هایی از سفیدیِ آسمان، کفن می‌شود تا شاعر با بهره‌گیری از این تصویر، بی آلایشی و صداقت آنها را به تصویر کشد:
و آسمان پاره پاره فرو ریخت
بر شانه نازکش
و کفن شد. (همان،ص.212)
شمس به این موضوع تأکید دارد که واژه‌ی« شهید» مختص زمان و مکان خاصی نیست. برای او هر کس در هر جای جهان برای وطن جانبازی کند در خور احترام و تقدیس ، و مصداقی از شعر «خاکسترو بانو» است.
اینان هنوز
باور نمی‌کنند
که تو ناگهان
به شکل پرنده‌ای پریدی. (همان،ص.211)
صدای شهید جاری در تمام زمانها و مکانها است. آوایی که هیچگاه خاموشی ندارد و یک جهان را به خود می‌آورد تا در برابرظلم ظالمان به پاخیزند :
تو می‌روی
و صدایت می‌ماند…
تو می‌روی
و جهان به خود می‌آید،
بر می‌خیزد. (همان،ص.175)
4-2-4-6- فقر
بی شک در این اوضاع نابسامان که شاعر در دوره‌ی اول شاعری ، آنرا تجربه کرده فقر نیز دیده می‎شود. در شعر« انتها »، شمس مردی را به تصویر می‌کشد که از شدّت فقر و یأس همه چیزش را به معرض فروش می‌گذارد تا لحظه‌ای بیشتر زنده بماند:
آقا پیرهنم را می‌خرید؟…
آقا شلوارم را می‌خرید؟
آقا قلبم را می‌خرید؟(همان،ص.190)
سرانجام چیزی از روح و بدن او باقی نمی‌ماند و ، هستی ارزشمندش از دست می‎رود. و در خاتمه‎ی شعر از مرد تهی‎دست، روحی بیمار باقی می‎ماند که گرفتار زوال و تباهی می‎شود:
و به هنگامی که ستاره‌ها و دلش در سبدی زرین دور می‌شوند
باد سیاهی در چهارستون ویران تنش بر می‌خیزد
حفره‌های مهیبی در روحش باز می‎شود
و کرم‌ها و مورچگان
در شعفی بی پایان
می‎لولند. (همان،ص.190)
شمس در شعری با عنوان «چمخاله» گفتگوی مادری فقیر با فرزندش را منعکس می‌کند. مادر برای آرام گرفتن کودک و از بین بردن بهانه‎هایش، وعده‌هایی محال می‌دهد تا فرزند از خواسته‎هایش صرف نظر کند:
مادر!
می‌خواهم سوار قایقی بشوم
و همه‌ی دریا را بگردم.
-دریا را اعتباری نیست.
-مادر!
پیراهن روشنی مثل پیراهن این پسر می‎خواهم،
-از ململ ماه و کتان ستارها برای تو پیرهنی می‌دوزم. (همان،ص.193-192)

4-2-5- وصف طبیعت
«طبیعت در نظر شاعر هم علت است هم معلول. از بیرون خود آغاز می‌کند و به درون نقب می‌زند. با اندوه به طبیعت

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد ایدئولوژی، حقیقت هستی، ظلم و ستم Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی فتح الله گولن، حزب عدالت و توسعه، جهانی شدن، سیاست خارجی