منابع مقاله درمورد بزرگان و پهلوانان، اردشیر بابکان، زمان گذشته، خسرو پرویز

دانلود پایان نامه ارشد

ضحاک مار دوش رسید.
همی پروریدش به ناز و به رنج بدو بود شاد و بدو داد گنج
(همان: 1/46)
فریدون کلید در گنج آراسته را به پادشاه آینده منوچهر می‌دهد.
بدین گونه آراسته گنج‌ها که بودش بگرد آمده رنج‌ها
سراسر سزای منوچهر دید دل خویش وز او پر از مهر دید
کلید در گنج آراسته بگنجور او داد با خواسته
به شاهی بر او آفرین خواندند زبر جد به تاجش بر‌افشاندند
(همان: 1/110)
سام کلید در گنج‌ها را به زال می‌سپارد.
کلید در گنج‌ها پیش توست دلم شاد و غمگین بکم بیش توست
(همان: 1/153)
منوچهر نوه فریدون گنج‌‌هایی را که از نیای خود دریافت نموده بود به نوذر می‌سپارد تا در اداره کشور از آن استفاده کند.
از آن پس که بردم بسی درد و رنج سپردم تو را تخت شاهی و گنج
چنانچون فریدون مرا داده بود ترا دادم این تاج شاه آزمود
(همان: 1/248)
منوچهر پادشاهی است صاحب گنج‌های فراوان تا آنجا که آن گنج‌ها حتی به کاووس نیز رسید. وقتی کاووس برای رفتن به مازندران آماده می‌شد زال برای پشیمان کردن کاووس از رفتن به مازندران او را پند می‌دهد که منوچهر هم با چنان گنجهایی که به ارث گذاشت قصد مازندران نکرد، پس تو هم گنج‌ها را بر باد مده که این جنگی همایون نخواهد بود.
منوچهر شد زین جهان فراخ ازو ماند ایدر بسی گنج و کاخ
ابا لشکر گشن و گرز گران نکردند آهنگ مازندران
مران را به شمشیر نتوان شکست به گنج و به دانش نیاید به دست
هم آن را به نیرنگ نتوان گشاد مده رنج و گنج درم را به باد
(همان: 2/82)
کیقباد برای کاووس شاه گنج به ارث می‌گذارد.
چو کاووس بگرفت گاه پدر مر او را جهان بنده شد سر به سر
ز هر گونه‌ای گنج آگنده دید جهان سر بسر پیش خود بنده دید
(همان: 2/76)
کاووس نیز پس از بر تخت نشاندن کیخسرو ، تاج شاهی بر سرش گذاشت و همانگونه که از پدر به او گنج رسیده بود او نیز گنج‌ها را به جانشین خود سپرد.
ببوسید و بنهاد بر سرش تاج به کرسی شد از نامور تخت عاج
ز گنجش زبرجد نثار آورید بسی گوهر شاهوار آورید
جهان را چنین است باز و نهاد ز یک دست بستد به دیگر بداد
(همان: 3/249)
در جلد ششم از شاهنامه گشتاسپ گنج‌هایی را که با زحمت و رنج به دست آورده به بهمن می‌سپارد.
بدو داد پس گنج‌ها را کلید یکی باد سرد از جگر بر کشید
سپردم تو را تخت و دیهیم و گنج از آن پس که بردم بسی گرم و سرد
بگفت این و شد روزگارش به سر زمان گذشته نیامد به بر
(همان: 6/341)
به دارای دارا نیز گنج‌های زیادی ارث رسید که آنان را بر باد داد.
چو گنج نیاکان برتر منش که آمد به دست تو بی سرزنش
کنون مانده اندر کف رومیان نژاد بزرگان و گنج کیان
(همان: 6/395)
سر گنج‌های پدر بر گشاد سپه را همه خواند و روزی بداد
(همان: 6/382)
گنج اردشیر به شاپور رسید.
بمرد اردشیر آن خردمند شاه به شاپور بسپرد گنج و سپاه
(همان: 7/196)
خسرو پرویز می‌داند که گنج‌ ها و تخت شاهی او به شیرویه فرزندش خواهد رسید.
من آگاه بودم که از بخت تو ز کار درخشیدن تخت تو
نباشد مرا بهره جز درد و رنج ترا گردد این تخت شاهی و گنج
(همان: 9/264)
چو بشنید فرطورتوش این سخن شکوفید چون نرگس اندر چمن
دو گنج گرانمایه بگشاد در که میراث بودش ز پنجم پدر
(خسرز کیکاووس، 421)
گاه جهاندار نو که فرزند و یا نوه پادشاه است هنگام مرگ شاه حضور ندارد و یا خردسالی است که توانایی اداره مملکت و نگهداری از گنج را ندارد. در چنین مواقعی پادشاهان گنج را به امانت به کسی می‌سپردند تا پس از رسیدن و بزرگ شدن جهاندار نو به او باز پس دهد.
چو من بگذرم زین سپنجی سرای به قنّوج بهرام شاهست رای
ز فرمان این تاجور مگذرید تن مرده را سوی آتش برید
سپارید گنجم به بهرامشاه ه مان کشور و تاج و گاه و سپاه
(فردوسی،1388: 7/446)
چنین گفت پس شاه با اردشیر که ای گرد و چابک سوار دلیر
که فرزند من چون به مردی رسد بگاه دلیری و گردی رسد
سپاری بدو تخت و گنج و سپاه تو دستور باشی ورا نیکخواه
من این تاج شاهی سپارم به تو همان گنج و لشکر گذارم به تو
(همان: 7/253)
کلید در گنج دو پادشاه که بودند با دانش و پارسا
بیاورد و کرد آشکارا نهان ز پیش جهاندیدگان و مهان
سراسر بدیشان ببخشید راست همه کام آن هر دو فرزند خواست
(همان: 8/223)
گشایم در گنج‌های پدر وز آن پس ببخشم تو را سر به سر
(خسرو کیکاووس، 166)
شهریاران و بزرگان خود می‌دانند که پس از مرگ گنج‌ها به فرزندان و جانشینان آنان داده می‌شود. پیران که مهر سیاوش بر دل دارد افراسیاب را پند می‌دهد که اگر خواهان تاج و تخت ایرانی، سیاوش را گرامی بدار که کاووس به پایان راه نزدیک است و گنج او به سیاوش می‌رسد.
نبینی که کاووس دیرینه گشت چو دیرینه گشت او بباید گذشت
سیاوش بگیرد جهان فراخ بسی گنج بی رنج و ایوان و کاخ
دو کشور تو را باشد و تاج و تخت چنین خود که یابد مگر نیک بخت
(فردوسی، 1388: 3/74)
4-2- غنیمت جنگی
از اقدامات پادشاهان برای اثبات بزرگی و قدرتشان کشور گشایی و افزایش حریم مرزها بود. این کار هزینه‌های زیادی را در بر داشت بنابراین آنان برای جنگ باید از ثروت و مکنت فراوان برخوردار می‌بودند.
پادشاهان برای تهیه آذوقه و وسایل جنگی سپاهیان همراه سپاه گنج می‌فرستادند تا در واقع لازم آن را برای رفاه حال جنگجویان و سربازان خویش هزینه کنند. جنگ‌ها چون از امکانات امروزی برخوردار نبودند مدت زمان زیادی به طول می‌انجامید. در گیر و دار جنگ مقداری از گنج صرف هزینه‌های سپاه می‌شد و بقیه آن را معمولاً سپاه پیروز به عنوان غنیمت جنگی به همراه خویش می‌برد. این گنج‌ها را که فرمانده سپاه پیروز به پادشاه خویش تقدیم می‌نمود جزء مایملک کشور پیروز به شمار می‌آمد.
کیکاووس که پادشاهی جوان، مغرور و جویای نام بود و گنج خود را برتر از جمشید، ضحاک و کیقباد می‌دانست. با شنیدن وصف مازندران محو و شیفته آنجا شد و به فکر لشکر کشی به مازندران افتاد.
ولیکن من از آفریدون و جم فزونم به مردی و فر و درم
همان از منوچهر از کیقباد که مازندران را نکردند یاد
سپاه و دل و گنجم افزونتر ست جهان زیر شمشیر تیز اندر ست
(همان: 2/82)
بزرگان و پهلوانان ایران کیکاووس را از این امر بازداشتند ولی او که خود را از همه برتر می‌دید حتی به سخنان زال نیز اعتنایی ننمود. کلید در گنج‌ها را به میلاد سپرد و به مازندران لشکر کشید.
به میلاد بسپرد ایران زمین کلید در گنج و تاج و نگین
(همان: 2/84)
در ابتدا سپاه کیکاووس پیروزی‌هایی به دست آورد ولی دیو سفید با لشکری انبوه یکباره بر او حمله کرد و کیکاووس و سران سپاه ایران را اسیر کرد. چشم آنان را تیره و تار گردانید. گنج آنان را به غنیمت برد و به ارژنگ سالار مازندران سپرد.
همه گنج تاراج و لشکر اسیر جوان دولت و بخت برگشت پیر
از آن پس همه گنج شاه جهان چه از تاج یاقوت و گرز گران
سپرد آن چه دید از کران تا کران به ارژنگ سالار مازندران
(همان: 2/86)
اسارت کاووس و سپاه بر ایرانیان گران آمد و رستم برای نجات آنان راهی مازندران شد. او پس از گذراندن هفت خوان و کشتن دیو سپید کاووس، همراهانش را نجات داد و طلسم تیرگی چشم آنان را از بین برد. رستم ارژنگ سالار مازندران را کشت، گنج‌های آنان را به غنیمت گرفت و به شاه ایران سپرد. کیکاووسپس از رهایی سزاوار قدر و زحمت هرکسی به او گنج بخشید.
به لشکر گهش کس فرستاد زود بفرمود تا خواسته هرچه بود
ز گنج و ز تخت و ز درّ و گهر ز اسب و سلیح و کلاه و کمر
نهادند هر جای چون کوه کوه برفتند لشکر همه همگروه
سزاوار هر کس ببخشید گنج بویژه کسی کش فزون بود رنج
(همان: 2/123)
شاه هاماوران که از ازدواج دخترش سودابه با کیکاووس ناراضی بود، غمی جانکاه داشت. کیکاووس را با حیله به بند کشید و در دژی بر بالای کوه زندانی کرد. رستم جهان پهلوان که نمی‌توانست کشور را زیر پای متجاوزان ببیند برای برگرداندن کاووس به جنگ یمنی‌ها رفت و پس از شکست سه کشور متحد یمن، مصر و بربر، کاووس را از بند و زندان رهانید و گنج سه کشور را که به غنیمت گرفته بود به کاووس بخشید.
چو از دژ رها کرد کاووس را همان گیو و گودرز و هم طوس را
سلیح سه کشور سه گنج سه شاه سرا پرده و لشکر و تاج و گاه
سپهبد جز این خواسته هرچه دید به گنج سپهدار ایران کشید
(همان: 2/145)
اسفندیار به جنگ با ارجاسب رفت تا انتقام خون برادرانش را از وی بستاند. او ارجاسب را کشت و تمام گنج‌های آنان را به غنیمت گرفت و برای گشتاسب شاه ایران فرستاد.
وز آن جایگاه سوی ایران کشید همه گنج سوی دلیران کشید
(همان: 6/213)
اردشیر بابکان پس از شکست بهمن فرزند اردوان به استخر آمد و گنجینه‌های آنجا را به تصرّف خویش آورد.
ز گیتی چو برخواست آواز شاه ز هر سو بپیوست بی مر سپاه
مر او را فراوان نمودند گنج کجا بهمن آگنده بود آن به رنج
درم‌های آگنده را برفشاند به نیرو شد از پارس لشکر براند
(همان: 7/133)
مردی که هفت پسر داشت و او را هفتواد می‌گفتند به بخت کرمی که در سیب دید دوک ریسی او رونق یافت و توانگر شد. امیر شهر بر هفتواد حسد ورزید و خواست ثروت او را صاحب شود. هفتواد و پسرانش و عده‌ای دیگر با امیر جنگیدند و به بخت کرم آنان را شکست دادند و صاحب گنجینه‌ها و اموال امیر شدند.
همی رفت پیش اندرون هفتواد به جنگ اندرون داد مردی به داد
همی شهر بگرفت و او را بکشت بسی گوهر و گنجش آمد به مشت
(همان: 6/142)
در جلد هفتم شاهنامه آمده است: چون شاهپور ذوالاکتاف توانست دژ تسخیر ناپذیر سرزمین خزان را بگیرد گنجهای آنان را به غنیمت برد.
به دژ در شد و کشتن اندر گرفت همه گنج‌های کهن برگرفت
(همان: 7/224)
انوشیران هنگامی که تجاوزکاری‌های قیصر رم به سرزمین تازیان، که تحت الحمایه و خراجگزار ایران بودند را از منظر شنید با لشکری انبوه آماده جنگ با آنان شد. دژهای آنان را ویران ساخت، رومیان را شکست سختی داد. دژ قالینوس را تصرف کرد و غنائم بسیاری به دست آورد. در این جنگ اسران بسیار و گنج‌های بی‌شماری عاید سپاه ایران شد که انوشیروان انان را به مداین فرستاد.
بزرگان که با تخت و افسر بدند

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درمورد متون حماسی، اسدی طوسی، آموزه‌های اسلامی، تاریخ ایران Next Entries منابع مقاله درمورد بهرام چوبین، اسدی طوسی