منابع مقاله درباره هوش معنوی، هوش عاطفی، عقل شهودی، وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

37).
شکل(1- 2) هرم هوش های چندگانه

( ویلگل ورث، 2004: 12)
زهار در کتاب خود استدالال می کند که همه هوش نامحدود ما، به یکی از 3 سیستم عصبی در مغز می تواند مرتبط باشد. انواع هوشی که گاردنر مطرح می کند در حقیقت ابعادی از ضریب هوشی، هوش عاطفی، هوش معنوی و موارد عصبی مرتبط با آنها هستند. زهار ادامه می دهد که نه ضریب هوشی و نه هوش عاطفی چه بطور جداگانه و چه در ترکیب باهم نمی توانند پیچیدگی روح انسان را تشریح کنند، همچنین نمی توانند توانایی و تخیل عظیم انسان را بیان کنند. به بیان وی کامپیوترها ضریب هوشی عظیم و شگفت انگیزی دارند زیرا قواعد را می دانند و می توانند بدون لشتباه انجام دهند. حیوانات غالباً هوش عاطفی بالایی دارند. آنها موقعیتی را که در آن قرار دارند حس می کنند و می توانند بطور مناسبی به موقعیت پاسخ دهند ولی کامپیوترها و حیوانات از خود نمی پرسند که چرا ما باید این قواعد را دنبال کنیم و یا اینکه چرا ما در این موقعیت قرار داریم؟ همچنین از خود نمی پرسند که چرا ما باید این قواعد را دنبال کنیم. و یا اینکه چرا ما در این موقعیت قرار داریم؟ همچنین از خود نمی پرسند که کدام قاعده یا موقیت بهتر است و تفاوت انها با یکدیگر چیست، علت آن است که کامپیوترها و حیوانات، درون مرزهای محدودی کار می کنند و بازی محدودی را انجام می هند. اما هوش معنوی به افراد خلاقیتی اعطا می کند که9 به آنها اجاز می دهد قوانین را تغییر داده و موقعیت را دگرگون نمایند. هوش معنوی به ما اجازه می دهد مرزها را جابجا نماییم و بازی نامحدودی را آغاز کنیم. این هوش به ما قوه تشخیص داده و ما را در تمایز خوب از بد یاری می دهد. همچنین ما را قادر می سازد تا قوانین سخت را بوسیله تفاهم و دلسوزی تحمل نماییم و به همان اندازه این توانایی را می دهد تا محدودیت های تفاهم و دلسوزی را درک کنیم.
زهار معتقد است هوش معنوی، انواع هوش ها را باهم ترکیب می کند و از ما مخلوقاتی کاملاً عقلایی، عاطفی و معنوی میسازد. اساساً این سه هوش اصلی باهم همراهند و یکدیگر را پشتیبانی می کنند، در واقع مغز ما طوری طراحی شده است که هوش ها باهم کار کرده و یکدیگر را پشتیباتی می کنند. در عین حال، هریک از اینها (SQ, EQ, IQ) توانمندی خاص خود را دارند و مستقل از هم عمل می کنند. البته این مساله به این معنا نیست که چون ضریب هوشی بالایی داریم پس باید هوش معنوی بالایی هم داشته باشیم؛ یا اینکه یک نفر الزاماَ باید ضریب هوشی بالایی داشته باشند اما به لحاظ هو ش عاطفی و هوش معنوی در سطح پایینی باشد. هوش معنوی از روابط فیزیکی و شناختی فرد با محیط پیرامون خود قرار گرفته و وارد حیطه شهودی و متعالی فرد میشود.
عقیده بر این است که هوش معنوی و هوش عاطفی به یکدیگر وابسته هستند. باور بر این است که به مقدار کمی هوش عاطفی نیاز است تا بتوان سفر معنوی را آغاز کرد. اما وقتی رشد هوش معنوی آغاز شد، هوش عاطفی هم بسیار تقویت می شود. در واقع این دو یکدیگر را تقویت می کنند و با هم رابطه مثبت دارند(ویگلورث، 2004).
زهار و مارشال در مقایسه این 3 هوش با یکدیگر جدول زیر را ارائه داده اند:
جدول)5-2( مقایسه هوش عقلایی، عاطفی و معنوی
هوش
کارکرد
سرمایه
هوش عقلایی(IQ)
آنچه فکر می کنم
سرمایه مادی
هوش عاطفی(EQ)
آنچه احساس می کنم
سرمایه اجتماعی
هوش معنوی(SQ)
آنکه هستم
سرمایه معنوی

لیچفیلد23شباهتهای هوشهای مختلف (هوشهای گاردنر) را چنین عنوان میکند:
1ـ وجود لایههای همپوشی بین همۀ هوشها؛
2ـ تفاوت هر یک از هوشها در افراد مختلف؛
3ـ قابل رشد بودن هوشها.
لیچفیلد سه تفاوت عمده را میان هوش معنوی و دیگر هوشها را نیز برشمرده است. از نظر وی هوش معنوی:
ـ انحصاراً با دیگران سروکار دارد.
ـ همه سطوح دیگر (هوشهای دیگر) را در برمیگیرد.
ـ ارزیابی آن احتمالاً ذهنیتر از سایر هوشهاست.
مک هاوک معتقد است هوش معنوی نسبت به آموزش غیردینی و دانش واقع بینانه، با شهود، نگرش و خردمندی رابطه نزدیکی دارد. ماهیت غیراختصاصی و کل نگر آن ادراک فرد را گسترش می دهد و آنرا عمق می بخشد. این امر به غنی سازی روابط و بهبود کار روزانه کمک می کند. علاوه بر این حرکت به سوی خودشکوفایی و رشد معنوی، بیشتر به هوش معنوی مربوط می شود تا نیاز به کنترل خود و پایبند آیین و رسوم بودن. به نظر می رسد افرادی که هوش معنوی یکپارچه دارند ممکن است سبک زندگی متفاوتی داشته باشند. دیدگاه مک هاوک در مورد تفاوت هوش معنوی و هوش متعارف( عمومی) در جدول زیر نشان داده شده است(( غباری بناب و همکاران، 1386: 141-142) :

جدول(6-2) مقایسه هوش معنوی و هوش متعارف
هوش متعارف
هوش معنوی
اختصاصی
غیر اختصاصی
معنایی
نمادین
متمایز کننده
متحد کننده
کنترل کننده خود
شکوفا کننده خود
کمی
کیفی
مادی
معنوی
عقل
شهود

و نکته آخری که باید ذکر کرد این است که، ورسین گوتن24در سال 2001 می گوید:”علی رغم هم پوشانی که میان مذهب و معنویت وجود دارد، اتفاق نظر کلی مبنی بر تفاوت این دو از یکدیگر نیز وجود دارد: مذهب بر شعائر دینی سازمانهای نهادی تاکیدداشته و معنویت به عناصر معنایی و متعالی اشاره دارد” ( آمرام، 2005: 15).

1-3-2-2 اجزاء هوش معنوی
اجزای هوش معنوی عبارتند از:
1. عقل شهودی: نور بصیرت که به انسان اجازه می دهد در مورد جنبه های خاصی از واقعیت، خیالبافی کند. همچنین این ویژگی حس درک هیبت و عظمت خلقت و حس خود شناسی را امکان پذیر می نماید.
2. ادراک مستدل: نقطه مقابل عقل شهودی است. این فرایند شامل ترسیم، توسعه و تحلیل بصیرت بدست آمده از طریق شهود بخاطر روشن کردن معما و جزئیات خاص بصیرت است.
3. آگاهی بر خواست و نیت: با ترکیب عقل شهودی و ادراک مستدل انسان قادر خواهد بود که به یک حالت دانستن وارد شود، دانستن کامل هدف خواسته هایش.
4. عشق و شفقت: نعمت عشق بیانگر جریان نامحدود عشق و انرژی الهی است.
5. قدرت و عدالت متمرکز: نقطه مقابل عشق، زور و محدودیت است. زمانی که در شکل مثبت ظهور یابد نشان دهنده عدالت و انصاف خواهد بود. این ویژگی، ایجاد کننده نظم و احساس مسئولیت و توانایی کنترل و ارزشیابی رفتارهای خود فرد است.
6. شفا و بخشش: وقتی عشق و زور و محدودیت بطور مطلوب متعادل شوند نتیجه عبارت است از بهبود و تعدیل انرژی های متعادل نشده؛ شامل بخشش خود و دیگران، ابراز دلسوزی، خارج کردن عصبانست بدون شکستن حریم دیگران.
7. زندگی با شوق: بروز کامل عشق در شخصیت فرد و توانایی برای زندگی با شادی و شوق است.
8. زندگی با وقار، یکدلی و تعهد: بصورت پایبندی به اصول شخصی و نیروی نتعالی شخصی است. بدون این حس شخص دچار لاقیدی می شود. در این حالت شخص می تواند وسوسه را رد کند و در رفتارها و صحبت هایش تعهد به ارزش های شخصی را نشان دهد و مسیر اخلاقی راهنمای وی در زندگی و کسب و کار خواهد بود.
9. پیوند و خدمت خلاق: این ویژگی بر دو عملکرد اشاره دارد: داشتن خلاقیت و دیگری داشتن ارتباط با دیگران
10. پادشاهی خداوند و و شادی زندگی با هوش معنوی مطلوب: یعنی شخص هرچه را در زندگی با آن سروکار دارد یا اساساً در دنیا وجود دارد را نشانه ای از وجود خداوند و حضور خداوند و نظارت او بر اعمالش بداند و اینکه همه چیز به خواست و اراده خداوند انجام می گیرد(گلچین، 1390: 23-24).

2-3-2-2 تعریف عملیاتی هوش معنوی
ایمونز معتقداستكههوشمعنويممكناستدر قالبهايزيرمشاهدهشود: صداقت،دلسوزي،توجهبهتمام سطوحهشياري،همدرديمتقابل،وجودحس،مبنيبراين كهنقشمهميدريككلوسيعتردارد،بخششو خيرخواهيمعنويوعملي،درجستجويسازگاريوهم سطحشدنباطبيعتوكلهستي،راحتبودندرتنهايي، بدونداشتناحساستنهايي. علاوه بر این، نوبل25و واگان26معتقدندكهمولفه هایهشتگانهايكهنشاندهندههوشمعنويرشديافتههستند،عبارتندازدرستيو صراحت،تماميت،تواضع،مهرباني،سخاوت،تحمل،مقاومت وپايداريوتمايلبهبرطرفكردننيازهايديگران( زارع و همکاران، 1391: 61). مایس (2001) بیان می کند که هوشمعنویمتضمناندیشیدنبهمعناینمادینحوادثورویدادهایزندگیفردیویافتنمعناوهدف درهمهتجربههایزندگیاست . بنابراین،بهتعبیری،هوشمعنوییکعدسیاستکهفردازطریقآنحوادثو تجربههارادرکمیکندواینروشبرایدیدنچیزهاازیکچشماندازیبالاتراست( افروز و همکاران، 1388: 5).
مادهومعتقداستبه وسيلههوشمعنوي،مشكلاتمعناييوارزشيراحلكردهو فعاليتهاوزندگيمانرادرفضاييغنيتر،وسيعتروبامعناترقرارميدهيموتعيين ميكنيمكداميكازروشهايزندگيمعنايبيشتريدارند. اسكالرادعاميكندهوشمعنويقادراستورايسيستمعلتومعلولينيوتنحركتكند( زارعی متین و همکارانش،1390: 76).

3-3-2-2 کاربرد هوش معنوی در محیط کار
كاربردهوشمعنويدرزندگيفردميتواندارتباطشخصراباخود،ديگرانوخداو بهخصوصپرورشخودآگاهيفردتسهيلكند. باتكيهبراعتقاداتفرد،هوشمعنويقادر بهتسهيلوارتقاءآگاهيواحساسارتباطباخداوحضورخداميشود( نازل، 2004: 5). استفادهازهوش معنويدررهبريسازمان،توجهبهتلفيقوكاربردمعنويتدرعملكرد سازمانيواثربخشيرهبريرشدفزآيندهاييافتهاست( آمرام، 2009: 3).
زمانيكهافراد،اشتباهاتدرونيخودراعميقاًدرككنند،آنراتكرارنخواهندكردو ازترسوآشفتگيدربرابرتغييررهاخواهندشدكهاينعميق ترينسطحهوشمعنوي است. ادوارد(2003)سواليبهاينصورتمطرحكردكه ” آيااستفادهازمعنويتبرايحل مشكلاتدلالتبراينداردكهمجموعه ايازمشكلاتبهطورويژهميتوانندبهوسيله معنويتفردحلشوند”،و” همچنيناثربخشياينشكلمسألهدرمقابلشكل هاي گوناگونغيرمعنويموردپرسشقرارگرفت”. دراينراستاامونز(2000)ومك هاوك (2000) بيانكردندكهازهوشمعنويميتوانبرايحلمشكلاتروزانهاستفادهكرد،در حاليكهولمن (2001) هوشمعنويرااصولاًدرجهتحلمسائلوجوديواخلاقي حاليكه وی هوشمعنويرااصولاًدرجهتحلمسائلوجوديواخلاقي دانستهاست. ادواردنيزبيناستفادهازهوشمعنويبرايحلمشكلاتواستفادهازآنها درحلمسائلغيرمعنويتمايزقائلمی شود. برايمثالفرديكهدرپايانعمرخودبهسر ميبردممكناستارزشهايمعنويواعتقاداتوجوديبرايروشنكردناحساس معناداريدراينمرحلهاززندگيراآزمايشكند. اينفرايندميتواندجلوه ايازهوش معنويباشد،امانكتهمهميكهاينديدگاهازآنچشمپوشيميكندآناستكهيكفرد معنوي،همهابعادزندگياشمعنويخواهدبود. ايدهجداسازيموضوعاتومشكلات معنويازغيرمعنوي،برايبه كارگيرياستراتژيهايمتفاوتحل مسأله،چالش پذيراست. جستجوبرايمعناداريوديدنمفهوميبزرگتراززندگيميتواندتقريباًهرواقعهوتجربه زندگيرادربرگيرد. بهطورمشابه،بعضيازتوانايي هاوصفاتهوشمعنويمثلحكمت، خودآگاهي،استدلالخلّاق،كمال،دلسوزيوپرسشسئوالات “چرايي”،ميتواندبا موضوعاتومشكلاتبالاتري،جدايازموضوعاتمعنويياوجودي،مرتبطباشند.مثلا آنهاميتوانندبرايمفهوم سازيوتحليلرابطهمشكلاتوهمچنينبرايبرنامه ريزيو فرمول بنديسياستهايسازمانوبيانيه هايماموريتسازمانيبهكارگرفتهشوند(نازل، 2004،49-50). هوش منطقيحقايقواطلاعاتواستفادهمنطقيوتجزيهو تحليلآنهارادرتصميم گيريدنبالميكند. هوش عاطفيشاملدركوكنترلاحساسات وعواطفخوداست. هوشمعنويدربردارندهمواردزيردرمحيطكارياست؛
– يافتنوبهكارگيريمنابععميقدرونيكهامكانتوجهبهديگرانونيزتوانتحملو تطابقباآنهارابهماميدهد.
– ايجاداحساسهويتفرديروشنوباثباتدرمحيطهايباروابطكاريمتغير
– تواناييدركمعنايواقعيرويدادهاوحوادث،وقابليتمعناداركردنكار
– شناساييوهمسوسازيارزشهابااهداففرديوسازماني
– زندگيكردنباارزشهابدونسازش پذيريازموضعضعف،كهاينامرمنجربهحس انسجامفرديميشود
– دركوشناخت “علتدرست27” افكارورفتارخودوتواناثرگذاريبرآنها
نتايجتوسعهوتمرينهوشمعنويشاملتواناييمواجهبابحرانهاوآشفتگيها،نگرشيعاريازخودخواهينسبتبهسايرينوديدگاهيروشنوآرامنسبتبهزندگياست( زارعی متین و همکارانش، 1390: 78-79).
بسیاری از سازمانها نیاز دارند که بطور پیوسته خودشان را بازنگری کنند و بایستی قابلیت انعطاف داشته باشند، برای تطبیق با این شرایط نیاز به هوش عمیق تر و جدید برای مدیران، به منظور بهتر اداره کردن و رهبری موثر بودن می باشد.
خلاقیت، معنا و هدف عمیق ترین انگیزاننده ها برای هر انسانی است. فرایندهای مزبور روانشناختی و احساسی نیستند،

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره هوش معنوی، هوش هیجانی، انطباق پذیری، توانایی ها Next Entries منابع مقاله درباره هوش معنوی، هوش عاطفی، خودکنترلی، احساس امنیت