منابع مقاله درباره هوش معنوی، هوش عاطفی، خودکنترلی، احساس امنیت

دانلود پایان نامه ارشد

آنها در منطقه روحی انسان قرار دارند و بنیاد کاری هوش معنوی هستند. چالش هر مدیر یا رهبری این است که فرصتی را برای کارکنان به منظور مشارکت و فرایند خلاقیت فراهم کند و اینکه به آنها نشان دهد که چگونه می توانند کاری پر معناتر ایجاد کنند و مطمئن باشند که هدفشان روشن و با ارزش است.
هوش منطقی حقایق و اطلاعات و استفاده منطقی و تجزیه و تحلیل در تصمیم گیری را اداره می کند. هوش عاطفی برای درک و کنترل احساسات و عواطف خود، وقتی که در مورد احساسات دیگران حساس می شویم، است.
هوش معنوی برای یافتن و بکارگیری منابع عمیق درونی که امکان توجه به دیگران و نیز توان تحمل و تطابق با آنها را به ما می دهد ایجاد احساس هویت فردی روشن و با ثبات در محیط های با روابط کاری متغیر توانایی درک معنای واقعی رویدادها و حوادث و قابلیت معنادار کردن کار شناسایی و همسو سازی ارزشها با اهداف فردی و سازمانی زندگی کردن با ارزشها بدون سازش پذیری از موضع ضعف، که این امر منجر به حس انسجام فردی می شود درک و شناخت ” علت حقیقت” افکار و رفتار خود و توان اثرگذاری بر آنها نتایج توسعه و تمرین هوش معنوی شامل توانایی مواجهه با بحران ها، آشفتگی، نگرشی عاری از خودخواهی نسبت به سایرین داشته باشیم و دیدگاهی روشنتر و آرام نسبت به زندگی داشته باشیم.
جرج معتقد است بسیاری از کارکنان فکر می کنند که هیچ معنویتی در کار و محیط کارشان وجود ندارد. در صورتی که زمینه های زیادی می تواند برای بکارگیری هوش معنوی وجود داشته باشد؛ به عقیده جرج مهم ترین کارکردهای هوش معنوی در محیط کار عبارتند از:
1. ایجاد آرامش خاطر و چگونگی تأثیر آن بر اثربخشی خود:
آگاهی از خود، شایستگی کلیدی هوش معنوی است. متاسفانه اغلب ما خود را موجوداتی فیزیکی و مادی می بینیم و معتقدیم که زندگی تجربه ای مادی و فیزیکی است. طبیعتاً اغلب ما معتقدیم که زندگی تجربه ای مادی و فیزیکی است. از جمله: پول، دارایی و … که همه اینها بستگی به شغل ما دارد. بنابراین عدم وجود اینها برای ما احساس نا امنی ایجاد می کند، در حالی که شغل، پول و دارایی چیزهایی هستند که می آیند و می روند و ما کنترل اندکی بر روی آنها داریم و یا اصلاً کنترلی نداریم. در این صورت این ناامنی احساس ترس و استرس ایجاد می کند به گونه ای که عملکرد و روابط ما را در کار و محیط کار تحت تأثیر قرار می دهد.
رشد هوش معنوی که معنای آگاهی عمیق تر از خود به عنوان موجودی غیرمادی است، در واقع منبعی از استعدادهای غیر عینی است که قبلاً کشف شده است. هنگامی که هوشیاری فرد افزایش می یابد و مورد استفاده قرار می گیرد، در او احساس امنیت به وجود می آید و بدین ترتیب عملکرد او در محیط کار افزایش می یابد.
2. ایجاد تفاهم و درک متقابل بین افراد:
یکی از بنیان های اساسی برای ایجاد رابطه سالم، یکدلی است. ایجاد یکدلی برای بسیاری از مدیران سخت است زیرا که آنها را وادار می کند که فراتر از کارکردهای یک وظیفه حرکت کرده و بدین ترتیب احساسات و عواطف افرادی را که مشمول انجام وظیفه هستند درک کنند.
آنها در 10 تا 15 سال اخیر، ایجاد ارتباطات بخشی از کار مدیر تلقی می شود که اهمیت فزاینده ای دارد. امروزه بسیاری از افراد، سازمان خود را ترک نمی کنند بلکه مدیران خود را ترک می کنند. بنابراین تمایل به حفظ نیروی کار یکی از دلایلی است که درک مدیران را نسبت به کارکنان الزامی می سازد. توانایی شناخت، فهم و پاسخ به احساسات دیگران، نیازمند درک عاطفی و احساسی قوی است و این در حوزه هوش عاطفی قرار دارد. با این وجود، لایه دیگری در زیر آن وجود دارد به لایه ای که علت وجودی احساسات است که ریشه اصلی این شناخت علت ها، در هوش معنوی قرار دارد.
3. مدیریت کردن تغییرات و از میان برداشتن موانع راه:
برای اغلب افراد تغییر رنج آور است. نمی توان تصور کرد در زمانی که افراد در مورد چالش های محتمل و نامحتمل آینده صحبت می کنند، کاملاً آرام باشند و بخندند. مقاومت در برابر تغییر با ایجاد رفتار هایی بروز می کند، از جمله: کنترل کردن، شکایت کردن، انتقاد کردن، کنار کشیدن، انکار کردن و خودداری کردن. احساسات نهفته در این رفتارها، ترس، آشفتگی و عصبانیت است. حتی زمانی که فرد الزام به تغییر را به لحاظ عقلانی درک می کند، احساس ترس ممکن است وجود داشته باشد، دلیل این امر راحت طلبی و وابستگی به راه حل های قبلی است.
زمانی که افراد اشتباهات درونی خود را عمیقاً درک می کنند آنرا تکرار نخواهند کرد و از ترس و آشفتگی در برابر تغییر رها نخواهند شد و این عمیق ترین سطح هوش معنوی است. نازل معتقد است هوش معنوی بیشتر با شهود، بینش و فرزانگی همراه است تا تحصیلات دنیوی و دانش عملی. نامحدود بودن، ماهیت کل نگر و استفاده از سمبل ها در این هوش باعث می شود ت ادراک فرد عمیق تر شود و به دنبال آن کار و رابطه خود با دیگران را غنی تر سازد. به علاوه هوش معنوی با گرایشات معنوی و خودشکوفایی ارتباط نزدیکتری دارد تا تکریم و پیروی از سنن قدیم. همچنین هوش معنوی برای درک مشکلات ارتباطی و رفع آن بکار برده می شود، همچنین هوش معنوی می تواند در محیط کار، برای برنامه ریزی و تدوین خط مشی ها بیانیه هدف مورد استفاده قرار می گیرد( قهرمانی، 32-34).
باتوجهبهجايگاههوش معنويدر موفقيتسازمان، زارعی متین و همکارانشمواردزير را بر می شمارند و تاکید می کنند که این مواردميتواندمطمحنظرمسئولينقرارگيرد؛
• باتوجهبهوضعيتمناسبمؤلفه هايهوشمعنويدركاركنانبايدراههايعمليبراي بهكارگيريهرچهبيشترهوشمعنويرايافتهوبرخيازتجربياتخودرادراختيارديگر سازمانهاقراردهند.
• كارگاههاوآموزشهايمرتبطومستمربرايشناختبيشترجايگاهتوكلبهخداونددر سازمانهابرگزارگردد.
• معناداركردنكاروزندگيبرايكاركنانرادربرنامه هايبلندمدتقراردهند. اينامر مستلزمآناستكهمديريتسازمانخودازهوشمعنويبالاييبرخوردارباشدتابتواندچنين برنامههاييرادرسازماننهادينهنمايد.
• جلساتخودارزيابيجهتآشناسازيكاركنانباابعادچندگانهانسانيوآشناييآنهاباجايگاه رفيعانسانيبرگزارگردد.
• سطحبينشكاركنانافزايشيابدونگاهآنانبهزندگيفرديوسازمانيشانتغييركندو تعريفاهدافمتعاليبرايكاركنانتعريفشودوبرايرسيدنبهايناهدافكمكشود .
• كاركنانبامنابعمعنويكهممكناستازآنآگاهينداشتهباشند،درجهتحلمسائل زندگيكاريوشخصيشانآشناسازيشود .
• بسطوتوسعهارزشهاورفتارهاييهمانندبخشش،انفاقوفروتنيبسطوتوسعهيابندكه اينكارمستلزمالگوييدرسازماناستكههمهبتوانندازآنپيرويكنند. يكياز تأثيرگذارترينافراددرسازمانمديرسازماناست.
• احساسمثبتدرسازمانتلقينشودونوعيمكانيزمهدفگذاريكهتعقيبتواماناهداف فرديوهمسازمانيرابهدنبالداشتهباشد،فرهنگسازيشود( زارعی متین، 1390: 92).

4-3-2-2 ابعاد هوش معنوی
درموردابعادهوشمعنويهنوزتوافقی بینمحققانوجودنداردودرواقعهنوزدرمراحلاولیهتوسعهاینمفهومهستیم. بااینحال مفهومسازيایمونز در سال 2000 ارزشمندبهنظرمیرسد. بهنظر ویحداقلپنجتوانایی معرفهوشمعنويهستندکهعبارتنداز:
1. قابلیتتعالیفیزیکیومادي28:بهظرفیتانسانبرايورودبهسطوحنامتعارفومتعالی هوشیاريونیزبالاتررفتنیافراتررفتنازمحدودیتهايعاديوجسمیگفتهمیشود.
2. تواناییتجربهبهحالاتبرترآگاهی29: آگاهیازیکحقیقتغاییکهایجاداحساسیگانگیو وحدتمیکند،درآنهمهمرزهاناپدیدمیشوندوهمهچیزدریککلواحد یکیمیگردد. افرادي کهازهوشمعنويبرخوردارباشندمیتوانند، وارد اینسطحازآگاهیویاسایرحالاتبرترمعنوي مثلمراقبهومکاشفهشوند.
3. توانایییافتنتقدسدرفعالیتهارویدادهاوروابطروزمره30: تشخیصحضورالهیدر فعالیتهايعادي. برايمثالایمونز،چونگوتهرانی(1998)نشاندادندکهتلاشهايفردي روزمرهرامیتوانبهاموريمعنويومقدستبدیلکرد.
4. تواناییبکارگیريمنابعمعنويبرايحلمسائلزندگی31 : افراديکهذاتامذهبیهستندراحتتر میتوانندبااسترسهابرخوردکنند،اینافرادبیشازسایریندربحرانهايروحیومشکلات معناییبرايیادگرفتنمییابندوازطریقاینمشکلاترشدمیکنند.
5. تواناییانجامرفتارفاضلانه32: رفتارهايدرستوپسندیدهايهمچونبخشش،نشاندادن سخاوت،انسانیت،شفقت،وعشقایثارگرانهوغیرهکهاززمانهايگذشتهتاکنونپسندیدهانگاشته شدهاند. ایمونزاظهارمیداردکهخودکنترلیهستهاصلیتماماینرفتارهايفاضلانهاست،وبراي موفقیتدرتمامحوزههايزندگیلازماستوخودکنترلینیزدرمقابلهفتگناهکبیرهقرارمیگیرد کهعبارتنداز: شکمپرستی،تنبلی،غرور،خشم،حرص،شهوت،وحسد( فرهنگی و همکاران، 1388: 40-41).
درپژوهشی که زارعی متین در سال 1390 انجام داده است؛ابتداتماميتعاريف،ابعاد،مؤلفه هاومدلهايهوش معنوي كهتاكنونموجودبوده،موردمطالعهوتجزيهوتحليل قرارگرفتوبراساستقارنمفهوميومعناييبينمدلها20مولفهاستخراجگرديدو نامگذاريآنهاباتوجهبهفهمودركبوميانجامشدكهاينمولفههاعبارتنداز؛شناختو باوربهربوبيتخداوند،معنيبخشيبهكاروزندگي(كاربرايرضايخدا)،خودآگاهي عميق،خردمنديمعنوي،داشتناهدافمتعاليدركاروزندگي،شناختجايگاهخودنزد خداوند،توانايياستفادهازمنابعمعنويدرجهتحلمسائلزندگي،ظرفيترفتارهاي فضيلتمآبانه (بخشش،انفاق،فروتني،وسپاسگذاري)،روحيهخدمتگذاري،ظرفيت همسوسازياهداففرديوسازماني،داشتنبصيرت،درك،تشخيصوتميز،وجدانكاري، تفكرسيستمي(حوزهتوجهبهابعادروحيانسان)،توجهبهارزشهايمعنوي،احساسمثبت داشتن،تواناييپرسيدنسوالاتاساسيويافتنپاسخهايبنيادين،برونگراوجامعه گرا، پايبنديبهعهدوپيمان،اعتدالدرهمهجنبههايزندگي،دركمسئوليتهايفرديو اجتماعي.

5-3-2-2 هوش معنوی از دیدگاه های مختلف
1. دیدگاه فریدمن و مکدونالد
مولفه های زیر را برای هوش معنوی بر می شمارند:
• تمرکز داشتن بر معنای نهایی
• آگاهی از سطوح چندگانه هوشیاری و رشد آنها
• اعتقاد به گرانبها و مقدس بودن زندگی
• ارتقای خود به یک کل بزرگتر
2. دیدگاه نوبل و واگان
این دو نفر نیز مولفه های زیر را برای هوش معنوی بیان کرده اند:
• درستی و صراحت
• تمامیت
• تواضع
• مهربانی
• سخاوت
• تحمل
• مقاومت و پایداری
• تمایل به برطرف کردن نیازهای دیگران

3. دیدگاه مک مولن
مک مولن (2003) معتــقد است ارزشهایی ماننــد شجاعت33،یکپارچگی،شهود34و دلسوزی35از مؤلفههای هوش معنوی هستند. همچنین وی معتقد است بین بصیرت و هوش معنوی رابطه وجود دارد و در مقابل، استرس ضد شهود است. وی یکی از راههای افزایش بصیرت را توجه آرامش بخش عنوان میکند. از نظر مولن نگرانی، تلاش فزاینده و نافرجامی است که به دلیل تأخیر در تصمیمگیری روی میدهد.
4. دیدگاه سیندی و ویگل ورث
هوش معنوی بعنوان توانایی رفتار کردن با دلسوزی و دانایی در حین آرامش درونی و بیرونی، صرفنظر از پیشامد، این است که ما می توانیم توسط هوش معنوی صلح آمیز حتی تحت بزرگترین فشارها باقی بمانیم که این ویژگی در رهبران معنوی دیده می شود. همچنین این تعریف نشان می دهد که افراد با هوش معنوی در حین قضاوت، توانایی منصفانه رفتار کردن و دلسوزی کردن را دارند.
بر پایه این تعریف وی یک لیست از مهارتهایی را که معتقد است بیانگر هوش معنوی هستند را در ذیل اشاره می کند:
• خودآگاهی برتر- شامل: آگاهی از مشاهده جهان خویشتن، آگاهی از هدف زندگی، آگاهی از سلسله مراتب ارزشها و پیچیدگی تفکر درونی.
• آگاهی فراگیر- شامل: آگاهی از جهان بینی دیگران، آگاهی از محدودیتها، و آگاهی از قوانین معنوی
• خود والاتر/ رهبری فراخود- شامل: تعهد نسبت به رشد معنوی، حفظ خودوالا در مسئولیت، زندگی هدفمند و پاسداری در اعتقادات
• پیشگاه معنوی/ رهبری اجتماع- شامل: یک عارف و مربی معنوی موثر، یک عارف و مامور تحولی موثر، غمخواری کردن و داوری آگاه، آرامش، حضور آرام و امن، هم تراز بودن با گردش زندگی
5. دیدگاه رابرت آمانس
در سال 2000 هوش معنوی را بعنوان استفاده اطلاعات معنوی برای تحصیل حل مشکلات روزانه و کمال غایی تعریف می کند. او 5 جزء را برای هوش معنوی پیشنهاد می کند:
• صلاحیت برای فایق آمدن به امور فیزیکی و مادی
• توانایی برای افزایش تجربی حالات هوشیاری
• توانایی برای پاک کردن تجربه روزانه ( از بین بردن روند زندگی)
• توانایی برای مورد استفاده قرار دادن منابع معنوی برای حل مشکل
• صلاحیت برای پرهیزگار بودن
6. دیدگاه دیوید

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره هوش معنوی، هوش عاطفی، عقل شهودی، وجود خداوند Next Entries منابع مقاله درباره هوش معنوی، وظیفه شناسی، تفکر انتقادی، توانایی ها