منابع مقاله درباره منابع معرفت، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

در علم، نمى‏دانند”، وارد شده و مراد از “راسخون در علم” را امامان معصوم (عليهم السلام) دانسته است.
اخباري ها با مطالعه اين روايات و نظاير آن‏، چنين نتيجه گرفتند که معناى هر آيه‏اى را از حديث بايد استفسار کرد، فرضاً ظاهر آيه‏اى بر مطلبى دلالت کند ولى حديثى آمده باشد و بر ضد ظاهر آن آيه باشد، ما بايد به مقتضاى حديث عمل کنيم و بگوييم معناى واقعى آيه را نمى‏دانيم، در اين صورت اخبار و احاديث “مقياس” آيات قرآن‏ هستند.( مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، پيشين ).

1-8-2 : عقل از ديدگاه اخباري ها

ديدگاه اخباريان را درباره عقل مي توان در دو حوزه معرفت شناسي و اصول فقهي بررسي کرد که يکي مربوط به کاشفيّت عقل از واقع، و ديگري درباره طريقيّت آن براي اثبات حکم شرعي است. همه اخباريان درباره عقل و کاشفيّت آن از واقع و نيز طريقيّت آن براي حکم شرعي، يکسان سخن نگفته اند.
براي مثال، نظر ملاّمحمد امين استرآبادي درباره عقل اين است که نمي توان آن را در هيچ حوزه و قلمروي، جزو منابع معرفتي به شمار آورد؛ نه در حوزه امور ديني و نه در قلمرو امور غيرديني؛ زيرا وي علوم بشري را به دو دسته تقسيم مي کرد: علومي که در حسّ و تجربه ريشه دارند و علومي که به مباحث ماوراي طبيعي و غيرحسّي مربوطند، و دسته دوم را فاقد هرگونه نتيجه قطعي و يقيني مي دانست.( استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية‌، ص ?56 ) .
طبيعي است که استرآبادي با اتخاذ اين رأي معرفت شناختي درباره عقل، هيچ منزلتي براي آن در امور ديني نمي بيند، اما اغلب پيروان او از نظر معرفت شناختي، عقل و داده هاي عقلاني را ارزشمند مي دانند، البته از نظر بحث اصول فقهي، آن را فاقد حجّيت و اعتبار تلقّي مي کنند. در عين حال، همه اخباريان، اعم از استرآبادي و پيروان معتدل تر او مانند علامّه مجلسي، در اين رأي متفق القول هستند که عقل در حوزه مسائل ديني فاقد حجّيت و اعتبار است و آن را نمي توان در کنار کتاب و سنّت، از جمله منابع دين به شمار آورد.
شيخ حرّ عاملي، پس از ذکر رواياتي در ستايش عقل، درباره عدم حجّيت آن مي نويسد: “هيچ يک از رواياتي که درباره عقل وارد شده است به تنهايي دلالتي بر حجيّت آن در هيچ يک از احکام شرعي ندارد؛ يعني عقل در باب وجوب، استحباب، کراهت، حرمت، اباحت، شرطيّت، سببيّت، مانعيّت و امثال آن، حجّيت ندارد”.( حرّ عاملي، محمد بن حسن، الفوائد الطوسيّة، فايده ??، ص 354 ) .
علاّمه مجلسي نيز درباره عدم حجّيت عقل در بحارالانوار مي نويسد: “اي برادران ديني! بر اساس عقل هاي خود سخن مگوييد، به ويژه در مسائل ديني و امور الاهي؛ چرا که فراوان ديده مي شود احکام بديهي عقل با پندارهاي آشکار وهم درمي آميزند”.( مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ??، ص ???، “يا اخوان الدين!… لا تتکلّموا علي عقولِکم لاسيّما في المقاصدِ الدينيّةِ و المطالبِ الالهيّة فاِنّ بديهةُ العقلِ کثيرا ما تشتبه ببديهةِ الوهمِ”).
سيد نعمت اللّه جزايري در اين باره مي گويد: “دستاورد عقل و پيامدهاي خِرَدورزي چيزي جز پندار و گمان و حدس و وهم نيست”.( موسوي جزائري، سيد نعمت اللّه، الأنوار النعمانيّة، ج ?، ص ???، “فحاصلُ العقولِ کلُّها ظنونٌ و خيالاتٌ و منتهَي الامرُ اوهامٌ و حسباناتٌ” ) .
شيخ يوسف بحراني نيز پس از بيان چند روايت درباره نکوهش قول به رأي و اعتماد بر عقول بشري، چنين نتيجه مي گيرد:”رواياتي که از نظر معنا متواترند بر آن دلالت دارند که شريعت توقيفي است و عقل در استنباط هيچ يک از احکام آن مدخليّتي ندارد”.( بحراني، يوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج ?، ص ???، “الي غيرِ ذلکَ مِن الاخبارِ المتواترةِ معنيً، الدالّة علي کونِ الشريعةِ توقيفية لامدخلَ للعقلِ في استنباطِ شي ءٍ مِن احکامِها بوجهٍ” ).
با ذکر اين مقدمه، اکنون ادلّه نقلي و عقلي اخباريان را در اين باره بيان کرده، سپس به نقد آن مي پردازيم:

1-8-3 : ادلّه نقلي

اخباريان براي اثبات مدّعاي خويش، به راويات فراواني از امامان معصوم (عليهم السلام) استناد جسته اند (بحراني، يوسف بن احمد ، همان ) که در آن ها، با دخالت عقل و اعتماد به رأي و قياس در امور دين مخالفت کرده، و براي کساني که دين خود را از عقل هاي مردم بجويند، سرنوشت بسيار بدي پيش بيني کرده اند. به برخي از اين ها، که مورد استناد خود اخباريان قرار گرفته اند، اشاره مي کنيم:
“خداوند امر و خلق خود را به هيچ کس وانگذاشته است؛ نه به فرشتگان مقرّب و نه پيامبران مرسل، بلکه خود فرشته اي را مأمور رساندن پيام خويش کرده و به او فرموده است که چنين و چنان گويد و او بندگان را به واجبات، امر، و از محرّمات و امور ناپسند نهي مي کند”.( کليني، محمد بن يعقوب، کافي، ج ?، ص ???، باب ?، روايت 92 ) .
ابوبصير مي گويد: به امام باقر (عليه السلام) عرض کردم: مسائل جديدي رخ مي نمايند که در قرآن و سنّت، پاسخي براي آن ها نمي يابيم، آيا مي توانيم به فتواي عقل خويش عمل کنيم؟ امام فرمود:”نه؛ زيرا اگر پاسخ صحيح يافتي، پاداشي نداري و اگر اشتباه کردي، بر خداوند دروغ بسته اي”. ( همان، ج ?، ص ??، روايت ??، “رواية ابي بصير عن ابي جعفر (عليه السلام) قال: “قلت: تردُّ علينا اشياءٌ ليس نَعرفُها فِي کتابٍ و لا سنّةٍ فننظُر فيها، فقال: لا، اما إنَّک اِن اصبتَ لم توجرَ و اِن اخطأتَ کذبتَ علي اللّه ِ”) .
امام کاظم (عليه السلام):”کسي که به رأي خويش عمل کرد، نابود شد و کسي که اهل بيت پيامبرش را رها ساخت، گم راه گرديد و کسي که کتاب خدا و سخن پيامبر خدا را ناديده گرفت، کفر ورزيد”. ( همان، روايت ??، “عن ابي الحسن (عليه السلام) قال: “مَن نظَر برأيه هلکَ، و مَن ترکَ اهلَ بيتِ نبيّه ضلَّ، و مَن ترکَ کتابَ اللّه و قولَ نبيّهِ کفر”) .
اميرالمؤمنين (عليه السلام):”انسان ديندار، دينش را از رأيش نگرفته، بلکه از ربّش گرفته است”. ( همان، ج ?، ص ??، روايت ?، “عن اميرالمؤمنين (عليه السلام): اِنّ المؤمنَ لم يأخذ دينهَ عَن رأيهِ و لکن آتاه مِن ربّه فاخَذه” ) .
همان گونه که مشاهده مي شود، امامان معصوم (عليهم السلام) پيروان خويش را از هرگونه خودرأيي و تکيه بر عقل هاي ناقص و نارساي خويش برحذر داشته، تا آن جا که حتي رأي صائب آدمي را نيز بي ارزش دانسته اند، و اصولاً آن جا که حتي فرشتگان مقرّب و پيامبران بزرگ الاهي کاري نمي توانند کرد، چه جاي خِرَدهاي خُرد و نارساي آدميان است؟ جايي که خداوند درباره بزرگ ترين و عزيزترين فرستاده خويش، که به حق، عقل کلّش خوانده اند، مي فرمايد: “اگر از پيش خود سخني بر ما ببندد، رگ حيات او را قطع خواهيم کرد و با تمام قوا به مبارزه با او برخواهيم خاست”.( حاقه، ??، “لو تقوّل علينا بعضَ الاقاويل لاخَذنا منه باليمين ثُمّ لقطعنا مِنهُ الوتينِ”)ما بندگان ضعيف و سست پايه چگونه مي توانيم به عقل پَست خود اعتماد کرده، آن را جزو منابع استنباط احکام الاهي به شمار آورده، دين خدا را از طريق آن بجوييم؟

1-8-4 : اخباري گري و اجماع

اخباريان، به اجماع به عنوان يکي از منابع فقه، اعتقادي ندارند و آن را دليلي نزد اهل سنت به شمار مي آورند. آنان مي گويند: اگر همه فقيهان بر حکم مسئله اي اجماع کنند آن نظريه حجت نخواهد بود؛ زيرا هيچ يک از آنان معصوم نيستند، پس بود و نبود اجماع يکسان خواهد بود. (استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية‌، ص 265 ).
در پاسخ بايد گفت: مجتهدان، اجماع را حجتي در عرض سخن امام نمي شمارند، بلکه به جهت داخل بودن امام در بين اجماع کنندگان(اين همان چيزي است که در فقه به “اجماع دخولي” تعبير شده است )و يا برگرفتن سخن عالمان از سخن معصومان (عليهم السلام)، اجماع آنان حجت شمرده مي شود. به عبارت ديگر: در نزد مجتهدان شيعي، اجماع در صورتي حجت است که کاشف از رأي معصوم (عليه السلام) باشد و الّا نفس اجماع حجت نيست. (گرجى، ابو القاسم‌، تاريخ فقه و فقها، ص 253 ).

1-8-5 : اخباري و اجتهاد و تقليد
شهيد مطهري درباره نظر اخباري ها پيرامون اجتهاد و تقليد مي گويد: “مکتب اخباري گرى ضد مکتب اجتهاد و تقليد است. آن اهليت و صلاحيت و تخصص فنى که مجتهدان قائل هستند، او منکر است. اخباري، تقليد غيرمعصوم را حرام مى‏داند. به حکم اين مکتب؛ چون حجت و سند، منحصر به احاديث است و حق اجتهاد و اعمال نظر هم نيست، مردم موظف هستند مستقيماً به متون مراجعه کنند و به آنها عمل نمايند و هيچ عالمى را به عنوان مجتهد و مرجع تقليد واسطه قرار ندهند”.( مطهري، مرتضي، مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، پيشين، ص ??? ).
اخباريان در نفى اجتهاد مى‌گويند: “اساس تقسيم مردم به مجتهد و مقلد، توسط عامه بعد از وفات رسول اکرم (صلّى الله عليه و آله) صورت گرفته است، ولي شيعه از آن جا که کليه احاديث و روايات را با توجه به قرائن حاليه و مقاليه، قطعى الصدور مى‌داند، نياز به اجتهاد و پيروى از استنباطات ظنى مجتهدان ندارد، بلکه همه مقلد معصومان (عليهم السّلام) هستند و روايات معصومان نيز بيانگر عمده احکام مورد ابتلا است. اگر در موردي علم به حکم شرعى حاصل نشود تکليف ما توقف است. به نظر بعضى از اخباريان؛ نظير استرآبادى، اجتهاد تخريب دين است و عمل به ظنّ، پيروى از مخالفان”. (گرجي، ابوالقاسم، تاريخ فقه و فقها، ص ???‌. ) .

فصل دوم: اختلاف دو مکتب اخباري و اصولي

2-1 : محورهاي مورد نزاع بين اخباريين و اصوليين

عمده‌ترين محورهاى اختلاف ميان دو مکتب اخبارى و اصولى عبارت است از:
1. اخباريان، ادل? احکام را تنها کتاب و سنت مى‌دانند. بعضى از آنها نيز دليل را تنها سنت ذکر مى‌کنند. گروه اخير معتقدند تفسير و فهم قرآن جز از طريق بيان امامان معصوم (عليهم السّلام) که در ضمن روايات آمده ممکن نيست و به همين جهت مبناى انحصارى حکم شرعى همان روايات و احاديث است.( همان، ص 252 ) محمد امين استرآبادى، در فصلى تحت عنوان: “فى بيان انحصار مدرک ما ليس من ضروريات الدين من المسائل الشرعية، اصلية کانت او فرعية، فى السماع عن الصادقين”.( در بيان انحصار مدرک احکام و مسائل شرعي (اصلي يا فرعي) که از ضروريات دين نيست، درشنيدن از امام صادق و امام باقر (عليهما السّلام) ) به روشنى اين نظر را بيان مى‌کند و بر مدعاى خود به دلايلي استدلال مى‌کند. (استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية‌، ص ??? و 91. ) حتى برخى اخباريان، حجيت احاديث رسيده از پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) از طريق عامّه را منوط به اين دانسته‌اند که تفسير و تبيين مراد آن، از معصومان (عليهم السّلام) وارد شده باشد(جمعى از پژوهشگران زير نظر هاشمى شاهرودى، سيد محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام، ج ‌?، ص ???.) و همچنين دربار? عقل معتقدند: عقل انسان توان فهم و درک احکام و نظريات شرعي را ندارد.( استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية‌، ص ???، استر آبادي به سخن امامان در نفي قياس، استدلال مي کند و در پي اثبات اين نظريه است که عقل در محدوده احکام شرعي حق دخالت ندارد و نور افشاني نمي کند. او در نهايت دخالت عقل را در تمامي موارد شرعي انکار مي کند.) اجماع را نيز، دليلِ شرعي برگرفته از اهل سنت مي دانند؛ لذا عقيده دارند که نمي تواند به عنوان دليل حکم شرعي قرار گيرد(همان، ص 265. ) امّا در مکتب اصولى علاوه بر قرآن و سنّت، اجماع (البته در مکتب اصولي، اجماعي حجت است که کاشف ازقول معصوم باشد، در نتيجه

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره علم اصول فقه، امام صادق، سده چهارم Next Entries منابع مقاله درباره رجوع به متخصص