منابع مقاله درباره معرفت بخش، علم اصول فقه، استنباط حکم

دانلود پایان نامه ارشد

بالعقولِ الناقصةِ و الآراءِ الباطلةِ و المقائيسِ الفاسدةِ و لايُصابُ الاّبالتسليمِ، فمَن سَلّم لنا سلّم و مَن اهتدي بِنا هُدي و مَن دانَ بالقياسِ و الرأيِ هلک”. ) اخباريان اين دسته از احاديث را درباره نکوهش عقل و استدلال عقلاني پنداشته (براي مثال، علامه مجلسي در شرح حديث “لا تقس ان اوّل من قاس ابليس لعنه الله…” مي‌فرمايد: ” ..المراد ان طريق العقل مما يقع فيه الخطأ کثيراً فلا يجوز الاتّکال عليه في امور الدين بل يجب الرجوع في جميع ذلک الي اوصياء سيد المرسلين، صلوات الله عليهم اجمعين، و هذا هو الظاهر في اکثر اخبار هذا الباب، فالمراد بالقياس هنا، القياس اللغوي” [و نه قياس فقهي]، مجلسي، محمد باقر، مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ?، ص 288 ) و قياس منطقي و عقلي (برهان) را نيز بخشي از قياس نکوهيده دانسته اند.

نقد دليل “احاديث امامان (عليهم السلام) درباره قياس”:

بررسي تک تک اين احاديث و بيان معنا و مفهوم هر يک از آنها مجال گسترده تري مي طلبد، اما در اين جا صرفاً به بيان چند نکته بسنده مي شود:
اولاً، بايد توجه داشت که سخنان امامان (عليهم السلام) درباره عقل، به موارد يادشده منحصر نيست، بلکه در احاديث ديگري که به مراتب از احاديث ياد شده بيشترند، چنان ستايش هايي از عقل و تعقّل شده است که همتاي آن را در هيچ جاي ديگري نمي توان يافت. به عنوان نمونه: هشام بن حکم گويد: أبو الحسن موسى بن جعفر (عليهم السلام) به من فرمود: “اى هشام به راستى خداى تبارک و تعالى، اهل عقل و فهم را در کتاب خود مژده داده و فرموده: “پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نيکوترين آنها پيروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند” (زمر، ?? و 18 ) ،اى هشام به راستى خداى تبارک و تعالى حجت ها را به واسطه عقول بر مردم تمام کرده و پيغمبران را به وسيله بيان، يارى نموده و با دليل به ربوبيت خود ره نموده‏ است…”.( کلينى، محمد بن يعقوب، کافي، ج‏?، ص ??، ح 12 ) .
ثانياً، با توجه به روح حاکم بر فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) و نيز با دقّت و تأمّل در شأن صدور احاديث يادشده، به روشني فهميده مي شود که اين دسته از احاديث درباره نکوهش تمسّک به قياس فقهي [تمثيل منطقي] در استنباط حکم شرعي است. اغلب اين احاديث در مقام ردّ شيوه اجتهادي افرادي، مانند ابوحنيفه وارد شدهاند که مهم ترين منبع استنباط احکام را قياس مي دانست.( مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ?، صص ??? ـ ???، باب 34 ) .
ثالثاً، احاديثي که استفاده از رأي و نظر شخصي در امر دين را نکوهيده و همگان را به اطاعت از اولياي دين فراخوانده اند، به هيچ وجه درصدد بي ارزش دانستن تفکر عقلي و ابطال داده هاي عقلاني نيستند؛ در واقع، راه کساني را نادرست مي شمارند که حدس و گمان خود را عقل، و آن را وسيله اي براي استخراج احکام ديني مي پندارند. به عبارت ديگر، اگر تفسير و تعقّل و فتوايي با “معيارهاي مفاهمه عرب” و “اصول و علوم متعارفه عقلي” و “خطوط کلّي قرآن و سنّت” مطابق باشد، نه تنها نکوهيده نيست، که ستوده و مطلوب نيز است.( براي توضيح بيشتر، ر.ک: جوادي آملي، عبدالله، تسنيم، ج ?، صص ??? ـ 190 ) .
علاّمه طباطبائي، درباره اين دسته از روايات مي گويد: “حق آن است که منظور از همه اين روايات، نهي از پيروي استدلال هاي عقلي است که مستدِل، توانايي تشخيص مقدّمات درست از مقدّمات حق نمايِ نادرست را نداشته باشد”.( بحار الانوار، ج ?، ص ???، پاورقي علامه طباطبائي: “فالحقُ اَنّ المرادَ مِن جميعِ هذه الأخبارِ النهيُ عن اتّباعِ العقليّاتِ فيما لايقدرُ الباحثُ علي تمييزِ المقدّماتِ الحقّةِ مِن المموّهةِ الباطلة” ) .

1-3 : سخت‌گيرى در امر حديث و توجّه زياد به عقل
بعضي از صاحب نظران معتقدند: “مهم‌ترين علّت پيدايش تفکر اخبارى‌گرى، سخت‌گيرى جمعى از فقها در امر حديث و توجّه بيشتر به عقل و استدلالات عقلى بود. به واقع گرايش شديد به اخبار را مى‌توان عکس العمل شديد در برابر عقل‌گرايى مرحوم محقّق اردبيلى و شاگردان و پيروانش دانست.
در گذشته جمعى از فقها در استنباطات خويش فقط به کتاب و سنّت توجّه داشتند و از ورود عقل به مباحث فقهى- براى دورى جستن از عمل به قياس و رأى- اجتناب مى‌کردند، ولى برخى ديگر از فقها، مانند ابن ابي عقيل عمّانى و ابن جنيد اسکافى، از استنباط عقلى در مسائل شرعى و فقهى بهره‌ها مى‌گرفتند، تا اين که شيخ مفيد و شيخ طوسى با بهره‌گيرى از هر دو مکتب، تعادلى ميان آن دو روش برقرار ساختند و اين خط و مسير، سالها ادامه داشت، ولى در قرن دهم رويکرد تازه‌اى به عقل و سخت‌گيرى در تمسّک به احاديث به وجود آمد که پرچمدار اين نهضت محقّق اردبيلى بود.
پس از وى، صاحب مدارک، صاحب معالم و محقّق سبزوارى نيز، همين تفکر را تقويت کردند. در چنين فضايى “استرآبادى” که در حجاز و در محيط حديثى اقامت گزيده بود، تفکر حديثى و اخبارى بر وى سلطه افکند و با تصلّب در اخبار، به نفى عقل‌گرايى پرداخت؛ که نتيج? آن مخالفت با شيو? اصولي ها و عقل‌گرايان و ايجاد شيوه‌اى علمى در اخبارگرى شد”.( مکارم شيرازى، ناصر، دائرة المعارف فقه مقارن، پيشين،ص ??‌ ) .

1-4 : تأثيرپذيري از حس گرايي غرب

بزرگاني همچون مرحوم آية اللّه بروجردي (مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، ص ???؛ شريفي، احمد، عقل از ديدگاه اخباريان شيعه، ص 30. ) و شهيد صدر (صدر، محمد باقر، المجموعة الکاملة لمؤلفات السيد محمدباقر الصدر، ج ? (دروس في علم الاصول)، ص 50 ) منشأ پيدايش اين انديشه را تأثيرپذيري از نهضت تجربه گرايي و حس گرايي مغرب زمين مي دانند، با اين توضيح که پيش قراول و سردمدار اين جريان، ملاّمحمّدامين استرآبادي (م ???? يا ???? م)، تقريباً معاصر “فرانسيس بيکن” (م ???? م) بوده است. “بيکن” از جمله نخستين متفکّراني بود که انديشه تجربه گرايي و حس گرايي را مطرح کرد و زمينه ظهور فلسفه حسّي و تجربي جان لاک (???? ???? م) و هيوم (???? ???? م) را فراهم نمود.
شهيد مطهّري در تبيين چگونگي آشنايي استرآبادي با انديشه هاي بيکن و امثال او، چنين حدسي را بيان مي کند که چون وي مدت ها در شهرهاي مکّه و مدينه سکونت داشت و افکار خويش را در آن جا پرورش داد، بعيد نيست که از طريق حاجيان و زائران بيت اللّه، که از کشورهاي غربي و اروپايي مي آمدند، با افکار حس گرايانه فرانسيس بيکن آشنا شده باشد و اگر فرض کنيم که وي پيش از مسافرت به مکّه و زمان حضورش در ايران به اين نتيجه رسيد، بازهم ممکن است از طريق مسافران اروپايي با اين فکر آشنا شده باشد؛ زيرا وي در زماني مي زيست که روابط ميان پادشاهان صفوي و دولت هاي اروپايي به طور کامل برقرار بود. (مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان، ج ?، ص 150 ) .
به هر حال، وي نيز مانند حس گرايان، هيچ نقشي براي عقل در معرفت و شناخت نپذيرفته، حجّيت و اعتبار ادراکات عقلي را به طور کلي انکار مي کند. استرآبادي علوم بشري را در يک تقسيم، به دو بخش مي کند: علومي که به حس و تجربه منتهي مي شوند و علومي که از دسترس حس دور بوده، به مباحث ماوراي طبيعي مربوطند؛ مانند حکمت الاهي، علم کلام، اصول فقه، مسائل نظري فقهي و برخي از قواعد منطقي. او فقط قسم اول را ارزشمند و معرفت بخش مي داند. البته علوم رياضي را نيز به دليل آن که در نهايت، به حسّيات برمي گردند، معرفت بخش و مفيد مي شمرد؛ اما دسته دوم، يعني علومي را که در عقل ريشه دارند؛ چون به ماوراي حس و تجربه مربوطند، فاقد هرگونه نتيجه قطعي و يقيني پنداشته، هيچ ارزشي براي آن ها قايل نمي شود. به همين دليل، با فلسفه، علم اصول و علم کلام به شدت مخالفت مي ورزد.( استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية‌، ص 256 ) .
هرچند “تأثيرپذيري از حس گرايي غرب”، به عنوان يکي از عوامل پيدايش اخباري گري برشمرده شده، ولي با وجود اشتراکي که در پيش فرض هاي معرفت شناختي ميان نهضت تجربه گرايي در اروپا و اخباري گري در اسلام وجود دارد، تفاوت مهم و چشمگيري نيز ميان اين دو جريان مشاهده مي شود و آن اين که بي اعتنايي به عقل و اصالت دادن به حس و تجربه در اروپا به الحاد و بي ديني کشيده شد، اما همين رأي در اسلام و ميان پيروان انديشه اخباري، به هدف عمل به دين و براي احياي معارف ديني (!) پديد آمد .( الصدر، السيد محمد باقر، المجموعة الکاملة لمؤلفات السيد محمد باقر الصدر، جلد سوم (دروس في علم الاصول)، صص ??ـ 51 ) تجربه گرايي در اروپا، نهضتي ضد ديني بود، اما اخباري گري در جهان اسلام، خود را جنبشي به طور کامل، ديني و برخاسته از آموزه هاي واقعي دين مي دانست. تجربه گرايان به نارسايي متون ديني و ناکارآمدي دين معتقد بودند، اما اخباري گري در جهان اسلام با پيش فرض کفايت متون و نصوص ديني و بي نيازي از براهين و استنباطات عقلي پديد آمد.
در عين حال، گويا اين رأي هنوز در مرحله فرضيه و حدس باقي است و هيچ دليل و قرينه مستند و قابل دفاعي براي اثبات آن وجود ندارد، اگرچه دليلي هم بر ابطال آن نيست. بدين دليل، هنوز جاي بحث هاي تاريخي براي اثبات يا ابطال آن باقي است. بايد توجه داشت که صرف مشابهت در براهين و ادلّه و مقارنت زمانيِ طرح يک انديشه از سوي دو متفکر، دليل تأثيرپذيري يکي از ديگري نيست. اصولاً تشابه ادلّه و تقارن زمان ها در مسائل عقلي و معرفت شناختي نمي تواند ملاک اقتباس يکي از ديگري باشد، به ويژه با توجه به اين که اخباري گري در جهان اسلام از همان قرون نخستين رواج داشته است؛ يعني قريب هفت قرن پيش از تولد “بيکن”. در واقع، استرآبادي “احياگر” انديشه اخباري بود، نه مبدع و مبتکر آن.( شريفي، احمد، عقل از ديدگاه اخباريان شيعه، ص 31 ) .

1-5 : بدبيني به علم اصول

عامل ديگري که براي پيدايش انديشه اخباري برشمرده اند، بدبيني اخباريان به علم اصول فقه و بدگماني به عالمان اصولي است. (شريفي، احمد، عقل از ديدگاه اخباريان شيعه، ص 32 ) آنان چنين پنداشتند که از نظر تاريخي، علم اصول نخست ميان اهل سنّت پديد آمد و عالمان شيعي نيز براي آن که از اين قافله عقب نمانند و در ضمن از سرزنش سنّيان به سبب نداشتن چنين علمي در امان باشند، درصدد جبران اين نقيصه برآمده، به تصنيف و تأليف در علم اصول دست زدند و آن را به رغم نهي امامان معصوم (عليهم السلام)، ميان فقيهان مکتب اهل بيت نيز رواج دادند.( همان، ص ?? و ?? ؛ استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية‌، صص ??? و 368 ) .
مرحوم استرآبادي مي گويد: ابن جنيد و ابن ابي عقيل نخستين کساني بودند که در اوايل غيبت کبرا به مطالعه کتاب هاي کلامي و اصولي معتزليان پرداخته، در موارد بسياري از انديشه هاي آنان متأثّر شدند؛ براي مثال، ابن جنيد نيز مانند برخي از عالمان عقلگراي اهل سنّت، در مسائل فقهي از قياس استفاده مي کرد.( استر آبادي، محمد امين و عاملى، سيد نور الدين، الفوائد المدنية- الشواهد المکية‌، صص ??? و ???؛ شيخ طوسى، محمد بن حسن‌، الفهرست،‌ ص ???، ش 590 ) سپس شيخ مفيد در مجالس درسي خود و نزد شاگرداني؛ مانند سيّدمرتضي به ستايش از آنان و تحسين شيوه عقلي شان پرداخت و بدين سان، قواعد کلامي و اصوليِ مبتني بر تفکّرات عقلي به وسيله شيخ مفيد، سيّدمرتضي و امثال آنان پايه ريزي شد و ميان عالمان بعدي رواج يافت تا آن که نوبت به علاّمه حلّي رسيد. او در اين راه، سنگ تمام گذاشته و از هيچ کوششي در عقلي کردن کلام و فقه شيعه فروگذار نکرد، غافل از اين که اگر اهل سنّت در عقلاني کردن اعتقادات و اصول فقه موجّه بودند، اين کار هيچ ضرورت و توجيهي براي شيعيان

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره آداب و رسوم، امام صادق Next Entries منابع مقاله درباره علم اصول فقه، امام صادق، سده چهارم