منابع مقاله درباره مشارکت سیاسی، نظام سیاسی، مشارکت مردم، اجتماعی شدن

دانلود پایان نامه ارشد

خانوادگی،خویشاوندي، همبازي و… وجود دارد مشارکت طبیعی درجوامع سنتی قوي است و نهادهاي مربوط موجب تقویت رابطهي فردبا خانواده،طایفه،همسالان و جامعهي محلیمیشوند.این نهادها در جریان جامعه پذیري هنجارهاي موجودرا به اعضاي خودمنتقل میکنند.دراینگروهها هیچکس
نمیتواندبیتفاوت باشد و هر فرد متناسب با جنس، سن و شرایط دیگر نقشی درگروه دارد(طالب 1381 :25 ). 2- مشارکت ارادي : مشارکت ارادي فرآیندي است که ا ز طریق مشارکت کنندگان و بدون نفوذ و یا دخالت عوامل دیگر پدید آمده و سازمان مییابد، شرکت فرد ارادي و آگاهانه است. جلوههاي این نوع مشارکت را میتوان در انجمن هاي علمی، اجرایی، احزاب سیاسی، تعاونیها، اصناف وگروههاي شغلی مشاهده کرد.این نوع مشارکت -ها به شکلی سازمان یافته و رسمی نظم مییابند، افراد شرکت کننده درآن ملزم به رعایت قواعد و قوانین تعیین شده از سوي گروه هستند.
3- مشارکت اجباري :این نوع مشارکت محصول گروههاي اجتماعی است که به رقم اراده اعضاي آن تشکیل می شود. در مشارکت اجباري یا تحمیلی عامل بیرونی نقش اساسی و تعیین کننده دارد. جبر و استرار در عضویت باعث میشود افراد ناگزیر از مشارکت باشند. این مشارکت تحمیلی در طول تاریخ سوابق متعددي دارد مانند استفاده از نیروي کار رایگان در اجراي طرح هاي مختلف(مانند دیوار چین، اهرام مصر)… یا استفاده از نیروي کار روستاییان جهت منافع طبقات حاکم.
4- مشارکت برانگیخته : این نوع مشارکت با مقولهي توسعه درهم آمیخته شده وابعاد گستردها ي یافته است. مشارك برانگیخته به عامل بیرونی ازگروه مشارکتکننده بستگی دارد. مشارکت افراد در این گروهها تحت تاثیر انگیزشهاي مختلف است.کارکرد اساسی این نوع مشارکت انجام تغییرات احتمالی از طریق اشاعه رفتارها و شیوه-هایی است که توسط متولیان توسعه تعیین میگردد. این شکل از مشارکت توسط راجرز مطرح شده است. او معتقد است که جوامع سنتی داراي سوابق مشارکت نیستند، از این رو سازمانهاي مشارکتی نظیر تعاونیها در این جوامع با شکست مواجه میشوند. راجر مشارکت برانگیخته را به عنوان راه حل مشکلات مربوط به مشرکت مردم در جهان سوم پیشنهاد میکند تا بدین وسیله سازمان هاي مشارکتی ایجاد و در امر انتقال جامعه به سوي نوسازي موثر واقع شود.مشارکت برانگیخته عمدتاً هم در جهت اهداف مثبت طراحان آن وهم مشارکتکنندگان بوده است ،اما گاهی میتواند در مسیر منافع طراحان آن و بیفایده به حال مشارکت کنندگان نیز حرکت کند.(موسوي،1391 :
(40
5- مشارکت خود انگیخته : منشاء آن خاصه اعضاي گروه است. این نوع مشارکت به صورت خود جوش و نهادي بین اعضاي یک جامعه وجود دارد و محصول سالهاي متمادي زندگی مشترك است این نوع مشارکت بدون برنامهریزي بلند مدت به وجود میآید و نمیتوانند اهداف ملی و فراملی را تعقیب کند و به آنچه در روابط گروهها کوچک و طبیعی وجو دارد محدود میشود. این نوع مشارکت مقطعی و زود گذراست جنبهي تخصصی ندارد و در قالب سازمان و ساخت خاص و مشخصی انجام نمیگیرد.عمدتاً به نیازهاي روانی مشارکت کنندگان پاسخ می -گویند. نمونهي آن گروههاي همسایگی و گروههاي دوستان هستند.( حامد مقدم، 1370 :38و99)
2-1-1-5مشارکت برحسب موضوع :
2-1-1-5 -1 -مشارکت سیاسی:
در مورد مشارکت سیاسی،نویسندگان فرهنگ جامعه شناسی،آن را بصورت شرکت در فرآیندهاي سیاسی که به -گزینش رهبران سیاسی منجر میشود وسیاست عمومی را تعیین میکندیابر آن اثر میگذارد،تعریف کرده-اند.(پویان،1377: 286)
ماکل راش مشارکت سیاسی را درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی از رايدادن تا داشتن مقام رسمی سیاسی در نظر میگیرد.(خواجه سروي ،1380 : 247 )
به نظر ساموئل هاتیگتون مشارکت سیاسی کوششهاي شهروندان عادي براي تاثیرگذاري بر سیاست عمومی است.وي تلاشهاي مردم در هر نوع نظام سیاسی جهت نفوذ بر کار حاکمان و تغییر رفتار آنان را از وجه مشارکت سیاسی میداند.(مایرون واینر و ساموئل هانتینگتون،1379 :139)
میلبراثمشارکت سیاسی را رفتاري میداند که هدف از آن اثرگذاري یا قصد اثرگذاري بر امورحکومتی است.
الن دوبنوا مشارکت سیاسی را اساس دمکراسی معرفی میکند. از نظر وي دموکراسی چیزي نیست جز یک قالب سیاسی که در آن اکثر مردم میتوانند در امور عامه شرکت جویند(.بزرگ زاده،1377:77)
بنابراین مشارکت سیاسی آن دسته از فعالیت هاي شهروندان عادي میباشد که شهروندان از طریق آن درصدد تاثیرگذاري یا حمایت از حکومت و سیاست بر میآیند.این تعریف کلیتر از غالب تعاریف دیگر میباشد زیرا هم شامل نقش موثري میشود که مردم براي تاثیرگذاري بر بروندادهاي سیاسی ایفا میکنند و هم فعالیتهاي حمایتی و تشریفاتی را در بر میگیرد.در مشارکت سیاسی، دو عنصر مشارکت یعنی مشارکت کننده و موضوع مشارکت هر دو جایگاه ویژه خود را دارند و مردم بعنوان مشارکت کنندگان، ولی نعمتان موضوع مشارکت یعنی حکومت دینی هستند و دو عنصر مشروعیت و مقبولیت هم پاي هم باعث پویایی و زندگی مردم سالاري دینی میباشد.
قانون اساسی جمهوري اسلامی ایران بر مشارکت عمومی از طریق اعمال حاکمیت تاکید میکند.در اصل 56 قانون اساسی آمده است:
“حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است.هیچ کس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروه خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طریقی که در اصول بعد میآید اعمال میکند.”
اگر سیاست را از بالا به معناي حکومت قدرت و دولت بگیریم ،سیاست از پایین را باید در رابطه با مفهوم مشارکت سیاسی مطرح کنیم(بشیریه،68:1372).به طور کلی امروزه در تمام کشورها حتی کشورهاي که دارا ي رژیم لیبرال- دمکراسی میباشند در حقیقت تعدادي بر توده وسیع حکومت مینمایند. کشورهاي مانند سوئد و نروژ که از لیبرال – دمکراسی ترین کشورهاي دنیا میباشند تا عربستان سعودي ،امارات و عمان،در همه این کشورها فقط عدهاي معدود بر توده وسیع مردم حکومت مینمایند.تنها در تقسیم بندي انواع حکومتها این مساله مطرح میگردد که این عده چگونه در راس قرار میگیرند.کشوري مانند عربستان سعودي و یا در گذشته اکثر کشورها، عده معدودي تلاش میکردند تا قدرت سیاسی را در دست داشته باشند که امروزه عربستانسعودي این گونه است.(علی ،اکبر-نظامهاي سیاسی تطبیقی – جزوه نشر دانشگاه امام صادق ) در حالی که در پیشرفتهترین کشورها یا رژیم لیبرال – دمکراسی این عده توسط مردم بر اساس انتخاباتی که هر چند سال یک بار به وقوع می پیوندد، انتخاب می شوند.مشارکت واقعی در دموکراسی مستقیم در (عهد باستان در بعضی از دولت شهرهاي یونان ) به چشم میخورد.
نکته قابل ذکر این است که مساله مشارکت سیاسی در زندگی جوامع،پدیدهاي کموبیش مدرن بود.(به استثناي دموکراسی هاي مستقیم یونان) و عمر ان 200 الی 300 سال تجاوز نمی نماید.در ایران (در زمان ساسانی هم وجود داشت که توسط اعراب از میان رفت).مشارکت سیاسی در ایران به طور جدي با جنبش تحریم تنباکو و جریانات انقلاب مشروطیت آغاز میگردد. در گذشته بدون استثنا در تمام جوامع مشارکت سیاسی وجود نداشت و یا محدود بوده است. در هر جامعهاي فقط تعدادمعدودي از افراد حکومت میکردند. اکثر مردم این انتظار را داشتند که بر آنان فرمان رانده شود وهر یک از افراد در گذشته به اصطلاح وضع خود را می پذیرفتند.فرآیند اجتماعی کردن یعنی القاي ارزشها، من جمله ارزشهاي سیاسی که توسط نهادهاي مذهبی، نظام آموزش وپرورش، سیستم قضایی و بالاخره توسط نهاد خانواده صورت میگرفت،خود عادت فرمانبرداري و اطاعت را در اکثریت تزریق می -نمود وهمین فرآیند جامعهپذیري یا اجتماعی کردن، عادت فرمانروایی را در آن اقلیت محدود نیز به نوبه خود تحکیم می کرد.در حال حاضر آشکار شده است که مشارکت مردم در سیاست به شیوههاي گوناگون ودرجات متفاوت عاطفی در سطوح مختلف یک نظام سیاسی وجود دارد. مشارکت به عنوان یک تکلیف شهروندي یکی از علائم سلامت سیاسی و بهترین روش مطمئن که افراد در جهت جلوگیري از ضایع شدن منافعشان به کار میبرند و به عنوان یک امر لاینفک حکومت دموکراسی دیده شده است. بنابراین به عنوان نتیجه میتوان گفت که مشارکت سیاسی خود پدیدهاي جدید است که ماحصل فرآیند نوسازي میباشد.مشارکت سیاسی متضمن این است که ساخت سیاسی،اقتصادي و اجتماعی طوري تحول یابد که به نیازها و تقاضاهاي اکثریت مردم که به صورت گرو-هاي متشکل سازمان یافته در نیامدهاند و نقش مهمی در اخذ تصمیمات ندارند پاسخ دهد.
در هر صورت باید توجه داشت که: 1)مشارکت سیاسی نوعی کنش یا فعالیت است و لذا علاقه به سیاست یا پیگیري اخبار سیاسی را نمیتوان نوعی مشارکت سیاسی بهشمار آورد،2)مشارکت سیاسی محدود به شرکت در انتخابات یا برخی اشکال متعارف نمیشود،3)منظور از مشارکت سیاسی رفتار شهروندان ونه فعالیت سیاستمداران یا مسئولان حکومتی است 4)مشارکت سیاسی در اصل عملی داوطلبانه است ولو اینکه فرد به شدت تحت تاثیر برخی تلقینهاي ایدئولوژیکی یا باورهاي مذهبی باشد.(سید امامی،1384: 5)اصطلاح سیاستگزاري عمومی بسیار مهم است.
2-1-1-5-1-1پیشینه ادبیات مشارکت سیاسی در جهان
چون انسانذاتاً موجودي اجتماعی و از تنهایی گریزان است،حیاتش نیز به مشارکت اجتماعی او وابسته است.انسان از همان ابتدا، براي تأمین نیازهاي خود که البته در دورانهاي اولیه، بسیط بود، به تعاون و همکاري نیاز داشت .آدمی پیش از آن که به شهرنشینی روي آورد، در غارها و جنگلها میزیست. گردهمآییهاي انسانهاي نخستین، بسیار ابتدایی و بیشتر براي انجام نیایش بود.از قرن شانزدهم میلادي و به دنبال فروباشی نظام سیاسی کلیسا و ورود نظریه قرارداد اجتماعی به مباحث سیاسی و تاکید متفکران عصر روشتفکري بر دخالت مردم در تعیین سرنوشت خود،بحث مشارکت سیاسی و جامعه مدنی وارد ادبیات سیاسی مغرب زمین شد،بر پایه آموزههاي عصر روشنگري و نظریه قرارداد اجتماعی مشارکت سیاسی به معناي درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی با اجتماعی شدن سیاست رابطه نزدیکی پیدا کرد.(راش،1377 :124)مشارکت سیاسی از لوازم اولیه توسعه سیاسی محسوب میشود و این مشارکت زمانی معنادار میشود که توزیع مجدد قدرت در فرآیندنوسازي سیاسی انجام شود. در شرایط فقدان نوسازيسیاسی،نخبگان سیاسی از ظهور سازمانهاي خودجوش در وحشت بهسر برده و سعی دارند تا فرآیندهاي تبیین خواستهها و طرح تقاضاها را خود مدیریت کنند. بر این اساس نخبگان سیاسی مبادرت به ایجاد سازمانهایی میکنند تا کنترل تقاضاهاي پراکنده را برعهده بگیرند.(قوام،1382 :88). اجتماعی شدن و مشارکت سیاسی در نظام سیاسی عصر نوین همراه با مدرنیته لازم و ملزوم یکدیگر در امر حاکمیت و حکومت در دنیاي نوین دانسته شدهاند.در بین اندیشههاي حاکم بر جامعه نوین، مشارکت سیاسی دخالت هر چه بیشتر مردم و گروهاي اجتماعی در مسائل سیاسی به صورت مستقیم ویا غیر مستقیم دانسته میشود. مشارکت سیاسی در این معنا نوعی اختیار و آزادي عمل فردي است که بوسیلهآن نوعی اعمال اراده و قدرت تصمیم گیري جمعی که مشروعیت حکومت را تضمین میکند،دیده میشود.کنار گذاشتن خشونت و نارضایتی و عملکردن فرد بر اساس رفتارها و فراگردهاي جمعی که نوعی برابري همگانی را میطلبد، جداي ازسیاست مربوط به دخالت شرکتها و یا کلیسا در امور سیاسی مشارکت سیاسی نامیده میشود (مایرون واینر و هانتینگتون،1379 :161).
با این حال،در برخی دورهها، مشارکت مردم در سرزمینها اسلامی و غرب جلوههاي پررنگتري داشته است. در یونان باستان و برخی دورههاي روم باستان، زمینههاي بهتري براي مشارکت مردم وجود داشته است. اما در سرزمینهاي اسلامی،مهمترین عصر مشارکت مردم را امور سیاسی و اجتماعی، سالهاي صدر اسلام است.با ظهور اسلام، بسیاري از قیود قانونی و عرفی که سبب طبقهبندي مردم و محروم ساختن آنان از مشارکت شده بود، از بین رفت. مشارکت مردم در حکومت اسلامی پیامبراکرم صلیاﷲعلیهوآله و امیرمؤمنان علیعلیهالسلام درخشانترین نمونههاي مشارکت مردم در طول تاریخ بشري است.مشارکت، درعهدخلفايپسازپیامبراکرم(خلفاي سهگانه)به شکل

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره مشارکت سیاسی، مشارکت مردم، حیات اجتماعی، سطح تحصیلات Next Entries منابع مقاله درباره مشارکت سیاسی، نظام سیاسی، مشارکت مردم، مشارکت فرهنگی