منابع مقاله درباره صاحبان سهام، نفت و گاز، حقوق صاحبان سهام، ساختار مالکیت

دانلود پایان نامه ارشد

اسقاط هزينه هاي تاسيس به صفر برسد و در آن صورت بازار در برابر خبر خوب هيچ واكنشي نشان نخواهد داد، زيرا تداوم اين حالت به صفر مي رسد. مثال ديگر، فرض كنيد شركتي در اجراي «بخش 3450» از دستورالعمل انجمن حسابداران رسمي كانادا هزينه هاي تحقيق را در همان دوره به عنوان هزینه دوره منظور نمايد. اين اقدام باعث خواهد شد كه اطلاعات دوره جاري خبر بد اعلام نمايد. ولي تا آنجا كه بازار چنين بينديشد كه هزينه هاي تحقيق داراي ارزش آينده هستند در برابر اين خبر بد واكنش نشان نخواهند داد، به گونه اي كه، باز هم، تداوم به صفر مي رسد يا حتي منفي مي شود. احتمال تداوم صفر مويد اين است كه بايد در صورت سود و زيان اطلاعات مفصل ارائه نمود كه شامل شرحي از رويه هاي حسابداري هم بشود(چان21، 2010).

4)كيفيت سود
از ديدگاه شهودي،بايد هر قدر که كيفيت سود بالاتر باشد ضريب واكنش در برابر اطلاعات بالاتر برود. انتظار بر اين است كه ضريب واكنش در برابر اطلاعات بيشتر شود، زيرا سرمايه گذاران بهتر مي توانند بر اساس عملكرد دوره جاري عملكرد آينده شركت را برآورد نمايند. در دنياي عمل، نمي توان به راحتي مقدار كيفيت سود را محاسبه كرد، زيرا احتمالات سيستم اطلاعاتي، به صورت مستقيم، قابل مشاهده نمي باشند(ديچو و همکاران22،2008).
بنديوپاديا (1994) روش مستقيم تري را به كاربرد و او در مورد شركت هاي نفت و گاز ضريب واكنش در برابر اطلاعات تلاش هاي موفقيت آميز را با هزينه كامل مقايسه كرد. اين پژوهشگر پيش بيني كرد شركت هايي كه از روش تلاش هاي موفقيت آميز استفاده مي كنند داراي ضريب واكنش در برابر اطلاعات بالاتري هستند، زيرا اجراي روش مبتني بر كل هزينه ها اثر منظور كردن هزينه ها به حساب سرمايه ای و پس از پايان يافتن ذخيره چاه، مستهلك كردن (از دفتر خارج كردن) كل مبلغ باعث خواهد شد كه در صورت سود و زيان بخش هايي به وجود آيد كه از نظر قيمت اثرگذار نمي باشند (در اينجا ما از همان اصطلاحاتي استفاده كرده ايم كه راماكريشنان و توماس در بحث از اطلاعات گزارش شده مورد استفاده قرار دادند). یعني، اطلاعات ناشي از روش تلاش هاي موفقيت آميز داراي كيفيت بالاتري است. همچنين بنديوپاديا پيش بيني كرد كه براي شركت هايي كه روش تلاش هاي موفقيت آميز به كار مي برند ضريب واكنش در برابر اطلاعات بسيار بيشتر است، ولي در دوره هايي كه فعاليت اكتشاف در سطح پايين است كمتر اعلام مي شود(ديچو و همکاران،2008).
بنديوپاديا با تحقيق بر روي نمونه اي متشكل از 39 شركت طي سال هاي 1985-1982 به اين نتيجه رسيد، شركت هايي كه از روش تلاش هاي موفقيت آميز استفاده مي كردند طي دوره دو روزه مربوط به اعلام اطلاعات سه ماهه داراي ضريب واكنش در برابر اطلاعات بالاتري بودند، در مقايسه با شركت هايي كه از روش مبتني بر كل هزينه ها استفاده مي نمودند. طي سال هاي 1990- 1986 ، زماني كه فعاليت اكتشاف نفت و گاز، به صورت نسبي ، اندك بود ضريب هاي واكنش در برابر اطلاعات تفاوت معني داري نداشتند. اين نتيجه ها ديدگاه بنديوپاديا را تاييد مي كنند مبني بر اينكه در شركت هايي كه كیفيت سود بالاتري دارند ضريب واكنش در برابر اطلاعات بيشتر است. لو و تياگارايان (1993) از روش ديگري استفاده كردند. آنها 12 مبنا را كه مورد استفاده تحليلگران مالي (براي برآورد كيفيت اطلاعات مورد توجه) بود شناسايي نمودند. براي مثال، يكي از اين مباني تغيير در موجودي كالا نسبت به فروش بود. اگر موجودي كالا افزايش يابد، آن مي تواند بيانگر كاهش در كيفيت اطلاعات باشد(امكان دارد شركت وارد مرحله يا دوره اي شود كه فروش رو به كاهش است و يا اينكه مديريت بر موجودي كالا دچار ضعف عمده اي شده است). تغيير در هزينه هاي سرمايه اي، انباشت سفارشات و غيره نمونه هاي ديگري از اين مباني هستند. اين دو پژوهشگر در نمونه اي كه از شركت ها انتخاب كرده بودند، از طريق دادن نمره یک يا صفر به هر يك از 12 مبنا در صدد برآمدند مقدار كيفيت سود را محاسبه نمايند و سپس اين عددها را جمع زدند. براي مثال، در مورد موجودي كالا اگر مقدار موجودي شركت نسبت به فروش در آن سال كاهش يافته بود به آن عدد 1 مي دادند و بدين معني بود كه كيفيت سود بالا رفته است و اگر موجودي كالا افزايش يافته بود به آن عدد صفر مي دادند. سپس آنها نمونه هاي هر سال را بر حسب اعداد به دست آمده (با توجه به كاهش يافتن كيفيت سود) در پنج گروه قرار دادند. آن گاه به روش تجزيه و تحليل رگرسيون، براي هر گروه ميانگين ضريب واكنش در برابر اطلاعات را محاسبه كردند. آنها مشاهده كردند ضريب واكنش در برابر اطلاعات گروه هايي كه داراي اطلاعات با كيفيت بالاتر بودند، بالاتر بود و اين نتيجه با انتظار تئوريك (نظري) سازگار بود.استدلال مي كنند كه بين تداوم اطلاعات و كيفيت سود رابطه مستقيم وجود دارد. فرض كنيد شركتي در اين سال افزايش سود گزارش مي كند و از سوي ديگر، موجودي كالا نسبت به فروش كاهش مي يابد و اين به معني افزايش در كيفيت سود است. اساس فرض بر اين قرار دارد كه بازار انتظار دارد اثر خبر خوب در اطلاعات تداوم يابد. لو و نياكارايان در باره رابطه بين كيفيت سود و تداوم مربوط به شركت هاي نمونه خود تحقيق كردند و به اين نتيجه رسيدند كه ضريب واكنش در برابر اطلاعات شركت هايي كه داراي تداوم بالا و اطلاعات با كيفيت بالا بودند نسبت به شركت هايي كه داراي تداوم بالا و كيفيت سود پايين بودند، بيشتر است و در مورد شركت هايي كه داراي تداوم پايين بودند نيز همين وضع صادق بود. نتيجه مويد وجود رابطه مستقيم بين تداوم اطلاعات و كيفيت سود است(مک نیکول، 2009).

5) فرصت رشد
با توجه به دليل هاي ارائه شده در بالا در مورد تداوم و كيفيت سود امكان دارد خبر خوب يا خبر بد در مورد اطلاعات دوره جاري مويد رشد آينده شركت و در نتيجه بالا رفتن ضريب واكنش در برابر اطلاعات باشد. مي توان چنين انديشيد كه اطلاعات محاسبه شده بر مبناي هزينه هاي تاريخي نمي تواند درباره رشد آينده شركت مطلبي بيان نمايد. بديهي است، تا زماني كه سودآوري تداوم يابد، سودهاي آينده شركت موجب افزايش دارايي هاي آن خواهند شد. گذشته از اين، موفقيت پروژه هاي كنوني مي تواند به بازار اين پيام را بدهد كه شركت مي تواند در آينده پروژه هاي موفق ديگري را شناسايي كند و به اجرا در آورد كه بدين گونه از نظر رشد شهرت خواهد يافت. اين شركت ها مي توانند به راحتي سرمايه هاي مورد نياز را جذب (تامين) نمايند و اين يكي ديگر از منابع رشد خواهد بود. بدين گونه، تا آنجا كه خبر خوب مربوط به اطلاعات مويد فرصت رشد باشد ضريب واكنش در برابر اطلاعات بالا خواهد بود(ديچو و ريچاردسون،2007).
كالينز و كوتاري (1989) مدارك و شواهدي ارائه كردند مبني بر اينكه در مورد شركت هايي كه بازار براي آنها فرصت هاي رشد در نظر مي گيرد ضريب واكنش در برابر اطلاعات بيشتر است. آنها براي محاسبه فرصت هاي رشد از نسبت ارزش بازار حقوق صاحبان سهام به ارزش دفتري حقوق صاحبان سهام استفاده كردند و دليل آنان اين بود كه بازار كارآ از فرصت هاي رشد آگاه است (پيش از اينكه اين فرصت ها با اعلام خبر اطلاعات و در پي آن بالا رفتن قيمت سهم به اطلاع عموم برسد). اين دو پژوهشگر توانستند بين اين نسبت و ضريب واكنش در برابر اطلاعات متعلق به شركت هاي موجود در نمونه خود يك رابطه مستقيم مشاهده نمايند(دورسچي و آستون23،2008).

6) شباهت بين انتظارات سرمايه گذاران
سرمايه گذاران مختلف با توجه به اطلاعات پيشين و توانايي خود براي ارزيابي اطلاعات صورت هاي مالي نسبت به اطلاعات دوره بعد يك شركت داراي انتظارات متفاوت هستند ولي، هنگامي كه آنها به انتظارات خود شكل مي دهند اگر از يك منبع اطلاعاتي مشترك، مانندپيش بيني هاي مورد توافق تحليلگران، استفاده نمايند، اين تفاوت ها كاهش خواهد يافت. به شركتي توجه كنيد كه اطلاعات سال جاري خود را اعلام مي نمايد. برخي از سرمايه گذاران با توجه به انتظارات خود اين اطلاعات را خبر خوب و برخي ديگر آنها را خبر بد تلقي مي كنند و در نتيجه برخي تمايل به خريد و برخي ديگر تمايل به فروش نشان مي دهند. ولي اگر انتظارات سرمايه گذاران در مورد اطلاعات آينده شركت، به هم نزديك باشد آنها در مورد اين خبرها تفسير يكساني خواهند كرد. براي مثال، اگر بيشتر سرمايه گذاران انتظار از اطلاعات آينده را بر پايه پيش بيني مورد توافق تحليلگران مالي بگذارند و از سوي ديگر، اطلاعات جاري نسبت به پيش بيني كمتر شده باشد، همه آنها اين اعلاميه را نوعي خبر بد تلقي خواهند كرد و بيشتر تمايل به فروش (و نه خريد) نشان خواهند داد. بنابراين، هر قدر انتظارات سرمايه گذاران در مورد اطلاعات آينده شركت شباهت بيشتري به هم داشته باشد، اثر هر دلار از سود غير عادي بر قيمت سهم بيشتر خواهد شد. در واقع هر قدر پيش بيني هاي تحليلگران دقيق تر باشد، در صورت ثابت بودن ساير عوامل، انتظارات آنان نسبت به سودهاي خالص آينده شباهت بيشتري پيدا خواهد كرد و در نتيجه ضريب واكنش در برابر اطلاعات بالاتر خواهد رفت. ابربانل، لانن و وركچيا (1995) شرايطي را كه تحت آن در سايه دقت تحليلگران در مورد پيش بيني هاي اطلاعات ضريب واكنش در برابر اطلاعات افزايش مي يابد و شيوه اي كه عوامل ديگري مانند كيفيت سود و تعداد تحليلگراني كه آينده شركت را پيش بيني مي كنند بر اين دقت عمل تحليلگران اثر مي گذارد، تجزيه و تحليل نمودند(دورسچي و آستون،2008).

7) توان آگاهي دهندگي قيمت
پيش از اين در چندين مورد گفتيم كه قيمت بازار به خودي خود در مورد ارزش آينده شركت اطلاعات ويژه اي مي دهد. به ويژه، قيمت در مورد اطلاعات آينده توان آگاهي دهندگي زيادي دارد (يعني در اين مسير پيشرو است). در مورد ارائه دليل بايد يادآور شويم كه در قيمت بازار مجموعه اطلاعات در دست مردم و مربوط به شركت وجود دارد و بسياري از آنها با اندك تاخيري به وسيله سيستم حسابداري شناسايي مي شود. در نتيجه، هر قدر قيمت داراي توان آگاهي دهندگي بيشتري باشد، اگر ساير عوامل ثابت بمانند، محتواي اطلاعات حاصل از سيستم حسابداري داراي توان آگاهي دهندگي كمتري خواهد بود و در نتيجه ضريب واكنش در برابر اطلاعات كاهش مي يابد. اندازه يا بزرگي شركت مي تواند جايگزين توان آگاهي دهندگي قيمت شود، زيرا هر قدر شركت بزرگتر باشد، بيشتر مورد توجه رسانه هاي خبري قرار مي گيرد. ولي تحقيقي را كه ايستن و زميژوزكي (1989) انجام دادند به اين نتيجه رسيد كه اندازه يا بزرگي شركت نمي تواند به عنوان متغير عمده اي در آيد كه ضريب واكنش در برابر اطلاعات را توجيه نمايد. شايد دليل اين باشد كه بزرگي يا اندازه شركت به همان اندازه مي تواند جايگزين ويژگي هاي ديگر شركت، مانند ريسك و رشد بشود كه مي تواند آن را به جاي توان آگاهي دهندگي قيمت سهم به كاربرد. هنگامي كه اين عوامل تحت كنترل قرار گيرند، چنين به نظر مي رسد كه اثر اندازه يا بزرگي شركت بر ضريب واكنش در برابر اطلاعات از بين مي رود. كالينز و كوتاري (1989) با انجام دادن تحقيق بر روي بازده اوراق بهادار براي دوره زماني بلند مدت تر و بر روي شركت هاي بزرگتر در صدد برآمدند اثر اندازه يا بزرگي شركت را مورد بررسي قرار دهند. اين تحقيق توانست رابطه بين تغيير در اطلاعات و بازده سهام را نشان دهد ولي بحث در اين باره بود كه بازار براي شركت هاي بزرگتر انتظار دارد كه در قدرت سود آوري شركت تغييرات سريع تر انجام شود. پس از انجام دادن اين تحقيق، چنين به نظر مي رسيد كه اندازه يا بزرگي شركت نمي تواند ضريب واكنش در برابر اطلاعات را توجيه نمايد(براون و كايلور24،2005).

2-13)پیشینه تحقیق انجام شده در خصوص تغییرات موجودی کالا
2-13-1) تحقيقات انجام شده در خارج از كشور
تریبو(2007) در تحقیقی تاثیر ساختار مالکیت بر سیاستهای موجودی کالا در شرکتهای اسپانیایی را بررسی نمودند. متغير وابسته سطح موجودي كالا و متغيرهاي مستقل، شامل مالكيت نهادي و مالكيت مديران مي باشد. روش تحقيق آنها از نوع

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره اوراق قرضه، اهرم مالی، نرخ بهره، بازده مورد انتظار Next Entries منابع مقاله درباره جامعه آماری، بورس اوراق بهادار، بورس اوراق بهادار تهران، بازار اوراق بهادار