منابع مقاله درباره شاه عباس اول، شاه طهماسب، سلطان محمد

دانلود پایان نامه ارشد

داشتند. پادشاهان صفوي در شهرهاي مشهد و قم نيز بناهايي احداث کردند. در آن زمان بزرگان و ثروتمندان هم، مسجد و مدرسه هاي زيادي ساختند.
سوگواري براي شهداي شيعه که در زمان حکومت صفويه،رونق بسيار يافت روضه خواني و مداحي در ايام محرم معمول شد. ديگر فعاليت هاي مذهبي رايج عبارتند از: شبيه خواني،راه افتادن هيات (دسته) با علم و کتل در معبرها، تکيه ها و مسجد ها، جشن گرفتن روزهاي ولادت ائمه و عزاداري در ايام شهادت آنان . شاعران نيز، تحت تاثير اين جو مذهبي، موضوع اشعار خود را تغيير دادند و به ستايش و مدح ائمه و سرودن مرثيه براي آنان پرداختند. از جمله شعرهاي معروف در اين زمينه مي توان به اشعار محتشم کاشاني اشاره کرد.
صوفيان مردم را براي زيارت کردن تشويق مي کردند. در اين دوره، به دليل جنگ هاي دائمي با عثمانيان، به جاي زيارت اماکن متبرکه اي که در عراق قرار داشت زيارت قم و مشهد رواج يافت. در آن زمان شاه عباس اول، براي زيارت مرقد امام هشتم (ع ) مسير اصفهان تا مشهد را پياده طي کرد.

2-2 : شاه اسماعيل و اقدام به رسمي کردن مذهب اماميه:
مذهب تشيع از آغاز در ايران نفوذ خود را، به عنوان يک اقليت پذيرفته شده، داشت و در دوره هاي خاصي، اين نفوذ، به طور قابل توجهي گسترده شده بود. درست زماني که شاه اسماعيل سر برافراشت شمار زيادي از مردم ايران بر مذهب شيعه بودند . شايد اشاره به داستاني که در همين زمان در شهر قم اتفاق افتاده است، مناسب باشد ؛ شهري که از ابتداي تأسيس آن تا روي کارآمدن صفويان هيچ گاه از مذهب شيعه جدا نشد . در ايامي که آغاز کار شاه اسماعيل در آغاز کارش بوده، شروان شاه را کشته بود، سلطان مراد آق قويونلو در ايران، در شهر دليجان قشلاق کرده بود. وي تصميم گرفت تا به همدان برگردد؛ به همين جهت سپاهش را براي رفتن آماده مي کرد در اين وقت “اسلمس بيک که از اعاظم امراي او بود و حکومت دارالمومنين قم به او تعلق داشت، به واسطه مخالفت اهالي آن جا شيعه شده ياعلي بر سينه خود کنده بود، امتثال فرمان سلطان مراد ننموده، نزد او نرفت .” عاقبت سلطان مراد مادرش گوهر خانم را فرستاد تا او را به رفتن راضي کرده ” گفت لشکر قزلباش عازم اين ممکلت اند و شينده باشي که با پدرم و ساير پادشاهان عالي چاه چه کردند… رحم بايد بر فرزندان خود کرد . اسلمس بيک از ابرام و الحاح او شرمنده گشته، اهالي قم را وداع کرد .”( قمي، قاضي احمد، خلاصه التواريخ، ج 1، ص 76. ).
اکنون به نقل نصوص تاريخي در زمينه برخورد شاه اسماعيل با مسأله رسميت بخشيدن تشيع در ايران مي پردازيم . اين عبارات، در منابع دوره صفوي، به صورتي همسان آمده ؛ اما در عين حال، هر کدام مشتمل بر آگاهي هاي جديدي نيز مي باشد .
نويسنده جهانگشاي خاقاني ( تأليف ميانه 948-955) مي نويسد:چون همگي همت والي نهمت شاهي بر تقويت دين مبين اسلام و مذهب حق حضرات دوازده امام عليهم السلام و تمشيت شريعت پيغمبر آخر الزمان صلي الله عليه و آله مصروف و مقصور بود وشب و روز در اين فکر صائب و انديشه درست به سر مي برند که در اين ايام خطبه اثنا عشري در مسجد جامع بر فراز منبر خوانده شود، در شبي که فردا جلوس بر اورنگ خلافت شهرياري اراده داشتند، با امرا و علماي شيعه يک – دو نفر که هم رکاب شاه والاگهر بودند، مصلحت مي فرمودند . امرا گفتند: قربانت شويم ! سيصدهزار خلق که در تبريز است، چهار دانگ آن، همه سني اند و از زمان حضرات تا حال اين خطبه را کسي بر ملا نخوانده و مي ترسيم که مردم بگويند که ما پادشاه شيعه نمي خواهيم و نعوذ بالله اگر رعيت برگردند، چه تدارک در اين باب توان کرد ؟ شاه فرمود که مرا بدين کار بازداشته اند و خداي عالم با حضرات ائمه معصومين همراه منند و من از هيچ کس انديشه ندارم، به توفيق الله تعالي، اگر رعيت حرفي بگويند شمشير مي کشم و يک کس را زنده نمي گذارم . روز جمعه مي روم و خطبه مقرر مي دارم تا بخوانند . اما شاه والا جاه نيز در اين فکر بود ؛ زيرا مي دانست که قزلباش راست مي گويند چون شب به خواب رفتند، ديدند که حضرت امير المومنين صلوات الله و سلامه عليه از برابرش نمودار گرديدند و فرمودند که اي فرزند ! دغدغه به خاطر مرسان … ( دو سه کلمه از نسخه چاپي عکسي سفيد مانده ) قزلباش يراق پوشيده در مسجد حاضر شوند و رعيت را در ميان بگيرند و در خطبه خواندن، اگر رعيت حرکتي بکنند، گرد ايشان را که قزلباش گرفته اند تدارک کنند و بفرما تا خطبه بخوانند چون آن شهريار از خواب بيدار شوند، فرمودند که حسين بيک لله و ده ده بيک و الياس بيک حلواچي اغلي با ساير امراي قزلباش حاضر شدند و آن خواب را بيان فرمودند . ايشان گفتند:حقا که بدون چنين تعليم و تأييد اين کار ميسر نمي شد . در روز جمعه شاه والاجاه به جانب مسجد جامع تبريز رفته، فرمود تا خطيب آن جا که يکي از اکابر شبعه بود، بر سر منبر رفت و شاه خود بر فراز منبر آمده، شمشير حضرت صاحب الامر عليه السلام را برهنه نموده چون آفتاب تابان ايستاد . چون خطبه خوانده شد، غلغه برخاست، دو دانگ آن شهر، شکر باري تعالي بجاي آوردند و چنين قرار دادند که تمامي خطباي ممالک خطبه ائمه اثنا عشر، عليهم صلوات الله الملک الاکبر – بخوانند . (جهانگشاي خاقان، مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان و اسلام آباد ، صص 147-149 ) وي سپس شرح مفصلي از چگونگي عدم موفقيت تلاش برخي از سلاطين شيعه پيشين براي نشر تشيع به دست داده، از جمله به شرح اقدامات سلطان محمد خدابنده پرداخته و از پيروزي خاندان صفوي در نشر تشيع سخن گفته است . اين خاندان هم موفق شد تا سلطنت صوري را به دست آورد ؛ کاري که ” هيچ يک از حضرات علوي در ايران بر آن فايز نگشته اند ” و دوم آن که مذهب حق را در ايران نشر دهد. (همان، ص 152-153. ) .
اميرمحمود بن مير خوان مي نويسد:چون پادشاه منصور ( اسماعيل ) در موضع شرور بر وجهي که مسطور گشت به وصال شاهد فتح و فيروزي مسرور گرديد … سر منبر و روي زر را به اسامي سامي ائمه معصومين – صلوات الله عليهم اجمعين – رتبت زينت بخشيد و پيکر سعادت اثر مذهب عليه اماميه را که مدت مديد به واسطه غلبه سنيه در زاويه خفا مخفي بود، به مرتبه ظهور رسانيد و حکم فرمود که در مساجد و معابد محراب اهل سنت را تغيير دهند و مؤذنان کلمه اشهد ان عليا ولي الله را در اذان بعد از شهادتين گفته در عقب حي عليتين يعني ” حي علي الصلاه ” و “حي علي الفلاح” جملتين حي علي خير العمل و محمد و علي خير البشر را تکرار نمايند و فرمان واجب الاذعان به صدور پيوست که من بعد هر کس خلاف مذهب اماميه نماز گزارد تيغ بندان عتبه عليه، سرش را از تن جدا سازند و جاهلان و متعصبان که قبل از اعلاي ولاي شاه ولايت در شهر و ولايت، محبان وشيعان را تعذيب و ايذا مي نمودند، در آتش انتقام بگذارند لاجرم در آن اوقات و اوان، عرصه مملکت آذربيجان به آب تيغ بي دريغ غازيان از لوث وجود بسياري از جهال و اهل ضلال پاک گرديد و دين حق رواج تمام پيدا کرده، خروش فرقه ناحيه و طايفه به گوش مستحبان ملاء اعلي رسيد. (خواند مير، امير محمود، ايران در روزگار شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوي، صص 125-126 ).
در فتوحات شاهي آمده است:و چون فکرت همت عالي نهمت شاهي بر تقويت مذهب اماميه و تمشيت مهام شريعت مطهر مصطفوي مصروف و مقصور است هم در {وقت} جلوس همايون، فرمان واجب الاذعان نفاذ پيوست که خطباي مملکت آذربايجان خطبه به نام نامي حضرات ائمه اثنا عشر – سلام الله عليهم اجمعين – خوانند و پيشنمازي تمامي بلدان در اقامت صلات به ساير عبادات رسوم مذمومه مبتدعه را منسوخ گردانند و موذنان مساجد و معابد لفظ اشهد ان عليا ولي الله داخل کلمات اذان سازند و غازيان عابد و لشکريان مجاهد از هر کس امري، مخالف ملت مشاهده نمايند، سرش از تن بيندازيد .
لاجرم صيت مقبت ائمه معصومين-صلوات الله عليهم اجمعين – و دعاي دولت پادشاهي هدايت آيين بر سر منبر بلند گشت و روي دنانيز به نقش اساسي سامي آن هادي راه يقين و القاب ميمنت آيات خسرو حشمت قرين مزين و به رتبه از همه اشياء در گذشت . ناظمان مناظم مذهب حيدري و سالک مسالک جعفري که مخالفان ائمه هدايت نشان را جز به تعظيم نمي توانستند برد، زبان طعن ولعن بر ايشان گشودند و سنيان متعبد و خارجيان متعصب از حسام بهرام انتقام غازيان عظام خاسر و خايب و حيران و هارب روي به اطراف آفاق نهادند. (اميني، ابراهيم بن ميرک جلال الدين، فتوحات شاهي، مصحح نصيري، محمدرضا، تأليف امير صدرالدين سلطان ابراهيم اميني، ش 1103 ) .روملو هم نوشته است:هم در اوايل جلوس، امر کرد که خطباي ممالک خطبه به نام ائمه اثني عشر – عليهم صلوات الله الملک الاکبر – خوانند . اشهد ان عليا ولي الله و حي علي خير العمل که از آمدن سلطان طغرل بيک بن ميکائيل بن سلجوق و فرار نمودن بسياري که از آن تاريخ تا سنه مذکوره پانصد و بيست و هشت سال است، از بلاد اسلام برطرف شده بود، با اذان ضم کرده و بگويند و فرمان همايون شرف نفاذ يافت که در اسواق زبان به طعن و لعن ابوبکر و عمر و عثمان بگشايند و هرکس خلاف کند، سرش از تن بياندازند. (روملو، احس التواريخ، ص 86، مصحح در صفحه 668-669 نظير همين مطالب را از فارسنامه ناصري، ج 1، ص 90 و روضه الصفاي ناصري ج 8 ( بدون ياد از صفحه ) آورده است. ) .
قاضي احمد قمي هم نوشته است:در اين سال (906) مذهب حق ائمه اثني عشر – عليهم صلوات الله الملک الاکبر – را منتشر ساخته، لعن ملاعين ثلاثه به رؤوس منابر علانيه گفتند و کلمه صادقه مذهبک الحق 906 ” مذهبنا حق ” منتهي تاريخ آن زمانست.( قمي، قاضي احمد، پيشين،ج 1، ص 64 . ) .
در ابتداي کار براي شاه اسماعيل از کثرت اهل سنت سخن گفتند. در عالم آراي صفوي آمده است:آنان ابراز داشتند که قربانت شويم دويست – سيصد هزار خلق که در تبريز است، چهار دانگ آن همه سني اند و از زمان حضرات تا حال اين خطبه را کسي بر ملا نخوانده و مي ترسيم مردم بگويند که ما پادشاه شيعه نمي خواهيم، نغوذ بالله، اگر رعيت برگردند، چه تدارک در اين باب توان کرد؟ پاسخ شاه اين بود که مرا به اين کار بازداشته اند و خداي عالم و حضرات ائمه معصومين همراه هستند و من از هيچ کس باک ندارم. بتوفيق الله تعالي اگر رعيت حرفي بگويند، شمشير مي کشم و يک تن را زنده نمي گذارم. (عالم آراي صفوي، ص 56 ؛ از اقدامات شاه اسماعيل در آن اوضاع، چنين بر مي آيد که او تنها با داشتن يک اعتقاد محکم مي توانست دست به اين قبيل اقدامات بزند . استرآبادي مي نويسد : مراد آن حضرت، سلطنت صوري و حکومت جاه نبود، بلکه سلطنت معنوي و سعادت لم يزلي و رواج مذهب ائمه اثني عشري وکلمه طيبه علي و لي الله و استخلاص فرقه ناحيه شيعه اماميه و محبان و مواليان خاندان آن حضرت از بليه نقيه بود . استرآبادي، از شيخ صفي تا شاه صفي، ص 31 )
در ادامه همين نص آمده است که شاه دستور داد تا علناً نام دوازده امام را در خطبه خواندند واعلان لعن کردند و برخي جوانان قزلباش مسلح ايستاده بودند تا در صورت مخالفت، مخالف را از ميان بردارند.
اين برخورد شاه براي آن بود تا در آغاز کار، زهره چشمي از مخالفان بگيرد، اما در ادامه کار به راحتي پيش رفته و هيچگونه جنبشي ضد شيعي مسلحانه در ايران برپا نشد . طبيعي است که ترس از قزلباش وجود داشت اما مخالفان انگيزه زيادي براي مقاومت نداشتند طي سالها درگيري صفويان و عثمانيان هيچ نيروي داخلي به انگيزه تسنن به حمايت از عثمانيان اقدامي نکرد اين در حالي است که جنبش هاي افراطي و غالي فراواني در ايران به وجود آمد روشن اسن که به سادگي نمي توان از اين امر گذشت نبايد غفلت کرد که بسياري از فرهيختگان سني که از دو قرن پيش از آن به تدريج به سوي مصر و شامات رفته بودند، در اين دوره، با سرعت بيشتري به سوي عثماني گريختند . در اين ميان شاه از کساني که در جنگهاي پيشين پدر و جدش را کشته بودند، نگذشت و دستور تعقيب آنها را صادر کرد . در طي جنگ هم از خشونت بي بهره نبود و طبيعي بود که حتي اگر بحث شيعه و سني در

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره شاه طهماسب، ماوراءالنهر، حوزه و دانشگاه Next Entries منابع مقاله درباره آداب و رسوم، امام صادق