منابع مقاله درباره شاه طهماسب، ماوراءالنهر، حوزه و دانشگاه

دانلود پایان نامه ارشد

شاه) بود. پس از تشکيل حکومت صفويه، ايران اهميتي بيشتر پيدا کرد و از ثبات و وحدت برخوردار شد و در عرصه جهاني مطرح گرديد. در اين دوره روابط ايران و کشورهاي اروپايي به دليل دشمني امپراتوري عثماني با صفويان و نيز مسائل بازرگاني (به ويژه تجارت ابريشم از ايران) گسترش فراواني يافت. در دوره صفوي (به ويژه نيمه اول آن) جنگهاي بسياري ميان ايران با حکومت عثماني در باختر و با ازبکها در خاور کشور رخ داد که علت اين جنگ‌ها مسائل ارضي ومذهبي بود .ايران در دوره صفوي در زمينه مسائل نظامي، فقه شيعه، و هنر معماري، خوشنويسي، و نقاشي پيشرفت شاياني نمود. از سردارن جنگي نامدار اين دوره مي‌توان قرچقاي خان، اللّه‌وردي خان، و امامقلي خان نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس يکم بودند. از فقيهان و دانشمندان نامي در اين دوره ميرداماد، فيض کاشاني، شيخ بهايي، ملاصدرا، و علامه مجلسي قابل ذکر هستند. هنرمندان مشهور اين دوره نيز رضا عباسي، عليرضا عباسي، ميرعماد، و آقاميرک هستند.ولي از نظر ادبي، در دوره صفويه شاعر يا نويسنده بزرگي از ايران برنخاست و تنها در زمينه ادبيات شيعي و مرثيه‌سرايي آثاري درخور توجه پديد آمد.
پادشاهان صفويه مي کوشيدند تا به حکومت خويش جنبه قدسيت بدهند از اين رو شاه اسماعيل صفوي كه خود را از سلاله امام كاظم(ع) مي دانست در برپايي مملكتي اسلامي كوشيد و همه توان خود را به كار برد تا همه نژادهاي مردم بر محور مذهب تشيّع گرد آيند و به گفته كوثراني:
(اين همان كاري بود كه خليفه عباسي مي خواست انجام دهد كه در اين دوران در مصر مقامي تشريفاتي داشت.)( کوثراني، وجيهه، الفقيه و السلطان، ص 47 ) .
1-2 :همكاري و تعامل علما و دولت صفوي
هر چند در آغاز كار، اعتقادات صفويان تا حدودي غاليانه بود اما در زماني به دفاع از تشيع برخاستند كه دولت عثماني براي سلطه بر جهان اسلام مصمم شده بود كه در صورت موفقيت فشار و سخت گيري بر شيعيان مضاعف مي گشت . در چنين موقعيتي از ديد بسياري از علماي اماميه مصلحت شيعيان اقتضا مي كرد كه آنان از اين فرصت تاريخي چشم پوشي نكنند و دولت شيعي صفوي را رها ننمايند زيرا در صورت عدم همكاري، حتي با چيرگي صفويان بر دشمنان خود مذهب افراطي و غاليانه صوفيان قزلباش در ايران نهادينه مي شد.( اين امر از مقابله علما با صوفيان در اين عصر کاملاً هويداست. از عهد شاه طهماسب صفوي به بعد نه تنها فقيهان، بلکه عارفاني چون ملاصدرا، محمدتقي مجلسي و فيض کاشاني رديه ها بر صوفيه نگاشتند، جعفريان ، رسول ،در کتاب صفويه در عصر دين، فرهنگ و سياست ج2، ص 515-696 منابع ضد صوفيه اين دوران را با گزيده اي از نظرات مولفان معرفي کرده است. ) . بنابر اين اين گروه از فقها و مجتهدان فرصت را از دست ندادند و با همكاري خود با دولت صفوي پايگاهي مطمئن براي تشيع در آن روزگار پديد آوردند . ديدگاه فقهي همكاري با سلطان جائر كه در فقه مجتهدان عصر آل بويه طرح گرديد، به تدريج جاي خود را در فقه اجتهادي استوار كرد و بعد ها در مكتب محقق اول و علامه حلي جايگاهي استوار تر يافت . ميراث اين مكتب در اختيار محقق كركي قرار گرفت كه هم زمان با پيدايش دولت صفوي از آن استفاده مطلوب نمود و خط همكاري علما با دولت صفوي را بنيان گذاشت.( جعفريان، رسول،پيشين، ص 911 ) محقق كركي نخستين مجتهد حامي همكاري با دولت صفوي به صراحت معتقد بود كه سلاطين ايران صفوي مروج علما هستند و رواج و رونق كار علما با توجهات و حمايت آنان امكان پذير است . اگر آنان نسبت به علما بي مهري و كم اعتنايي كنند، ارزش اجتماعي عالمان پايين خواهد آمد و مراكز علمي از رونق خواهد افتاد. (کرکي، محقق، قاطعة الجاج، ص 41 ) هر چند اصل بر اين است كه در عصر غيبت امام زمان (عليه السلام)، فقيه عادل امامي جامع الشرايط فتوا در همه آنچه نيابت در آن دخيل است، نايب امام (عليه السلام) است.
نظريه فقهي كه دست كم در دوره شاه طهماسب به صورت جدي مبناي مشاركت علما در دولت صفوي بود، از نوع همكاري با سلطان عادل يا جائر نبود، بلكه بالاتر از آن بر اين مبنا بود كه حكومت از آن فقيه است و فقيه جامع الشرايط يا به تعبير آن روز “مجتهدالزماني” در عصر غيبت تمام اختيارات امام معصوم را دارد. از سوي ديگر حكومت در دست شاهان صفوي بود و آنان و روساي طوايف سي دو گانه قزلباش حاضر به واگذاري قدرت نبودند . پس بايد راهي پيدا مي شد كه تحقق اين حكومت در عمل ممكن باشد . و آن اين راه بود كه فقيه از روي مصلحت وقت، قدرت سياسي مشروع خود را به سلطان واگذار كند . در چنين شرايطي شاه نايب مجتهد براي اداره كشور بود . اين چيزي بود كه شاه طهماسب به صراحت آن را پذيرفت و خود را نايب فقيه جامع الشرايط دانست. (جعفريان، رسول،همان، ص 112 ) .
اگر چه بيشتر عالمان عصر صفويه با حكومت همراهي داشتند اما از همان آغاز همراهي و همكاري آنان همواره از ميان علما منتقداني نسبت به حكومت صفوي از يك سو و روحانيت مدافع آنان از سوي ديگر وجود داشته است . از معاصرين محقق كركي به عنوان نخستين و برجسته ترين مجتهد مويد همكاري با دولت، شيخ ابراهيم قطيفي و پس از او مقدس اردبيلي از علماي مخالف تأييد و همراهي با دولت صفوي بودند . در طول دوران حكومت صفويه نيز علمايي چون ملاصدرا و عبدالحي رضوي نيز به مخالفت با تأييد حاكمان پرداخته اند.
در كشورداري شاهان صفوي تشكيلات ديني جايگاهي ويژه داشتند . اينان همانند تمام حكومتهايي كه مشروعيت شان برخاسته از دين است، نيازمند تشكيلات ديني بودند كه متولي رسمي امور مذهبي و قضايي شود، به ويژه كه ايشان انتشار مذهب تشيع را نيز بر عهده خود مي دانستند. به اين منظور شاه اسماعيل اول براي نظارت بر اشاعه تشيع و رياست بر افراد طبقه روحاني،‌مقامي به نام “صدر” پديد آورد. (مقام “صدر” در دولت هاي تيموري و آق قويونلو و قره قويونلو نيز وجود داشت، اما ويژگي مهم اين مقام در دولت صفويه اين بود که يک برگزيده سياسي بود و شاهان صفوي از اين مقام براي نظارت بر طبقات روحاني استفاده مي کردند. پس از ريشه کني عقايد مخالف که قسمتي از وظايف صدر بود، توان “صدر” بيشتر صرف اداره کلي نهاد مذهب و نظارت بر اوقاف مي شود. راجر سيوري، ايران در عصر صفوي، ص 29 ) با حضور محقق كركي در ايران و موقعيت والاي علمي او، ضمن حفظ منصب صدارت در مجموعه ساختار اداري صفوي به مرور منصب جديدي كه عنوان “شيخ الاسلامي” يافت و هم رديف منصبي بسان شيخ الاسلام دولت عثماني بود، پديد آمد.( جعفريان، رسول،پيشين، ج1، ص 195) .
1-3 :زوال دولت صفويه
زوال دولت صفويه و حمله عثمانيان به آذربايجان، نامه سلطان احمد دوم (1102-1107هـ) به سبحانقلي خان فرمانرواي بخارا، بلخ و بدخشان، نشان مي‌دهد که اين بخش چه نقش مهمي در زوال دولت صفويه ايفا مي‌کرده است:در اين نامه پس از مقدمه، سلطان احمد اشعار مي‌دارند که:از زمان اجداد عالي‌تبار و جنت قرار، شعار و اهتمام، تخصيص بدين يافته که وجود کافران فرنگ و رفضه قزلباش اوباش ناپاک را از روي زمين پاک نمائيم و اين کار را افضل عبادات و اهمّ مهمات دين مي‌شماريم. چون دفع کفار فرنگ اولي و انسب مي‌نمود تا براي تدمير قزلباش اطمينان خاطر و جمعيت باطن ايجاد نمايد، لذا نخست مفسدان فرنگ را تنبيه نموده و بجاي خود نشانديم. حاليا واجب و لازم است سپاه جرار و جيوش نصرت آثار ما به دفع آن طايفه ضالّه بپردازد. چون شما پادشاه ماوراءالنهر هستيد و آن دارالفاخره از قديم مقام و مسکن صلحا و مشايخ کبار بوده است، از اينرو بر شما لازم است که در راه شريعت نبوي و ملت مصطفوي شمشير دين برآهيخته با عساکر منصور يک تن و يکدل خس و خاشاک دين را بالاتفاق از چمن عراق پاک نمائيم. ( منشي بن خواجه بقا ،محمديوسف. تذکره مقيم‌خاني. نسخه خطي کتابخانه فرهنگ اصفهان، صص 191-197 ) اين نامه مي‌رساند که تحريک و اغواي فرمانروايان ماوراءالنهر در شمال خراسان بر عليه صفويه، از آغاز تشکيل تا زوال آن دولت، بهترين وسيله براي وصول به مقاصد سياسي عثمانيان بوده است. معلوم نيست که باب عالي از اينگونه نامه‌هاي عوامفريبانه و تحريک‌آميز به محمودخان افغان و عشاير قندهار هم مي‌فرستاد و آنان را دعوت به قيام و همکاري با آل عثمان مي‌کرد، يا نه؟ حمله افغانها به اصفهان و سقوط دولت صفويه، امپراتوري روسيه را از شمال و عثمانيان را از غرب، بر خوان يغماي شهرهاي اران و آذربايجان نشانيد. دولت عثماني نخست به روال هميشگي به فريب استفتا دست زده از “مفتي انام مشکل‌گشاي ايام عبدالله افندي” فتوا دريافت کرد مبني بر اينکه: “روافض عجم به ظاهر ادعاي اسلام مي‌کنند، آنان مرتد هستند و از ارباب کفر به شمار مي‌روند. بنابراين، جنگ با قزلباش در حکم جهاد با مشرکين و حفظ ناموس دين بوده، غارت اموال و اسارت زنانشان حلال شرعي مي‌باشد.” (چلبي‌زاده، اسماعيل عاصم افندي. تاريخ چلبي‌زاده. مطبعه عامره، صص 64-65 ) .
پس از اخذ جواز جنگ و غارت اموال و عيال، در اواخر ذيقعده 1134هـ. کوپرلوزاده عبدالله پاشا براي تسخير شهرهاي آذربايجان سردار تعيين شد، سلاحدار ابراهيم پاشا نيز جهت تصرف شهرهاي گنجه و ايروان مأموريت يافتند، فتح کرمانشاه هم به وزير حسن پاشا ارجاع گرديد. در آذربايجان، نخست به شهر بي‌دفاع سلماس تاختند و توابعش: کرد قيران، انزل، قراباغ را به سنجاق صوماي ضميمه نموده، در مقابل پرداخت ساليانه 4000 قروش جزيه به رسم اجاقلق، به حاتم‌خان بيک کرد سپردند.( چلبي‌زاده، همان. ص 118 ) .
در خاتمه اين بحث خاطر نشان ميگردد که در خصوص علل زوال حکومت صفويه از سوي مورخين و سيره نگاران و نيز از سوي برخي مستشرفين و خاور شناسان مطالب مختلفي گفته شده ليکن هر يک از منظر تعلق خويش به بافت هاي ذهني خود به عللي اشاره کرده اند و بطور قطع ميتوان از چند علت که مورد اشاره بسياري از مورخين بوده ياد کرد .
يکي از مهم ترين عوامل سقوط دولت صفوي سختگيري و تعصب خاص آنان نسبت به مسيحيت در اصفهان و جلفا بوده ( عقيده مورخيني که تعصب و سختگيري داشتند).
يکي ديگر از عوامل سقوط دولت صفويه عناد و نفرتي که بعد از تشکيل دولت صفويه سيال شيعه ديني پديد آمد .شراب خواري عموم در باريان و حتي شاه سلطان حسين صفوي با همه تقدس و زهد ظاهري که داشت و يکي ديگر از عوامل سقوط اختلافات دروني بين درباريان و کارگزاران امور پادشاهي و امناي دولت بود و البته مي توان به علل ديگر هم نظير اعمال ناشايست حکام صفوي و در پاره اي موارد به بي کفايتي بعضي از پادشاهان صفوي نظير شاه سلطان حسين اشاره کرد براي مطالعه بيشتر رجوع شود به 1- جعفريان رسول – صفويه در عرصه دين ف فرهنگ و ساست جلد 3 – چاپ سوم – ناشر – پژوهشگاه حوزه و دانشگاه پژوهش 36- تحت عنوان مکافات نامه در شرح چگونگي برافتادن صفويان.
سخن در زمينه علل زوال حکومت صفويه بين مورخين و سيره نگاران زياد است و اينجانب در اين رساله به منظور اجتناب از پراکنده گويي، قصد تبيين جزئيات آن را ندارم.
فصل دوم: رابطه صفويه و تشيع
2-1 : دولت صفوي و رسميت مذهب تشيع در ايران
زمانيکه صفويان به قدرت رسيدند، مردم ايران بيشتر تسنن بودند . شيعيان بيشتر در شهرهاي مشهد، سبزوار، قم، کاشان و مناطق شمالي ايران ساکن بودند. با به قدرت رسيدن شاه اسماعيل و اعلام رسميت تشيع، بيشتر مردم ايران به مذهب شيعه روي آوردند و مذهب تسنن بيشتر به مناطق مرزي تبديل شد . از دلايل رسمي کردن مذهب تشيع به وسيله صفويان، ايجاد وحدت و يگانگي ميان مردم، مشخص کردن ايران از ديگر کشورهاي اسلامي و تامين استقلال کشور بود.
در دوره صفوي کتاب ها و رساله هاي متعددي به زبان فارسي ساده نوشته شد. با اين اقدام، درک اصول دين و مسائل شرعي، از انحصار عربي دانان خارج شد و بسياري از گروههاي متوسط و پايين جامعه که سواد خواندن و نوشتن فارسي را داشتند هم توانستند از اين اطلاعات استفاده کنند.
در عصر صفوي پادشاهان به ساخت و تعمير مسجد، مدرسه و بناهاي مذهبي توجه

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره نماز جمعه Next Entries منابع مقاله درباره شاه عباس اول، شاه طهماسب، سلطان محمد