منابع مقاله درباره رفاه اجتماعی، آموزش عالی، اعضای هیئت علمی، توانمندسازی

دانلود پایان نامه ارشد

ت از سرگیری برنامهنویسی توسعه در ایران فراهم شد و با تغییراتی از جمله در عنوان این برنامهها به برنامهی توسعه تغییر کرد. برنامههای توسعهی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به مجموعه برنامههای میان مدتی گفته میشود که به صورت پنج ساله و توسط دولت وقت تنظیم میشود و به تصویب مجلس شورای اسلامی میرسد.
بررسی اهداف کلان برنامهی اول توسعه نشان میدهد اهداف مذکور بدلیل ویژگی آرمانی و غیر عملیاتی فاقد صراحت لازم هستند تا بتوان آن را با رویکرد مشخص از جمله رفاه اجتماعی مورد بحث و نقد قرار داد. اما بعضی از هدفهای آن را میتوان تا حدودی مرتبط با بحثهای رفاه اجتماعی قلمداد کرد. اما از آنجا این اهداف بر پایهی یک نظریهی جامع رفاه اجتماعی جهت زیستن بهتر جامعه تدوین نشدهاند، اساسا توجهی به آنها نشده است. به این ترتیب اولین و جدیترین نقطه ضعف اساسی برنامه فقدان رویکرد و یا نگرش به برنامههای رفاه اجتماعی و بهزیستی بود.
در بررسی شورای برنامهریزی سازمان بهزیستی در سال ۷۹ برنامههای اول و دوم از دوجنبهی محتوایی و ساختاری مورد نقد قرار گرفته که در بعد محتوایی دو ایراد ۱) تمرکز بر آسیبدیدگان به جای آسیب و ۲) گرایش به سنتگرایی به جای نگرش علمی مطرح شده بود. در بعد ساختاری نیز به ۱) پراکندگی و تعدد دستگاههای مسئول ۲) عدم وحدت رویه و ۳) توجه نکردن به مشارکت جامعه و گروههای غیر دولتی، اشاره کردهاند (ممیزی، ۱۳۹۰: ۴۲-۴۴).
2- برنامه دوم توسعهی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (۱۳۷۳-۷۸): برنامهی دوم در مقایسه با برنامهی اول توجه بیشتری به رفاه اجتماعی داشت. علیرغم این، منطق هر دو برنامهی اول و دوم و خط مشیهای اساسی که برنامهها بر اساس آنها تدوین شدهاند تقریبا مشابه بوده و از ضعفهای کلی برخوردار و فاقد هرگونه نگرش سیستمی به موضوع بهزیستی و رفاه اجتماعی بود (همان: ۴۶).
3- برنامه سوم توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی (۱۳۷۹-۱۳۸۳): فصل پنجم قانون برنامه سوم توسعه اصول حاکم بر نظام تامین اجتماعی را توضیح میداد. در اصل ۲۹ قانون اساسی اگرچه از اصطلاح “تامین اجتماعی” استفاده شده اما طرح مسائلی از جمله بیکاری، پیری و بی سرپرستی، اشاره به قلمرو امداد، اشاره به حمایتهای بخش غیربیمهای و … دایره مفهومی تامین اجتماعی را گسترش داده و تا حدی به حوزهی مفهومی رفاه اجتماعی نزدیک شده است.
گرایش غالب برنامه سوم در ماده ۴۰ به صراحت مطرح شده و آن ایجاد نظام تامین اجتماعی است. در این ماده اصولی برای ساختار این نظام پیشنهاد شده اما هیچ اشارهای به جایگاه سازمانی نظام مذکور در ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نداشته و عمدتا بر ساخت درونی این نظام و تعامل میان سازمانهای موجود فعال اشاره داشته است. در متن برنامهی سوم و در فصل پنجم آن عناوین مشخصی تحت عنوان هدف یا اهداف نظام جامع ارائه نشد، از اینرو یکی از مباحث کاملا اختلافی صاحبنظران در زمینهی نظام جامع مربوط به اهداف این نظام بود.
با توجه به متن قانون برنامه سوم توسعه به نظر میرسد این قانون در بسیاری موارد از صراحت و شفافیت لازم برخوردار نبود و ابهامات جدی داشت. همین موضوع سبب شد تا در تدوین لایحه رفاه و تامین اجتماعی اختلافات جدی و اساسی در مورد رویکرد قانون برنامه نسبت به نظام جامع مطرح شود و عملا نتوان استنباط صریح و مشخصی را از خلال متن قانون برنامه برای تدوین طرح نظام جامع مورد استنباط قرار داد. از این گذشته عدم انسجام و ناهماهنگی درونی متن برنامه سوم خصوصا فصل پنجم آن بر ناکارآمدی و ضعف این برنامه افزود.
4- قانون برنامه چهارم توسعه (۱۳۸۴-۱۳۸۸): در برنامه چهارم توجه جدی معطوف به مشکلات اجتماعی گردید. با تاسیس وزارت رفاه و تامین اجتماعی، مقوله “توانمندسازی” اقشار آسیبپذیر بیشتر مورد توجه قرار گرفت، زیرا قانون برنامه چهارم از یک سو و تاسیس وزارت نوپا از سوی دیگر شرایط را برای ایجاد یک ساختار مناسب برای عرضه خدمات و امکانات فراهم کرد. با مکلف نمودن دولت برای استقرار نظام جامع تامین اجتماعی، و هدفمند نمودن فعالیتهای حمایتی جهت توانمندسازی افراد تحت پوشش موسسات و نهادهای حمایتی با طراحی اشتغال و توانمندسازی و آموزش مهارتهای شغلی انتظار میرفت کارکرد دستگاههای ذیربط حمایتی به سمت و سویی سوق یابد که زمینهی فعالیتهای عمومی کشور را برای ایجاد فضای سرشار از بهبودبخشی وضعیت گروههای تهیدست و محروم اجتماعی برای محرومیتزدایی آنها با رویکرد توانمندسازی فراهم کند (ممیزی، ۱۳۹۰: ۴۷-۵۶).
5- برنامه پنجم توسعه: در مجموع به نظر میرسد برنامه پنجم توسعه در زمینه رفاه اجتماعی تلاش کرده تا نسخه تعدیل شده برنامه چهارم توسعه باشد و از این رو نوآوری خاصی در این زمینه ندارد (همان: ۵۹).
6- برنامه ششم توسعه: که در حال تدوین است.
ماهیت و سابقه آموزش سیاستگذاری اجتماعی و برنامهریزی رفاه اجتماعی در جهان و ایران
موضوع سیاستگذاری اجتماعی در سالهای قرن نوزدهم اهمیت یافت. برای مثال، یکی از دلایل رشد روزافزون اهمیت آن، فقر و شرایط زندگی مردم بود.
ریشههای اولیهی رشتهای به نام “سیاستگذاری اجتماعی” را میتوان در کنش عملی موجود در رشتهی مددکاری اجتماعی، و بعدها، رشتهی تحقیقاتی جامعهشناسی مشاهده کرد. بعدها که جامعهشناسی به عنوان یک حوزهی نظری مستقلتر توسعهی بیشتر یافت، جامعهشناسان این فکر را توسعه دادند که آیا موضوع جامعهشناسی، بیشتر “مسئله محور” است یا “سیاست محور”. بنابراین، جامعهشناسان بیشتر به نظریه اهمیت دادند؛ بدین ترتیب، هدف اصلی جامعهشناسی، کشف معرفت دربارهی جامعه بود و هدف اصلی سیاستگذاری اجتماعی، تحقیق دربارهی اثر سیاستهای اجتماعی بر مردم و جامعه (ارزیابی اثر) تعریف شد. بنابراین سوال اصلی سیاستگذاری اجتماعی این است: “اتخاذ یک سیاست، باعث ایجاد چه تفاوتهایی میشود؟” در عین حال، موضوع سیاستگذاری اجتماعی سوالات دیگری را در خصوص علل و شیوهی توسعه و پیشرفت سیاستها مطرح میکند: چرا برخی از سیاستهای خاص مطرح میشوند؛ و پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی انتخاب یک سیاست بخصوص چیست؟ (بلیک مور، ۱۳۸۸: ۱۱-۱۵).
سیاست اجتماعی از یک سو، یک رشتهی دانشگاهی مجزا با مباحث نظری و کانونهای توجه نظری خاص خود است و از سوی دیگر از سایر علوم هم خانوادهی خود بهره گرفته و با آنها پیوند برقرار میکند. نام این رشته از مدیریت اجتماعی به سیاست اجتماعی تغییر یافته است تا منعکس کنندهی گسترده شدن دامنهی توجه به نظریههای رفاه در کنار توجه به بعد عملیاتی آن باشد (الکاک و دیگران، ۱۳۹۱: ۲۷).
در سال ۱۹۵۰ با گمارده شدن ریچارد تیتموس به عنوان استاد مدیریت اجتماعی در مدرسهی اقتصادی لندن، این رشته به سرعت به عنوان یک رشتهی دانشگاهی در بیشتر دانشگاههای بریتانیا به رسمیت شناخته شد. در میان پژوهشگران و محققانی که در دورهی مدیریت بوریج به این مرکز پیوستند میتوان به فردریک فون هایک اشاره کرد که به عنوان یکی از ایدهپردازان راستگرا در سیاست و اقتصاد شناخته شده است. بنابراین، موضوع سیاستگذاری اجتماعی به عنوان یک حوزهی مطالعاتی مستقل در بریتانیا توسعه یافت. سیاستگذاری اجتماعی در سایر کشورهای اروپایی بیشتر تحت حوزههایی مانند علوم سیاسی، جامعهشناسی یا مدیریت اجتماعی در دانشگاهها تدریس میشود، در حالی که در ایالات متحده آمریکا مطالعات “رفاه اجتماعی” و سیاستگذاری اجتماعی اغلب با آموزش مددکاری اجتماعی مرتبط است. سیاستگذاری و مدیریت اجتماعی در بریتانیا بیشتر به عنوان یک رشتهی مستقل در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ رشد کرد (بلیک مور، ۱۳۸۸: ۲۳).
در ایران نیز برای اولین بار این حوزه با عنوان برنامهریزی رفاه اجتماعی در مقطع کارشناسی ارشد در سال ۱۳۸۰ در دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران با پذیرش هشت نفر در دورههای روزانه راهاندازی شد که از سال ۸۲ این دانشگاه اقدام به پذیرش در دورههای شبانه نیز نمود. بعد از دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی نیز اقدام به پذیرش دانشجو در این رشته با همین عنوان نمود و بعد از آن دانشگاه علوم بهزیستی در سال ۸۳ دورهی کارشناسی ارشد این حوزه را با عنوان مدیریت رفاه اجتماعی راهاندازی کرد. پذیرش دانشجو در مقطع دکتری در این رشته از سال ۱۳۸۹ در دانشگاه علامه طباطبایی با عنوان رفاه اجتماعی آغاز شد و پس از آن دانشگاه علوم بهزیستی دورهی دکتری خود را با عنوان سلامت و رفاه اجتماعی راهاندازی کرد.

۲-۱ مقدمه
تهیهی مبانی مطالعه جهت تعیین چارچوبهای پژوهش ضروری است. پژوهش حاضر از دو بعد ساختاری و مفهومی تشکیل شده است که بعد ساختاری آن شاخصها و اجزای نظام آموزشی را در بر میگیرد و بعد مفهومی و معرفتی آن نیز به آموزش علوم انسانی به طور عام و همان برنامهریزی و رفاه اجتماعی (با تاکید برآموزش این رشته و جایگاه آن در آموزش عالی و گفتمان رفاهی و سیاستگذاری اجتماعی) به طور خاص برمیگردد. بخش اول این فصل به ادبیات نظری پژوهش پرداخته است و بخش دوم آن نیز به ادبیات تجربی پژوهش اختصاص دارد.

۲-۲ادبیات نظری تحقیق
۲-۲-۱ مدل اجزای نظام آموزش عالی
شاخصهای آموزش عالی را میتوان از دیدگاههای مختلف و با توجه به دادههای به کار رفته در آنها طبقهبندی نمود. یکی از این تقسیمبندیها به قرار زیر است:
الف- شاخصهای وارده: به عوامل درونی نظام آموزش عالی شامل منابع انسانی، منابع مالی و منابع کالبدی اطلاق میشود. منابع انسانی سطوح مختلف تحصیلی در آموزش عالی از جمله دانشجویان مقاطع کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکتری و اعضای هیئت علمی را در بر میگیرد. برای مثال شاخصهایی نظیر نسبت ثبت نام کنندگان به کل دانشجویان، نسبت استاد به دانشجو، نسبتهای ردههای علمی هیئت علمی به کل اعضا در این گروه جای میگیرند. شاخصهای مالی و کالبدی شامل نسبتهایی مانند نسبت دانشجو به کلاسهای درس، امکانات رفاهی، هزینه ها و غیره است.
– دانشجویان (توزیع دانشجویان در مقاطع تحصیلی مختلف، ظرفیتهای پذیرش)
– رشتهی تحصیلی و سطوح آموزشی (پیشینهی تشکیل رشته، نسبت دورههای تکمیلی، تنوع رشتهها، ترکیب دروس دورهها، ترکیب دروس اجباری و اختیاری)
– منابع مالی و تجهیزاتی (بودجهی تخصیصی به گروه، فضاهای آموزشی و کمک آموزشی، فضاهای خدماتی و رفاهی، امکانات رایانهای، کارگاهها و آزمایشگاهها)
ب- شاخصهای فرآیند: میزان موفقیت دانشجویان جهت تحقق اهداف از پیش تعیین شدهی نظام آموزش عالی را در بر میگیرد. بررسی این شاخصها برای مشخص نمودن نقاط ضعف و قوت برای بازنگری است. معیارهایی که تحت عنوان شاخصهای فرآیند بررسی میشود را میتوان تحت عناوین ذیل بررسی کرد:
۱. ساختار سازمانی و مدیریت
– تعریف رسالتها و اهداف (وجود اهداف تعیین شده در گروه به صورت مدون و مستند، جامعیت و صراحت اهداف در گروه در سه حوزهی پژوهش، آموزش و خدمات تخصصی و برخورداری از روند کلی به روند جزئی اجرایی و رفتاری، دخالت و مشارکت اعضای گروه در تدوین و تصریح اهداف، استقلال گروه در تدوین و تحلیل اهداف و میزان رضایت آنها از اهداف، یررسیهای انجام شده و در حال انجام برای آگاهی از تحقق اهداف با سازوکار مشخص و گزارشهای مستند)
– برنامهی توسعهی گروه و اعضای هیئت علمی (وجود برنامههای مدون برای توسعهی گروه در بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت در سطوح مختلف، برنامههای گروه در جذب اعضای هیئت علمی متخصص و مجرب، میزان آگاهی و رضایت گروه از برنامههای تدوین شده، وجود سازوکاری مدون برای برنامهی توسعه و تهیهی گزارشهای مستند از ارزیابی دورهای در گروه)
– آئین نامهی داخلی گروه و اجرای آن (برنامهی تشکیل جلسات، تعداد واحدهای تدریسی هر یک از اعضا و حضور و سایر برنامههای اجرایی)
– طرح مشخص برنامهریزی و ارزیابی از فعالیتهای گروه
– فعالیتهای برون گروهی اعضای هیئت علمی
– بودجه و هزینههای گروه
– سیاستهای انتخاب، ویژگیها، مسئولیتها و اختیارات مدیرگروه (سازکارهای قانونی، آئیننامههای اجرایی، ویژگیهای فردی، مدت زمان

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره رفاه اجتماعی، علوم اجتماعی، دانشگاهها، آموزش عالی Next Entries منابع مقاله درباره آموزش عالی، ارزشیابی آموزشی، اعضای هیئت علمی، نظام آموزش عالی