منابع مقاله با موضوع وزارت خارجه

دانلود پایان نامه ارشد

چه بسا به سستي و ناتواني خانواده خواهد انجاميد. در ايران حمايت از خانواده همواره مورد نظر قانونگذار بوده ولي نخستين بار در تيرماه 1341 قانوني با عنوان قانون حمايت از خانواده به تصويب رسيد که قانون مصوب بهمن ماه 1353 با همان عنوان جايگزين آن شد، هر چند مي توان گفت که عنوان قانون حمايت از خانواده براي دو قانون ياد شده قابل ايراد است، زيرا اين دو قانون بيشتر از زن و تا حدي از اطفال ناشي از ازدواج صحبت کرده نه از خانواده به عنوان يک واحد و نهاد اجتماعي. بعد از انقلاب، بعضي از مواد قانون حمايت از خانواده که با فقه اسلامي مباينت داشت لغو شد. ليکن برخي از مواد هنوز به قوت خود باقي است و بيشتر مقررات حمايت از خانواده، مندرج در قانون مدني است. اتباع ايراني غير شيعه در حقوق خانواده تابع مقررات مذهب خود
مي باشند.

گفتار دوم : تعريف تابعيت
در مورد تعريف تابعيت دانشمندان حقوق بين الملل بحثهاي مفصل و متعددي کرده اند و نظر واحدي ندارند اما مطلبي که مسلم است خصلت سياسي و داخلي بودن تابعيت است. زيرا تابعيت حالت يا صفتي است ناشي از اين حقيقت که شخص به يک ملت يا دولت تعلق دارد.
اولين مسئله اي که براي دولتي مطرح مي شود اين است که افرادي را که متعلق به خود مي داند از افراد و ساير کشورها جدا سازد. بنابراين بارزترين مظهر تقسيم جغرافياي اشخاص، موضوع تابعيت است.
تابعيت عبارت از رابطه سياسي و معنوي است که شخص را به دولت معيني مرتبط مي سازد.7
اول: رابطه (بين فرد و دولت) سياسي است زيرا ناشي از قدرت و حاکميت دولتي است که فردي را از خودش مي داند، در واقع تابعيت وضع سياسي فرد را با التزام وفاداري وي به داشتن اعتقاد خالصانه و اطاعت از قوانين دولت برقرار مي کند و اين وفاداري و اطاعت در مقابل حمايتي است که دولت از فرد
مي کند.8
دوم : اين رابطه معنوي است زيرا مربوط به مکاني نيست که شخص در آنجا سکونت دارد؛ ايراني هر کجا سکونت گزيند ايراني است و هميشه رابط? خود را با کشورش حفظ مي کند. به عبارت ديگر يک ارتباط معنوي بين او و کشوري که او را از خود مي داند موجود است چرا که هر کسي که تبعه دولتي محسوب شود به هر کشور ديگري برود، باز هم تبعه ي همان دولت است و نفس تغيير اقامتگاه تغييري در رابط? معنوي او با دولت مبتوع خودش ايجاد نمي نمايد. هر شخص معمولاً داراي تابعيتي است مگر اين که در موارد استثنايي شخص بدون تابعيت باشد که او را آپاتريد مي نامند.
انواع تابعيت: تابعيت بر دو نوع است تابعيت اصلي و تابعيت اکتسابي.
تابعيت اصلي يا مبدأ، تابعيتي است که از ابتداي تولد شخص، به حکم قانون به وي تحميل مي شود اين تحميل تابعيت از دو طريق امکان پذير است: يک از طريق خون و ديگري از طريق خاک که از آنها به سيستم خون و خاک ياد مي کنند.9
سيستم خون : که آنرا تابعيت نسبي نيز مي نامند عبارت از سيستمي است که در آن تابعيت از طريق نسب به طفل تحميل مي شود يعني طفل به محض تولد تابعيت پدر و مادرش را پيدا مي کند.
سيستم خاک : سيستم خاک عبارت از طريقه اي است که به موجب آن تابعيت را از روي محل تولد شخص معلوم مي نمايند؛ يعني هر شخص تابعيت ” کشور و محل تولد” خود را دارد و از آنجايي که هر کسي به ناچار در محلي متولد مي شود و آن محل نيز، جزء قلمرو دولتي محسوب مي شود.
طرفداران سيستم خون معتقدند که اين سيستم داراي اين مزيت است که داشتن افرادي در خارج از کشور باعث نفوذ سياسي و افزايش اعتبار دولت مي شود بعلاوه از طريق روش خون، نژاد، تا حدي پابرجا
مي ماند و از اختلاف نژاد تا حد امکان جلوگيري مي شود و تماميت ملي کشور حفظ مي شود. طرفداران سيستم خاک نيز معتقدند انتساب هر فردي به دولتي بيشتر مربوط به خاک است. عملاً قدرت دولت ها نسبت به اشخاصي اعمال مي شود که در قلمرو آنها سکونت دارد همينکه که فردي از قلمرو دولتي خارج شد، ديگر نفوذ و سلط? واقعي براي آن دولت نسبت به آن فرد وجود ندارد.
تابعيت اکتسابي : تابعيت اکتسابي، که به آن تابعيت تبعي و اشتقاقي نيز گفته مي شود، عبارت از تابعيتي است که شخص در حيات خود و با فاصله اي بعد از تولد بدست مي آورد که ممکن است در اثر ازدواج، اقامت و … باشد. البته بين تابعيت اشتقاقي، تابعيت اکتسابي و تابعيت تبعي از لحاظ مفهومي مي توان تمايز قائل شد بدين ترتيب که تابعيت اشتقاقي تابعيتي است که بعد از تاريخ تولد تا وقتي که شخص زنده است، در اثر اعمال حقوقي شخص يا نماينده قانوني او ممکن است تحميل شود، مانند تحميل تابعيت در اثر سکونت مدت معيني در کشورهاي خارجي. تابعيت اکتسابي، تابعيتي است که از طريق ازدواج و يا پذيرفتن تابعيت کشور ديگر بدست مي آيد.
تابعيت تبعي، تابعيتي است که بر اثر ازدواج به زوجه و به فرزند صغير شخص تحميل مي شود در مورد اول تابعيت زوج به زوجه و در مورد دوم تابعيت پدر به فرزند تحميل مي شود.10

بند اول : تعريف اتباع
کسي که داراي تابعيت کشور معين است به او تابع يا تبعه گفته مي شود.11 اين اصطلاح در مقابل “اجنبي” و بيگانه استعمال مي شود. اتباع يک کشور به اشخاصي گفته مي شود که مي توانند از همه حقوق در يک کشور بهره مند شوند و اصل بر تساوي آنان در برخورداري از اين حقوق است. 12 در سابق بين اتباع يک دولت، از لحاظ بهره مندي از حقوق، تفاوت هاي وجود داشت ولي امروزه اين اختلاف به تدريج و تا حد زيادي از بين رفته است ( همچنان که به موجب معاهدات صلح بعد از جنگ بين المللي اول، دولت لهستان، روماني و … مجبور شدند که به اقليت هاي مذهبي و نژادي ساکن آن کشورها حقوق مساوي با ساير اتباع خود اعطا بنمايند)
به مرور زمان، دولت ها اين اصل را پذيرفته اند که تمام اتباع يک دولت بايستي تحت يک ” رژيم حقوقي” يعني داراي حقوق مساوي باشند. 13
ملاک تشخيص اتباع داخلي و اتباع خارجي در حقوق هر کشور قوانيني آن کشور است. اين قواعد معمولاً در کشورهاي مختلف متفاوت است، هر کشور قواعد جداگانه اي براي تعيين اتباع خود تنظيم مي کند؛ بنابراين اگر براساس آن قواعد کسي که در قلمرو آن قانون قرار گيرد تبعه آن کشور محسوب مي شود. مثلاً دادگاههاي ايران براي تعيين اينکه فردي تبعه ايران است يا بيگانه محسوب مي شود طبق قوانين و مقررات ايران عمل مي کنند در واقع، اين دولت ايران است که تعيين مي کند چه افرادي تبعه ي او هستند و يا براي داشتن تابعيت ايراني چه شرايطي را بايستي دارا باشند. 14
از آنجا که واژه اتباع در مقابل بيگانه قرار مي گيرد، جدا ساختن اين دو دسته از اشخاص در هر کشور از اين ضرورت ناشي مي شود که حقوق بيگانگان نسبت به حقوق اتباع کم و بيش متفاوت است. اتباع يک کشور از همه حقوق يک کشور برخوردار هستند ولي اشخاص بيگانه به لحاظ بيگانه بودشان حقوق آنان نسبت به اتباع محدودتر است و حتي از برخي نيز حقوق محروم هستند و چه بسا بلحاظ عدم رعايت بعضي موازين و جهات، موضوع اخراج آنان از کشور مطرح گردد. 15 از جمله حقوقي که مختص اتباع است عبارتند از : در حقوق خصوصي داخلي، تنها اتباع مي توانند از همه حقوق شناخته شده در قوانين مدني و تجاري به تساوي بهره مند باشند و بهره مند شدن بيگانگان از آنها محدود و بسته به تجويز آن از سوي قانونگذار است. در حقوق عمومي داخلي، تنها اتباع از حقوق سياسي بهره مند مي شوند و مي توانند در انتخابات شرکت کنند. مقامات سياسي کشور را از رياست جمهوري و عضويت در پارلمان گرفته تا مشاغل وزارت خارجه از داخل و خارج را عهده دار گردند.
در حقوق بين الملل خصوصي، اتباع با توسل به مقررات حقوق بين الملل خصوصي کشور خود در هر جاي دنيا که باشند در مسايل مربوط به ازدواج، طلاق، ارث و به طور کلي احوال شخصيه تابع قوانين دولت متبوع خود مي باشد و اسناد سجلي آن ها معتبر شناخته شده و مأمورين کنسولي يک کشور در کشور ديگر وظيفه دارد نسبت به تنظيم اسناد براي اتباع خود در خارج از کشور اقدام نمايند كما اينكه که قانون مدني در ماده 7 اين حق را براي اتباع خارجه مقيم خاک ايران قائل شده است.
اين ماده در واقع استثنايي بر ماده 5 قانون مدني خواهد بود که طبق اين ماده کليه سکنه ايران اعم از اتباع داخله و خارجه را مطيع قوانين ايران دانسته است؛ در واقع بين مفهوم کلمه تبعه و بيگانه از نظر حقوقي تفاوت هاي زيادي وجود دارد اما از جهت رعايت قوانين و مقررات داخلي و تکاليف محوله، تفاوتي نيست و افراد يک کشور اعم از اتباع و بيگانگان بايد مطيع قوانين آن باشند.
در آخر اينکه در نظام بين الملل عمومي اتباع يک کشور از حمايت سياسي دولت خود در خارج و نيز از حمايت کليه قوانين پذيرفته شده توسط دول ديگر (مثل عهد نامه ها) برخوردارند. ارزش اين حمايت ها به ويژه از اين جهت مي باشند که اعمال آن تنها از سوي دولت ها ميسر است. علاوه بر آن بهره مند بودن از امتيازهايي که يک دولت از دولت ديگر در قلمرو آن تحصيل مي کند تنها به اتباع دولت تحصيل کننده ي امتياز اختصاص دارد.16

بند دوم : تعريف بيگانه
بيگانه در لغت، به معناي مختلف آمده است: ” غير، ناآشنا، اجنبي، غريبه، ناشناس، خارجي”17 ولي در اصطلاح حقوقي، مقابل تبعه است. بيگانه در زبان انگليسي “Alien” و در زبان عربي الاجنبي ناميده
مي شود.
بيگانه شخصي است که به عنوان شهروند يا تبعه کشوري که در آن زندگي مي کند شناخته نشده است. در حال حاضر بيگانه به افرادي اطلاق مي شود که تعهد تابعيت کشور خاص را پذيرفته باشند18 اعم از اينکه داراي تابعيتي غير از مملکت محل توقف باشند، يا آنکه تابعيت هيچ کشوري را نداشته، يعني بدون تابعيت باشند.
بيگانه در ايران کسي است که داراي تابعيت ايران نباشد. از آنجا که واژه بيگانه در برابر واژه خودي و هموطن قرار مي گيرد لازم است واژه هم وطن را نيز تعريف کنيم لذا، هموطن به هم? افرادي گفته مي شود که داراي تابعيت ايراني باشد اعم از اين که داراي اعتقاد اسلامي باشند يا عقيد? ديگري مانند يهوديت و مسيحيت داشته باشند؛ به تعبير ديگر معيار تابعيت در ايران داشتن عقيد? اسلامي نيست بلکه داشتن تابعيت ايران، ملاک ايراني بودن شخص است. همچنانکه در حال حاضر در هم? کشورهاي جهان نيز همين گونه است بنابراين بيگانه در قوانين شرعي به غير ايراني گفته نمي شود بلکه به کسي اطلاق مي شود که غير مسلمان باشد؛ از اين رو مسلمانان ساير کشورها بيگانه تلقي نمي شوند، چون در بينش اسلامي مرز، مرز عقيدتي است نه مرز جغرافيايي، ولي طبق قانون مدني کسي که داراي تابعيت کشوري غير از کشور ايران باشد يعني غير ايراني باشد بيگانه محسوب مي شود. در مورد پذيرش بيگانگان دو طرز تفکر وجود دارد: بعضي از جمله وتيوريا که از علماي حقوق اسپانيا است، طرفدار آزادي مطلق بيگانگان مي باشد و
مي گويد: بيگانگان را بايد بدون هيچ قيد و شرطي پذيرفت. عده اي ديگر معتقد به محدوديت قبول بيگانگان مي باشد که اين عقيده مورد قبول موسسه حقوق بين الملل که در سال 1928 در ژنو تشکيل شد قرار گرفت با اين توضيح که دولت ها نبايد از اين اختيار سوء استفاده کنند و آزادي ورود و اقامت بيگانگان را فقط در مواردي مي توانند محدود کنند که خطري براي سياست کشور قابل پيش بيني باشد. در قوانيني کليه کشورهاي جهان، مقررات مخصوصي براي اشخاص بيگانه وضع گرديده است.
مثلاً شخصي که تبعه دولت انگليس است براي انجام بعضي تحقيقات علمي به کشور ايران مسافرت
مي کند، يا شخصي از کشور خود به علتي مهاجرت کرده به کشوري ديگر مي رود معمولاً بين حقوق اين قبيل افراد و اتباع داخلي مملکت مورد بحث تفاوت هاي موجود است و در همه کشورها براي بيگانگان محدوديت هايي قائل مي شوند تا در هر مورد خاص مثل مهاجرت، جهانگردي، مأموريت شغلي و غيره معلوم شود شخص خارجي از چه نوع حقوقي برخوردار است و از چه حقوقي محروم مي باشد. در هر حال امروزه، کليه کشورها يک حداقل حقوقي را براي بيگانگان در نظر گرفته اند که از اصول مسلم حقوق
بين الملل به شمار مي رود.19
بند سوم: تعريف احوال شخصيه
احوال شخصيه از وضعيت و اهليت تشكيل مي‌شود و اين هر دو از مختصات شخصيت از جنبه حقوقي است وضعيت عبارت از مجموع اوصاف حقوقي شخصي و

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع عقد ازدواج، نکاح منقطع، عقد نکاح Next Entries منابع مقاله با موضوع حل اختلاف، روابط همسران، حقوق انسان