منابع مقاله با موضوع هیئت مدیره، ارزش شرکت، افشای اختیاری

دانلود پایان نامه ارشد

کدبری توصیه کرده است که هیئت مدیره، باید حداقل دارای سه عضو غیرموظف یا غیراجرایی باشد تا اعضای مزبور، توان تأثیرگذاری بر تصمیمهای هیئت مدیره را داشته باشند. همچنین، در گزارش مذکور بیان شده است که مدیران غیرموظف (غیراجرایی)، باید دارای دیدگاههای مستقلی در زمینه راهبرد، عملکرد، منابع، انتخابات و استانداردهای اجرای عملیات شرکت باشند. علاوه براین، قید شده است که اکثریت مدیران غیرموظف ( غیراجرایی)، باید مستقل از مدیریت شرکت باشند و نباید هیچگونه رابطهای (به غیر از دریافت حقوق و مزایا و حق سهامدار بودن) داشته باشند که استقلال آنان را با مخاطره روبرو سازد. از سوی دیگر، روشهای متعددی برای حصول اطمینان از استقلال مدیران غیرموظف ( غیراجرایی)، پیشنهاد شده است. برای نمونه، در گزارش کدبری ضمن بحث درباره حقوق و مزایای پرداختی به مدیران غیرموظف ( غیراجرایی) بیان شده است که باید میان ارزشآفرینی این مدیران و مورد مصالحه قرارنگرفتن استقلال آنان، تعادلی وجود داشته باشد. علاوهبراین، روش پیشنهادی دیگر آن بوده که مدیران غیرموظف (غیراجرایی) تشویق شوند تا در طرحهای اختیار خرید سهام مشارکت نکنند، زیرا این کار نیز ممکن است استقلال آنان را با مخاطره روبرو سازد. در گزارش کدبری همچنین تأکید شده است که انتخاب مدیران غیرموظف (غیراجرایی)، تصمیمگیری مهمی به شمار میآید و باید ازطریق فرآیند رسمی گزینش (با استفاده از کمیتهای برای انتخاب نامزدها) صورت پذیرد تا بیش از پیش موجب تقویت استقلال آنان گردد. در گزارش مذکور،علاوه بر استقلال، نگرانیهایی نیز در زمینه انتخاب مدیران غیرموظف (غیراجرایی) لایق و شایسته مطرح شده است.
در گزارش همپل (1998) وظیفه و نقش مدیران غیرموظف ( غیراجرایی) مورد بازنگری قرارگرفته، ولی پیشنهادی در مورد افزایش تعداد مطلوب آنان در هیئت مدیره، ارائه نشده است. از سوی دیگر، ترکیب مطلوب پیشنهادی اعضای موظف و غیرموظف (غیراجرایی) هیئت مدیره در قانون جامع (1998) نسبت به تعداد توصیه شده در قانون کدبری تغییر نداشته است.
در آوریل 2002 به هیگز مأموریت داده شد تا پس از انجام بررسیهای لازم، گزارشی را در مورد نقش و وظایف مدیران مستقل، تهیه کند. گزارش مذکور در واقع معادل انگلیسی قانون ساربنیز آکسلی (2002) بهشمار میآمد که در ایالات متحده و در واکنش به مسائل و مشکلات پیشآمده در رابطه با ماجرای فروپاشی انرون، به تصویب رسیده بود. اولین و مهمترین توصیه مطرح شده در گزارش هیگز، این بود که باید نیمی از اعضای هیئت مدیره شرکت، متشکل از مدیران مستقل غیرموظف (غیراجرایی) باشند. او اعتقاد داشت که برای کسب اطمینان از کارایی عملکرد مدیران غیرموظف (غیراجرایی) در اجرای نقشی که برعهده دارند، باید پشتیبانی کاملی از آنان به عمل آید و دورههای آموزشی بیشتری برای آنها ترتیب داده شود. بخش دیگری از گزارش هیگز، به بررسی روابط میان سهامداران اختصاص یافته و شامل توصیههایی جامع و گسترده (بحث برانگیز)، با تأکید بر این مضمون است که، برقراری ارتباط مهم، ارزشمند و اجتنابناپذیر با سهامداران، از وظایف مدیران غیرموظف (غیراجرایی) بهشمار میآِید (گزارش هیگز، 2003).
گزارش هیگز پیشنهاد میکند که مدیران غیرموظف باید مسئولیت مستقیم مسائل مربوط به سهامداران را برعهده گیرند وبه شکلی مؤثر، از حقوق آنها در سطح هیئت مدیره دفاع کنند. توصیه دیگر گزارش هیگز برای مدیران ارشد غیرموظف آن است که این مدیران، باید جلسات منظمی را با سهامداران شرکت داشته باشند و از نزدیک، بامسائل و مشکلاتی آشنا شوند که همواره میان شرکت و سهامداران نهادی بزرگ آن وجود دارد. توصیه دیگر گزارش هیگز، این بود که افزایش حقوق و مزایای مدیران غیرموظف (غیراجرایی)، باید متعادل بوده و متناسب با گسترش دامنه مسئولیتهای آنان صورت پذیرد. موضوع استقلال اکثریت مدیران غیرموظف (غیراجرایی) عضو هیئت مدیره که توسط گزارش کدبری مطرح شده بود، در گزارش هیگز دوباره مورد تأکید قرارگرفته است( حساسیگانه و باغومیان،1385).

کیفیت افشای اطلاعات و خصوصیات هیئت مدیره
فورکر (1992) بیان میکند مدیریت، منافع بالقوۀ ناشی از افشای کمتر را در مقابل هزینههای قیمت پایین سهم ،افزایش تهدید اعمال کنترل و انتخاب کیفیت افشا که باعث حداقل شدن مخارج ناشی از هزینههای فوق
میشود، موازنه میکند. بنابراین پذیرش ابزار کنترل داخلی مانند مدیران خارجی به اندازۀ کوچکتر هیئت مدیره و تفکیک نقش رئیس هیئت مدیره و مدیریت ارشد اجرایی میتواند کیفیت نظارت را بالابرده، منافع حاصل از اطلاعات محرمانه27 را کاهش داده و در نتیجه کیفیت افشا را بهبود بخشد. در این بخش به شرح اثر برخی خصوصیات هیئت مدیره که میتوانند برای بهبود شفافیت و عمل در مسیر انتظارات سهامداران، مدیران را مجبور به افشای کامل کنند، میپردازیم.
مطالعات قبلی ، سه خصوصیت اصلی هیئت مدیره (یعنی مدیران مستقل، اندازۀ هیئت مدیره و ساختار رهبری هیئت مدیره) که بر اثربخشی نظارت اثرگذارند را مدنظر قراردادهاند (جنسن و همکاران، 1976؛ فورکر، 1992؛ چن و همکاران،2000؛ هو و همکاران،2001؛ بناماروآندره،2006؛ کلمال،2006).
مدیران مستقل از یکطرف زمینۀ مشاوره را برای هیئت مدیره درخصوص تصمیمات راهبردی فراهم میکند که میتواند عملکرد مالی و اقتصادی شرکت را بهبود بخشد و از طرف دیگر آنها انگیزههای زیادی برای نظارت برفعالیتها و تصمیمات مدیریت دارند(چن وجاگی،2000).
مدیران خارجی، ناظران داخلی نهایی تصمیمگیریهای مدیریت هستند و هیئت مدیرهای که از نسبت مدیران مستقل (خارجی) بیشتری برخوردار است، کنترل و نظارت بیشتری بر تصمیمات مدیریت دارد (فاما، 1080،فاماو جنسن،1983). تحقیقات قبلی ارتباط مثبتی میان نسبت مدیران خارجی در هیئت مدیره و ریسک تقلب صورتهای مالی یافتند (بیسلی،1996؛دیچو،سولن وسوئینی،1996).
حضور مدیران خارجی اطمینان میدهد نظارت هیئت مدیره مؤثر است. در حقیقت زمانی که هیئت مدیره از مدیران غیرمستقل انتخاب شوند، احتمال تبانی مدیران و اعضای هیئت مدیره، مطرح میشود. این موضوع میتواند به منافع سهامداران و شفافیت شرکت آسیب برساند. هو و ونگ (2001) ارتباطی میان نسبت مدیران مستقل و میزان افشای اختیاری برای شرکتها در بورس هنگکنگ گزارش نکردند.انگ و مک (2003) ارتباطی منفی میان استقلال هیئت مدیره و سطح افشای اختیاری یافتند. این نتایج بیانگر آن است که استقلال هیئت مدیره بهعنوان مکملی برای افشای حسابداری عمل میکند. نتیجتاً، وجود مدیران مستقل در هیئت مدیره تعهد شرکت به الزامات افشا را بهبود میبخشد و در این راستا جامعیت و کیفیت افشای اطلاعات افزایش خواهد یافت (بنعلی، 2009).
در خصوص اندازۀ هیئت مدیره، ظرفیتهای نظارتی هیئت مدیره با افزایش تعداد اعضای هیئت مدیره، افزایش مییابد، این مزیت ممکن است از طریق توسعۀ ارتباطات و تصمیمات شایسته با گروه بزرگ، حاصل شود (جان و سنبت،1998). اکثر مطالعات قبلی که براساس اصول همبستگی گروهها مدلسازی شدهاند مزایای هیئتمدیرۀ کوچک را پیشنهاد کردند (بنتل و جکسون،1989؛ براون و ماهوتی،1992). درحقیقت با نظریات پراکنده و عدم پیوستگی نقطه نظرات، هیئت مدیرۀ بسیار بزرگ ممکن است بهطور واقعی دارای ظرفیتهای نظارتی تقلیل یافته باشد (لیپتون و لورسچ، 1992؛ جنسن، 1993). یرمک (1996) به طور تجربی دریافت که ارزش شرکت دارای ارتباط منفی با اندازه هیئت مدیره است. بنابراین تئوری تجربی برتری برای پیشنهاد رابطۀ میان اندازۀ هیئت مدیره و کیفیت افشای اختیاری وجود ندارد.
زمانی که رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل یک نفر باشند (ساختار رهبری یگانه)، نفوذ مدیریتی به دلیل هماهنگی بیشتر مدیریت با مدیریت ارشد اجرایی نسبت به سهامداران افزایش مییابد (مک ولی، 2001). شرکتهای دارای چنین حالتی بیشتر تحت تسلط مدیریت به نظر میرسند، در نتیجه شخصی که هر دو نقش را برعهده دارد به خودداری از افشای اطلاعات مساعد گرایش دارد (هو و همکاران،2001). براساس قوانین فرانسه توصیه شده است ارتباطی میان مدیر ارشد اجرایی و موقعیت رئیس هیئت مدیره، به دلیل تعامل قدرت هیئت مدیره که مدیر را کنترل میکند و مدیر ارشد اجرایی، وجود نداشته باشد. زمانی که مدیر ارشد اجرایی و رئیس هیئت مدیره یکی هستند، هیئت مدیره نمیتواند ابزار مؤثری برای کنترل تصمیم مدیریت باشد، زیرا محدودکردن مدیریت سطح بالای شرکت به اخذ تصمیمات به صلاح شرکت، دشوار خواهد بود (بنعلی،2009). تحقیقات پیشین حسابداری در بررسی ارتباط میان ساختار رهبری یگانه و سطح افشا شواهد مختلفی به دست آوردهاند. گلولونگ (2004) پیشنهاد کردند شرکتهای دارای دوگانگی مدیریت (یکسان بودن مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره)، زمانی که هیئت مدیره تأثیر کمی در نظارت بر مدیریت و سطح شفافیت دارد، به احتمال بیشتر از سطح کمتری از افشای اختیاری برخوردار هستند. آنها دریافتند دوگانگی مدیریت ارشد اجرایی با سطح کمتر افشای اختیاری دربورس هنگ کنگ درارتباط است. درحالی که چنگ و کورتنی (2006) هیچ ارتباط مؤثری میان دوگانگی مدیریت ارشد اجرایی و میزان افشای اختیاری دربورس سنگاپور گزارش نکردند.
ساختار مالکیت
در هر شرکتی بهندرت مالکیت و کنترل به طور کامل تفکیک شده است. اکثر اوقات مدیران درصدی از سرمایه شرکت را دارا هستند، درحالیکه برخی مالکان، با توجه به میزان سرمایه خود به طور مؤثر قسمتی از کنترل شرکت را در اختیار دارند. بنابراین ساختار مالکیت (یعنی هویت دارندگان سهام شرکت و میزان آن) به طور بالقوه عنصر مهمی از حاکمیت شرکتی است.
تصور اینکه اشتراک بیشتر میان مالکیت و کنترل میتواند باعث کاهش تضاد منافع و به دنبال آن افزایش ارزش شرکت شود ، معقول است. اگرچه روابط میان مالکیت، کنترل و ارزش شرکت پیچیده است. برای مثال، مالکیت مدیریت شرکت میتواند در جهت همسوسازی بهتر منافع مدیران با سهامداران شرکت عمل کند. اگر چه میزان منافع مدیران و سهامداران به طور کامل همسو نمیشوند، مالکیت سرمایه بالاتر میتواند محافظ مدیران باشد. بنابراین اثر نهایی مالکیت مدیریتی بر ارزش شرکت ، به رابطه جایگزینی اثرات همسویی و تقویتی28 بستگی دارد.
سهامداران بهطور بالقوه میتوانند بر اعمال مدیریت اثرگذار باشند. با گسترش مالکیت سهام در شرکتهای ایالات متحده ، مشکل آن است که سهامداران جزء، مالک بخش بسیار کمی از سهام شرکت هستند. بنابراین انگیزه کم یا هیچ انگیزهای برای صرف منابع اصلی برای نظارت بر مدیران یا تصمیم مؤثر بر شرکت ندارند. علاوهبراین ، مشکل آزادی عمل مدیریت29 انگیزههای این سهامداران برای هماهنگسازی فعالیتشان را کاهش میدهد. اگرچه سهامدارانی که دارای موقعیتهای مالکیت مؤثرتری هستند، انگیزههای بیشتری برای صرف منابع جهت نظارت و تأثیر بر مدیریت دارند.
در کنار مالکیت مدیریت بدون ابهام مالکیت سهامداران عمده خارجی نیروی مثبتی از چشمانداز سایر سهامداران نیست. سهامداران عمده میتوانند از نفوذ خود چنان استفاده کنند که به احتمال زیاد مدیریت در جهت افزایش ارزش تمامی سهامداران تصمیمگیری کند. منافع مشترکی از کنترل وجود دارد، یعنی سهامداران عمده به آن عمل میکنند ولی تمام سهامداران از آن منتفع میشوند. اگر چه علاوه بر منابع کسب شده توسط سهامداران عمده، منافع اختصاصی کنترل نیز وجود دارد. این منافع اختصاصی میتوانند از دید دیگر سهامداران بیضرر باشند. برای مثال سهامدار عمده میتواند بهسادگی با استفاده از سهامدار اصلی بودن از دستیابی به افراد قدرتمند برخوردار شود. اگر سهامداران عمده کنترل خود را در جهت استخراج منابع شرکت استفاده کنند، منافع اختصاصی کنترل در جهت تقلیل ارزش شرکت برای دیگر سهامداران خواهد بود. بنابراین اثر نهایی مالکیت سهامداران عمده بر اندازهگیری ارزش شرکت به اثر جایگزینی میان منافع مشترک کنترل سهامدار عمده و هر استفاده شخصی از ارزش شرکت توسط سهامدار عمده بستگی دارد.
در اکثر کشورهای جهان، دولت از مالکان مؤثر شرکتهاست. مالکیت دولتی پیوند قابل توجه گسترشیافته
و متمرکز شده مالکیت را ارائه میدهد. اگر دولت را به عنوان یک شرکت واحد در نظر

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع هیئت مدیره، حاکمیت شرکتی، مدیریت ریسک Next Entries منابع مقاله با موضوع وجوه نقد، حاکمیت شرکتی، تامین مالی