منابع مقاله با موضوع هوش هیجانی، هوش عاطفی، توانایی ها، روانشناسی

دانلود پایان نامه ارشد

کند. رشته های دستگاه عصبی، هسته های سرلئوس(محل ترشح نوراپی نفرین)، راههای عصبی نزولی و صعودی اجسام سیاه (محل ترشح دوپامین) برای هیجانات نقش مهمی دارند (بلوم، نلسون و لازارسن، 2001).
همچنین با توجه به مطالعات متعدد، اکثر محققان عقیده دارند که هیپوتالاموس در پدیدآیی رفتار هیجانی نقش مهمی ایفا می کند. مسمرمن در سال 1941 در مطالعاتی مطرح می کند که تحریک هیپوتالاموس سبب خشم واقعی نمی گردد بلکه موجب خشم ساختگی می شود. وی با آسیب زدن به قشر مخ قسمت اعظم- تالاموس و به عبارت دیگر قسمت جلویی مغز تا هیپوتالاموس خشم ساختی ایجاد کرد (خداپناهی، 1381).
بخش دیگر از قشر مخ که در هیجانات بسیار فعال است قطعه های پیشانی می باشدکه بطور مستقیم پیام های ارسالی از تالاموس و آمیگدال را دریافت می نمایند. قطعه های گیجگاهی احتمالاً در شکل گیری هیجان زیاد مؤثرند ولی هنوز درمورد چگونگی ارتباط مکانیزم های ارتباط تفکر و تعامل هیجان دانسته های زیادی در دست نمی باشد (بلوم، نلسون و لازارسن، 2001).
2-1-3-تاریخچه هوش هیجانی
امروزه ما از انواع مختلف هوش صحبت می کنیم. در هر موردی، هوش به توانایی درک، فهم و استفاده از سمبولها یعنی پاسخگویی انتزاعی اشاره دارد. بعنوان مثال، ما از هوش کلامی، هوش فضایی، هوش اجتماعی و انواع دیگر هوش وابسته به هم صحبت می کنیم. مشخص کننده ها – کلامی، فضایی یا اجتماعی- هوش و آنچه به آن اشاره دارد را معین می کنند.
بنابراین هوش کلامی بر ظرفیت درک و به کارگیری لغات اشاره دارد، هوش فضایی بر ظرفیت درک و استفاده از اشیاء در فضا و هوش اجتماعی بر ظرفیت درک و استفاده از اطلاعات اجتماعی دلالت دارد. در روانشناسی، هوش اجتماعی به گروهی از هوش های وابسته به هم و بر ظرفیت درک و استفاده از اطلاعات هیجانی اشاره دارد. بعلاوه هوش هیجانی به گونه ای موجز ظرفیت سیستم هیجانی را برای افزایش هوش منعکس می کند (سیاروچی، فورگاس و مایر، 2001).
سالهاست نظریه پردازان هوش تلاش کرده اند به جای آنکه عواطف و هوش را دو مفهوم متضاد در نظر بگیرند، عواطف را به حیطه هوش وارد کنند. از این رو ای.ال.ثرندایک22 روانشناس برجسته ای که در همگانی کردن نظریه هوشبهر در دهه های 1920 و 1930 نقش مؤثری داشت عنوان کرد که هوش اجتماعی – یعنی توانایی درک دیگران و عمل کردن عاقلانه در ارتباط های بشری که جنبه ای از هوش هیجانی است- به خودی خود جنبه ای از هوشبهر را تشکیل می دهد. ثرندایک معتقد بود از آنجا که با یک هوش نمی توان توانایی های انسان را سنجید بنابراین هوش از یک مؤلفه تشکیل نشده است. به همین دلیل او سه نوع هوش را مطرح می کند: 1- هوش عینی (مهارت های ساختن و به کار بردن ابزار و وسایل)، 2- هوش انتزاعی (توانایی کاربرد کلمات، اعداد و اصول علمی)، 3- هوش اجتماعی (شناخت افراد و توانایی عمل خلاقانه در روابط انسانی است). به نظر او هوش اجتماعی توانایی درک دیگران و برقراری رابطه مناسب با آنهاست (وکسلر، 1990، به نقل از بار- آن، 1999).
سرآغاز مطالعه هوش هیجانی به دیدگاه دیوید وکسلر که بر ابعاد غیر عقلانی «هوش عمومی» تأکید کرده است به سال 1940 باز می گردد. عبارت زیر بیانگر تأکید وکسلر بر مفهوم هوش هیجانی است: «پرسش اصلی این است که آیا توانایی های غیر عقلانی، یعنی عاطفی و فطری عوامل قابل قبولی برای هوش عمومی هستند؟ این نکته قابل تأکید است که این عوامل نه تنها پذیرفتنی اند، بلکه ضروری نیز می باشند. من کوشیده ام نشان دهم که علاوه بر عوامل عقلانی، عوامل غیر عقلانی که تبیین کننده رفتار هوشمندانه هستند وجود دارد. چنانچه مشاهدات آتی تأیید کننده این فرض باشند،نمی توان فرض کرد که بتوان هوش کلی را بدون لحاظ کردن عوامل غیر عقلانی محاسبه کرد» (وکسلر، 1943، به نقل از بار- آن، 1999).
در همین راستا، لیپر در سال 1948 اظهار کرد که «تفکر هیجانی23» قسمتی از «تفکر منطقی24» و هوش کلی است و به آنها کمک می کند. این فرضیات اولیه پس از نیم قرن در اندیشه هوارد گاردنر متبلور شد. وی دیدگاه سنتی متخصصان مربوط به اوایل قرن بیستم از هوش شناختی را وسعت بخشید. او معتقد بود که هوش ابعاد متعددی دارد که ترکیبی از ابعاد شناختی و عناصر هیجانی (یا به نقل از خود او هوش شخصی25) است. بعد هیجانی (یا شخصی) مفهوم چند وجهی26 وی شامل دو جزء کلی است که تحت عنوان «قابلیتهای درون روانی» (هوش درون روانی27) و «مهارتهای بین فردی» (هوش بین فردی28) مطرح شده اند؛ هوش درون روانی، هوشی است که به ما کمک می کند تا به آنچه انجام می دهیم، به افکارمان و احساساتمان و روابطی که بین تمام این امور وجود دارد معنی بخشیم. با این هوش، می توانیم یاد بگیریم که خود و هیجاناتمان را در خدمت بگیریم. هوش بین فردی، عنوان هوشی است که به امکان تنظیم روابطمان با دیگران، همدلی با آنها، برقراری ارتباطات شفاف با آنها، برانگیختن آنها و فهم ارتباط بین آنها فراهم می سازد. با این هوش می توانیم به دیگران الهام ببخشیم و اعتمادشان را به خودمان خیلی سریع جلب کنیم. روانشناسان دیگری نیز دیدگاه متعارف هوش را مورد مناقشه قرار داده اند. جان مایر و پیتر سالووی اولین کسانی هستند که در سال 1990 مدل جامع هوش هیجانی را معرفی و پژوهش های خود را بر جنبه «هیجانی» هوش معطوف نمودند. آنها رویکرد گاردنر را بسط داده و نظریه هوش هیجانی خود را بر پایه نظریات گاردنر درباره استعدادهای فردی بنا کردند و بر این فرض بودند که افراد در توانایی درک و شناسایی هیجان های خود و دیگران تفاوت دارند(بار- آن،1997). با این وجود می توان گفت که واژه هوش هیجانی برای اولین بار توسط واین پاین در رساله دکترا استفاده شده است. ولی در سال 1990 مایر و سالووی معنای آن را توسعه داده اند (حدادی کوهسار، 1383).
یافته های مایر و سالووی همراه با بخش اعظم نظریه آنها در زمینه هوش هیجانی، دستمایه تألیف کتاب معروف «هوش هیجانی» توسط دانیل گلمن در سال 1995 گردید. گلمن (1999؛ به نقل از مایر، 2001) در نوشته هایش بر این موضوع اشاره داشت که احتمالاً هوش هیجانی بهترین پیش بینی کننده موفقیت در زندگی است. نهایتاً، دیدگاه چند عاملی رون بار- آن در زمینه مطالعه هوش هیجانی افق تازه ای در پژوهش های مربوط به این حوزه پیش روی محققان گشود. نتایج پژوهش های بار- آن که ریشه در فعالیتهای او به عنوان روانشناس بالینی داشت از سال 1980 آغاز و در سال 1997 با تهیه پرسشنامه هیجانی بار- آن(EQ-I) معرفی گردید (بار- آن،1997، به نقل از تیرگری، 1383). علم به قدرت و نفوذ عواطف و هیجانات در حیات ذهنی انسان پی برده است و در حال کشف و تعیین جایگاه هیجانات و عواطف در فعالیتها، رفتارها و حرکات و سکنات انسانی است. در حوزه ی مطالعات هوش، سیر مطالعات، از هوش منطقی که بر پایه شناخت استوار است، به سمت هوش هیجانی حرکت کرده است. هوش هیجانی، موضوعی است که سعی در تشریح و تفسیر جایگاه هیجانات و عواطف در توانمندی های انسانی دارد.
یکی از مسائلی که در سالهای اخیر از مهمترین حوزه های تحقیق در روانشناسی تربیتی بوده و هست، حوزه ی هوش هیجانی و نقش مهمی است که این نوع از هوش در چگونگی سازگاری و موفقیت افراد ایفا می کند. نظریه هوش هیجانی بر حسب نظر سالووی و مایر 1990، حوزه ی وسیعی از تواناییهای مرتبط با شناخت و به کارگیری هیجانات را در بر می گیرد، اساساً در ارتباط با جوانب مختلف هوش و رفتار افراد مورد مطاعه قرار گرفته است. این سازه ی روانی، که بیش از همه توسط بار- آن،1997 و گلمن،1995 مطالعه شده است، از جهات انگیزشی،مناسبات درون فردی و مناسبات بین فرد مورد تحقیق قرار گرفته و برخی از روانشناسان از جمله بار- آن و پارکر (2000)، رابطه ی هوش هیجانی با پنج مؤلفه شخصیتی (روان نژندی29، برون گرایی30، گشادگی رویی31، سازگاری32 و وظیفه شناسی33) را نیز بررسی کرده اند.
جدول 2-1) ظهور مفهوم هوش عاطفی (مایر، 2001)
1- سالهای 1969- 1900 هوش و عواطف به عنوان حوزه های جداگانه و محدود
مطالعه هوش: طی این دوره قلمرو روان آزمایی هوش توسعه یافت و فناوری پیچیده و پیشرفته آزمون های هوش به وجود آمد.
مطالعه عواطف: در حوزه ی عواطف، مباحث پیرامون مسئله مرغ و تخم مرغ بود که کدام ابتدا به وجود آمده است، اول واکنش های فیزیولوژیکی به وجود می آیند بعد هیجان یا بالعکس. در حیطه های دیگر داروین روی موضوع وراثت و تکامل و پاسخ های هیجانی بحث می کرد، اما طی این دوره، اغلب عاطفه به عنوان موضوعی که تحت تأثیر عوامل فرهنگی قرار می گیرد، مورد توجه بود. مطالعه های مربوط به هوش اجتماعی، در همان زمان که ارزیابی هوش مطرح شد و فعالیت های علمی در مورد هوش کلامی و استدلالی در جریان بود، تعدادی از روانشناسان جهت شناسایی هوش اجتماعی تلاش می کردند. اما در کل می توان گفت تلاش ها در این مسیر تا حد زیادی دلسرد کننده و مفاهیم هوش محدود به شناخت بود.
2- سالهای 1989- 1970 مطالعات اولیه پیرامون هوش عاطفی
مطالعه های اولیه در مورد هوش عاطفی طی این دو دهه صورت پذیرفت. در این دوره حوزه های شناخت و عاطفه مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود که عواطف و شناخت چگونه روی یکدیگر تأثیر متقابل دارند. اعتقاد بر این بود که افراد افسرده نسبت به سایرین ممکن است واقع بین تر و دقیق تر باشند و نوسان های خلقی ممکن است خلاقیت را افزایش دهند همچنین در این دوره حوزه ی ارتباطات غیر کلامی توسعه یافت و مقیاس هایی برای دریافت اطلاعات غیر کلامی (که گاهی عاطفی هستند) از چهره و قیافه ی افراد، اختصاص یافت. در حوزه ی هوش مصنوعی بررسی ها و آزمایش ها در مورد این موضوع بود که رایانه ها چگونه می توانند حالت های عاطفی را درک نمایند.
نظریه جدید گاردنر در مورد هوش چندگانه، از هوش درون فردی نام می برد که به توانایی دریافت و نمادپردازی عواطف اشاره داشت. کار آزمایش در مورد هوش اجتماعی به درک این موضوع منجر شد که هوش اجتماعی شامل مهارت های اجتماعی، مهارت همدلی، نگش های جامعه پسند، اضطراب اجتماعی و عاطفی بودن می باشد.
3- سالهای 1993- 1990 ظهور هوش عاطفی
در این دوره ی چهار ساله که از ابتدای دهه ی 1990 شروع می شد مایر و سالووی چند مقاله در زمینه هوش عاطفی منتشر کردند. مقاله ها زمینه ی مناسبی را برای مطرح شدن مفهوم هوش عاطفی فراهم نمودند. در همین زمان نتیجه مطالعه ای که شامل معرفی اولین مقیاس ارزیابی توانایی هوش عاطفی بود با همین نام منتشر شد. همچنین در این دوره زیربناها و مفاهیم بنیادی هوش عاطفی به ویژه در زمینه علوم عصبی، توسعه پیدا کرد.
4- سالهای 1997- 1994 رواج و گسترش مفهوم هوش عاطفی
با انتشار کتاب هوش عاطفی توسط گلمن (روزنامه نگار) آثار و نوشته های علمی در این حوزه گسترش پیدا کرد. این کتاب پر فروش در سطح دنیا در تیراژ بالا انتشار یافت. مجله ی تایمز برای نامیدن مفهوم هوش عاطفی از EQ استفاده کرد. تعدادی از مقیاس های شخصیت تحت عنوان هوش عاطفی منتشر شدند.
5- از سال 1998 تاکنون. تحقیق بر روی هوش عاطفی و نهادینه شدن آن در محافل علمی
به موازات ابداع آزمون های جدید برای سنجش هوش عاطفی و چاپ مقاله های پژوهشی در این زمینه، چندین تحقیق جهت شفاف ساختن مفهوم هوش عاطفی در حال انجام می باشند.
2-1-4- تعاریف هوش هیجانی
هوش هیجانی به وسیله مایر و سالووی به این صورت تعریف شده است: «هوش هیجانی عبارتست از توانایی ادراک عواطف، جهت دستیابی به عواطفی سازنده که به کمک آنها بتوان به ارزیابی افکار، فهم عواطف و دانش عاطفی خود پرداخت و با استفاده از آن بتوان موجبات پرورش احساسات و رشد هوشی خود را فراهم ساخت(مایر و سالووی،1997). به نظر مارتینز(1997)، هوش هیجانی یک سری مهارتهای غیر شناختی، توانایی ها و ظرفیت هایی است که توانایی فرد را در مقابل مطالبات و فشارهای بیرنی مقاوم می سازند. ویسینگر،هوش هیجانی را هوش به کارگیری عاطفه و احساس در جهت هدایت رفتار، افکار، ارتباط مؤثر با همکاران، سرپرستان، مشتریان و استفاده از زمان در چگونگی انجام دادن کار برای ارتقاء نتایج تعریف

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع هوش هیجانی، سلامت روان، پیاده روی، کارکنان دانشگاه Next Entries منابع مقاله با موضوع هوش هیجانی، توانایی ها، پردازش اطلاعات، کنترل تکانه