منابع مقاله با موضوع هوش هیجانی، تاب آوری، روانشناسی، استرس شغلی

دانلود پایان نامه ارشد

ی داده هااز پرسشنامه های سنجش هوش هیجانی بارآن ، پرسشنامه استرس شغل HESو پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون و پرسشنامه شادکامی آکسفورد استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان داد که بین هوش هیجانی و تاب آوری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد یعنی با افزایش نمره هوش هیجانی میزان تاب آوری افزایش می یابد. همچنین مشاهده شد که با افزایش استرس شغلی تاب آوری کاهش می یابد. از طرفی مشخص شد که بین تاب آوری و شادکامی نیز رابطه مثبت معناداری وجود دارد.

واژگان کلیدی: هوش هیجانی، استرس شغلی، تاب آوری، شادکامی.

1-1- مقدمه
روانشناسی صرفا یک شاخه پزشکی علاقه‏مند به بیماری یا بهداشت نیست بلکه گسترده‏تر است و موضوعاتی از قبیل کار، تحصیلات، بینش، عشق، رشد و بازی را نیز دربرمی‏گیرد. روانشناسان اکنون به تحقیقات جامعی در مورد نقاط قوت و فضیلت‏های انسانی نیازمندمند. روانشناسانی که با خانواده‏ها، مدارس، انجمن‏های مذهبی و شرکت‏ها کار می‏کنند نیازمند توسعه جوی هستند که بر این نقاط قوت تاکید نماید. امروزه نظریه‏های روانشناسی عمده به سمت دیدگاهی نوین مبتنی بر پرورش نقاط قوت تغییر مسیر داده‏اند. دیگر نظریه روانشناسانی برجسته‏ای وجود ندارد که افراد انسانی را به عنوان کالبدهای منفعل پاسخ به محرک‏ها تعریف نماید و امروزه انسان‏ها بیشتر به عنوان افرادی تصمیم گیرنده با امکان انتخاب گزینه‏های متعدد و امکان چیره‏دست شدن و کار آمد شدن تعریف می‏شوند. موضوعات روانشناسی مطرح شده در آغاز قرن بیست و یکم عمدتا بر تجربه مثبت انسانی و آن‏چه که لحظه‏ای را بهتر از لحظه دیگر می‏کند تمرکز کرده‏اند.به گفته دانیل خانمن، کیفیت عاطفی تجربه جاری اساس و بلوک یا روانشناسی مثبت‏نگر است(خانمن، 1999).
مثبت نگری حاصل تعامل آرام و بدون مشکل با محیط اجتماعی است که پیامد آن مجموعه ای از تمایلات مبتنی بر رضایت مندی، خوش بینی، امید، اعتماد و اطمینان خاطر در فرد است. نقطه مقابل آن وجود بیزاری، ترس، عصبانیت، ناامیدی و نگرانی خواهد بود. مثبت نگری زمانی بوجود می آید که افراد احساس نمایند درکشان از خودشان تأیید شده است. مثبت نگری نوعی خیر عمومی است که پیامد و حاصل آن را باید در تشریک مساعی، طراوت اجتماعی، وفاق اجتماعی، عواطف مثبت، زندگی انجمنی و مشارکت اجتماعی جستجو کرد. مثبت نگری نوعی سرمایه عاطفی است که هزینه های کنترل و نظارت رسمی را کاهش می دهد و افراد را متقاعد به رفتار مطابق با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی پذیرفته شده می نماید. سرمایه ای که به واسطه استفاده از آن زایش تازه ای پیدا می کند، زیرا وقتی افراد از عواطف مثبتی که دیگران ابراز می دارند استفاده می کنند به نوعی عواطف مثبت تازه ای را تولید می کنند. مهمترین تأثیر مثبت نگری بر زندگی عادی یا روزمره این است که در صورت وجود مثبت نگری زندگی روزمره معطوف به آینده خواهد بود و افراد جامعه از گذشته نگری منفی و داشتن کنش های آنی و لحظه ای رهایی پیدا خواهند کرد. آنها پذیرای برنامه داشتن و کنش های عقلانی معطوف به هدف خواهند شد؛ کنش هایی که آنها را وادار به تلاش و کوشش مضاعف و نیل به اهداف متعالی تر می نماید به گونه ای که نوعی آینده گرایی و آینده اندیشی را در افراد جامعه تقویت می نماید که خود می تواند پیامدهای مثبت متعددی را به دنبال داشته باشد.
روانشناسي مثبت نگر به عنوان رويكردي تازه در روانشناسي، بر فهم و تشريح شادماني و احساس ذهني بهزيستي و همچنين پيش بيني دقيق عواملي كه بر آ نها مؤثرند، تمركز دارد. اين رويكرد از منظري مثبت گرايانه با ارتقاي احساس ذهني بهزيستي و شادماني، در عوض درمان نواقص و اختلالات سروكار دارد. بنابراين، روان شناسي مثبت نگر تكميل كنندة روان شناسي باليني سنتي است. فهم، درك و شفاف سازي شادماني و احساس ذهني بهزيستي، موضوع محوري روا نشناسي مثبت نگراست (سليگمن، ۲۰۰۵)
مارتین سلیگمن، (پدر روان‌شناسی مثبت) می‌گوید: این روان‌شناسی، روان‌شناسی قرن بیست و یکم است؛ علمی که به جای توجه به ناتوانی‌ها و ضعف‌های بشری، متمرکز شده است روی توانایی‌های آدم‌ها؛ توانایی‌هایی از قبیل شاد زیستن‏، لذت بردن، قدرت حل مسأله و خوش‌بینی .
مازلو هم در سلسله مراتبی که برای نیازها در نظر گرفته بود «نیاز به خودشکوفایی» را در بالاترین مرتبه قرار داده بود. او می‌گفت افراد در مرحله خودشکوفایی، یک حس شادی را تجربه می‌کند، توأم با آرامش.
حتی قبل از انسان‌گراها، یک روان‌شناس آمریکایی به نام ویلیام جیمز، نگرانی اصلی روان‌شناسی را «شادی و بهزیستی انسان‌ها» می‌دانست. «مارتين سليگمن» بنيانگذار جنبش روانشناسي مثبت در دهه قبل مي گويد؛ «تصور کنيد دارويي کشف شده است که مي تواند طول عمر شما را هشت الي ۹ سال بيشتر کند. احساس خوشبختي همان دارو است.»
محققان در زمينه خوشبختي به پشتوانه هزاران تحقيق در اين مورد مي گويند «خوشبختي ساختني است».(دینر، 1984).
اغلب مردم آن‏چه را که در رابطه با زندگی‏شان اتفاق می‏افتد خوب یا بد ارزیابی می‏کنند و طبیعتا آن‏ها قادر به قضاوت در مورد زندگی خود هستند.آن‏ها تقریبا همیشه هیجانات و خلقیاتی را تجربه می‏کنند که یا مؤلفه‏ای خوشایند دارد که منجر به یک واکنش مثبت می‏شود و یا مؤلفه‏ای ناخوشایند دارد و واکنشی منفی را می‏طلبد. بنابراین همواره سطحی از شادمانی ذهنی بر زندگی مردم حاکم است، حتی اگر به طور هشیارانه به آن نپردازند.
سليگمن ( ۲۰۰۲ ) در كتاب خود با عنوان شادماني اصيل هيجان هاي مثبت را در سه مقوله آن هايي كه با گذشته، حال و آينده پيوند دارند، طبقه بندي مي كند. هيجان هاي مثبت مرتبط با آينده، خوش بيني، اميد، اعتماد، ايمان و اعتقاد را شامل مي شوند. رضامندي، خشنودي، تحقق، غرور و آرامش خاطر هيجان هاي مثبت عمده اي هستند كه با گذشته پيوند دارند. در ارتباط با هيجان هاي مثبت حال دو طبقة متمايزوجود دارد: لذت هاي آني و رضامندي هاي پايدارتر. لذت ها، هم لذت هاي جسماني و هم لذت هاي عالي تر را شامل مي شوند. لذت هاي جسماني از طريق حواس حاصل مي شوند. احساس هايي كه از امر جنسي، عطرهاي خوش و چاشني هاي خوشمزه بروز مي كنند، در اين مقوله قرار مي گيرند. برعكس، لذت هاي عالي تر از فعاليت هاي پيچيده تر به دست مي آيند و احساس هايي مانند سعادت، شعف، راحتي، سرخوشي و شادماني را شامل مي شوند. رضامندي ها كه حالت هاي شيفتگي يا جذبه را شامل مي شوند و حاصل فعاليت هايي هستند كه به كارگيري نيرومندي هاي يكتا و التزامي را مي طلبند، با لذت ها تفاوت دارند. قايق راني، تدريس و كمك به ديگران مصداق هاي چنين فعاليت هايي هستند. نيرومندي هاي التزامي آن دسته ازصفات شخصي هستند كه با فضيلت هاي خاصي رابطه دارند و در ارزش هاي عملي طبقه بندي نيرومندي ها تعريف مي شوند.در مطالعة هيجان هاي مثبت و شادماني، نكتة حساس يافتن يك راه موشكافانه براي تشخيص دادن حالت هاي عاطفي مثبت و منفي است (سلیگمن، 2002).

1-2- بيان مسئله
درسال هاي اخیر رویکرد روانشناسی مثبت با شعار توجه به استعدادها و توانمندي هاي انسان مورد توجه پژوهشگران حوزه هاي مختلف روانشناسی قرار گرفته است. این رویکرد بر شناسایی سازه ها و پرورش توانمندیهایی تأکید می کند که ارتقاء سلامت و شادکامی انسان را فراهم می کند. تاب آوري مهمترین راهبردي است که در این رویکرد مورد توجه پژوهشگران است(کیانی دهکردي، 1383).
از نظر تاریخی در علوم رفتاري و اجتماعی از یک رویکرد مشکل مدار1 براي مطالعه رشد انسان و جامعه پیروي می کردند. این رویکرد آسیب شناختی، بر مشکلات، بیماریها و اختلالات، ناسازگاري ها، کجروي و عدم شایستگی تمرکز داشت. تأکید این رویکرد بر شناسایی عوامل خطر مربوط به اختلالات گوناگون مثل بیماریهاي روانی، بزهکاري، الکلیسم و سوء مصرف مواد بوده است. در مطالعات طولی که در چارچوب این رویکرد در جمعیت هاي پرخطر انجام گرفته، درصدي از افراد در معرض خطر به مشکلات و آسیبهایی مبتلا می شدند، اما درصد بیشتري نیز سالم می ماندند. محققان براي این افراد که در شرایط ناگوار و پرخطر، پیامدهاي نامطلوب را نشان نمی دادند، اصطلاحات گوناگونی مثل آسیب ناپذیر، مقاوم در برابر استرس، سرسخت و شادکام به کار بردند. اخیراً نیز اکثر محققان واژه تاب آور در برابر شرایط پرخطر و ناگوار را به کار می برند(بنارد2 ، 1991)
گارمزي و ماستن3 (1991، نقل از محمدي، 1384) تاب آوري4 را فرایند یا توانایی سازگاري موفقیت آمیز به رغم شرایط چالش انگیز و تهدید کننده تعریف کرده اند.
از جمله مسایلی که در حوزه عوامل مؤثر بر تاب آوري مطرح است، نقش هوش بر تاب آوري است. برخی یافته ها حکایت از آن دارد که هوش یک عامل تعیین کننده تاب آوري است (اگلند و سروف، 1993، رادك- یارو و شرمن، 1990). و برخی هم خلاف این نظر را تأیید کردند(فرایبورگ، بارلوگ، مارتینیوسن، رزنوینگ و هجمدال 2005)5. لازم به ذکر است که این محققان، هوش عمومی را که توسط آزمونهاي سنتی هوش سنجیده می شود، مد نظر قرار می دادند. اما امروزه گونه اي دیگر از هوش تحت عنوان هوش هیجانی6 مطرح است که در سال 1990 توسط سالوي7 و می یر8 مطرح شد.
هوش هیجانی شامل درك، فهم و استدلال و اداره هیجان در خود و دیگران است ( سالوي و همکاران، 2000 ) و مجموعه اي از تواناییها، کفایت ها و مهارتهاي غیرشناختی است که توانایی فرد براي کسب موفقیت در مقابله با اقتضائات محیطی را تحت تأثیر قرار می دهدوباعث فائق آمدن فردبر فشارها و نیازهاي محیط می گردد (بار- اون، 1997).
نظریه پردازان هوش هیجانی براین باورند که بین هوش هیجانی و قدرت مقابله با موقعیتهاي مخاطره آمیز رابطه مثبت وجود دارد (سالوي، بدل، دیتویلر و مایر، 2000 ) و بالا بودن هوش هیجانی را به عنوان یک عامل محافظت کننده مطرح نمودند.
رابطه هوش هیجانی و تاب آوري به وسیله جوکار( 1386 )، زارعان، اسدالله پور و بخشی پور(1387)، شاکری نیا و محمد پور (1389)، خدایاری(1389)، انگلبرگ و سجوبرگ (2004)، (سالوي، بدل، دیتویلر و مایر، 2000) مورد بررسی قرار گرفته است.
ارگان (به نقل از فرسه9 و زاف 10،1999) معتقد است كه وقتي فرد در شرايطي قرار مي گيرد كه تحت فشار است و احساس ناراحتي و ناكامي مي كند، گفته مي شود كه وي تحت استرس مي باشد . در تعريفي ديگر، استرس به عنوان فرسودگي بدني و عاطفي درنظر گرفته مي شود كه بر اثر مسائل و مشكلات واقعي يا خيالي به وجود مي آيد (كويل11 ، ادواردز، هاننيگان، فوترگيل و بورنارد، 2005 ). براي فهم بهتر استرس بايستي به سه جز توجه نمود : 1- بعد فيزيولوژيكي 2- بعد وقايع و محرك هايي كه استرس را به وجود آورده اند 3- بعد ارزيابي شناختي از موقعيت يا استرس هاي موجود . در اصل امروزه اعتقاد براين است كه استرس ، ارزيابي شناختي از محرك هاي پيرامو ني و جنبه هاي فيزيولوژيكي است (بيكر 12، دمر وتي، دي بوئر وشائوفلي، 2003) استرس شغلی یکی از رایج ترین پدیده ها در محیط های شغلی دارای روابط فردی است (گواريتالت – چالوين13 ، كاليچ من، دمي و پيترسون،2000 )
همچنین رابطه استرس و تاب آوری نیز توسط ميچل كريپل و دونا هندرسون يكنگ (2010)، كوترل (2001)، گيللسپي ، والش، وينفيلد، استاف و دئوا (2001)، جكسون و روت من (2006)، تافت (1989) و … مورد بررسی قرار گرفته است.
کانت ، شادي را ارضاي تمامي اميال مي داند (آيزنک14 ،1990،نقل از فيروز بخت و بيگي ، 1375 ). به اعتقاد لاما 15مهمترين هدف زندگي ما رسيدن به شادي است ، چه انسان معتقد به اصول مذهبي باشد، چه نباشد. حرکت وفعاليت انسان در هر مذهبي که باشد براي دست يافتن به شادي است (لاما و کاتلر16، نقل از انوشيرواني ،1382).شادي نه تنها به سطح بالايي از عاطفه يا هيجان مثبت بستگي دارد بلکه به سنجش عميق تر رضايت کلي از زندگي نيز وابسته است.
رجبي و شيرعلي پور( 1388 )، شريعتي و رمضاني( 1388 )، كاظمي، نيك منش و ميناخاني ( 1388 )، پورزارعي( 1382 ) گالاگر و ولا – بروديك( 2008 )، جوده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع فوردایس، زندگی خوب، آموزش و پرورش، آموزش شادکامی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عاطفه مثبت، مثبت اندیشی، مهارت های اجتماعی، روابط اجتماعی