منابع مقاله با موضوع مکتب شیکاگو، مشارکت مردم، معماری اسلامی، اوقات فراغت

دانلود پایان نامه ارشد

درون همین جوامع صورت پذیرد؛ بنابر این بر اصلاح تنگناها و عوارض نظام اجتماعی موجود، بدون نفی کلیت آن تاکید میکند. اصلاح گرایان شهر را ثروت شهر و حومه می دانند که باید برای زراعت و اشتغالات زراعی از آن استفاده شود. ویلیام موریس و جان راسکین از بزرگان این مکتب هستند (همان ، ص13).
2-2-3- مکتب شیکاگو: این مکتب بین سالهای 1883 و 1893 رشد کرد. پیروان آن بینظمی جامعهی صنعتی در اروپا را ناشی از کمبودن زمین در شهر میدانند؛ بدین ترتیب الگوی روستا-شهر را برای حل مشکلات شهری ارائه میدهند و توجه به طبیعت را نیز در سطح وسیعی مطرح میکنند. در این مکتب توجه به محیط طبیعی اهمیت ویژهای دارد؛ به طوری که محیط انسانی در دل آن مطرح میشود (حبیبی،1370). مکتب شیکاگو در علوم معماری و جامعهشناسی شهری مطرح است (زیاری، 14:1388). در سال 1916 مکتب شیکاگو در مطالعات شهری به وجود آمد. میتوان از بزرگان این مکتب در آن زمان، از رابرت پارک، ارنست برگس و رودریک مکنزی نام برد (شکویی، 1369: 25)
2-2-4- مکتب مدرنیسم: این مکتب در اوایل قرن بیستم به وجود آمد. تونی گارنیر، والتر گروپیوس، لوکوربوزیه، استروملین، میس وان دروهه، الوار آلتو و اود از بزرگان این هستند. این مکتب بر بکارگیری هنرهای تجسمی و معماری یا هنر و فن استوار است؛ بدین ترتیب این گروه مکتب مدرنیسم را بوجود آوردند. مکتب مدرنیسم به شهر حول محور مدرنیسم و قطع با گذشته و تاریخ و زمان نگاه میکند و فقط به مسائل معماری میپردازد. انسان در این مکتب عنصری بیولوژیک و دارای عملکردهای «سکونت، کار، رفت و آمد و اوقات فراغت» در یک ناحیهی خاص است. در این مکتب، موقعیت، مکان، فرهنگ و سنت جایگاهی ندارد و مدرنیستها معتقدند باید از شهرهای قدیمی تمرکززدایی شود؛ بنابرین شهر کمتراکم در نواحی خاص را پیشنهاد میکنند. آنان الگوهای «شهر-پارک»، «شهر-شیئی»، «شهر-عمودی»، «عملکردگرایی» و «تولید انبوه» را در شهر ابراز میدارند. این گروه معتقدند زمین باید از هرگونه کاربری آزاد شود و شهر در فضای سبز به شکل عمودی ایجاد شود (زیاری، 1388: 15-14). در دههی 1960 اوج انتقادات به شهرسازی مدرنیستی شکل گرفت. اعتقاد بر این بود که بازگشت به تاریخ، درمان آسیبهای دوران مدرن است (شفیعی، 17:1379). تفکر مدرنیسم در معماری و شهرسازی به دلیل عدم مشارکت مردم، زیر پا نهادن سنتها و فرهنگ مردم در برابر اصول معماری و شهرسازی مدرنیسم به شکست انجامید. به عنوان مثال شهر شاندیگار هند، شهر برازیلیا و شهر میرای در فرانسه و… مصداق این تفکر هستند (جمالی و ملکی، 1383: 20).
2-2-5- مکتب فرامدرنیسم: برنامهریزان شهری نخستین کسانی بودند که مکتب مدرنیسم را مورد انتقاد قرار دادند. آنان در رویارویی با چارچوب نظری مدرنیسم، مطالعات شهری را مطرح و شهرها را در قالب مفاهیمی چون خوشههای شهری، جابهجایی جمعیت و مسکن بررسی کردند. به دنبال این انتقادها، وان آیک نیز با طرح مباحث مردمشناسی و طراحی شهری و معماری از این مکتب به دلیل یکنواختی و بیهویتی کالبدی آن انتقاد کرد. بزرگترین نقاد مکتب مدرنیسم چارلز جنکس است. شهرسازی پست مدرن با آموزههای اصلی شهرسازی مدرن یعنی مهندسی اجتماعی، قطعیت، پیشبینی پذیری، تعمیم، عقلانیت فراگیر، علیت و تعیینگرایی به مخالفت برخاست. در عوض به منطقهگرایی انتقادی، اصالتبخشی، نسبیت، تکثیر، تعدد، تنوع، برنامهریزی موضعی و موردی، عدم تمرکز، محلیگرایی، طراحی بومی، محیطگرایی، برنامهریزی وکالتی، مشارکت مردمی و مانند آنها روی آورد (همان، 17).
2-2-6- مکتب فرهنگ گرایی: مکتب فرهنگگرایی در نگاه به شهر، محورهای معنوی را بر مادی مقدم میدارد. این مکتب پیش از سال 1900 در آلمان و اتریش ظهور میکند. یکی از بنیانگذاران آن کامیلو سیته معمار اتریشی است. در این مکتب، تفکر ناحیهبندی در شهر وجود ندارد. شهر فقط از طریق سازمانهای اجتماعی-فرهنگی زنده میشود. برگشت به گذشته و توجه به زیباییشناسی، از مشخصات آن است. کامیلو سیته، هاوارد، پارکر و آنوین از صاحب نظران این مکتب هستند. از این مکتب به علت ارزشگذاری بیش از حد به گذشته و اینکه زمان را قابل بازگشت و بازسازی میدانند، انتقاد شده است (زیاری، 1388: 17). این مکتب توجه به ارزشهاي فرهنگی کهن را مبنا قرار میدهد و مواجه با مسائل و مشکلات شهري را از طریق تداوم فرهنگی میسر میداند و اعتقاد بر آن دارد که شهرها و بافتهاي شهري داراي محدوده مشخص هستند و اصل قلمرو فضایی را مایه عدم سرگشتگی میداند تکیه بر رشد شهر بر اساس اشکال کهن، توجه به ارزشهاي زیباییشناختی شهرهاي کهن، به حداقل رسیدن دخل و تصرف در بافتهاي با ارزش، ارزشدادن به کل و بالا بردن میزان جذابیت و آرامش در شهرها از محورهاي مورد تاکید این مکتب میباشد (شوای، 1375).
2-2-7- مکتب طبیعتگرایی: طبیعتگرایی اندیشهای در فلسفه است که موضوعات فراطبیعی را یا غیر واقعی میداند یا جدا از طبیعت میداند (زادهوش،1390: 24-23) و در فلسفه بر اساس این اعتقاد، تمام پدیدههاي هستی، در طبیعت و در محدودة دانش عملی و تجربی جاي دارند و هیچ چیز در وراء ماده، وجود ندارد (ثروت،1386: 178). در حوزهی برنامهریزی شهری، این مکتب را گروهی همانند گدس، مامفورد و رایت بنیان گذاشتند که برنامهریزان شهری نامیده میشوند. چارچوب نظری این مکتب را آزادی انسان و رهایی از محیط مصنوع، استقرار در طبیعت، کار بر روی زمین به عنوان اوقات فراغت و توجه به خانه، حفظ طبیعت، بکارگیری تکنولوژی و وجود نداشتن عمکردگرایی در شهر تشکیل میدهند.
2-2-8- مکتب فلسفهگرایی: این مکتب، زیباییشناسی و آزادی انسان را مطرح میکند و به تاثیرات صنعت و صنعتیشدن میپردازد و معتقد است زندگی اجتماعی فدای صنعت شده است. فلسفهگرایان، زندگی فناوری را جز آزار برای انسانها نمیدانند و به صنعت حمله میکنند. از بزرگان این مکتب میتوان از ویکتور هوگو، جورج زیمل، اسوالد اشپنگر و مارتین هایدگر نام برد (زیاری، 1388: 18).
2-2-9- مکتب فنگرایی: از 1960 به بعد الگوی مدرنیستها در کشورهای صنعتی به صورت فنگرایی، مکتب آیندهگرایی جدید و تکنوتوپیا یا سرزمین فن مطرح میگردد. فنگرایان، شهرهای آسمانخراش را مطرح میکنند؛ چون معتقداند زمین باید برای استفادهی عموم آزاد شود و نیز حداکثر استفاده را باید از فناوری کرد. کشاورزی پیشرفته، حملونقل مکانیزه و شهرهای زیردریایی از ایدههای آنان است. از این مکتب به علت سلب قدرت و اختیار از انسان و نیز بیتوجهی به شرایط اجتماعی او انتقاد شده است (همان، ص19-18).
2-2-10- مکتب آمایش انسانی: گروهی در رویارویی با دیدگاه فنگرایان، نظریهی آمایش انسانی یا شهر انسان را مطرح و به معماران، که شهر را در تیول خود دارند حمله میکنند. این گروه معتقداند که به شهر و ساخت شهر باید به صورت بینرشتهای نگریسته شود؛ بدین ترتیب برنامهریزی شهری را مطرح میکنند که در ساخت شهر باید جغرافیدان، جامعهشناس، تاریخشناس، روانشناس، اقتصاددان و معمار با هم شرکت داشته باشند و شهر را فقط معماران نسازند. این گروه به نقش مطلق انسان در طبیعت اهمیت میدهند و معتقداند در تفکر معماران، انسان در نظر گرفته نمیشود. این گروه شهر را مکان فرهنگی میدانند و معتقد به ناحیهی شهری هستند. مهمترین نظریهپرداران مکتب آمایش انسانی، گدس، مامفورد و لینچ هستند (همان، ص 19).

2-3- معماری اسلامی و نماد های بارز آن
2-3-1- درآمد:
بر اساس روایت قرآن، “آدم” در”لامکان، لازمان و لاتضاد” خلق شد و بعد به بهشت و بعد به ارض نزول کرد. در بستر ارض کمکم به کثرت رفته، از نفسی واحد، به تدریج در نفسهای کثیر تجلی یافت2 (بقره، آیات 30 تا 39). يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً … : ای مردم تقوا پیشه کنید از پروردگارتان، همانکه شما را از نفسی واحد آفرید و از آن نفس، همسر او را آفرید و از آنها، مردان و زنان زیادی منتشر ساخت ﴿النساء: ١﴾.
اینکه چرا انسان تمایل به زندگی جمعی دارد؟ محققان و مکاتب زیادی ابراز عقیده کردهاند. اما در فرهنگ قرآن، همهی انسانها از نفسی واحد خلق شدهاند و ازبُعد نفس، میتوان گفت که همهی انسانها، یک نفر بیشتر نیستند. در عالم دو قطبی فعلی، نفس به صورت کثیر در جنسهای مذکر و مونث تجلی یافته است. بر اساس آیهی 7 سورهی تکویر، در ادامهی حرکت در قوس صعودی (شکل 2-1)، باز هم نفسها تزویج یافته و به وحدت میرسند. بر این اساس، کشش و میل درونی انسان که او را به زندگی جمعی مشتاق میسازد، ناشی از وحدت نفس است.
وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ : (یک قانون از قوانین برقرار شدهی پروردگار تو این است که) موعدی برای تزویج نفسها قرار داده شده است [٨١:٧]
در ادبیات عرفانی گذشته اصطلاح ” وحدت در کثرت و کثرت در وحدت ” رایج بوده است. یعنی همه چیز را ” او” دیدن و ” او” را در همه چیز دیدن. همهی ما از عالم الهی به عالم مادی رسیدهایم و در طی مسیری هستیم که در پایان ما را به عالم الهی بر میگرداند. إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ: همه از الله هستیم و همه به سمت او در بازگشت ﴿البقرة: ١٥٦﴾. و مرگ ابزاری است که ما را در این مسیر از مرحلهای به مرحلهی بعد انتقال میدهد. كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ: چگونه به خداوند کافر می‌شوید؟! و مردگانی بودید، و او شما را زنده کرد؛ سپس شما را می‌میراند؛ و بار دیگر شما را زنده می‌کند؛ سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید ﴿البقرة: ٢٨﴾. در واقع ما از عالم وحدت به عالم کثرت منتقل شدهایم و در حال بازگشت به عالم وحدت هستیم (شکل 2-1). رسالت انسان در این مسیر، این است که ذهن و وجود خود را از کثرت به وحدت سوق دهد و با کسب معرفت حقیقی، دید خود را ارتقا بخشد تا به درک وحدت در هستی برسد و همه چیز را در ” الله ” متجلی بداند که همان مفهوم “توحید” را دارد. همانگونه که باباطاهر در نگاهش به صحرا، در نگاهش به دریا و کوه و دشت، همه را نه عناصری بیجان که همه را ” نشانِ رویِ او ” می بیند:
به صحرا بنـگرم صحـرا تو بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت نشـان روی زیبـای تو بینم (باباطاهر، 31:1389).
همهی عالم، تجلی جمال اوست و هر آنچه در صورتی و طرحی نمایان شده و در شکلی ظاهر شده است، فروغی از رخ حضرتش بوده و در قالبی و جامی نمایان شده است.
آیهی 78 سوره الرحمن میفرماید: تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ: موجب برکت است نام پروردگار تو، هم او که صاحبِ تجلیات و تکریم هاست [٥٥:٧٨].
بر این اساس، هستی و وجود، آیینهای است که خداوند در آن تجلی یافته است. حضرت حافظ میفرمایند:
این همه عکس مِی و نقش مخالف که نمود / یک فروغ رخ ساقی است که در جام فتاد ( دیوان حافظ، 177:1388).
به سبب تجلی خداوند در ذره ذرهی عالم است که خداوند، در مسیر کمال و تعالی، هستی را با نام “کتاب مبین” یاد کرده است: ﴿هود3:6؛ الانعام4: 59﴾
ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ [بقره: 2] : آن (= هستی) کتابی است که در آن شک و تردیدی در هدایت متقین نیست. در فرهنگ قرآن، هر ذرهای در هستی، یک تجلی از تجلایات خداوند است. بر این اساس، هر ذرهای در عالم تقدس دارد و بی احترامی و هتک حرمت هر ذرهای از ذرات هستی، بی حرمتی به صاحت ذاتالهی است.
آیهی 8 و 9 سوره ی شمس به سلامت ذهنی و نقش آن در تعالی انسان اشاره دارد:
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا: فجور و تقوایش را به او الهام کرد، هرکس (ذهن خود را) از فجور الهام شده تزکیه کند حقیقتا به فلاحت و رستگاری میرسد﴿الشمس:9و8﴾.

2-3-2- برخی از نمادهای معماری اسلامی: گنبد، طاق، امام یا انسان کامل، احجام کروی، محراب، نور و رنگ، دایره.
2-3-2-1- گنبد
گنبد: نماد حرکت از کثرت به وحدت. اصل توحید و یگانهپنداری

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع روش تحقیق، شهر اسلامی، مبانی نظری، معماری اسلامی Next Entries منابع مقاله با موضوع انسان کامل، پدیدارشناسی، روانشناسی، معنای اصلی