منابع مقاله با موضوع فوردایس، زندگی خوب، آموزش و پرورش، آموزش شادکامی

دانلود پایان نامه ارشد

باشد.
به اعتقاد سلیگمن193 (2004)سه مسیر به سوی شادمانی وجود دارد که او آنها را با نامه های «زندگی لذت194»، «زندگی خوب195»و«زندگی معنا دار196»می نامد . بعضی از این مسیرها ، بهتر از دیگری نگاه اجمالی به پیامد ها و نتایج طولانی مدت از کارهایمان داشته و آنها را ارزیابی مي كند تا از یپامدهای بعدآن ها دوری کرده و پیامدهاي خوب آ نها را افزایش دهیم (گیلبرت197 ، 2007 ) .
مغز انسان متشکل از قسمت هایی است که برای هر موقعیتی ، بهترین چیز مناسب با آن موقعیت را به ارمغان می آورد اما مردم نمی دانند دارای این توانایی هستند (گیلبرت198 ،2007).
از نظر وین برگ199 (2008) ما دنیا را خلق می کنیم زیرا فرصت زیادی برای زندگی کردن داریم و علی رغم این که بسیار ی از وقایع ، ماورای کنترل ما هستند ، مانیز توانایی کنترل رفتارهایمان را در یک جهت و موقعیت مشخص تا حدود زیادی دارا هستیم . بنا براین پیامد های حسی ناشی از وقایع، به عهده ما هستند.
افکار ما کنترل کننده احساس هایمان هستند و ما تا حد زیادی کنترل افکار خود را داریم ، بنا براین ما هستیم که شادی را انتخاب می کنیم و یاآن را کنار می گذاریم . شیوه تفکر ما در مورد یک موقعیت است که نحوه رفتار ما را درآن موقعیت ، شکل می دهد . بنابر این چگونگی رفتار ما دررابطه با یک موقعیت ، بر اساس واقعیت عینی آن نیست بلکه بر اساس ارزیابی ذهنی ما از آن موقعیت است .
2-4-10-9- شادی از دیدگاه مارتین سلیگمن
در اواخر ماه می 2004 سازمان آموزش و پرورش آمریکا ، فراخوانی برای پیشنهادها به عنوان بخش ابتکار ی آموزش ، ارائه داد و آنان به دنبال راهکارهایی جهت رهایی از فشارهای ذهنی بیمار ی در محیط های آموزشی بودند .
گروه پژوهشی به سر پرستی سلیگمن ، با ارائه روانشناسی مثبت و راهکارهایی جهت افزایش شادمانی ،وارد عمل شد . سازمان آموزش و پرورش آمریکا برای آموزش روانشناسی مثبت در نهمین دوره ، مبلغ 8/2 میلیون دلار پرداخت کرد . هدف از تخصیص مطلوب مالی اخیر ، این بود که پژوهش و بررسی در رابطه با رفتارهای مثبت و کیفیت ایجاد آن می تواند به دانش آموختگان از نظر احساسی و آکادمیکی کمک نماید و چنانچه فرضیه های این پژوهش به تایید می رسید به عنوان یک الگوی ملی برای افزایش روحیه دانش آموختگان در سیستم آموزش و پرورش در می آمد . در این پژوهش ، است هر چند ترکیبی از این سه مسیر ایده آل تر است . به نظر سلیگمن زندگی، لذت، شادی ها و خوشی های سطحی را به ارمغان می آورد و برای همین است بسیار ی از مرد م شبیه به هم، این نوع زندگی را دارند . همچنین از نظر او بزرگتر ین اشتباهی که مردم در غرب مرتکب می شوند این است که جذب شادی هایی که فقط خندیدن و لبخند زدن زیاد است، می شوند. وقتی یک زندگی ، فقط وابسته به لذت ها و خوشی های آنی باشد فقط بعضی درجات شادی را ارائه می دهد و این متقابلا” نارضایتی فراوان در خود ایجاد می کند. به زعم وی، برای اینکه به طور جدی شاد باشیم و خوشحال زندگی کنیم ، باید چشمانمان را به سوی یک زندگی خوب باز کنیم و برای انجام این عمل لازم است ما قدرت های امضاء خود که همان پشتکار و استقامت است را شناسایی کنیم. سلیگمن می گوید، اگر ما یک با رقدرت خودمان را آزمون کنیم و در واقع، نیروهای خود را بشناسیم و آن ها را به کار بگیریم٬ استفاده بیشتر آن ها باعث می شود در زندگی روزمره ، احساس شادی و رضایت کنیم .
به کار گیری نقاط قوت در کار و زندگی اجتماعی ، سبب می شوند ما به آنچه که سلیگمن آن را زندگی خوب می نامید نایل شویم و وقتی ازآن ها برای کمک به دیگران استفاده کردیم ما به سمت زندگی معنا دار سوق داده می شویم . در واقع، زندگی معنادار ناشی از اثر نیروی شما در ارتباط با چیزهایی است که باور دارید و این زندگی فراتر از یک زندگی معمولی است .
سلیگمن200 (2004) طی پژوهشی، رابطۀ سبک زندگی ومیزان شادکامی و رضایت از زندگی 150 نفررا با سه پرسشنامه متفاوت که هر یک، یکی از انواع زندگی (مطبوع ،خوب ،معنا دار )را مورد سنجش قرار می داد ٬ بررسی کرد. اودریافت که هم زندگی خوب وهم زندگی معنادار٬ هردوبا رضایت از زندگی وشادکامی٬ همبستگی دارندولی به طورحیرت انگیزی ، این همبستگی درزندگی معنا دارقوی تر بود.
مونتایر201 نیز اجزای تشکیل دهنده شادی راشامل سه بخش می داند :
الف- تأثيرات ژنتیکی : مردم با میزان معینی شادی که ناشی از ویژگی های شخصیتی آن هاست و خصوصیاتی که از پدر و مادر به ارث برده اند ، به دنیا می آیند و آن سطح ا ز شادی است که فرد می تواند در غیاب سایر عوامل داشته باشد. برآورده های علمی (نقل از شلدون و لیمبومیرسکی، 2003) نشان می دهند که دامنه شادمانی یک شخصی از لحاظ ژنتیکی٬ حدود 50 درصد تعیین شده است .
ب- شرایط و کیفیت های زندگی ، دومین جزءتشکیل دهنده ی شادی هستندکه شامل: تاریخچه ی فرد ی وضعیت زندگی ، اشتغال ، امنیت شغلی ، وضعیت تاهل، در آمد، سلامتی ، میزان مذهبی بودن و مواردی از این قبیل است برای مثال، افرادی که ازدواج کرده اند، حقوق خوب دارند، امنیت دارند و از سلامت و عقاید مذهبی برخوردارند ، از لحاظ شاد بودن ، در وضعیت بهتر ی هستند .

ج- سومین جزء از اجزای شادی ، افعال اختیاری می باشند که می توانند در سه گروه طبقه بندی شوند:
1-فعالیتهای رفتاری : از قبیل داشتن ورزش منظم ، داشتن روابط جنسی مطلوب ، داشتن روابط اجتماعی قوی و مهربان بودن با مردم .
2-فعالیت های شناختی ؛ از قبیل تلاش برای داشتن دیدگاهی واقع بینانه و مثبت نگر به زندگی ، تفکر در مورد ایجاد شادمانی و تلاش برای عمل نمودن به آن .
3-فعالیتهای ارادی : از قبیل تلاش کردن برای دست یابی به اهداف شخصی ، تلاش کردن برای داشتن زندگی هدفمند و معنا دار (شلدون و لیمبومیوسکی،2003).
2-4-10-10- شادی درنظریه فوردایس
از دیدگاه فور دایس202 (2000) شادی ،سرور و مسرت ،ارمغان اصلی طبیعت در زندگی به انسان است ،محرک و الهام بخش رفتارهای انسانی است که لایتناهی به نظر می رسد و از ابتدایی ترین تلاش های جسمانی برای بقاء ، تا والاترین موفقیت های علمی و هنری او را در برمی گیرد . شادی ، جرقه حیات بخش زندگی است ، تنها پدیده ای که اندیشه را برای پروراندن ، سرود را برای نواختن و حتی غذا را برای خوردن ،ارزشمند می سازد . به نظر فوردایس ، شادکامی باید تنها گمشده ی انسان در جهان باشد. گذشته از اینها ، اگر موفقیت، شهرت ، سعادت و عشق باعث، سرورنشوند ،دیگر به چه دردی می خورند ؟ شادی ، یک هیجان مثبت است که توسط لغاتی چون خرسندی ،احساس بهزیستی و رضایت ،توصیف می شود . شادمانی ، پایان ارزشمند عمل انسان و به مفهوم به رضایت کلی نسبت به زندگی خویش است . شادی ، مهمترین پاداش طبیعت در زندگی است.
به زعم وی اگر معتقد باشیم که شادکامی با جنبه های خاصی از شخصیت ، نگرش های افراد و انتخاب هایی که می کنند و میزان و نوع فعالیت هایی که انجام می دهند در ارتباط است ، در این صورت، شادکامی را می توان آموزش داد (فوردایس203٬ 2003).ازدیدگاه فوردایس204 (2003)برای پژوهشگرانی که با امکان پذیری آموزش شادکامی اعتقاد دارند، سه سوءال اساسی مطرح است: نخست اینکه ، آیا ویژگی های خاص شناختی – رفتار ی افراد شاد را که بتوان به دیگران آموزش داد ، می توان جداسازی کرد؟ دوم اینکه ،آیا افراد دیگر، واقعا می آموزند این ویژگی ها را درخود ایجاد کنند وآنها را درخود بپرورانند؟ سوم اینکه، اگر این مسأله را آموختند ،آیا در نتیجه شاد تر خواهند شد؟ پژوهش های فوردایس در مورد امکان پذیری افزایش شادکامی از چندین دهه ی قبل آغازشد. در پژوهش های منتشر شده اولیه، سه بررسی انجام شد (فوردایس ،1977)و چندین راهکار افزایش شادمانی تحت شرایط منغییر مورد بررسی قرار گرفتند که همگی آن ها سطح شادکامی افراد مورد آزمایش را ارتقاء بخشیدند.
در مقاله بعدی فوردایس205 (1983) گزارش خود را درمورد چهار آزمایش موفقیت آمیز دیگر ارائه کرد که یکی از آنها، بررسی دنباله دار یک مسأله بود و در پنج پژوهش جدید تر ، فوردایس (1983) به مقایسه کلاس های دانشگاه (که فقط در برخی ، شادکامی آموزش داده شده بود)پرداخت و به نتایج بسیار مهمی در مورد افرادی که تحت آموزش شادکامی قرار گرفته بودند دست یافت . نتایج پژوهش دیگر پژوهشگران که به استفاده از راه کارهای مشابه فوردایس پرداخته اند ، موءیدافزایش شادکامی از طریق آموزش است (کودال206،1986 ؛ وید207، 1993، نقل ازآرگایل208 وهمکاران ،2003).
نگاهی اجمالی به اطلاعات جمع آوری شده در زمینه شادکامی ، نشان می دهند که تا کنون شادمانی را با عواملی همچون موفقیت ، طبقه اجتماعی ، سلامت جسمانی ، موقعیت شغلی ، شرایط اقتصادی و سیاسی خوب ،درآمد کافی و شاید مهم ترازهمه عوامل تعیین کننده ی ژنتیکی ، مرتبط است که تغییر چشم گیر این موارد ، به ندرت در محدوه توانایی یک فرد می باشد با این حال ، ویژگی های خاصی وجود دارند که بارها و بارها در طی سالهای متمادی در پژوهش ها ، نمایان شده اند نشان دهنده آن است که این ویژگی ها،ارتباط پایایی با شادکامی به دست داده اند و از نظر فوردایس یک مبنای پژو هش های برای بررسی آموزش شادکامی می باشند(فوردایس209 ،2003) .
2-4-11- عوامل تأثير گذار بر شادکامي
در بررسي و مطالعه ي حالات و پديده هاي مختلف، بيان عوامل ايجاد کننده و تأثير گذار بر آنها، ضروري به نظر مي رسد. شادي انسان از عوامل متعدد تأثير مي پذيرد. شايد در نگاه اول بيشتر افراد، ثروت را به عنوان عامل اصلي شادي نام ببرند و گاهي نيز سلامتي ، تحصيلات و ازدواج را به عنوان علل اصلي شادماني ذکر مي کنند.
تحقيقات گسترده اي در خصوص ارتباط بين عوامل دموگرافيکي و محيطي با شادماني صورت پذيرفته است. سرآغاز اين تحقيقات و مطالعات را مي توان در مطالعه کاتريل210 ( 1965 ) بر روي 2387 نفر از 11 کشور مختلف ، پژوهش برادبرن211 (1969 ) و پژوهش کميلي ، کارنورس و رابوز (1976 ) در ايالات با بيش از 63000 پاسخگو و مروري که ون هون و همکاران ( 1994 ) بر روي 603 مورد از چنين مطالعاتي در 69 کشور انجام دادند، رديابي نمود ( ادينگتون و شومن 2004 ، به نقل از فرزاد فر ، 1385 ).
2-4-11-1- تفاوت هاي جنسيتي
مطالعات زيادي در مورد تفاوت هاي جنسيتي و شادي وجود دارد. داينر و همکاران (2002)دريافتند ميانگين شدت عواطف زنان نسبت به مردان در يک مقياس 1-6 نمره اي 34/4 در مقابل 88/3 مي باشد. اين ممکن است به اين خاطر باشد که زنان هم روابط اجتماعي بيشتري دارند و هم در روابط اجتماعي ، خود را بيشتر ابراز مي کنند.
تبيين داينرر و همکارانش در اين مورد اين است که زنان هم عاطفه ي منفي و هم عاطفه ي مثبت بيشتري را تجربه مي کنند. بنابراين برآيند اين دو عاطفه ، شادي زنان و مردان را يکسان مي سازد ( داينر212 و همکاران ، 2002 ).
منابع شادي براي دو جنس متفاوت است. مردها بيشتر به وسيله ي خودشان ، شغلشان و رضايت اقتصادي تحت تأثير قرار مي گيرند، زنان بيشتر به وسيله فرزندانشان و سلامتي خانواده شان تحت تأثير قرار مي گيرند. زنان پذيرش بهتري نسبت به عواطف منفي خود دارند. در حالي که مردان داشتن چنين عواملي را انکار مي کنند (ادينگتون و شومن ، 2004، به نقل از فرزاد فر،1385 ).
2-4-11-2- درآمد
اکثر افراد بر اين عقيده اند که افراد با درآمد بالا بيش از افراد با درآمد پايين شاد هستند، اما ارتباط به آن اندازه که تصور مي شود آشکار و صريح نيست ( آيزنک213 ،1990، نقل از فيروز بخت و بيگي ، 1375 ).
به طور کلي تحقیقات نشان می دهد که افراد ثروتمند، شادتر از افراد فقيرند. اما ميزان آن کم است( ادينگتون و شومن، 2004،به نقل از فرزاد فر، 1385 ).
اسوالد 214 ( 1997 ) با توجه به مطالعات صورت گرفته در ايالات متحده و دوازده کشور اتحاديه اروپايي خاطر نشان کرد که :
1- پول شادي مي آورد ولي اثر آن محدود بوده و گاهاً به لحاظ آماري معنادار نيست.
1- بيکاري افراد را ناشاد مي کند به ويژه زماني که با از دست رفتن منبع

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع روانشناسی، عاطفه مثبت، شناخت درمانی، عاطفه منفی Next Entries منابع مقاله با موضوع عاطفه مثبت، مثبت اندیشی، مهارت های اجتماعی، روابط اجتماعی